2009-10-28

تنظیـم خانـواده ، سـانسور علمی


دقیقأ نمی دانم از چه سالی واحد درسی تنظیم خانواده وارد دروس دانشگاهی شده است ، این واحد درسی که به منظور آگاهی رساندن به جوانان تنظیم یافته تا در خصوص مهمترین تصمیم در زندگی شان آموخته هایی کسب کنند تا در آینده علاوه بر اینکه نقش مادر و پدری مفید و آگاه را داشته باشند ، بلکه بر اساس آموخته هایی از این واحد درسی موفق به شناخت و ایجاد رابطه درست و سالم بین خود و همسرشان باشند


در این واحد درسی که حتی روشهای کنترل و جلوگیری از بارداری ، و شیوه های بهداشت فردی در یک رابطه جنسی بطور تئوریک بین زوجین آموزش داده می شود جای یک حقیقت بسیار مهم خالی است ، حقیقتی که اصل و دلیل ازدواج دو فرد که قرار است زندگی مشترکی را آغاز نمایند و کانون یک خانواده را بنیان کنند ، و آن چیزی نیست غیر از آموزش و آگاهی دادن در خصوص هویت و گرایشات جنسی افراد


با توجه به اینکه در کشور ما به دلیل سانسور علمی ، از نشر و آموزش برخی یافته ها و دستاوردهای علمی جلوگیری می شود ، و بدون توجه به عواقب منفی آن از این اطلاعات چشم پوشی می شود ، که این نادیده گرفتن و چشم پوشی ها خود باعث ایجاد مشکلات و عواقب منفی دیگری در آینده همین جوانان می گردد ، در حالیکه سلامت فردی و اجتماعی ایجاب می کند آموزش و اطلاع رسانی در خصوص امور جنسی از جنسیت گرفته تا هویت جنسی و گرایشات جنسی امری لازم و ضروری در نظر گرفته شود


زیرا در اولین مرحله از آموزش تنظیم خانواده و روابط زوجین و رعایت بهداشت فردی و ..... مهمترین مبحث ، هویت جنسی و گرایشات جنسی است که سخن نخست در رابطه زندگی مشترک تحت عنوان ازدواج بین دو شخص را به خود اختصاص می دهد که جوانان باید با آن بطور کامل و از دیدگاه علمی آشنا شوند


با توجه به اینکه هدف گذراندن واحد درسی تنظیم خانواده ، آشنایی جوانی که قرار است در چند سال آینده ازدواج کند ، شناخت از مسائل و روابط بین زوجین و کنترل و تنظیم کانون خانواده است ، به نظر لازم می رسد که در کنار سایر مطالب این واحد درسی ، در مورد گرایشات جنسی و هویت جنسی از دیدگاه علم روانشناسی اطلاعت لازم داده شود ، تا اولأ جوانان نسبت به خود و گرایشات و هویت جنسی خود شناخت درستی دریابند و دومأ در صورت احساس چنین گرایشی و یا هویتی در خود آگاه شوند و از تصمیم نادرستی که ممکن است در آینده هم برای خود و هم برای فردی دیگر مشکل ساز شود جلوگیری کنند ، و سومأ حداقل این مزیت را دارد که افراد جامعه با چنین گرایشات جنسی و هویت جنسی که غیر از گرایش و هویت جنسی خودشان است آشنا می شوند و همین امر باعث بالا رفتن سطح آگاهی و علمی افراد جامعه نسبت به مسائل و امور جنسی می شود


آشنایی و اطلاع رسانی در مورد هوموسکشوالیته ( همجنسگرایی ) و ترنس سکشوالیته ( اختلال هویت جنسی ) و آسکشوالیته ( بی میلی جنسی به هیچ جنس ) نه تنها باعث شناخت افراد جامعه در مورد این حقایق و مباحث جنسی می شود بلکه باعث می شود با کسب چنین اطلاعاتی و شناختی باورها و عقاید بی پایه علمی خود را بازنگری کنند و از هراس و احساس منفی ای که نسبت به این افراد دارند رها شوند ، تا هم خودشان با توجه به هویت و گرایش جنسی که دارند یک ازدواج موفق و کم خطرتر را بنیان کنند و هم افرادی را دارای هویت و گرایش جنسی متفاوت از خودشان هستند را به سوی دگرجنسگرایی اجباری سوق ندهند


متاسفانه همانطور که اکنون در دانشگاه ها به دلیل نگرش های مذهبی چنین سانسوری اعمال می شود ، نتایج منفی آن بر همه عرصه های علمی و اجتماعی و حتی حقوقی نمایان می باشد ، زیرا هنگامی که از نشر چنین اطلاعاتی جلوگیری می شود به طبع دانش پژوهان رشته های مختلف علمی نسبت به این یافته ها و اطلاعات علمی نا آگاه خواهند ماند و همین نا آگاهی باعث می شود حتی دانشجویان رشته های روانشناسی و روانپزشکی با اتکا به همان نظریه های ابتدایی که امروزه بخاطر پیشرفت دانش و تکنولوژی دیگر قابل قبول نیست و مردود اعلام گشته در خصوص مباحث جنسی از دانشی کهنه و حتی تحریف شده به دلیل همین سانسورها بهره مند گردند


بطور مثال نظریه ها و گفته های زیگموند فروید که پدر علم روانشناسی نامیده می شود هر چند بنیانگذار مباحث امور جنسی و جنسیت بوده اما امروز بسیاری از نظریاتش قابل قبول نیست اما هنوز در کشور ما در خصوص مباحث جنسی و جنسیت نظریات مردود اعلام شده زیگموند فروید تدریس می شود


در نتیجه همانطور که در بالا اشاره نمودم حتی دانشجویان روانشناسی از دست یافتن به اطلاعات جدید و نتایج معتبر منع می شوند و همین مسئله اثرگذاری خودش را در سایر علوم نشان می دهد مثلا حقوقدانان نیز بخاطر نداشتن اطلاعات درست و قابل اتکا از انجمن روانپزشکی اروپا و امریکا و ناآگاه بودن از نتایج و تحقیقات جدید به درستی نمی تواند از موکل خود که پرونده اش در رابطه با امور جنسی است دفاع کنند و در نهایت علاوه بر نداشتن آگاهی بر دلایل و عوامل تفاوت در هویت و گرایشات جنسی نسبت به احیای حقوق اقیلت جنسی سهیم شوند

.

2009-10-22



عوامل مؤثر در عدم تداوم رابطه ی هوموسکشوال ها


پیش گفتار :

این مطلب را بعد از مطالعه آخرین پست دوست عزیزم جناب آقای محمد حسین فهیم تحت عنوان یک گفتگو ، منتشر می کنم

http://neveshtehgah.blogfa.com/post-52.aspx


مازیار

در این بحث قصد دارم پيوند و عواملی که در تداوم روابط عاطفی و عاشقانه بين دو گروه هتروسکشوال ها و هوموسکشوال ها نقش دارد را بررسی کنم


نيازهای فيزیکی که یک انسان را به انسان دیگر پيوند می دهد در هر دو گروه یکی می باشد . همانطور که می دانيد نيازهای روحی و نيازهای فيزیکی، مجموعه ی نيازهایی هستند که دو روح را به هم پيوند می دهند و بر اساس رابطه ی عاطفی و گرایش غریزی که نسبت به هم پيدا می کنند، سرانجام با ادغام نمودن عواطف روحانی یکدیگر ، با هم پيوند بسته و پدیده ی ازدواج را آغاز می کنند


اما چرا در بين هتروسکشوال ها تعهد و تداوم در زندگی مشترک بيشتر و عميق تر از هوموسکشوال ها است؟


هميشه این سؤال در ذهن من بوده ، با توجه به اینکه خودم هوموسکشوال هستم و بر اساس شناخت شخصی از عواطف و گرایشات غریزی در خود و نگرش در همنوعان خود، اولين حقيقتی که به جرأت بيان می کنم این است که عدم تعهد و عدم تداوم در زندگی مشترک بين هوموسکشوال ها هيچ ارتباطی به همجنس بودن شرکای زندگی ندارد ، بلکه ریشه در عواملی خارج از بعد روحی دو شریک زندگی هوموسکشوال دارد ، که آن نيز ریشه در عوامل اجتماعی و قوانين حاکم بر جامعه دارد


شخصاً معتقدم که هوموسکشوال ها به دليل آن که از همان اوان پی بردن به گرایش خویش، به دنبال هویت و درک خود بوده اند، به ادراک و احساس بالاتری از روان و شناخت خود می رسند و در مسائل روانشناسی نسبت به هتروسکشوال ها در سطح بالاتری قرار می گيرند ، و عموما دارای روحيه ای عاطفی تر و منعطف تر می باشند


اما در بررسی عوامل اجتماعی بين دو گروه دیده می شود که دقيقاً عوامل اجتماعی، اثر گذاری متضادی بر روی هتروسکشوال ها و هوموسکشوال ها دارد، به گونه ای که این عوامل باعث تقویت و استحکام رابطه ی عاطفی و عاشقانه بين هتروسکشوال ها می گردد، به طریقی که از جانب اجتماع و کليشه های نقش گرفته در اذهان و افکار مردم جامعه در راه ایجاد یک رابطه ی زناشویی، همه و همه دست به دست هم می دهند تا هتروسکشوال ها با آرامش خاطر و کمک و یاری اطرافيان و محيط اجتماعی خود پيوندی به نام ازدواج را شکل دهند


اما همين عوامل اجتماعی، با عکس العملی کاملاً متضاد، باعث می شوند که هوموسکشوال ها به علت منفور دانستن ارتباط عاطفی و عاشقانه ی خویش از دیدگاه اجتماع ، علاوه بر از دست دادن آرامش خاطر، و مبتلا شدن به دغدغه و اضطراب روحی، حتی از بيان گرایش خویش و بسياری از حقایق نهفته در هستی خود ابا کنند و سعی می کنند، به حالا که از سوی اجتماع مردود دانسته شده اند، با سکوت خود از مطرود شدن خویش توسط همان اجتماع جلوگيری کنند


چون با وجود شرایط حاکم بر اجتماع و افکار و اذهان عمومی نمی توانند به طور رسمی پيوندی داشته باشند ، حتی در ارتباطات مخفيانه ی خویش نيز به دليل محافظه کاری از پيوندی سست برخوردار می شوند


باز بر می گردیم به پيوند ازدواج بين هتروسکشوال ها، از آنجایی که اجتماع چنين پيوندی را به رسميت می شناسد و از هر گونه مساعدت و یاری برای برقراری آن دریغ نمی نماید، بلکه در تداوم آن نقش بسزایی ایفا می کند و با تدوین قوانينی در راستای تعهدات، در تداوم و استحکام آن می کوشد؛ پيوند ازدواج هتروسکشوال ها را قانونمند نموده و به دفاع از آن بر می خيزد و همين حمایت قانونی و اجتماعی باعث ایجاد احساس تعهد بين دو شریک هتروسکشوال ازدواج کرده می گردد که نتيجه اش تداوم در پيوند آنها می باشد


و باز در هوموسکشوال ها شاهد هستيم که عدم حمایت قانونی و اجتماعی از یک سو ، و از سوی دیگر مجازات های تعيين شده از جانب قانون و محدودیت ها و محروميت های اعمال شده از جانب اجتماع ، دست به دست هم می دهند تا از شکل گيری و ایجاد پيوند بين هوموسکشوال ها جلوگيری گردد


خب، حالا با وجود چنين شرایطی دو هوموسکشوال چگونه قادر خواهند بود پيوندی را ایجاد کنند و به فکر تداوم آن نيز باشند ؟


گرچه، شاید به طور مخفيانه بين هوموسکشوال ها پيوندهایی نيز در قالب زندگی مشترک شکل بگيرد اما باز به دليل نداشتن حامی، و یک مرجع قانونی که شرایط و تعهداتی را برای دوام پيوند آنها تدوین کند، و به دليل ناملایمت های بيرونی، زندگی مشترکشان به آسانی از هم پاشيده می شود


از آن گذشته حتی اگر به زندگی مشترک قانونی یک زوج هتروسکشوال نگاه کنيم خواهيم دانست که اگر همان تعهدات و حمایت های قانونی در شکل گيری و ایجاد پيوند آنان وجود نداشت، آنها نيز به راحتی و سادگی به زندگی مشترک و پيوند خویش خاتمه می دادند


کماکان دیده می شود که حتی با وجود قوانين حمایتگر، طلاق بين هتروسکشوال ها صورت می گيرد و اگر تداومی در پيوند و زندگی مشترک هتروسکشوال ها دیده و احساس می شود عمده ی آن به علت همان حمایت ها و تعهدات قانونی است


پس، عدم تداوم و تعهد بين هوموسکشوال ها به دليل همجنس بودن آنها نيست بلکه عدم حمایت های قانونی و اجتماعی می باشد تا جایی که حتی از شکل گيری این پيوند جلوگيری می کند چه برسد به تلاش برای تداوم این پيوند ميان یک زوج هوموسکشوال


قصد من در این مقاله اشاره به این نکته است که همجنس بودن دو شریک زندگی در عدم تداوم رابطه ی آنها و زندگی مشترکشان نقشی ندارد گناهی اگر هست به دوش قانون و فرهنگ جامعه است

توجه : مطلب فوق برگرفته از شماره 28 نشریه چراغ می باشد


http://www.cheraq.net/

.

2009-10-17


شما فکر شهوت طلبی عده ای هستید !!!

رادیـ و زمـ انه هم با انتخاب موضوعات عجیب و غریب یه چیزیش میشه . یکی میمرد ز درد بینوایی - یکی میگفت خانوم زردک میخواهی . اینها که میگویید دغدغه مردم بدون دغدغه و فارق از دغدغه انسان بودنه .الان در ایران برنج های مسموم را به فروش میرسانند و جان کل مملکت و کودکان معصوم در خطره تا جیب عده ای تاجر پر بشه آنوقت شما فکر شهوت طلبی یه عده اید. دموکراسی و آزادی خواهی شما از جنس دیگر است و با نیاز های مردم مغایرت و بلکه ضدیت دارد. من دو نوع برنج ایرانی و پاکستانی در خانه کنار هم نگه داشته ام و جالب اینکه برنج ایرانی با آنکه دو ماهه گرفته ام مدام آفت میزند و حتی نمک هم تأثیر زیادی ندارد اما برنج پاکستانی که چند ماهه مانده یک آفت هم نزده و این دلیل بر وجود آرسنیک بالا در برنج خارجیست ، یا سموم دیگر . اینها حرف حسابه ، آره قربونت


کامنت بالا ، کامنت یک هموطن ایرانی است که بعد از خواندن مطلبی پیرامون گرایشات جنسی و همجنسگرایی گذاشته شده ، همانطور که از نظر این هموطن مشخص است ریشه همجنسگرایی و علت گرایش جنسی به همجنس شهوت طلبی است !!! مسلمأ ایشان حتی یک مقاله کوتاه راجع به گرایشات جنسی نخوانده اند ، تا حداقل ضمن بیان مخالفت خود دلیل مخالفت خود را شهوت طلبی ابراز نمی کردند و ممکن بود هر چند با دلایل و عوامل گرایشات جنسی مشکلی نداشته باشند بلکه فقط احساس منفی خود را بیان می نمودند، اینک از این هموطن عزیز می پرسم


من شهوت طلب هستم ، یا شمای دگرجنسگرایی که بخاطر شهوت گسیخته خود غیر از همسر قانونی تان با زنان و دختران دیگری معاشقه و رابطه جنسی دارید ؟


من شهوت طلب هستم یا شمای دگرجنسگرایی که سینه سپر می کنید و سرتان را بالا می گیرید و با حق به جانب بودن بلند می گویید : سنت پیامبر است ، هر که را بخواهم می توانم صیغه کنم ، هیچ کسی هم ، حق گفتن بالای چشمت ابروست را ندارد ؟


در حالیکه همین دگرجنسگرای حق به جانب ، اگر خواهر و مادر خودش بخواهند بر اساس همان سنت پیامبر ، صیغه مردی و پسری شوند ، همین آقای دگرجنسگرای سنتـگرا ، رگ غیرتش کلفت می شود ، پیامبر و سنت پیامبر را فراموش می کند و چه ها که بر سر خواهر و مادر خودش نمی آورد و گاهی دستش را به خون عزیزش آغشته می کند و مرتکب قتل ناموسی می شود . چرا ؟ مگر سنت پیامبر فقط برای اوست ؟


من شهوت طلب هستم یا شمایی که در خیابان به دنبال زن و دختر مردم می افتید و زشترین سخنان و پیشنهادات را به آنان می دهید ؟


من شهوت طلب هستم یا شمایی که برای دختران و زنان منتظر تاکسی ، چراغ می زنید ؟


من شهوت طلب هستم یا شمایی که حتی هنگامی در کنار همسرتان راه می روید مثل یک گرگ حریص به چشمان دختران و زنان دیگر چشم می دوزید ؟


من شهوت طلب هستم یا شمایی که با زن شوهر دار رابطه جنسی بر قرار می کنید ؟


ووووووووووووو


این همه تنوع طلبی جنسی شما ، و زیاده خواهی شما نشانه چیست ؟ چرا به همسر قانونی خودتان اکتفا نمی کنید ؟ چرا به روح و روان همسرتان توجه نمی کنید ؟ چرا این را درک نمی کنید که اگر شما با زنی دیگر غیر از زن قانونی تان رابطه داشته باشید روح و روان زن خودتان را آزار می دهید و این آزار روحی باعث سستی رابطه بین شما می شود و در پایان ممکن است باعث جدایی شما از هم شود؟ چرا به سلامتی جامعه که این همه سنگش را به سینه می زنید فکر نمی کنید ؟


من میدانم ، چون شما شهوت طلب هستید


آری شمایی که ادعا می کنید ، بنده بخاطر شهوت طلب بودنم همجنسگرا هستم ، در واقع خودتان نمونه بارز و روشن شهوت طلبی هستید ، شمایی که حتی بخاطر شهوت قتل ناموسی می کنید ، بخاطر شهوت به ناموس مردم دست درازی می کنید ، بخاطر شهوت تجاوز می کنید ، بخاطر شهوت کلاه شرعی درست می کنید و با یک ورد هر زنی را که دلتان خواست صیغه خود می کنید ، و بعد در کمال آرامش به آغوش همسرتان می روید و با بی وجدانی به بنده شهوت طلب می گوئید


در حالیکه بنده و بسیاری از همنوعان بنده ، بخاطر همین همجنسگرایی خودمان ، ممکن است تا آخر عمرمان هرگز رابطه جنسی نداشته باشیم ، ممکن است هرگز قادر به یافتن دوستی و شریکی هم احساس نشویم ، اگر می گوئیم همجنسگرا هستیم ، یعنی به جنس مخالف گرایش نداریم ، و این به این معنی نیست که بخاطر شهوت زیاده از حد با همجنس می خوابیم !!!!


اما شما همه را با چشم خود می بینید ، کافر همه را به کیش خود پندارد


یک همجنسگرای ایرانی ، بخاطر بافت فرهنگی ، و افکار عمومی و مذهبی حاکم بر جامعه اش ، آنقدر منزوی و محدود است که به سختی می تواند دوستی هم احساس داشته باشد ، و اگر هم با تمام محدودیتهای حاکم موفق به یافتن و داشتن دوستی همجنسگرا شود باز مثل شما قدرت مانورهای جنسی نخواهد داشت ، و با جرأت می گویم بسیاری از همجنسگرایان تا پایان عمرشان تنها زندگی می کنند بی آنکه رابطه جنسی ای داشته باشند ، اما شما بی آنکه اطلاعات درستی از گرایشات جنسی داشته باشید و همجنسگرایان را بشناسید ، آموخته اید پیش داوری کنید و بدون اندیشه و تفکر گناهکار بخوانید در حالیکه خودتان مرتکب گناهان بسیاری می شوید


و اما هموطن عزیز اگر نمی دانید همجنسگرایی علتش چیست ، این را بدان که شهوت طلبی علت آن نیست ، ممکن است باز شما بخاطر شهوت زیاده از حدتان حتی با یک همجنس بازی بازی کنید که دلیلش باز شهوت طلبی شماست اما بنده و همنوع بنده نه تنها به هیچ عنوان با جنس مخالف رابطه ندارم و نخواهم داشت بلکه حتی با همجنس خودم نیز بخاطر محدودیتهای حاکم هرگز به راحتی و کلاه شرعی بازی شما قادر به داشتن رابطه نیستم ، این کجایش به معنی شهوت طلبی بنده است ؟


در حالیکه همه رفتارهای جنسی ای که در مورد شما ذکر کردم و همه بدون هیچ تعجبی با چشمان خودشان شاهد همین رفتارها از سوی شما دگرجنسگرایان در اجتماع هستند ، علتش فقط یک چیز است و آن هم شهوت طلبی شماست ، که به ناحق شهوت طلبی خودتان را به ما تهمت می زنید و فسادی که بخاطر همین رفتارهای خودتان دامن جامعه را فراگرفته به گردن ما می اندازید و وقتی صحبت از همجنسگرایی و گرایشالت جنسی می شود ، به جای آنکه عمیق فکر کنید و مطلبی را که بخاطر سانسور علمی هرگز در دسترس شما نبوده مطالعه کنید ، صحبت از برنج سمی می زنید !!! و ما را شهوت طلب می خوانید اما سخن گفتن از همان تاجری که برنج سمی را وارد می کند و به خورد من و شما میدهد که اسیر شهوت ثروت است را حرف حساب می دانید !!! و سخنان ما را ، درد دلهای ما را ، دلایل ما را ، تنهایی ما را دغدغه مردم بدون دغدغه می خوانید

.

2009-10-12

.
گریزی تاریخی به واقعـیت همـجنسـگرایی

توجه : ( متن زیر برگرفته از شماره پنجم نشریه ماها می باشد )



جای بسی خوشحالی است (( ماها )) علاوه بر جلب توجه همـ جنسـ گرایان ، با استقبال نسبتا خوبی از طرف دگرجنسـ گرایان هم مواجه شده ، بخصوص دگرجنسـ گرایان علاقمند به علوم جنسی و آنهایی که به اهمیت شکافتن و بررسی عمقی جنسیت در فرهنگ اجتماعی کشور واقفند . البته چند سالی است که موضوع جنسیت در جامعه حاد شده و هر چند که تضییقات و فشارهای موجود امکان پرداخت جدی و علنی را از علاقمندان به آخرین اطلاعات و داده های پزشکی و روانشناسی در زمینه مسائل جنسی سلب می کند ، اما این علاقمندان با امکان دسترسی به آخرین ترجمه ها از آخرین کتب علمی و همچنین آخرین تحقیقات پیرامون هر موضوعی می توانند به مسائل مورد علاقه و مورد نیاز خود و جامعه دست بیابند ، و به برکت اینترنت سایتهای زیادی کم و بیش به این مسائل گریزی هر چند مختصر بزنند

ولی از مسیر همین تلاشهاست که برداشتهای بی پایه و سنتهای بدون پشتوانه عقل و منطق ، فرسوده ، و دیدگاه های علمی و امروزی درباره جنسیت در فرهنگ اجتماعی ریشه دوانیده و به مرور خود را تثبیت می کنند . اما ظاهرا مسیر چنین حرکتی چندان هم ساده نیست ، جامعه پزشکی و روانشناسان ما یکی از مولفه های جدی در اردوی روشنگری و آگاهی رسانی درباره مسائل جنسی است ، چرا که مسئله با سلامت بهداشت روانی فرد و به تبع آن جامعه سر و کار دارد

بنابراین باید با اعلام صریح نظرات علمی به دفاع شرف حرفه ای خود اقدام کنند . اما گویا هنوز برخی با وجود واقعیت همـ جنسـ گرایی مشکل دارند ، یعنی هر چند محترمانه برخورد می کنند و از حق حیات همـ جنسـ گرایان دفاع می کنند اما در حال و هوای قبل از نیمه اول قرن جاری سیر کرده و تازه به این مسئله رسیده اند که آیا همـ جنسـ گرایی بیماری است یا نه ؟ و اگر هست چگونه بیماریی است ؟ اختلال روانی ؟ هورمونی ؟ یا ناشی از تربیت خانوادگی ؟

صد البته نفس کنجکاوی حسی مثبت است و شکی در این نیست که بزودی این دوستان به همان نقطه ای خواهند رسید که همکاران در کشورهای دیگر در دهه ها پیش بدان رسیدند ، و آن اینکه همـ جنسـ گرایی بیماری نیست ، بلکه گرایش طبیعی و جنسی بخشی از انسانهای اجتماع است

حقوق بشر و حقوق ستمدیدگان و اقلیتهای اجتماعی از جمله همـ جنسـ گرایان ، پا به پای هم رشد کرده و گسترش یافته اند ، دستاوردهای علمی تازه به عنوان پشتوانه ای محکم برای گسترش حقوق اجتماعی عمل کرده اند .

سابقا بعضی از روانکاوان ، گرایش به همـ جنس را انعکاسی ازترس از نزدیکی به جنس مخالف تلقی کرده و آن را با موضوع عقده اودیپوس توضیح می دانند ، اما وجه تشابه این تئور یها مبنی بودن آنها بر اساس تحقیقات و مشاهدات بالینی بود ، یعنی این روانکاوان اساس تحقیقات خود رابیماران روانی همـ جنسـ گرا قرار داده و تحقیق خود را به حوزه همـ جنسـ گرایان نرمال و عادی در اجتماع گسترش نمی دانند و این اصلی ترین انتقاد به اینگونه تحقیقات و نظرات است چون تعدادی همـ جنسـ گرای بستری شده که همگی دچار اختلالات روانی اند ، نمی توانستند و نمی بایست به عنوان نماینده کل جامعه همـ جنسـ گرایان در جامعه معرفی شوند ، لذا حرکات و رفتارههای آنان را نمی توان به همه تعمیم داد

به همین سبب هست که نتایج تحقیقات قدیمی که بر بیمار بودن همـ جنسـ گرایان دلالت دارد ، جانبدارانه و بدون اعتبار معرفی شدند . نکته دوم اینکه سطح آگاهی بسیار نازل اجتماعی درباره پدیده همـ جنسـ گرایی و تعصبات عمومی و وجود همـ جنسـ گرایی در لیست بیماریها درآن زمان ، در نتیجه گیری روانکاون اثر گذار بود ند . و سومین نکته که در آن دوره ، خود همـ جنسـ گرایان نیز شناخت امروزی را از احساسات خود نداشتند و چون فکر می کردند بیمار هستند ، تعداد زیادی از آنها برای معالجه از روانشناسان و روانکاوان استمداد می طلبیدند .

فروید که یکی از بنیانگذاران روانکاوی است گرایش به همـ جنس را یکی از انواع تمایلات انسانی معرفی می کند و آن را بیماری نمی داند (1) و (2)

در سال 1948 کینسی ( 3 ) در مورد رفتار و عملکرد جنسی افراد بالغ در جامعه امریکا دست به تحقیقات گسترده و پایه ای زد . بر اساس تحقیقات کینسی معلوم شد تعداد قابل توجهی ازشرکت کنندگان در تحقیقات خود ازسکس با همـ جنس خود گزارش داده اند ، خیلی ها به مطالعات و تحقیقات کینسی به باز کننده چشمها بر مسئله همـ جنسـ خواهی در جامعه آمریکا می نگرند ، و بعد از آن بود که مشخص شد تعداد و درصد همـ جنسـ گرایان جامعه بسیار فراتر از آن چیزی است که تصور می شده ، بعد از آن محققان و دست اندرکاران جامعه شناسی به زدودن تعصبات و نگاههای منفی نسبت به همـ جنسـ گرایی کمک زیادی کردند . فورد ( 4 ) و بیچ ( 5 ) در تحقیقات خود نشان دادند همـ جنسـ گرایی نه تنها در همه جوامع انسانی وجو دارد بلکه حتی در میان حیوانات هم رفتارهای همـ جنسـ خواهانه مشاهده می شود

در اواسط دهه پنجاه میلادی اولین هوکر (6) یکی دیگر از پیشگامان تحقیق درباره تمایلات و تعلقات جنسی انسانها ، به تحقیق و مطالعه جالبی برای مقایسه همـ جنسـ گرایان و دگر جنسـ گرایان دست زد . هدف او این بود که ، آیا از نظر توان و تطبیق روانی ، اختلافی بین این دو گروه هست یا نه . او سوژه های خود را نه از همـ جنسـ گرایان ساکن خوابگاه بیماران روانی ، بلکه از همـ جنسـ گرایان درون اجتماع انتخاب کرد و برای جلوگیری از نفوذ و هرگونه پیشداوری ، گرایش جنسی تمام سوژه ها چه همـ جنسـ گرا و چه دگر جنسـ گرا ها را از همکاران خود مخفی نگه داشت . او در پایان تحقیقات خود به این نتیجه رسید که همـ جنسـ گرایی اختلال روانی نیست ، و هر همـ جنسـ گرایی مختل روانی نمی باشد

انتشارات نتیجه تحقیقات گسترده ای که همگی بر بیماری نبودن همـ جنسـ گرایی دلالت داشتند به این فکر دامنه زد که اگر قرار باشد نتیجه تحقیقات در بین بیماران روانی به کل جامعه و روابط اجتماعی تعمیم داده شود و مبنای حقوق انسانها قرار گیرد ، آنوقت دگر جنسـ گرایان بیشتر ازهمه دچار مشکل می شوند ، ، چون تعداد دگر جنسـ گرایان روانی ، قاتل ، متجاوز ، شکنجه گر ، دیکتاتور بیش از همه است . همین فکر به امر اعتراف عمومی نسبت به حقوق همـ جنسـ گرایان کمک شایانی کرد

تغییرات مثبت صورت گرفته در دیدگاه عمومی جامعه در مورد گرایشات جنسی ، جنسیت و همـ جنسـ گرایی و فعالیتهای همـ جنسـ گرایان در جامعه و علنی شدن هر چه بیشتر افراد همـ جنسـ گرا و فعالیتهای آگاه سازی مردم ازاطلاعات علمی و تحقیقات و پژوهشهای علمی اخیر ، همه و همه دست به دست هم دادند و به تغییر دیدگاه و مواضع جامعه روانکاوان و روانشناسان و روانپزشکان آمریکایی درباره همـ جنسـ گرایی انجامید .

انجمن روانپزشکان آمریکا که تا 1973 میلادی همـ جنسـ گرایی را به عنوان یک بیماری درلیست بیماریهای خود کلاسه کرده بود ، به تجدید نظر پرداخت و همـ جنسـ گرایی را رسما از لیست بیماریهای روانی و جنسی خط زد و حذف نمود . به دنبال آن انجمن روانشناسان آمریکا و انجمن کارکنان خدمات اجتماعی هم به تبعیت از انجمن روانپزشکان به دفاع از همـ جنسـ گرایی به عنوان یک گرایش عادی و طبیعی و ذاتی پرداختند

در اول ژانویه 1993 سازمان بهداشت جهانی (who ) هم جنسـ گرایی را از لیست بیماریهای خود حذف کرد و آن را به عنوان یک پدیده طبیعی و گرایش عادی به رسمیت شناخت . دلیل تاخیر زیاد سازمان بهداشت جهانی در به رسمیت شناختن همـ جنسـ گرایی ، مخالفت و مقاومت نمایندگان کشورهای دیکتاتورزده عضو این سازمان بود، که باعث شدند جمله بندی ها هم حتی الامکان کمرنگ شوند . اما جمله اصلی در اسناد سازمان بهداشت جهانی می گوید :

(( نفس گرایش جنسی به عنوان اختلال تلقی نمی شود ))

بعد از سال 1973 ، تعداد هر چه بیشتری از کشورها قوانین خود را بر اساس آخرین دستاوردهای علمی درباره جنسیت و گرایشات جنسی و همـ جنسـ گرایی تنظیم نمودند و در این مسیر ، حقوق اجتماعی -- مدنی همـ جنسـ گرایان را در قوانین خود تثبیت کردند ، تا جائیکه در کشورهایی همچون دانمارک ، سوئد ، نروژ حق رسمی و قانونی پیوند و رابطه دو همـ جنسـ گرا به عنوان یک زوج هم به رسمیت شناخته شد و کشورهای دیگر همچون هلند ، آلمان ، فرانسه و انگلیس هم در راه اطلاح قوانین خود می باشند

تلاش برای تثبیت حقوق همـ جنسـ گرایان تنها شامل کشورهای غربی نمی باشد . سالهاست که همـ جنسـ گرایان کشورهای غیر غربی ، از تایلند تا ترکیه ، از مکزیک تا ایران ، از لبنان و مصر تا تایلند و چین و آفریقای جنوبی ، در تلاش برای دستیابی به حقوق خود هستند و دستاوردهای مهمی هم داشته اند

پانوشتها :


Ronald Bayer. 1987. Homosexuality and American Psychiatry: The politics of Diagnosis. Princeton University press. Princeton New Jersey.USA

Harold I. Kaplan, MD, Benjamin J. Sadock, MD, Jack A. Grebb, MD. 1994. Kaplan and Sadock's Synopsis of Psychiary Behavioral Sciences Clinical Psychiatry . 7 th edition. William and Wilkins. Baltimore, Maryland, USA

Kinsey

Ford

Beach

Evelyn Hooker
.

2009-10-05


اتحـــاد در دعــــا


همه می دانند دعا چیست ، همه دعا کرده اند و دعا می کنند ، و همه دعای خیر دیگران را می طلبند . دعا ، به هر زبان و هر دستوری باشد دعا است ، دعا که در واقع همان درخواست و تمنا از خداوند است ، همانند خدای یگانه محدودیت ندارد ، نه محدودیت مکانی و نه محدودیت زمانی

البته باز همه می دانند که دعاهای خاصی برای موارد خاصی است ، با زبان و روشهای خاص ، اما حتی بزرگان علوم الهی نیز ابراز می دارند آن دعایی بر حق است که از دل برخیزد حتی اگر به کلامی ساده و بدون هیچ روش و اجرای خاصی از درون وجود بنده ای از رحمت الهی درخواست شود

در همان نوجوانی سعی بسیار میکردم دعاها را بطور دقیق و با همان روش و دستور بیان شده بخوانم ، در مکان و زمان خاص و حتی شرایط خاص ، اما رفته رفته وقتی با خدا بیشتر آشنا شدم ، به این حقیقت رسیدم که خداوند همه جا هست ، همیشه هست ، مکان خاص و زمان خاصی ندارد ، خداوند زبان و دستور خاصی ندارد ، بلکه همانطورکه خداوند هیچ محدودیتی ندارد من نیز بدون هیچ محدودیتی می توانم از خداوند درخواست نیاز کنم به اصطلاح دعا کنم

و به واقع چنین است ، چه بسیار دعاهایی که حتی زبانش را نمی دانیم اما می خوانیم ، حتی نمی دانیم این دعا برای چیست و معنایش چیست ، اما به صرف دعا بودنش می خوانیم ( البته ناگفته نماند که مخالف چنین دعاهایی نیستم بلکه منظورم آگاهی از آنچه می خوانیم و می کنیم می باشد ) اما در کنار همه این ها یک حقیقت وجود دارد و آن همان از دل خواستن و بی آلایش خواستن است

و حقیقت دیگری در دعا این است که هر وقت دلت خواست و هر وقت احساس نیاز کردی می توانی از خدای خودت درخواست کنی به زبان ساده خودت ، حتی لازم نیست دستور ادبی خاصی را رعایت کنی ، حتی لازم نیست شرایط خاصی را اجرا کنی ، در واقع نباید خودت را محدود کنی

خداوند همیشه و همه جا هست ، تو هم می توانی همیشه و هر جایی دعا کنی

اما مطلبی که می خواهم بیان کنم اتحاد در دعا می باشد ، شخصأ به اتحاد در دعا عقیده دارم ، معتقدم هنگامی که دل های چند نفر با تمام وجود و تمنا از خداوند یگانه درخواستی دارند گویی قدرتی عظیم می آفریند

از سوی دیگر اگر دعا را همان تراوش افکار و نیروهای مثبت ذهن بنامیم ، از نظر روانشناسی همان جایگاه عبارات تاکیدی و تلقین را خواهد داشت ، و باز اگر این قدرت ذهنی را همان نیروی نهفته و فوق العاده مغز بنامیم ، اتحاد و تجمع چند نیرو مسلمأ بیشتر و چند برابر یک نیرو است

و اما دعا ، حالا هر چه بدانیمش و بنامیمش ، چون حالتی روحانی و عرفانی دارد ارتباط بین انسان با خداوند را ایجاد می کند ، و چون با ایمان و این عقیده که از قدرت مطلق و قادر یکتا درخواست می نمائیم ناخوداگاه بر ذهن این تلقین را القا نموده ایم که به حقیقت می پیوندد

خجالت را کنار بگذاریم ، هر نیازی داریم ( البته به حق و در راستای حل مشکل خود و دیگران نه در جهت ضرر و ایجاد مشکل ) از خداوند درخواست کنیم و حالا که قدرت دعا و قدرت نیروهایی که خداوند به ما بخشیده را می دانیم دست در دست هم دهیم و برای حل مشکلات و نیازهای خود و دیگران متحد شویم و دعا کنیم ، ما می توانیم با اتحاد در دعا کارها کنیم و چاره ها را پیدا کنیم

دوستان عزیزم ، اگر هر وقت مشکلی و نیازی داشتید خجالت نکشید ، حتی لازم نیست بگوئید نیاز و مشکلتان چیست ، فقط از همین جمع چند نفری خودمان بخواهید برای رفع نیاز و مشکل شما و یا حتی شخصی دیگر ، همه یک دل شویم و دعا کنیم و بخاطر آوریم که خداوند همان است که بارها ، ما را از گرفتاری ها ، دردها ، اندوه ، غصه و مشکلات مالی و روحی نجات داده و همیشه پناه ما بوده ، پس با تمام وجودمان به خداوند اعتماد کنیم و تنها به خدای مهربان و قادر پناه ببریم

پی نوشت : مدتی است که با مشکلی مواجه هستم ، که هیچ ربطی به گرایش جنسی ام ندارد ، بلکه به نوعی مربوط می شود به مسائل خارج از وجودم ، اگر بخواهم عنوانی برایش برگزینم میتوان گفت : درخواست برای دفع مزاحم و رفع مزاحمت

و حالا صادقانه و دوستانه از شما دوستان عزیزم درخواست می کنم هرگاه به یاد من افتادید از خداوند قادر درخواست نمائید که به شیوه خاص خودش که هم حکمت دارد و هم رحمت ، مزاحمان و مزاحمتهایی که باعث آزار و اذیت من و دیگران شده را دفع نماید و با رفع مزاحمتها آرامش را به ما برگرداند
( اصلأ از بیان نیازم خجالت نکشیدم ، انشالله که شما دوستان عزیزم هیچ مشکلی نداشته باشید اما حتی اگر ذره ای مشکل و نیاز داشتید شما هم مثل من درخواست خود را بیان کنید ، دعا یادتان نرودددددددددددددددد )
.

2009-09-30

.
خـواســتگار دگرجنســگرا


خدایا ، چه بگویم ، چگونه از لحظات درد و درمانده گی سخن گویم ، چگونه به بنده عزیز دیگرت از عجز خود بگویم که دلش را نشکنم ؟ خدایا چگونه دلی را نشکنم ؟


به گمانم برای بسیاری از همجنسگرایان خواستگاری از دگرجنسگرایان پیدا می شود ، بخصوص زنان همجنسگرا که بی شک در طول دوران جوانی با خواستگاران دگرجنسگرای خود روبرو می شوند و هر بار به بهانه ای دست رد به سینه خواستگار خود می زنند ، داشتن خواستگاران دگرجنسگرا برای دختران و زنان همجنسگرا با توجه به جنسیت و فرهنگ مرسوم بسیار طبیعی است ، اما گاهی پیش می آید که بر خلاف فرهنگ و سنت مرسوم که حتمأ مرد باید از دختر خواستگاری نماید ، این دختر و زن می باشد که از مرد دلخواهش رسمأ خواستگاری می کند ، البته باید عرض کنم از دیدگاه شخص بنده نه تنها هیچ اشکالی ندارد بلکه گامی برای احترام گذاردن به حقوق و خواسته ها و شخصیت دختران و زنان می باشد ، که حق انتخاب فقط در انحصار مردان نیست ، بطور کلی مقوله انتخاب و مهمتر از آن حق داشتن انتخاب هیچ رابطه مستقیمی با جنسیت ندارد


خوب بگذریم ، برویم سر اصل مطلب که مدتی است ذهنم را مشغول نموده


یک روزی مثل همه روزهای خدا ، سرگرم کار خود بودم ، زنگ تلفن به گوش رسید ، گوشی را برداشتم


الو بفرمائید


صدای دختری را از پشت خط شنیدم که با آرامش و شمرده حرف می زد و اینگونه آغاز نمود


_ سلام ، جناب آقای سعید ....


بله ، بفرمائید ، خودم هستم


_ معذرت می خوام ، وقت دارید راجع به یه یک موضوع مهم با شما صحبت کنم ؟


خواهش می کنم ، بفرمائید


_ من شما را مدتی هست که می شناسم ، شما هم منرا دیده اید ، من حتی خانواده شما را هم می شناسم ، و مدتی هست که راجع به شما و خانواده تان تحقیق کردم و شناخت بیشتری پیدا کردم ، راستش ، راستش


خواهش می کنم راحت باشید ، اگه مشکلی پیش اومده بفرمائید


_ نه نه ابدأ ، مسئله چیز دیگه ای است ، من ، من از شما خوشم می آد ، و خیلی وقت است که شما را در نظر دارم و اگر الان به شما زنگ زدم تمام فکرهایم را کرده ام


من ، کم کم متوجه شدم که موضوع دارد کمی جدی و به قول معروف کار دارد به جاهای باریک می کشد ، البته گمان کردم فقط یه درخواست دوستی ساده باشد ، منم گفتم


خواهش می کنم ، نظر لطف شماست


_ خواهش می کنم به حرفهای من گوش کنید و این تماس مرا به حساب دیگه ای نگذارید ، منم می دونم که تو ایران رسمه مرد به خواستگاری دختر بره اما به نظرم هیچ مانعی نیست که یه دختر وقتی یه پسری را می شناسد و دوستش دارد او به خواستگاریش برود ، برای همین من به خودم جرأت دادم که از شما رسمأ خواستگاری کنم


من دیگه کاملأ متوجه شده بودم که قضیه چیست ، و البته به طرز عجیبی شوکه ، اما خیلی زود خودمو جمع و جور کردم و گفتم


خواهش می کنم ، البته به نظر منم هیچ اشکالی در اینکه دختر از پسر خواستگاری کنه نیست ، خوب شما منو می شناسید و می گوئید منم شما را دیده ام ، اما من اصلأ نمیتونم حدس بزنم شما چه کسی هستید ؟ بعدشم خانم محترم بهتر نیست حضوری صحبت کنیم ؟ تا بفهمم مخاطبم کیست ؟


_ نه آقا سعید ، من خواستم اول از قصد و نیت شما مطمئن بشم ، بعدأ مسلمأ حضوری صحبت خواهیم کرد


ازش پرسیدم ، چه قصد و نیتی ؟


_ که اینکه آیا اصلأ قصد ازدواج دارید ؟


اینجا من واقعأ ماندم چی بگم ، از یه طرف چنین تماسی برای اولین بار برایم پیش آمده بود ، و از طرفی دیگر هیچ آمادگی برای برخورد با این نوع صحبتها نداشتم ، خیلی زود گفتم


راستش نه ، فعلأ نه قصدشو دارم و نه آمادگیشو ، اما خوب خیلی کنجکاو هستم که بدونم شما کی هستید ؟


_ آقا سعید من هیچ عجله ای ندارم ، حتی اگر چند سال طول بکشد منتظر شما می مانم


آخه خانم عزیز ، فکر نکنم به این زودیها شرایطم برای ازدواج فراهم شود ، ممکن است شما در این فاصله موردهای دیگرتان را از دست دهید ، بعدشم شما منو می شناسید ، اما من حتی نمیدونم شما کی هستید ؟ چه تیپی هستید ؟


_ با خنده گفت : برای همین میگم اگه قصد ازدواج دارید و تو فکرش هستید من بیام خواستگاری شما دیگه ، شاید شما هم وقتی منو دیدید از من خوشتون اومد


و من باز تکرار کردم ، به هیچ عنوان شرایط ازدواج را ندارم ، و حالا حالا هم اصلأ بهش فکر نمیکنم ، و از تماس شما هم اصلأ ناراحت نشدم ، براتون آرزوی خوشبختی می کنم انشالله خداوند یک مرد مهربان و خوب قسمتتان کند


خلاصه اولین تماس خواستگار دگرجنسگرای بنده نیز بدین صورت پایان یافت ، اما قصه پایان نیافت بلکه بطور جدی تری ادامه دار شد ، باز یه روز مثل همه روزهای خدا نسشته بودم روی صندلی در محل کارم ، که زنگ تلفن بصدا در آمد ، گوشی را برداشتم ، اینبار صدای یک خانم مسن به گوش رسید


_ سلام ، جناب آقای سعید ....


سلام از ماست بفرمائید ، بله خودم هستم ، امری هست در خدمتم


_ خواهش میکنم پسرم ، وقت دارید با شما در مورد موضوعی صحبت کنم ؟


خواهش میکنم بله وقتم آزاد است ، شما بفرمائید


_ ببین پسرم ، من عمه اون دختری هستم که چند روز پیش با شما تماس و .......


خلاصه سرتونو درد نیارم ، از قرار معلوم اون دختر خانم محترم که هنوزم نمی دونم چه کسی هستش با عمه جانشان در مورد بنده حرفها زده بود ، و عمه ایشان قصد بازی نمودن نقش واسطه و پادرمیانی داشتند ، بعد ازکلی صحبت با عمه خانم ، ایشان ازم پرسیدند


_ خوب حالا من چی به این دختر جوون بگم که از شما خوشش آمده و فکر میکنه شما همسر مناسب و خوبی برایش خواهید بود ؟


منم به عمه خانم گفتم : لطف کنید هر جور خودتان صلاح می دانید به ایشان بگوئید که من اصلأ قصد ازدواج ندارم ، اصلأ برای اینکه موضوع کاملأ خاتمه پیدا کنه بگوئید بنده نامزد دارم


خلاصه با سلام و صلوات و خوبی و خوشی با عمه خانم خداحافظی کردیم و عمه خانم از اینکه بنده وقتی گذاشته بودم و به حرفهایشان گوش داده بودم از من خیلی خیلی خیلی تشکر نمودند و بیشتر از برخورد و برداشت بنده تشکر کردند


اما ، اما این حکایت آتشی در جانم انداخت ، که خدایا چرا ؟ چرا نمی توانم همانطور که به راحتی بهانه می آورم به همان راحتی بگویم دختر خانم عزیز ، دختر خانم محترم بنده همجنسگرا هستم ، شما شاید از نظر اخلاقی و رفتاری منرا مناسب همسری دیده اید اما از نظر گرایش جنسی من مناسب شما نیستم ، و چرا آن دختر خانم محترم که جرأت خواستگاری کردن ازمن را داشت قدرت درک حقیقت ذاتی و گرایش جنسی منرا ندارد ؟


البته شایدم دارد و من خبر ندارم


اما آن شب در تنهایی خود برایش بهترین دعاها را کردم ، برایش از خداوند همسری مهربان و ثروتمند آرزو کردم ، و از خداوند درخواست بخشش کردم که مرا ببخشد که ناخواسته باعث شکستن دل بنده عزیزش شدم


و جایتان خالی تا توانستم برای خودم و تنهایی خودم گریستم

.

2009-09-14


تضاد حلال و حرام مذهبی و پزشکی



مطلبی که در جملات زیر می خوانید گفته های جناب آقای دکتر شیر محمدی می باشد که در پاسخ یه یکی از خوانندگان شان در خصوص حرام و حلال بودن از دیدگاه مذهبی نگاشته شده است که خواندن آن خالی از لطف نیست و همچنین بازگو کننده حقیقتی که گاهی از نظر مذهبی نمی توان در مورد برخی مسائل نسخه پیچاند



يكي از مفاهيم كه بسياري از ما قبلاً متوجه آن نبوديم تمايز بين برخي واژه ها در فرهنگ مذهبي و در مفاهيم علمي و عرف عامه است. براي مثال تفاوت بين "نجاست" و "كثيفي" و يا همينطور "پاكي مذهبي" و "بهداشت و سلامت پزشكي". تلقي بسياري از ما اين است كه هر چيز نجس، از نظر علم پزشكي و بهداشت عمومي براي سلامتي زيان آور است، درصورتيكه چنين تلقي نادرست است. نجاست نه يك مفهوم علمي (علم تجربي) بلكه يك مفهوم به اصطلاح متافيزيكي و فرازميني است. به عبارت ديگر هر چيزي كه نجس است لزوماً كثيف (مضر سلامتي) نيست و برعكس ممكن است چيزي كثيف باشد ولي نجس نباشد. همينطور هم ممكن است چيزي با رعايت احكام و رسوم مذهبي پاك باشد اما از نظر بهداشتي سالم نباشد. سيبي كه آلوده به ميكرب وبا ست ممكن است نجس نباشد اما از نظر بهداشتي سالم نيست. يا آب رودخانه جاري حاوي ميكرب تب تيفوئيد (درنتيجه افتادن جسد گوسپند مرده اي در بالاي رودخانه) هرچند از نظر مذهبي پاك است (و با آن ميتوان وضو گرفت) اما از نظر پزشكي آلوده است (و نبايد در معرض آن قرار گرفت). باز همينطور مصرف گوشت گوسپندي كه ذبح مذبحي نشده است حرام است هرچند ممكن است از نظر بهداشتي گوشت سالمي داشته باشد. يا با وجودي كه آب مني از عناصر شديداً نجس (مثلاً نسبت به مدفوع و ادرار) است، بطور طبيعي از نظر بهداشتي سالم است و (چنان كه گاهي مي پرسند) خوردن آن باعث ابتلاء به بيماري نميشوددر مورد مفهوم "حلال و حرام" و "فايده و ضرر" براي سلامتي انسان هم موضوع شكل مشابهي دارد. حلال بودن چيزي لزوماً به معناي سالم بودن آن نيست و بر عكس حرام بودن چيزي باز هم لزوماً به معني مضر بودن آن (براي سلامتي انسان) نيست. مثلاً مصرف آب غصبي با وجودي كه حرام است ضرري براي سلامتي بدن ندارد. يا برعكس مصرف گوشت خوك. حرام بودن مصرف گوشت خوك به معناي ناسالم بودن گوشت نيست


در واقع هرگاه مسئله به گونه اي مطرح ميشد كه احتمالاً فلان فرضيه يا نظريه علمي با مفاهيم مذهبي و احكام و شريعت مكتوب در تعارض است، نسبت به آن جبهه گيري هاي عداوت آميز ميشد و سعي ميشد به طرق مختلف (و به هر وسيله ممكن) "ظاهر علمي" چنين نظريه هايي در معرض شك و ترديد عميق قرار گيرد. مسئله بخصوص در مواردي پيچيده تر ميشد كه فتاوي مختلفي در باب حرام و حلال بودن چيزي عنوان ميشد، يا چيزي كه در ابتدا حرام اعلام شده بود بعداً حلال اعلام ميشد. از آنطرف هم وابستگي احكام و مفاهيم مذهبي به فرضيات و نظرياتي كه بعداً نادرستي آنها به اثبات ميرسيد باعث شكنندگي اعتقادات قبلي نسبت به اين باورهاي مذهبي ميشد



در كتاب قضاوتهاي اميرالمومنين ذكر شده زن و مرد سپيدي با فرزند سياهي به نزد ايشان آمدند در حاليكه مرد ادعا ميكرد (با توجه به رنگ پوست سياه) بچه از آن وي نيست و زن آن را از كس ديگري باردار شده است. ايشان فرمودند كه آيا در حيض با هم نزديكي كرديد؟ گفتند بله. گفت برويد! كودك از آن شماست.خون بر نطفه غلبه كرده و رنگ پوست بچه عوض شده است. با توجه به اينكه در علم امروز ثابت شده اصولاً در ايام حيض و خونريزي تخمك گذاري و جايگزيني جنين صورت نميگيرد درستي (يا نادرستي) اين نظر را چگونه توضيح ميدهيد؟ حضرت امير در زمان خود بشدت از شطرنج نهي ميكرده و شطرنج بازان را تعذير ميكرده است. از طرف ديگر زنان و غلامان و كنيزان بسيار داشته است در حاليكه شما در حكومت اسلامي ما شطرنج بازي ميكنيد و اجازه داشتن زنان و غلامان وكنيزان متعدد نداريد. بنظر شما ايشان بيشتر ميفهميده است و عمل ايشان ملاك است يا شما و مذهب شما


در زمان حضرت ختمي مرتبت ماليات بر اسبها بسته نميشد و در زمان حضرت امير ماليات بر اسبها هم بسته شد بنظر شما منظور حضرت امير اين بود كه ايشان بيشتر از پيامبر اكرم از امور سردر مي آورند؟ اميرالمومنين با معاويه جنگيد و امام حسن بن علي با معاويه صلح كرد بنظر شما منظور اين بوده كه حسن بن علي بيشتر از پدرشان مي فهميده است و حضرت علي اشتباه ميكرده است؟



2009-09-09


مـا تـافتـه جــدا بـافتـه نیستیم ،.مـا هـم از شمـائیـم


همه می دانند که بیماریهای مادرزادی بسیاری هستند که به دلایل خاصی ممکن است فردی با آن بیماری و اختلال متولد شود ، چه اختلالات فیزیکی و چه اختلالات روانی . اما از آنجا که طبق ضرب المثل قدیمی عقل مردم به چشمشان است ، اکثریت مردم بیماریها و اختلالات جسمی و فیزیکی را بهتر و بیشتر قبول می کنند حتی با دلسوزی و یاری سعی می کنند به فرد مورد نظر در تحمل مشکل و بیماری اش کمک کنند ، اما متاسفانه چون اختلالات روانی و مهمتر از آن عوامل اختلالات روانی قابل رویت با چشم نیست کمتر و یا هرگز مورد توجه قرار نمی گیرند لذا خیلی به ندرت از سوی همین مردمی که فقط به چشمهایشان اعتماد دارند مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد و باز شاید هرگز مورد تحقیق و بررسی قرار نگیرد ، مثل همین گرایش جنسی ما همجنسگراها ، البته ناگفته نماند که بسیاری از اختلالات روانی هستند که برای اکثریت مردم قابل درک و لمس ، و دیدن با چشم بصیرت می باشند ، اما گرایش جنسی ما همجنسگراها باز مصداق ضرب المثل قدیمی دیگری را می یابد که می گوید : تـافتـه جــدا بافتـه


چــرا ؟ واقعــأ چـــرا ؟


چرا فقط به دلیل تعصب و باور مذهبی که به درستی مورد تحلیل قرار نگرفته ما تافته جدا بافته حساب می شویم ؟

لطفأ به پاراگراف زیر که از متون کتب روانشناسی برداشته شده است و امثال این پاراگراف در این کتب بسیار می باشد دقت نمائید :


ساختار محیطی ، همان محیط رحمی مادر است که در دوران بارداری ، جنین در آن رشد می کند ، و عوامل درونی محیطی ، همان ترشحات هورمونی مادر می باشد که در شرایط مختلف ممکن است دچار اختلالات هورمونی گردد ، که این اختلالات هورمونی هم بر ساختار فیزیکی جنین و هم بر ساختار روانی جنین اثر گذار می باشد و به همین دلیل و در اثر این اختلالات محیطی ، جنین با نارسائیهای فیزیکی و یا با اختلالات روانی متولد می گردد ، طبق علم ژنتیک برروی هر کروموزم ، گونه های بیشماری ژن وجود دارد ، که این ژنها نقش انتقال خصوصیات شخصی از هر نظر را دارند ، ممکن است یک ژن سالم دراثر عوامل محیطی خارجی به یک ژن معیوب تبدیل گردد و بر روی کروموزم اثر بگذارد که این ژنها در اثر عوامل خارجی همچون استرسها ، فشارهای روانی ، بیماری ، استفاده داروهای مضر، مصرف مواد مخدر ، مصرف مشروبات الکی و ... توسط مادر در دوران جنینی کودک باعث ایجاد اختلا لات هورمونی مادر گردد و در نتیجه بر پروسه رشد جنین اثر بگذارد که یکی از تاثیرات ناشی از اختلا لات ترشحات هورمونی مادر در دوران جنینی کودک ، تاثیر بر نوع و گرایش جنسی جنین است ، در واقع در اثر ترشحات هورمونی مادر در دوران رشد جنین بر قسمتی از مغز جنین که در شکل گیری و جهت یابی نوع گرایش جنسی انسان موثر است ، اثر می گذارد . این قسمت از مغز انسان که sexually dimoorphic nvcles of the preoptic area نامیده می شود در هیپوتالاموس مغز واقع است ، که نقش مهمی در تمایز بین ترشح هورمونهای جنسی مردانه و زنانه و رفتارهای جنسی ویژه آن که شامل گرایش و میل جنسی است را دارد ، مطالعات اخیر حاکی از آن است که ممکن است اجزاء زیستی و ژنتیکی در گرایش جنسی نقش داشته باشند . گزارش شده است میزان آندروژنهای جاری در مردان همـجنسگرا کمتر از مردان غیر همجنسگراست . به نظر می رسد هورمونهای دوران جنینی در سازمان دهی دستگاه عصبی مرکزی نقشی موثردارند ، ادعا شده حضور موثر آندروژنهای دوران جنینی در گرایش جنسی نسبت به زنان تاثیر دارد و کمبود آندروژنهای این دوره یا عدم حساسیت بافتی نسبت به آنها ممکن است سبب گرایش جنسی به سمت مردها شود . دخترهایی که در دوران جنینی در معرض مقادیر زیادی از آندروژن بوده اند پیش از سن بلوغ معمولا پرخاشگرند و پسرهایی که در رحم مادر در معرض مقادیر فراوانی هورمونهای زنانه بوده اند نسبت به سایر پسرها قاطعیت ، پرخاشگری و روحیه ورزشی کمتری دارند ، زنهای مبتلا به پر کاری قشر غده فوق کلیوی بیشتر از جمعیت کلی همجنسگرا یا دو جنسـگرا می شوند

بله ، در همین پاراگراف که گوشه ای از عواملی که در تعیین گرایشات جنسی انسان نقش دارند گفته شده برای اکثریت مردم واژه گانی بیگانه هستند ، و چون اثر همین عوامل بر روی فردی که ناخواسته با گرایش جنسی به همجنس متولد می شود برای اکثریت مردم قابل درک ، لمس ، و دیدن نه با مردمک چشم و نه با چشم بصریت است ، ما تافته جدا بافته خوانده می شویم

اما گناه ما چیست ؟ ما که دقیقأ با همان دلایل که منجر به شکل گیری نوع گرایشمان شده و بی آنکه بخواهیم و نقشی داشته باشیم در اثر اختلالات ذکر شده چنین به دنیا آمدیم ، چرا باید از دیگر افرادی که در اثر اختلالات خاصی دچار روانی خاص می گردند جدا انگاشته شویم ؟

ما تافته جدا بافته نیستیم ، ما هم از شمائیم


2009-09-03


معاشرت خاص با زنان در وسع رواني ما نيست


نامه هاي خوانندگان

مومن همـجنسـگرا ؛ پارادوكس يا ... ؟!

رهام



توجه : ( متن زیر برگرفته از شماره پانزدهم نشریه ماها می باشد )


خواندن ويژه نامه قوم لوط سبب شد من هم در اين مورد نظرم را بنويسم و بر ادامه گفت و گو در اين خصوص دامن بزنم . مدتهاست به واژه مومن همـجنسـگرا فكر مي كنم و در مورد آن با خدا حرف مي زنم . من به عنوان يك مسلمان معتقد و ملتزم؛ همواره با دغدغه سرانجام اخروي ام زندگي مي كنم و ترديد ندارم كه روزي بايد پاسخ گوي همه اعمالم و به خصوص رفتار جنسـي ام باشم اين در حالي است كه گرايش جنسـي خود را در تقابل صريح با دين می یابم ( و یا دست کم با فهم اکثریت دین شناسان ) من در اين سي سال و اندي كه از عمرم مي گذرد؛ هيچ وقت گرايشي را نسبت به هيچ زني در خودم حس نكرده ام دو بار برايم فرصت ارتباط با زن فراهم شد؛ كه هر دو بار؛ نه خواستم و نه توانستم .

بار اول وقتي كه به توهم رهايي از همـجنسـگرايي و براي اجراي دستور خداوند متعال تن به ازدواج دادم و خود را دچار كابوس وحشتناكي نمودم که هنوز علی رغم پایان یافتنش با طلاق بدون دخول پس از سالها یادش خاطرم را آزده می کند و بار دوم وقتی فردی مرا به اتاق زنی برای همبستر شدن با او برد

جدا از اين دو رويداد؛ از همان ابتداي نوجواني؛ همواره دلم به ياد مرداني تپيده كه توانسته اند دلم را تسخير كنند و ذهنم را به انديشيدن به خودشان وادار كنند هر چند كه در اكثر موارد فقط حسرت بودن با آنها و يا در آغوش كشيدن شان بر دلم مانده و نصيبي جز خسا رت هاي مادي و روحي نبرده ام علي رغم گرايش جنسـي ام و در ساير جنبه هاي زندگي ام؛ تا حد امكان در چارچوب هاي مشخص شده ديني زندگي كرده ام اما سرنوشت قوم لوط بسيار تكان دهنده تر از آن است كه بتوانم خودم را به قرائتي نامطمئن از آيات مربوطه دلخوش كنم در عين حال با مكانيزمي كه بتواند مرا به يقين صد درصد برساند هم آشنا نيستم و اصل مشكل از اين جا شروع مي شود :

آيا مومن همـجنسـگرا ( بودن ) يك پارادوكس وقوع ناپذير و غير ممكن است يا آن كه براي همـجنسـگراياني كه نه مي توانند خلاف گرايش دروني خود رفتار كنند ( و زندگی مثل دگرجنسگرایان در پیش بگیرند ) و نه حاضرند دست از ايمان خود بردارند و سعادت اخروي خود را از دست دهند؛ شدني است؟

آن چنان كه مي دانيم علم روان شناسي امروز همجنسـگرايي را بيماري نمي شناسد و در اين صورت راهی برای تغییر گرایش جنسـی پیشنهاد نمی کند . ( در صورت وجود راهي براي تغيير گرايش جنسي؛ به خصوص قابل دسترس در ايران؛ نگارنده از مطلع شدن از آن بسيار خرسند خواهد شد ) از طرفي وقتي سخن از گرايش جنسي مي رود؛ چه بسا برخي ( عمدتا دگرجنسگرایان ) مساله را به رابطه جنسـي و انزال تقليل دهند و مثلا پيشنهاد كنند كه در موقع فشار شهوت ؛ همه چيز با يك استمناء ختم به خير شود و كار به رجوع به همجنس نكشد حال آن كه من به عنوان يك همـجنسـگرا؛ مرد مورد علاقه ام را فقط براي ارتباط جنسـي نمي خواهم درست همانند دگرجنسـگرايان؛ كه همه وقت شان در رختخواب نمي گذرد . فردي مثل من؛ حتي براي كسب لذت هم نشيني و مصاحبت نيز مردان را انتخاب مي كند و در كنار آنان آرام مي گيرد و دنيا برايش به گونه اي است كه گويا خداوند هيچ زني را خلق نكرده و تنها مردان وجود دارند و از بين اين مردان؛ بخشي واجد جذابيت جنسـ ي اند و از آن ميان معدودي شايسته شريك زندگي شدن رنج مضاعف ما همـجنسـگرايان اين است كه علاوه بر تحمل انزوا و زيستن بدون شريك زندگي ( دغدغه دنیوی ) بايد نگران آخرت و زندگي اخروي مان هم باشيم

مهم ترين سوالي كه از خودم مي پرسم و برايش پاسخي نمي يابم آن است كه اگر خداوند گرايش به زن را در من همـجنسـگرا قرار داده است ( به صورت فطري ) چرا اين گرايش هيچ وقت خودش را ظاهر نمي كند و نشان نمي دهد ؟

مگر بقيه آدم ها كار خاصي انجام مي دهند تا علاقه به هم نشيني و ارتباط ( عام و خاص ) با زنان در وجودشان شكوفا شود كه ما انجام نداده ايم و نمي دهيم ؟

آن چنان كه گفته اند غريزه بالفعل است و بالقوه نيست كه براي شكوفايي اش نياز به طي مراحل و سعي و تلاش باشد آيا اين نتيجه گيري كه ( خداوند ما را متفاوت خلق کرده ) صحيح نيست ؟

از آنجا كه لازمه عدل خداوندي ؛ بازخواست در چارچوب ( داده ها ) است؛ آيا هم چنان اين تفكر صحيح است كه همـجنسـگرايان بايد رفتا ر جنسـی مشابه دگرجنسـگرایان داشته باشند والا سزاي شان در دنيا اعدام و در آخرت ؛ خسران ابدي است ؟ مگر خداوند از نابينايان توقع ديدن و از ناشنوايان توقع شنيدن و از فاقدان قدرت تكلم توقع صحبت كردن دارد كه از ما توقع با زنان زيستن را داشته باشد ؟ آیا آیه شریفه (( لا یکلف الله نفسا الا وسعها )) اينجا مصداق پيدا نمي كند ؟

معاشرت خاص با زنان در وسع رواني ما نيست و حداقل اين جانب مستقيم تجربه كردم كه آمدن نام زني در شناسنامه ام مرا دگرجنسـگرا نمي كند و نه توانايي ارتباط با زن را به من مي بخشد و نه شور و شوقي براي بودن با ا و در من مي انگيزد آيا منطقا نبايد بخاطر تحمل محروميت ها و محدوديت هاي حاصل از همـجنسـگرايي مان ( در این دنیا ) در جهان ديگر مورد تقدير و پاداش قرار بگيريم ؟ آيا بعد از هر سختي؛ آساني نيست ؟ حالا تقدير و پاداش پيشكش مان؛ چرا دين و يا مراجع ديني خيال مان را از با بت آخرت مان راحت نمي كنند تا بدانيم كه مرگي به شيوه قوم لوط و فرجام اخروي شبيه به آنها در انتظارمان نيست ؟ بالاخره قوم لوط تاوان تجاوز به عنف و ياغي گري اش را پرداخت ( نشستن بر سر راه كاروانها و تجاوز دسته جمعي به مسافران و ارتباط با همجنس عليرغم ميل و كشش به جنس مخالف ) يا نه ؛ هرگونه ارتباطي با همجنس ؛ ولو براي آنان كه گرايش جنسـي متفاوت دارند همجنسگرايان فرجام مشابه دارد؟

در كنار وجه اخروي مساله ؛ آيا نمي توان راهي براي همـجنسگرايان گشود تا بتوانند با انتخاب يك شريك زندگي؛ در همين دنيا هم رنج كمتري را تحمل كنند؟ دگرجنسگرايان انصاف دهند آيا ما نياز به آغوشي براي پناه بردن و شانه اي براي سر نهادن نداريم ؟

آيا روزهاي پيري و سستي در انتظارمان نيست تا لازم باشد كسي در كنارمان و ياورمان باشد ؟ دين شناسان پاسخ دهند؛ اگر حقيقتا ما با آفرینش خاص خودمان قرار است خسران اخروی و دنیوی را تجربه کنیم تکلیفمان را بدانیم

و چگونه می شود مومن همجنسگرا بود ؟

نمي توان مساله همجنسـگرايي و همجنسگرايان را ناديده گرفت و برايش راه حلي ارائه نداد ما وجود داريم و حق خودمان مي دانيم كه هم در دنيا سعادتمند باشيم؛ هم در آخرت

پاسخ ماها

شما سئوالاتي منطقي مطرح كرده ايد و متوليان دين اخلاقا موظف هستند به سئوالات و پرسشهاي مؤمنان پاسخ دهند

اما در بين رهبران مذهب اسلام، تا بحال كسي پيدا نشده كه بخواهد به اينگونه سئوالات بپردازد دليل آن به نظر ما اين است كه سطح گفتمان نوانديشي ديني در اسلام هنوز به سطح نو انديشي ديني در مسيحيت يا يهوديت نرسيده است حتما اين را مي داني كه نوانديشي ديني دو دين يهود و به خصوص مسيح از حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ سال قبل شروع شد و همزمان و پا به پاي گفتمان هاي ديگر از جمله گفتمان حقوق بشر، حقوق فردي، نقش و جايگاه دين و رابطه فرد با خدا، موقعيت و اعتبار گفته هاي رهبران ديني، دمكراسي، آزادي بيان و ... رشد پیدا کرد تا جايي كه گروه هايي همچون زنان و همجنسگرايان، كه متعصبان مذهبي با استناد به قرائت هاي خشك و يك جانبه، آنها را داراي حقوق كمتري مي دانند دو راه مختلف در پيش گرفتند؛ را ه اول ترك دين و خدا به اين شكل كه گفتند حالا كه بنام خدا ، دين ، پيامبر و كتاب آسماني، من انسان را به صرف جنسيتم، محكوم شده و حقوقم ناديده گرفته مي شود، همان بهتر كه عطاي دين و خدا را به لقايش ببخشم و آزاد زندگي كنم . پارسايي و معنويت مترادف اعتقاد به خدا نيست . افراد غير مذهبي پارسا و متقي و معنوي، چه بسا پاك سرشت تر از افرادي باشند كه تحت لواي دين ظلم و جفا مي كنند . بخشي ديگر ( از زنان و همجنسگرایان ) هم بر اين باورند كه نبايد مذهب و دين و خدا را تيول مطلق متعصبان و رهبران مذهبي دانست و تفسير مذهب و احكام آن ر ا را فقط حق مدعيان دكان دار دين قلمداد كرد پس خود به مطالعه و تحقيق جدي دست زده و در برجسته تر كردن آن دسته از اصول و احكام ديني پرداختند كه با انسان و زندگي او همخواني بيشتري دارند بي جهت نيست كه در غرب با توجه به سابقه تاريخي اين گونه مباحث، امروزه تعداد زيادي گروه هاي همجنسگراي مذهبي فعاليت مي كنند و حتي روحانيان و رهبران ديني همـجنسـگرا هستند كه همجنسگرايي خود را علني كرده اند گفته مي شود كه در منطقه اي در شهر استكهلم سوئد از بين ۱۶ كشيشي كه روزهاي يك شنبه در كليساهاي آن منطقه در جلو نماز گذاران مسيحي مي ايستند و مراسم مذهبي خود را اجرا مي كنند ۹ نفر آنها همجنسگراي علني هستند و نمازگزاران اين را مي دانند . وجود اين پديده از طرفي به سطح آگاهي ، دانش و احترام به ارزش انساني در نزد مؤمنان مسيحي سوئد بر مي گردد و از طرفي منعكس كننده سطح رشد دمكراسي اجتماعي آن كشور مي باشد . اسلام تا حدود ۶۰۰ سال بعد از مسيحيت آمد و به همان اندازه هم نوانديشان ديني مسلمان، در گفتمانهاي خود با نوانديشان ديني مسيحيت فاصله دارند . عامل ديگر اينكه نبود دمكراسي در جوامع مسلمان در كند كردن حركت و طرح گفتمانهاي ديني هم نقش بازدارنده ايفا مي كند . پس اينكه نوانديشان ديني ما ( نمونه محسن کدیور و یا سروش ) هنوز با همـجنسگرايي مشكل دارند، چيز عجيبي نيست و نكته آخر اينكه، بحث ها و تفاسير از احكام و اصول دين جامد و ايستا نبوده و نيست اين بحثها در طول تاريخ بوده و ادامه خواهند داشت ولي تعمق در سير تحول بحثها نشان مي دهد كه با گذشت زمان قرائت ها تازه تر، امروزي تر و مدرن تر مي شوند بر همين اساس، بدون شك مباحث نوانديشان ديني امروز ما، در آينده كهنه و قديمي خواهند بود و نوانديشاني پا به ميدان خواهند گذاشت كه دين و مذهب و خدا را با انسان و تمايلات و گرايشات جنسـ ي او آشتي خواهند داد

درباره همـجنسـگرايان مسلمان و راه حلها اينجا تكرار نمي كنيم در عوض پيشنهاد مي كنيم مطالب ( حلقه گمشده مباحث روشنفکران مذهبی ) در شماره یک نشریه ماها و همچنین همجنسگرایان مسلمان و چالشهای پیش رو ، در شماره دو نشریه ماها را بخوانید . موفق باشید




.
.

2009-08-23



قـوم لوط مصداق همجنسبازان است نه
.
همجنســگرایان



همگی با روایت قوم لوط که محکمترین و معتبرترین سند مخالفان مذهبی حتی غیر مذهبی با همجنسگرایی است آشنایی دارند ، حتی اگر شخصی تا بحال بطور مفصل این روایت را نخوانده باشد کمابیش بطور مختصر بین آیاتی از آیات قرآن بطور پراکنده خوانده و یا تفسیر و تعبیر آن را شنیده است

گذشته از اینکه روایت قوم لوط بطور مفصل و کامل در تورات آمده و فقط قسمتهایی از آن به اختصار در قرآن می باشد ، جای بحث بسیار دارد . بخصوص در عصر ما که علم روانشناسی اطلاعاتی ارائه داده است که موجب جداسازی و تمایز مردمان روایت قوم لوط با مردمانی که امروزه طبق علم روانشناسی همجنسگرا نامیده می شوند ، می باشد

هر چند خود روایت حاوی نکاتی است که سوال برانگیز می باشد اما من قصد دارم تنها با توسل به حقایق علمی فرق و تفاوت بین مردمانی که داستان قوم لوط از آنان یاد می کند را با مردمانی که علم امروز از آنها تعریف می کند بیان کنم

طبق روایت مردمان قوم لوط مردمانی بودند که در ابتدا زندگی سالمی داشتند ، مردمانی بودند که همگی دارای خانه و خانواده ای بودند ، اما بعدها به یکباره در اثر شهوت رانی بیش از حد خود از همبستری با همسران خود سر می زنند و به جای نزدیکی با همسر جنس مخالف خود با همجنسان خود معاشقه می کنند ، در همین جا طبق خود روایت این حقیقت روشن می گردد که مردمان قوم لوط از اول با همجنس خود معاشقه نمی کردند بلکه ابتدا با همسری از جنس مخالف خود معاشقه داشتند و حتی صاحب فرزند بودند ، و این یعنی مردمان قوم لوط در واقع دگرجنسگرا بودند اما بخاطر همان شهوت رانی بی حد خود طبق روایت به همجنس خود روی می آورند . اینجا چند نکته اساسی وجود دارد

1 – از نظر علم روانشناسی چنین برداشت می شود که مردمان قوم لوط بطور ذاتی گرایش به جنس مخالف داشته اند یعنی دگرجنسگرا بودند ، نه همجنسگرا


2 – از نظر علم روانشناسی در هر جامعه ای بطور میانگین 10% آن با گرایش جنسی به همجنس متولد می شوند نه کل جمعیت آن جامعه ، این نیز دلیلی دیگر است بر این حقیقت که مردمان قوم لوط همجنسگرا نبودند بلکه دگرجنسگرایانی بودند که بخاطر همان شهوت خود با همجنسان خود معاشقه نمودند


3 – از نظر علم روانشناسی گرایش جنسی غیر قابل تغییر است ، چنانکه نه می توان فرد همجنسگرا را دگرجنسگرا نمود و نه می توان فرد دگرجنسگرا را همجنسگرا . و این که طبق روایت قوم لوط همه مردمان قوم لوط به یکباره گرایش جنسی خود را تغییر داده اند بحثی غیر علمی و غیر منطقی است


4 – از نظر علم روانشناسی فرد همجنسگرا ، فردی است که ذاتأ با گرایش جنسی به همجنس متولد می شود و در طول رشد و زندگی خود با همین گرایش بزرگ می شود و به زندگی ادامه می کند . که با توجه به روایت قوم لوط چنین مشخص می شود که مردمان قوم لوط ذاتأ همجنسگرا نبوده اند بلکه دگرجنسگرا بوده اند


5 – به فردی که ذاتأ دگرجنسگرا می باشد اما بر خلاف گرایش جنسی خود ( جنس مخالف ) بخاطر شهوت رانی و یا تجربه ای جدید با همجنس خود رابطه برقرار می کند ، همجنسباز گفته می شود نه همجنسگرا

پنج موردی که در بالا بدان ها اشاره کردم از نقطه نظر علمی بود که با توجه به این نکات علمی می توان به وضوح تفاوت بین مردمان قوم لوط را با افرادی که از نظر علمی همجنسگرای واقعی نامیده می شوند متوجه شد ، و فرق بین فرد همجنسباز با همجنسگرای واقعی را دریافت

در داستان قوم لوط که خود به تنهایی نیز نکات مبهمی دارد ، ریشه همخوابگی مردان با مردان ، و زنان با زنان شهوت رانی آنان ذکر شده است ، نه گرایش جنسی آنان و به هیچ عنوان به گرایشات جنسی اشاره ای نشده و بطور غیر معقولی روایت می کند که همه جمعیت شهر به یکباره از همسران جنس مخالف خود روی می تابند و به همجنسان خود روی می آورند !!! همانطور که در خطوط بالا اشاره کردم از منظر روانشناسی چنین چیزی غیر ممکن است زیرا محال است که کل جمعیت یک جامعه ای ، یک شهری ، یک کشوری همگی همجنسگرا باشند ، حتی اگرهمجنسگرایان واقعی باشند این محال و غیر ممکن است که صد در صد جمعیت شهری همجنسگرا باشند ، همانطور که هم اینک فقط عده معدودی با این گرایش متولد می شوند و وجود دارند ، درست مانند دیگر مواردی که عده ای کم با بیماری ای خاص و یا نقصی خاص متولد می شوند نه همه جمعیت آن جامعه

و طبق روایت مواردی غیر از همجنسباز شدن مردمان قوم لوط وجود دارد که نشان دهنده این می باشد که همجنسبازی مردمان قوم تنها عامل عقوبت الهی نبوده ، بلکه غارت و تجاوز به کاروانانی که از شهر آنان عبور می کردند باعث شده بود که خداوند در جایی خطاب به قوم لوط بفرماید : شما مردمانی متجاوزید

بگذریم قصد بحث بر سر سایر نکات را ندارم ، هر چند دوستی ارجمند ( جناب آقای سپنتا ) قبلأ بطور مفصل بند بند داستان قوم لوط را مورد بررسی و تفسیر قرار داده است ، بنده فقط به اشاره نمودن همان نکات علمی بسنده می کنم که همان چند نکته به حق گویای تفاوت بین مردمان روایت قوم لوط با همجنسگرایان واقعی می باشد

نکته دیگری که قابل تأمل است این می باشد که همجنسگرایان واقعی همجنسگرا هستند ، منظورم این است که همجنسگرا متولد می شوند اینطور نیست که بعد از مدتی همجنسگرا بشوند ، این تفکر و تصور از دیدگاه علمی نیز نادرست است که گمان کنیم فردی ابتدا دگرجنسگرا بوده بعدأ همجنسگرا شده !!!

نتیجه کلام اینکه حتی اگر روایت قوم لوط ، حکایتی بی نقص باشد ، با توجه به حقایق علمی امروز ، به روشنی ثابت می شود که مراد از مردان و زنان قوم لوط ، مردمانی همجنسباز بوده است نه همجنسگرا

در زیر آدرس مقاله آقای سپنتا را که تفسیر متفاوتی از دیدگاه یک همجنسگرا با توجه به علم روانشناسی و همجنسگرایی نگاشته شده است را برای علاقه مندان می گذارم و توصیه می کنم حتمأ با دقت بخوانید زیرا حاوی نکاتی است که روایت را به زیبایی و بطور کامل مورد بررسی قرار داده اند




داســــتان قــــوم لـــــوط





2009-08-15



بـــــرو زن بگیـــــر ، بـد بـخــت


یکی از خوانندگان دگرجنسگرا با هویت ناشناس ، با لحن و الفاظی به شدت بی ادبانه و رکیک پیامی گذاشته اند که بنده به دلیل رعایت ادب حریم عمومی وبلاگ و احترام گذاردن به حقوق انسانی دوستان آشنا و خوانندگان ناآشنا ، از کل پیام بی ادبانه ایشان فقط جمله بالا را منتشر می کنم ، ایشان در کمال زشتی در سخن و عدم رعایت عفت کلام به اینجانب پیشنهاد داده اند که :

بــــرو زن بگیــــر ، بـد بـخـــت

بحثی بر ادبیات گفتاری ایشان و ریشه چنین ادبیاتی که شاید تنها در گفتگو با بنده به دلیل هوموفوبیا از چنین ادبیاتی استفاده می کنند ندارم ، اما در خصوص پیشنهاد ایشان سخنی دارم که شاید خواندن و شنیدن حرفهایم در این رابطه برای گوشها و دلهایی که قدرت درک هستی و ذات مرا دارند ، و دلیل گرایش جنسی و عدم تمایل جنسی ( تاکید میکنم فقط تمایل جنسی ) به زن را در وجود روح و روان من می فهمند ، نه تنها قابل درک و پذیرش باشد بلکه تصدیقی برای زن نگرفتن بنده و ازدواج بنده با جنس مخالفم باشد

از اول شروع می کنم ، بنده در همین وبلاگ شخصی خودم سعی نمودم در طی پستهایی که از ابتدا منتشر نمودم خواننده گان را با همجنسگرایی از نقطه نظر علمی و تئوریک آشنا کنم ، و با مطالب منتشر شده که برخی آموخته های شخصی اینجانب از نشریات مختلف دگرباشان و ترجمه های آخرین تحقیقات و نتایج حاصله مراکز تحقیق دانشگاه های معتبر جهان که توسط دوستان متعهد و کوشا صورت می گیرد ، و برخی تجربه های شخصی که بنابر احساسات و شناختی که از خود به دست آوردم ، در خصوص همجنسگرایی به خواننده شناختی هرچند ناچیز ارئه دهم

اما متاسفانه گاهی از سوی خواننده ای که شاید بدون اینکه نگاهی به مطالب انداخته باشد ، تا حداقل این سوال و معما برایش پیش بیاید که واقعأ چرا برخی افراد همجنسگرا هستند ؟ بدون هیچ شناختی پیش داوری کرده و قضاوت زود هنگام می کنند و بر اساس گرایش فردی و عواطف و نیازهای فردی خود نسخه پیچانده و پیشنهاداتی ارئه می دهند که همگی نشان دهنده عدم اطلاع و آگاهی ، و شناخت درست و علمی ، و یا بر پایه تعصب و حس منفی خود به همجنسگرایی است

مثل همین پیشنهادی که از سوی یک دگرجنسگرای هوموفوب به بنده داده شد ، از ایشان و تمام کسانی که مثل ایشان فکر می کنند چاره علمی و غیر علمی تغییر گرایش جنسی و تبدیل شدن یک شبه از همجنسگرایی به دگرجنسگرایی ازدواج با جنس مخالف است سوال می کنم ، آیا شما حاضرید دختر خانمی را از اقوام خودتان با علم به اینکه بنده همجنسگرا هستم و صراحتأ اعلام می نمایم ، به عقد بنده در آورید ، تا هم در کار خیری شرکت داشته باشید و هم در جهت مداوای بنده گامی خداپسندانه برداشته باشید ؟

دختر بی گناهی را به همسری بنده دربیاروید ، با این که می دانید در طول زندگی مشترک با اینجانب هیچگاه طعم لذت جنسی را نخواهد چشید ، هیچگاه از نظر عاطفی و روانی از سوی بنده ارضا نخواهد شد ، وهیچگاه این دختر بیگناه برای بنده جذابیت جنسی و روانی نخواهد داشت و دیر یا زود این ازدواج نادرست به جدایی ختم خواهد شد ، آیا حاضرید ؟

حتی اگر من بخاطر فرار از همین فشارهای روانی مثل همین تحقیرها ، ناسزاها ، بی ادبی ها ، پیش داوریها ، و حتی تهدیدها و شکنجه ها و در نهایت مرگ از سوی همین شماهایی که به بنده و همنوعان بنده مثل سیل سرازیر است ، حاضر شوم بخاطر نجات خود دختر بیگناه شما را به عقد در بیاورم ، شما حاضرید ؟ شما در این امر خیر برای من که خیرش فقط در فرار بنده از حملات ناسزاها و بدنامی اینجاب در اجتماع است که با این کار نادرستم نقاب دگرجنسگرایی بر چهره بزنم تا مبادا همین شما به من بگویید فلانی و فلانی و فلانی و بگویید تو را باید سوزاند !!!! آیا در این خیر یک طرفه برای من شرکت می کنید ؟ و آیا حاضرید با علم به اینکه من همجنسگرا هستم دخترتان را سیاه بخت کنید ؟

اگر به قول و عقیده شما تغییر گرایش جنسی فقط با ازدواج امکان دارد ، چرا شما گرایشتان را تغییر نمی دهید ؟ شما هم کافی است بروید با یک همجنس خود ازدواج کنید تا بعد از این همجنسگرا شوید ؟ آیا به نظرتان به همین راحتی می توانید همجنسگرا شوید ؟ تا من نیز به همین راحتی دگرجنسگرا شوم !!!!

بسیار خوب طرح چنین سوالاتی بس است ، اما واقعیت چیست ؟ به جای نسخه پیچاندن ، به جای ناسزا گفتن ، بنشیند کمی تفکر کنید ، قدری مطالعه کنید ، تا واقعیت آفرینش مرا دریابید ، تا بفهمید چرا من زن نمی خواهم ، چرا با وجود آن همه رفتارها و گفتارهای ناخوشانید از سوی شما حاضر به بدبخت نمودن خودم و دختری بیگناه نیستم

فقط و فقط اگر بدانید ، دیگر هیچگاه چنین نسخه هایی و پیشنهاداتی نخواهید داد ، بسیارند همجنسگراهایی که بخاطر فرار از همین رفتارها و گفتارهای ظالمانه شما بر خلاف میل و گرایش روحی و روانیشان تن به ازدواج ناخواسته دادند

دوست عزیزی که برایم پیغام گذاشتی ، شما اگر از دیدن و بودن در کنار یک زن از خود بیخود می شوید ، تحریک می شوید ، آرام می شوید ، این را بدانید که من نمی شوم ، چون شما یک دگرجنسگرا هستید و من یک همجنسگرا ، نه شما گرایش جنسی خودتان را انتخاب کردید نه من خودم خواستم که همجنسگرا باشم ، بلکه هر دوی ما ناخواسته و بدون اینکه بدانیم حقیقت گرایش جنسی چیست و چگونه پایه ریزی می شود و چه عواملی در جهت و نوعش تاثیر دارند هنگام بلوغ جنسی متوجه گرایش جنسی خود شدیم ، شما فهمیدید به جنس مخالف گرایش دارید و من فهمیدم به جنس موافق ، دوست عزیز فقط این را بگویم هنگامی هم شما و هم بنده جنینی بیش نبودیم گرایش جنسیمان پایه ریزی شد ، حال از یک جنین چه انتظاری دارید که امروز به جرم بزرگ شدن او را محکوم می کنید ؟!

دلم می سوزد و به درد می آید وقتی به همجنسگراهای نسل های قبل از خود و یا معدودی از همجنسگرایان هم نسلهای خودم فکر میکنم ، که بخاطر شرایط فرهنگی و فکری اجتماعشان و بخاطر چنین ناسزاهایی و بخاطر رهایی از انگشت نما شدن در جامعه و خانواده خود ، بخاطر زوم نشدن نگاها و افکار بر روی خود ،و بخاطر فرار و نشنیدن ... و ... و ... اجبارأ بر خلاف گرایش جنسی خود مجبور شدند تحت عنوان ازدواج همبستر شخصی شوند که ذره ای کشش بدان نداشتند ، و با هر بار همبستری احساسی همچون تجاوز شده گان را تجربه می کنند ، فقط بخاطر اینکه کسی به آنها نگوید .................. اما در تنهایی خود اشک می ریزند و گاهی مرگ را صدا می
زنند

.

2009-08-12

.
تـو جــه : مطلب زیر برگرفته از وبلاگ صفحات خالی می باشد
.
.
آیا به دنبال دلایل علمی جهت اثبات طبیعی بودن
.
همجنسگرائی گشتن لازم است؟



محققین و دانشمندان سالها به دنبال كشف علل همجنسگرائی بوده اند و هرچند به نتایجی دست یافته اند، اما تحقیقات آنها همچنان ادامه دارد.

بعضی از همجنسگرایان معتقدند جستجو به دنبال علل همجنسگرائی نه تنها لازم نیست، بلكه توهینی است به همجنسگرایان و نشان بر عدم اعتقاد به طبیعی بودن این گرایش دارد.

یك ضرب المثل قدیمی می گوید: «حساب را كه پاك است، از محاسبه چه باك است».

من معتقدم اگر همجنسگرائی یك گرایش طبیعی است و ما همجنسگراها نرمال و طبیعی هستیم، به چه دلیل باید مخالف انجام تحقیقات علمی در زمینهء گرایشمان باشیم؟ آیا موردی هست كه ما از آن بترسیم، یا اینكه برعكس، تحقیقات انجام شده به نفع ما همجنسگراها عمل خواهند كرد؟ (همانگونه كه تا به امروز عمل كرده اند).


به نظر من اتفاقاً انجام تحقیقات علمی پیرامون چیستی، چگونگی و علل همجنسگرائی الزامی است.

.دلایل الزامی بودن تحقیق پیرامون همجنسگرائی:

.
1- بشر كلاً در مورد همه چیز تحقیق می كند. در مورد فضا، گیاهان، انسانهای بیمار و حتی انسانهای سالم. روانشناسان در یكی از نظریه های روانشناسی تمركز خود را بر روی انسانهای سالم قرار داده و آنها را مبنای تحقیقات علمی یا درمان بیماران قرار می دهند. آیا تحقیق پیرامون فضا، مواد غذائی، ورزش، مغز انیشتین، شخصیت كافكا، پیامبران، وجود یا عدم وجود خدا و غیره، اهانت به این علوم، شخصیتهای برجسته و حتی خداوند است؟ نه تنها همجنسگرایان، بلكه كل بشریت به انجام این تحقیقات علمی نیازمندند.

.
2- به دلیل انجام همین تحقیقات علمی و كشف علل همجنسگرائی بوده كه امروزه اسم همجنسگرایان از لیست منحرفین اخلاقی و بیماران روانی حذف و به لیست انسانهای طبیعی افزوده گردیده. به دلیل همین تحقیقات علمی است كه امروزه همجنسگرایان جهان یا در شرایط مساعدی به سر می برند، یا به سر بردن در شرایط مطلوب اجتماعی را حق انسانی خود دانسته و از آن دفاع می كنند.

.
3- خود شما چه شد كه از افكار منفی و احساس گناه رهائی پیدا كردی؟ چه شد كه توانستی با خود كنار آمده، به دنبال آن به حس مطلوبی در رابطه با گرایش جنسی خود رسیده، بدون احساس گناه از آن لذت برده و به آرامش برسی؟ مگر نه اینكه متوجه شدی از نظر علمی تو یك انسان نرمال با گرایشی طبیعی هستی؟ پس این حق را به دیگران نیز بده تا به اطلاعاتی كه تو دریافت نموده ای دست یابند.

.
4- معمولاً انسانها واقعیات را بدون دلیل و پشتیبانی قانع كننده نمی پذیرند، مگر اینكه خرافاتی باشند، یا پیرو و مقلد بی چون و چرای مذهب؛ خواه این واقعیت راجع به كروی بودن زمین باشد، خواه راجع به رژیمهای غذائی، یا طبیعی بودن همجنسگرائی و یا حتی وجود یا عدم وجود خداوند. بعضی از انسانها فقط و فقط علم و قوانین علم را قبول داشته و هر مسئله ای را تنها در صورتی می پذیرند كه از نظر علمی ثابت شده باشد، حتی اگر آن مسئله وجود یا عدم وجود خداوند باشد. خود من یكی از همین افراد هستم. من باوجود آنكه یك همجنسگرا هستم، اگر از نظر علمی طبیعی بودن این گرایش برای من ثابت نشده و مورد تأیید سازمان بهداشت جهانی و روانشناسان قرار نگرفته بود، هرگز آن را نپذیرفته، وجود این گرایش در نهاد خویش را انكار كرده، یا اصلاً به آن پی نبرده، یا در بهترین حالت به چشم یك بیمار به خود می نگریستم.

.

2009-08-08

از تسلیم و کرنش در برابر خواست پرودگار گریز و گزیری نیست

برگرفته از وبلاگ رسمی آقای دکتر بهنام اوحدی :
.


همه ی رشته های پزشکی دردسر دارد.این گزینه در کشور ما که اگر نه همگان که اغلب افراد ، الحمدلله خود را دانشمند و درمانگر - پزشک و روان شناس و .... - می دانند ، به دردسرهای ویژه می انجامد.رشته ی روان پزشکی نیز دردسرهای ویژه ی خود را دارد.



نه اشتباه نکنید این دردسر بیشتر اوقات برخاسته از بیماران روان رنجور نیست؛ همسر و خانواده ی مراجعان در بسیاری از موارد ، برای روان پزشک دردسرساز ترند.


از جمله ی این موارد ، هنگامی ست که یک ترنس سکشوال ( دگرجنس باور ) و یا هوموسکشوال ( همجنس گرا { نه همجنس باز } ) به روان پزشک مراجعه می نماید و پندارها و باورهایش مورد ارزیابی دقیق و پر ظرافت بالینی ( کلینیکال ) قرار گرفته و همچون خانواده و والدین مراجع به آسانی و در همان نخستین گام مردود اعلام نمی شود. این جاست که خشم خانواده - پدر ، مادر و برادران و خواهران - برانگیخته شده و متوجه روان پزشک بی گناه می شود ! گویی این روان پزشک یا روان شناس بوده است که موجبات ترنس سکشوال شدن یا هوموسکشوال شدن مراجعش را پدید آورده است.اینان به جای آن که در برابر خواست ، اراده و قدرت خداوند - که این بنده اش را بر پایه ی مصلحتی نا آشکار این گونه آفریده است - به کرنش و تسلیم روی آورند ، خشم برآمده از احساس گناه و تقصیر خود را از دوش خویش برداشته و متوجه روان پزشک و روان شناس می نمایند.


شگفت آن که مادر دختری که خود را پسر می داند و اراده بر تغییر جنسیت دارد ، سال ها اسباب بازی و پوشش پسرانه خریدن برای دختر بچه و همبازی ساختن او با پسرهای فامیل را نمی بیند و برادر آشفته و خشمگینو کینه توز ، به آسانی بر سال ها کشتی گرفتن و کشمکش های مردانه و فوتبال با همشیر به ظاهر خواهرش چشم فرو می بندد تا بتوانند بار « احساس گناه و عذاب وجدان » را از دوش خود برداشته ، و بر شانه های روان پزشک و روان شناس بگذارند.


گهگاه لازم می شود روان پزشک و روان شناس از نیروی انتظامی و قوه ی قضاییه یاری بجوید تا تهدیدگر کینه توز بفمهد که برای هیچ روان پزشکی ،تغییر جنسیت و یا همجنس گرا بودن مراجعش افتخار نیست !!آن چنان که تشخیص و اعلام بیماری لاعلاج برای یک جراح مایه ی بالندگی اش نبوده و نخواهد بود.


بگذریم که ترنس سکشوالیزم ( دگر جنس باوری ) ، بیماری ( Disease ) نبوده و یک اختلال ( Disorder ) است و هوموسکشوالیتی ( همجنس گرایی { نه همجنس بازی یا همجنس بارگی } ) هم که بیش از بیست و پنج سال است که حتا یک اختلال هم ( Disorder ) برشمرده نمی شود؛ مگر آن که ناهمخوان با خودساره یعنی « Egodystonic : خودناپذیر » باشد.


نکته ی مهم آن است که مگر در دوره هایی که « همجنس هراسی درونی شده ( Internalized Homophobia ) افزایش یافته و فرد هوموسکشوال دچار احساس گناه و عذاب وجدان گذرا - نه پایدار - می شود ، در اغلب مواقع همجنس گرایان مشکلی با گرایش جنسی دیگرگون شان نداشته و هوموسکشوالیتی « خودپذیر ( همخوان با خود ساره ) : Egosyntonic » داشته و دارند.برای من سکسولوژیست باز گرداندن احساس و اندیشه ی یک ترنس سکشوال به سوی جنسیت پیکری یا برگرداندن گرایش جنسی یک همجنس گرا - گی یا لزبین - به سوی جنس مقابل ، انجام معجزه و کیمیاگری ای سترگ است.کدام درمانگری از انجام معجزه ، کیمیاگری و دم مسیحایی داشتن بدش می آید ؟!افسوس که این گونه معجزه و کیمیاگری ها بسیار بسیار بسیار به ندرت ،خودشیفتگی ( Narcissism ) ما روان پزشکان را نوازش نموده و احساس و اندیشه ی ابرتوانی ( Omnipotence ) را همنوایی می نمایند !!!من روان پزشک و سکسولوژیست خداباور ، پس از یک دهه درمانگری و ده سال تعلیم و تربیت پزشکی عمومی و تخصصی ، با ژرفای وجود چنین آموخته ام که بیش تر از خواست و اراده ی انجام معجزه و کیمیاگری ، در برابر خواست و اراده و مصلحت پروردگار ، بنده وار سر تسلیم فرود آورده و تعبدگونه به کرنش بپردازم.بخشندگی و مهر پرورگار و دعای نیک مراجعانم و خانواده های شان پناه پایدار و ماندگار من در برابر بدخواهانم بوده و خواهد بود......

با سپاس فراوان و دعای خیر همیشه منه همجنسگرا برای جناب آقای دکتر اوحدی

.

2009-08-05


آیا همجنسـگرایی کانون خانوداه های دگرجنسـگرا را سست می کـند ؟؟؟


اول از همه از رادیو زمـ ـانـه هم یک تشکر میکنم و هم یک شکایت !!! تشکر به این دلیل که صفحه ای اختصاصی به دگرباشان جنسی تخصیص داد و با نشر مطالبی پیرامون مسائل جنسی و گرایشات جنسی به نوعی در اطلاع رسانی در امور جنسی ، جنسیت ، گرایشات جنسی ، و همجنسگرایی آغاز به کار نمود ، اما شکایت و گله به این دلیل که برخی کامنتها و نظرات را بی دلیل تایید نمی کند ، منظورم کامنت هایی است که به هیچ عنوان توهین آمیز نبوده و با رعایت عفت کلام در جهت احترام به حقوق همه کاربران و خوانندگان نوشته شده ، بلکه فقط در خصوص مطلب و یا در پاسخ به نظر کاربر دیگری بیان شده است ، مثلا خوده بنده نظری داده ام که منتشر نشده !!!!

یکی از نظراتی که در مورد ترس از فراگیر شدن همجنسگرایی از سوی دگرجنسگرایان گذاشته بودم ( که تایید و منتشر نشد !!! ) اکنون در وبلاگ شخصی خودم می نویسم ، هر چند از چنین رسانه ای که یک رسانه آزاد و بی طرف می باشد انتظار داشتم در انتخاب نظرات کاربران و خوانندگان سایت خود تبعیض و جبهه گیری ننماید اما خوب چه میشه کرد ، هر سایتی ، هر مدیری ، هر ناشری قانون خودش را دارد

بگذریم برویم سراغ بحث خودمان

یکی دیگر از دلایل و ادعاهای مخالفت و مخالفان با همجنسگرایی ، ترس از فراگیر شدن همجنسگرایی حتی بین دگرجنسگرایان است و تصور میکنند که اگر همجنسگرایی را به عنوان یک گرایش جنسی بپذیرند باعث شیوع و فراگیر شدن این گرایش جنسی بین همه افراد جامعه می شود !!!!!!

از همین ابتدا باید عرض کنم که این دیدگاه و این تصور از اساس غلط و نادرست است ، و کسانی که چنین تصوری و تفکری دارند مطمئنأ از همجنسگرایی و گرایشات جنسی بی اطلاع هستند ، برای اثبات ادعای خود باید برای این اشخاص تعریف درستی از همجنسگرایی کرد و اینکه چه دلیلی باعث همجنسگرا بودن یک فرد است ، که اگر در همین وبلاگ من پستهای گذشته را خوانده باشید یا بخوانید هم فرد همجنسگرا را خواهید شناخت و هم با دلایل علمی موثر در تعیین گرایشات جنسی و انواع گرایشات جنسی مشخص شده طبق علم روانشناسی آشنا خواهید شد

حالا فرض کنیم شما خواننده گرامی ، فرد همجنسگرا و دلایل شکل گیری گرایشات جنسی در فرد را شناخته اید ، بنابراین از فرد همجنسگرا این شناخت را دارید که یک همجنسگرا بنابر گرایش جنسی خود علاوه بر عواطف و احساسات خاص ، از نظر جنسی به همجنس خود گرایش دارد و هیچ تمایلی و کششی به جنس مخالف ندارد

خیلی ها فکر میکنند همجنسگرایان به جنس مخالف گرایش دارند اما خودشان عمدأ با همجنس رابطه برقرار میکنند ، که این غلط و نادرست است ، بلکه یک همجنسگرا به هیچ عنوان به جنس مخالف در روح و روان خود کششی احساس نمی کند و نتیجتأ رفتار جنسی اش مطابق با گرایش جنسی اش است و به همین دلیل است که همجنسگرا نامیده می شود که بیانگر گرایش جنسی اوست

از این تعریف و شناختی که هم از نظر خصوصیات شخصی فرد همجنسگرا بدست آوردید و هم از نظر علمی با دلایل همجنسگرا بودن فردی آشنا شدید ، طبیعتأ نمی توانید انتظار داشته باشید که فرد همجنسگرا با جنس مخالف خود بخواهد و یا بتواند رابطه جنسی برقرار کند

از این نکته و این شناخت چنین برداشت می شود که ، فرد همجنسگرا هرگز نمیتواند شخص ثالثی در رابطه عاطفی و جنسی دو فرد دگرجنسگرا باشد ، زیرا دو فرد دگرجنسگرا به دلیل گرایش جنسی شان به جنس مخالف با هم رابطه عاطفی و جنسی خواهند داشت ، و باتوجه به این که فرد همجنسگرا به همجنس خود گرایش دارد بنابراین هرگز نمی تواند با یکی از آن دو فرد دگرجنسگرا که یک زوج جنسی را تشکل می دهند رابطه برقرار کند ، زیرا حتی اگر فرد همجنسگرا به فرد همجنس خودش بین آن زوج علاقه و گرایش داشته باشد ( طبق گرایش جنسی اش ) اما چون آن فرد یک دگرجنسگرا است بنابراین آن فرد دگرجنسگرا هم نمی تواند به این فرد همجنسگرا از نظر جنسی کششی داشته باشد

بنابراین وجود یک فرد همجنسگرا تهدیدی برای یک زوج دگرجنسگرا نمی تواند باشد ، و فرد همجنسگرا قادر به سست نمودن کانون خانواده دگرجنسگرایان و یا رابطه دوستی دو فرد دگرجنسگرا نیست ، اما اگر دقیقتر و بهتر نگاه کنیم خواهیم دید که اتفاقأ همین دگرجنسگرایان هستند که کانون خانواده و رابطه دوستی بین همدیگر را تهدید و سست می کنند

که دلیل آن هم اتفاقأ همان گرایش جنسی به همدیگر است ، یعنی گرایش جنسی به جنس مخالف

بله ، اگر عادلانه نگاه کنیم و به روابط خارج از تعهدات اخلاقی و رسمی که بین زوجها و همسران دگرجنسگرا بنگریم ، و خیانتهایی که همسران دگرجنسگرا به یکدیگر می کنند را مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید که ریشه این خیانتها و این روابط محرمانه و خارج از تعهد رسمی و اخلاقی به همسر قانونی شان ، در گرایش جنسی است که به جنس مخالف خود دارند

زیرا اولأ این افراد دگرجنسگرا به دلیل همان گرایش به جنس مخالف با یکی از افراد جنس مخالف خود ازدواج کرده و یا رابطه دوستی _ جنسی دارند ، و دومأ باز به همین دلیل گرایش جنسی خود به جنس مخالف اگر به دنبال روابط خارج از کانون خانواده گی و تعهدی خود باشند دوباره ، سه باره ، چهار باره و ..... با یک فرد از جنس مخالف خود رابطه بر قرار میکنند نه با یک همجنس خود ، زیرا دگرجنسگرا هستند

بنابراین دیده می شود که در واقع همین دگرجنسگرایان هستند که به دلیل گرایش جنسی خود به جنس مخالف ، تهدیدی برای سست نمودن کانون خانواده و روابط دوستی _ جنسی خودشان هستند ، نه همجنسگرایان

و اما یک نکته :

و بسیار دیده می شود که گاهی فردی که دگرجنسگرا است و با فردی از جنس مخالف خود ازدواج نموده ، اما گاهی با فرد همجنس خود نیز رابطه جنسی دارد ، که این مورد مربوط می شود به دو دلیل ، دلیل نخست اینکه اگر این فرد یک بایسکشوال ( یعنی دوجنسگرا : فردی که از نظر روانشناسی و گرایشات جنسی به هر دو جنس گرایش دارد و توانایی رابطه با هر دو جنس را دارد ) باشد به دلیل گرایش جنسی اش علاوه بر جنس مخالف با همجنس خود نیز رابطه برقرار میکند ، که این هم ربطی به همجنسگرایان واقعی ندارد

و دلیل دوم اینکه این فرد دگرجنسگرا به دلایل دیگری همچون کنجکاوی جنسی با همجنس خود رابطه برقرار کند که این بازهم ربطی به همجنسگرایان واقعی ندارد

که در هر دو صورت فرض شده این باز دگرجنسگرایان هستند که علاوه بر داشتن همسر قانونی و رسمی خود که بنابر گرایش جنسی شان می باشد ، بخاطر عدم تعهد اخلاقی و یا زیاده خواهی جنسی و تنوع طلبی جنسی به روابط جنسی خارج از کانون خانواده و ازدواج خود ، به روابط جنسی دیگری با جنس مخالف تن در می دهند و این باعث سستی کانون خانواده های دگرجنسگرایان است نه وجود همجنسگرایی که نه تنها هیچ گرایش و کششی به جنس مخالف خود ندارد و با توجه به شرایط قانونی و فرهنگی جامعه حتی از داشتن شریک جنسی خود چه رسمی چه غیر رسمی محروم است

و اما مورد دیگر که ترس از فراگیر شدن است ، با این تصور که در صورت تایید گرایش جنسی به همجنس ، این تایید باعث می شود همه همجنسگرا شوند !!!!! نیز اساسأ نادرست است ، زیرا طبق تحقیقات علمی ، دلایلی خاصی باعث همجنسگرا متولد شدن برخی می شود ، و دوم اینکه گرایش جنسی قابل تغییر نیست که یک دگرجنسگرا هر وقت دلش خواست همجنسگرا شود ( لطفأ با بایسکشوالها اشتباه گرفته نشود ) ، که این مخالفان تصور میکنند و اعلام می کنند که اگر از نظر فرهنگی و حقوقی همجنسگرایی به عنوان یک گرایش جنسی پذیرفته شود باعث فراگیر شدن آن می شود

فرد همجنسگرا ، ذاتأ همجنسگراست و هیچ چیزی باعث تغییر جنسی اش نمی شود همانطور فرد دگرجنسگرا ذاتأ دگرجنسگراست و هیچ چیزی باعث تغییر گرایش جنسی اش نمی شود

بنابراین ، اولأ از جانب همجنسگرایان خطری کانون ازدواج خانواده ها و زوجهای دگرجنسگرا را تهدید نمی کند و همجنسگرایان باعث سستی کانون خانواده ها نمی شوند و نمی توانند بشوند ، و دومأ گرایش جنسی چیزی نیست که با فاکتور زمان و مکان تغییر کند ، چیزی نیست که با تایید یا عدم تایید اجتماعی تغییر کند تا باعث شیوع و فراگیر شدن باشد ، و این ترس و تصور فراگیر شدن و سست نمودن کانون خانواده ها توسط همجنسگرایان بی اساس است ، بلکه دگرجنسگرایان عزیز باید برای حفظ کانون خانواده و روابط جنسی بین خودشان که بین دو جنس مخالف است مراقب و پایبند تعهدات اخلاقی خود باشند و گناه خود را به گردن همجنسگرایان خارج از گود نیاندازند
.

2009-07-22

.
قـوت عامل ژنتیک وهورمون برعامل اجتماع و فرهنگ





طی تحقیقاتی که بر پدیده همـ جنسـ گرایی صورت گرفت ، بعد از مدت کوتاهی دانشمندان علوم پزشکی ، روانشناسی ، روانپزشکی متوجه موثر بودن عوامل ژنتیکی و هورمونی که از دلایل زیستی و بیولوژیک انسان به شمار می آیند ، گردیدند . و ازآن به بعد بود که در کنار عوامل اجتماعی و فرهنگی ، و نقش و تاثیر محیط اجتماعی بر انسان ، به عوامل زیستی و بیولوژیک که همان عوامل ژنتیکی و هورمونی که درونی و ذاتی می باشند توجه بیشتری نمودند و در ادامه تحقیقات به این نتیجه رسیدند که عوامل ژنتیکی و هورمونی نقش بیشتر و بسزایی در ایجاد گرایش جنسی انسان دارند

و هنگامیکه بر روی یافته های جدید خود تحقیق می کردند ، برای اثبات تاثیر داشتن عوامل ژنتیکی و هورمونی بر روی گرایش جنسی انسان ، بررسی و تحقیق روی جانداران دیگر را نیز آغاز کردند ، تا به این اطمینان دست یابند که اگر عامل ژنتیک و هورمون عامل موثر بر گرایش جنسی باشد ، آیا در جانداران دیگر ، بخصوص آن دسته از حیوانات که از لحاظ سیستم بیولوژیک و زیستی به انسان نزدیکترند ، اولا گرایش جنسی به همـ جنس وجود دارد یا نه ؟ و دوما ، اگر بین حیوانات گرایش جنسی به همـ جنس وجود دارد ، آیا به دلیل همان عوامل ژنتیک و هورمونی است یا نه ؟

که در تحقیقات بیشتر خود ، به این نتیجه رسیدند که در بین حیوانات نیز گرایش جنسی به همـ جنس و پدیده همـ جنسـ گرایی وجود دارد ، و همچنین با انجام آزمایشات ژنتیکی و هورمونی ، و همچنین بررسی ساختار مغزی حیوانات به نتیجه مشابه موثر بودن عوامل ژنتیکی و هورمونی در پیدایش گرایش جنسی به همـ جنس رسیدند . و همین یافته ها ، گمان و نظر آنان را بر مهم دانستن و موثر دانستن عوامل ژنتیکی و هورمونی در ایجاد و شکل گیری گرایش جنسی جانداران ، چه انسان و چه حیوانات ، به یقین و اطمینان تبدیل نمود

اما نکته و سوال بسیار بسیار مهمی که در اینجا وجود دارد این می باشد که :

خیلی از پزشکان و روانشناسان که هنوز با واقعیت همـ جنسـ گرایی بطور کامل ، کنار نیامده اند و اصرار در موثر بودن عوامل اجتماعی و فرهنگ محیطی که انسان در آن رشد نموده و گرایش جنسی به همـ جنس را ناشی از تاثیر پذیری عوامل اجتماعی و محیطی بر انسان می دانند ، هنوز هم این عوامل اجتماعی و محیطی را بر عوامل ژنتیکی و هورمونی که عواملی درونی و ذاتی هستند مهمتر قلمداد می نمایند ، که با کمی دقت و توجه بیشتر به همان تحقیقات بر روی حیوانات و نتایج حاصله ، می توان به قوت عوامل ژنتیکی و هورمونی بر گرایش جنسی ، نسبت به عوامل اجتماعی و فرهنگی ، پی برد

این امری کاملا روشن و مبرح می باشد که در اجتماع حیوانات ، چیزی به نام فرهنگ زندگی ، سنن و آداب زندگی ، باور و اعتقادات مذهبی ، و یا حتی چیزی به نام ارزش یا ضد ارزشهای اجتماعی ، اخلاق ، نیکی ، پستی ، و ... وجود ندارد

کاملا غیر عقلانی وغیر منطقی است که بخواهیم بگوئیم حیوانی به دلیل بودن و بزرگ شدن در یک محیط نامعقول غیر اخلاقی و غیر مذهبی ، و یا بودن و زندگی کردن در محیطی سرشار از زشتیها و پستیهای فرهنگی و ضد ارزشهای اجتماعی ، به انحراف کشیده شده است و از مسیر طبیعی و درست زندگی خود خارج گردیده است ، لذا بنابر همان عوامل اجتماعی و فرهنگی پست و ضد اجتماعی که در آن رشد نموده ، گرایش جنسی به همـ جنس را به عنوان رفتار و شیوه زندگی خود انتخاب کرده ، که یا آگاهانه و یا ناخودآگاه آن عوامل اجتماعی و محیطی باعث تغییر گرایش جنسی آن حیوان شده است ، و از آنجائیکه در بین اجتماعات حیوانات ، هیچ یک از مفاهیم اجتماعی و فرهنگی ، و ارزشها و ضد ارزشهای اجتماعی و اخلاقی ، که بین اجتماع و محیط و فرهنگ زندگی انسانها تعریف شده ، وجود ندارد ، بنابراین ، نمی توان گفت که ، عوامل اجتماعی و محیطی در حیوانات باعث ایجاد گرایش جنسی به همـ جنس می گردد ، زیرا اساسا چنین برداشتی و چنین تعریفی در اجتماع حیوانات معنا ندارد ، پس ریشه و علت اصلی ، بودن همـ جنسـ گرایی و گرایش جنسی به همـ جنس در برخی از حیوانات چیست ؟

و همچنین این سوال پیش می آید که :

اگر عوامل اجتماعی و فرهنگی موجود درمحیط زندگی انسان به عنوان عامل موثر که از قوت بیشتر بر اثرگذاری در گرایش جنسی او تلقی می گردد ، پس چرا در بین حیوانات که فاقد خصوصیات اجتماعی و تعاریف ذهنی فرهنگی خاص اجتماع انسانها می باشند ، همـ جنسـ گرایی و گرایش به همـ جنس ، وجود دارد ؟

که باز با برگشت و نگاهی دیگر به تحقیقات و نتایج بدست آمده بر روی حیوانات ، که نشان دهنده و بیان کننده موثر بودن عوامل ژنتیکی و هورمونی بر گرایش جنسی به همـ جنس بین حیوانات می باشند ، این نتیجه گرفته می شود که عامل ژنتیک و هورمون عامل اصلی و اساسی گرایش جنسی به همـ جنس در حیوانات می باشد ، و عوامل اجتماعی ، محیطی ، فرهنگی در پدیده همـ جنسـ گرایی بین حیوانات بی معنا و غیر ممکن می باشد ، از آنجائیکه عوامل بیولوژیکی و زیستی چه در انسانها و چه در حیوانات از زمان دوران جنینی بر ساختار مغزی اثر گذار می باشند ، که خود دلیلی بر ناخواسته بودن و غیر انتخابی بودن گرایش جنسی است ، می توان به شدت داشتن و قوت داشتن عوامل ژنتیکی و هورمونی که بر گرایش جنسی انسان موثر می باشند ، یقین و اطمینان حاصل نمود

که با توجه به پدیده همـ جنسـ گرایی و عوامل آن بین حیوانات و مقایسه و اشتراک در عوامل پیدایش همـ جنسـ گرایی در انسانها ، می توان اعتراف نمود که همـ جنسـ گرایی یک پدیده طبیعی بوده که در طبیعت ، هم بین انسانها و هم بین حیوانات با نقاط مشترک بین عوامل و دلایل آن ایجاد می شود ، و وجود دارد . و این در حقیقت پاسخی به ادعا و نقطه نظر مخالف دگرجنسـ گرایانی است که می گویند همـ جنسـ گرایی فقط بین انسانهاست و اعلام می دارند :

چون همـ جنسـ گرایی در بین حیوانات نیست ، در نتیجه نمی تواند طبیعی باشد ، زیرا در طبیعت دیده نمی شود و با قاموس طبیعت هماهنگی ندارد ، و همـ جنسـ گرایی را ناشی از تاثیر پذیری عوامل محیطی و فرهنگی و اجتماعی مخرب و غیر اخلاقی می دانند که در اثر آن عوامل اجتماعی و محیطی ، فرد بنابر انحراف و انتخاب خود در اثر بودن در آن محیط و یا عوامل تربیتی نادرست فرهنگی و محیطی ، گرایش جنسی به همـ جنس را انتخاب نموده

که با توجه به مطالب ذکر شده بر اساس تحقیقات دانشمندان علوم زیست شناسی ، پزشکی ، روانشناسی ، روانپزشکی اثبات گردید که همـ جنسـ گرایی علاوه بر اینکه بنابر عوامل زیستی و بیولوژیک ژنتیکی و هورمونی ایجاد می گردد ، بلکه غیر از اینکه در انسانها وجود دارد ، در حیوانات نیز وجود دارد ، و این خود دلیل طبیعی بودن آن می باشد و با قاموس طبیعت نیز هماهنگی دارد ، یعنی در طبیعت بدون دخالت داشتن عوامل غیر طبیعی دیده می شود ، و فرد بدون داشتن دخالت خود و داشتن حق انتخاب با آن گرایش جنسی متولد می گردد

Bruce Bagemihl

که یک زیست شناس آمریکایی است ، سالیان درازی پیرامون همـ جنسـ گرایی در طبیعت و بین حیوانات به مطالعه و تحقیق پرداخت و در سال 1999 نتیجه مطالعات و تحقیقات خود را در کتابی به نام

Biological Exuberance

Animal Homosexuality and Natural Diversity

St. Martin`s Press ، 2000

منتشر نمود ، و در کتاب خود بیان داشت که همه رفتارها و گرایشهای جنسی ما بین انسانها نیز در بین حیوانات وجود دارد و مشاهده می شود ، و ثابت نمود که همـ جنسـ گرایی و گرایش به همـ جنس فقط در بین انسانها دیده نمی شود بلکه بین حیوانات نیز وجود دارد ، که بی تردید به علت عوامل ژنتیکی و هورمونی می باشند که دلیلی بر طبیعت زیستی و بیولوژیک برخی جانداران می باشد ، و بیش از 450 نوع گروه جانوران را مورد تحقیق قرار داد و به نتایج جالبی رسید
.

توجه : مطلب فوق بر گرفته از وبلاگ http://homoraz.blogspot.com می باشد

.

2009-06-09


ترنس سکشوالیته و ترنس سکشوال ها



واژه علمی ترنس سکشوالیته برای افرادی به کار برده می شود که دارای اختلال هویت جنسی هستند ، یعنی فردی که از جنسیت خود راضی نیست و به هیچ عنوان روح و روان خود را متناسب با جسم غالب خود نمی داند و خود را از جنس مقابل می داند

برای اینکه کاملا قابل درک باشد مثالی میزنم ، یعنی فردی که از نظر فیزیکی و ظاهری مذکر است اما از نظر روحی و روانی دارای تمام خصوصیات روحی و روانی دختران و زنان است و یا بر عکسش فردی که از نظر ظاهری و فیزیکی مونث است اما از نظر روحی و درونی دارای تمام خصوصیات مردان و پسران است و این تضاد بین روح و جسمشان همان اختلال هویت جنسی نامیده می شود

به مردان ترنس سکشوال اصطلاحا ام تو اف گفته می شود یعنی مرد به زن ( میل تو فیمیل ) و به ترنس سکشوالهای زن اصطلاحا اف تو ام گفته می شود زن به مرد ( فیمیل تو میل ) ، یک ترنس ام تو اف ، فردی است که هر چند دارای فیزیک و ظاهری مردانه است اما در واقع یک زن می باشد و یک ترنس اف تو ام هر چند از نظر ظاهری و فیزیکی زن است اما در واقع یک مرد است

نکته بسیار مهمی که باید در نظر گرفته شود این است که ترنس سکشوالیته با هوموسکشوالیته ( همجنسگرایی ) تفاوت دارد ، و خیلی ها این دو را با هم یکی می دانند !!! بهتر بگویم در ترنس سکشوالیته بحث بر سر هویت جنسی است و فرد ترنس سکشوال از هویت جنسی غالب بر روح خود ناراضی است و هویت جنسی واقعی خود را در همان هویت جنسی جنس مقابل می داند ، اما در هوموسکشوالیته بحث بر سر گرایش جنسی است ، فرد هوموسکشوال از جنسیت خود راضی است و با هویت جنسی خود مشکلی ندارد اما از نظر گرایش جنسی به همجنس خود گرایش دارد ، و اینجا طبیعی است که یک فرد ترنس سکشوال بنابر هویت جنسی واقعی خود به جنس مقابل خود گرایش داشته باشد ، یعنی یک ترنس ام تو اف هر چند ظاهرا مرد است اما چون از نظر روحی و روانی واقعا یک زن است طبیعی است که مانند اکثر زنان به مردان گرایش جنسی داشته باشد و این به هیچ عنوان به معنی همجنسگرایی نیست ، هر چند در ظاهر اینطور به نظر میرسد اما در حقیقت روح یک ترنس است که نشان دهنده هویت جنسی اوست نه جسم او

و یک نکته دیگر که دلم می خواهد بگویم این است که همجنسگرایان بسیاری هستند که از نظر روحی و روانی ، احساسات و حتی رفتاری مانند ترنس ها هستند حتی گاهی شاید از ترنس ها دارای روحیه ملایمتر و لطیفتری باشند اما تنها اختلافشان در رضایت یا عدم رضایت از جنسیت خود است ، در واقع چیزی که باعث می شود یک ترنس از یک همجنسگرا تمیز داده شود این حقیقت است که فرد ترنس به هیچ عنوان از جنسیت ظاهری خود راضی نیست و همواره در تلاش رسیدن به جنسیت متناسب با روح خود است ، و برای نیل به این هدف اقدام به تغییر جنسیت می کند

بازم باید یک نکته دیگری را در نظر گرفت که بسیاری از ترنس ها به دلایل مختلفی هرگز اقدام به تغییر جنسیت نمی کنند و این بدان معنا نیست فردی که ترنس است اما چون تغییر جنسیت نمی دهد ترنس سکشوال نیست ، زیرا مشکلات بسیار سخت و زیادی برای ترنس سکشوال ها وجود دارد که مانع از تغییر جنسیت دادنشان می شود

یک ترنس سکشوال در اولین مرحله از این جهت ترنس است که خود را از جنس مقابل می داند ، مثلا یک ترنس ام تو اف از این جهت ترنس است که خود را واقعا یک زن می داند ، نه یک مرد . یعنی فقط عواطف یا احساسات و علاقه و گرایش به مردان در ترنس ام تو اف دلیل کافی و لازم برای اینکه خود را ترنس ام تو اف بداند نیست بلکه در اصل همان اولین مرحله هست که باعث میشود یک ترنس ، ترنس سکشوال دانسته شود ، مثلا شاید خیلی از هوموها تصور کنند بخاطر اینکه از نظر گرایش جنسی و علاقه و احساسات به همجنس خود گرایش دارند آنها هم ترنس هستند اما اینطور نیست بلکه باید دید آیا فرد از هویت جنسی غالب خود راضی است ، و آیا با جنسیت و فیزیک غالب خود مشکلی دارد یا نه ؟ آیا خود را مرد می داند ؟ آیا خود را زن می داند ؟

خوشبختانه اختلال هویت جنسی یا همان ترنس سکشوالیته بخاطر تلاشهای بسیار ارزنده خانم مریم ملک آرا ، که خودشان یک ترنس سکشوال بوده اند ، در جامعه مذهبی ایران مورد قبول و پذیرش واقع شده است ، هر چند هنوز هستند مذهبیونی که مخالفت میکنند اما بخاطر زحمات ارزنده این بانوی بزرگ بود که حضرت امام خمینی فتوی جایز و واجب بودن تغییر جنسیت دادن ترنس سکشوالها را داد ، و دلیلشم این بود که خانم مریم ملک آرا ، با گفتگوی حضوری با حضرت امام ، و بیان دلایل و عوامل علمی و بیان احساسات درونی ، حضرت امام را متقاعد نمودند که افراد ترنس سکشوال انسانهایی مانند انسانهای دیگر هستند که فقط دچار مشکل اختلال هویت جنسی هستند

امیدوارم که بشود با گفتگوی صحیح و با اتکا به دانش و علم که امروزه نیز هوموسکشوالیته ( همجنسگرایی ) را نوعی از گرایشات جنسی ناخواسته برخی انسانها می داند ، و با بیان مشکلات روحی و روانی همجنسگرایان و اینکه تغییر پذیر بودن گرایش جنسی میسر نیست ، بتوان به درک درستی از هوموسکشوالیته از جانب جامعه مذهبی نیز بود

و در پایان حرفهایم از دوستان ترنس سکشوالی که احتمالا این مطلب منرا می خوانند خواهش میکنم اگر مورد نادرستی بیان کردم در اولین فرصت به من بگویند تا اصلاحش کنم

2009-06-05

.
برایـم دعـا کـن


خیلی وقته از سرگذشتم چیزی ننوشتم ، بهتره یه مقدارم بجای بحثهای علمی از سرگذشتم بگم چون معتقدم حرفهای دل هر کسی و گفتن از زندگی فردی باعث میشه شنونده و خواننده با هویت نویسنده خیلی بهتر و بیشتر آشنا بشه و مطمئن هستم اگه پای درد و دل هر همجنسگرایی بنشینید چیزهایی رو میشنوید که کلی با ذهنیتی که دارید فرق میکنه


خوب بگذریم ، تا اونجا گفته بودم که با مهرداد توی مسجد محل آشنا شده بودم و بخاطر نقاط اشتراک زیادی که داشتیم دوستای خوب و صمیمی شده بودیم اما ، اما در وجود من یک ترس بزرگ ریشه کرده بود که هر روز بزرگتر میشد ، فکر کنم همه آدما وقتی یه دوست پیدا میکنند که خیلی بهش علاقه دارند از اینکه یه روزی از دست بدنش همیشه احساس ترس می کنند و برای اینکه هیچ وقت دوستشونو از دست ندند هر کاری میکنند تا همیشه کنار دوستشون باشند ، منم تو همون حالو هوا بودم ، از یه طرف خواهان تداوم دوستی بودم از یه طرف تو فکر سوتی ندادن کاری که باعث از دست دادن مهرداد نشم ، اما خوب بزرگترین مورد من گرایش جنسیم بود که همه ذهنمو به خودش معطوف کرده بود که مهرداد همینکه بفهمه من همجنسگرام حتی یک ثانیه هم درنگ نمیکنه ، روی همه چیز خط بطلان میکشه و میره پی کار خودش


خلاصه روزا میگذشت ، و ما بیشتر تو مسجد همدیگرو میدیدم ، یه مدتی من شده بودم مسئول ثبت نام تور جمکران ، بعضی وقتها هم مهرداد میموند پیشم و کمکم میکرد ، لیست بچه ها رو مرتب میکردیم ، اون موقع نفری پانصد تومان می گرفتیم و به حاج آقا ... تحویل می دادیم و حاج آقا ... با آژانس مسافرتی هماهنگ کرده بود که اگر تعداد بچه ها زیاد بود اتوبوس بیاد اگر کم بود مینی بوس ، و من مسئول بودم که ضمن ثبت نام و جمع آوری وجوه نقدی بچه ها ، آمار دقیق رو تا قبل از سه شنبه هر هفته به اطلاع حاج آقا برسونم . خلاصه منو مهردادم همیشه کنار هم بودیم ، حتی در مسجد جمکران هم یه قرار گذاشته بودیم ، چون جمکران اونقدر شلوغ میشد که واقعا جای سوزن انداختن نبود و باید کلی صبر میکردی تا جا خالی بشه تا بتونی بری نماز مسجد جمکران رو بخونی ، ما قرار گذاشته بودیم که هر وقت یکیمون موفق شد جای خالی گیر بیاره و یکیمون نتونست بعد از اینکه نماز اونیکه تموم شده با اشاره خبر بهم بدیم که بیاد تو و همونجا بایسته تا یه وقت جای اونیکه نمازش تموم شده رو کسی دیگه نگیره ، چون واقعا نمیشد جا گیر بیاری


اون روزا گذشت ، از همه چیز هم خبر داشتیم ، درد و دلها می کردیم ، با هم دعا می کردیم ، تو عالم دوستی مثلا از اسرار همدیگه باخبر بودیم خلاصه اعتماد و ایمان کامل بهم داشتیم ، تا اینکه روزایی رسید که به قول فک و فامیل دیگه وقت زن گرفتنمون بود ، مهرداد برام تعریف میکرد که فلانی چه خوابهایی براش دیده و منم میگفتم آره بابا مادربزگ منم برام از همون خوابا دیده ، باسه خودمون میگفتیم و می خندیدم ، ولی خوب مهرداد همچینم بدش نمی اومد که زود ازدواج کنه ، با توجه به اینکه یک دگرجنسگرا بود ، گاهی به من میگفت ما که بالاخره یه روزی باید زن بگیریم پس بیا زودتر زن بگیریم ، حتی اونقدر رویایی فکر میکرد و میگفت : سعید قول بده بعد از اینکه هر دوتامون زن گرفتیم با هم رفت و آمد خانوادگی داشته باشیم یا گاهی می گفت : اصلا من خودم از توی فامیل خودمون برات یه دختر پیدا میکنم تا مطمئن بشم هر کجای دنیا هم بری بازم دوست خودمی و کنارمی ، از این حرفها


اما من ، وقتی این حرفها رو می شنیدم الکی بازم فیلم بازی می کردم ، هی ایراد بنی اسرائیلی می بافتم ، اما توی دلم داغون می شدم ، از اینکه چجوری به مهرداد بگم من زن دوست ندارم ، من اصلا به زن گرایش ندارم ، چجوری به بهترین دوستم ، به دوستی که حتی برای از دست ندادن من میگه یه دختر از فامیلامون برات میگیرم حقیقتو بگم


چجوری به مهرداد بگم : این دوست تو که اینقدر قبولش داری یه همجنسگرا هستش !!!


خلاصه زمزمه های نامزد کردن مهرداد به گوش همه رسید ، به گوش منم رسید ، هم خوشحال شدم هم ناراحت ، خوشحال از اینکه بهترین دوستم داره سروسامون میگیره ، ناراحت از اینکه دیگه اون روزای دوستی تموم شد ، هر چقدرم مهرداد منو دوست داشته باشه و منو قبول داشته باشه دیگه نمی تونه مثل سابق وقتشو با من بگذرونه


اما این آقا مهرداد ول کن معامله نبود ، گیر هفت پیچ به من داده بود که منم باید آستین بالا بزنمو زن بگیرم ، همونطور که گفته بود از دخترای فک و فامیلشون هی برای من مورد پیدا میکرد ، منم هی دنبال دلیل می گشتم ، حتی یکی از همون خواستگاریهایی که رفتم دختر اقوام مهردادینا بود که مجبور شدم برای رد گم کنی برم


تا جائیکه دیدم واقعا نمیتونم بیخیال بشم ، و باید به مهرداد حقیقتو بگم ، کلی با خودم کلنجار رفتم ، چجوری بگم ، چی بگم ، بعدش چی میشه ، و ...... خودمو برای هر برخوردی آماده کرده بودم ، اما دیگه میخواستم به این فیلم بازی کردن و نقاب روی چهره زدن حداقل برای یه نفر که بهترین دوستم بود خاتمه بدم


و آن روز رسید ، آرومو قرار نداشتم ، از دیدن مهرداد وحشت داشتم ، از اینکه داشتم حرکتی می کردم که ممکنه برای همیشه مهردادو از دست بدم تردید داشتم ، اما انگار یه جورایی هم حس می کردم نیاز به درد و دل کردن دارم ، نه یه درد و دل ساختگی بلکه یه درد و دل واقعی که هیچ وقت نتونسته بودم با کسی از راز درونم و حقیقت وجودم درد و دل کنم ، خلاصه ساعت 6 عصر با مهرداد قرار داشتیم ، بهش گفته بودم بریم پارک ، میخوام حسابی باهات حرف بزنم ، یه حرفهایی که تا حالا تو عمرت نمونشو نشنیدی ، مهرداد هم کلی تعجب کرده بود و کلی براش سوال شده بود که من قراره چی بهش بگم ، مهرداد اومد مثل همیشه خوب و مهربون ، گفت : بریم ببینیم امروز چته


خلاصه ، روی نمیکت نشتیم ، مهرداد گفت : خوب شروع کن ، من هر چی بگی فکر کردم که یعنی سعید راجبه چی میخواد حرف بزنه چیزی به ذهنم نرسید ، حالا بگو من منتظر شنیدن هستم


منم ، نمیدونستم چجوری شروع کنم ، خلاصه یه آه کشیدم و توکل بخدا کردم و شروع کردم ، گفتم : مهرداد تو منو چند ساله میشناسی مگه نه ؟ مهرداد گفت : خوب آره . گفتم خدائیش تو این چند سال موردی از من دیدی ؟ گفت : خوب نه ، حالا چجور موردی منظورته ؟ گفتم : مورد اخلاقی و از این جور چیزا ، گفت : نه والا ، تازه خانوادتونم که میشناسم ، اصلا منظورت از این حرفا چیه ؟ منو میشناسیو موردی دارم یا ندارمو اینا چیه داری میگی ؟ چی میخوای بگی هان ؟


بهش گفتم : مهرداد خوب گوش کن ، شاید بعد از شنیدن حرفهای من ، همین حرفهایی که الان داری میزنی رو خودتم در مورد من قبول نداشته باشی ، شاید حتی تو صورتم تحف بندازیو چند تا بد و بیراه بگی و بری ، حتی دیگه پشت سرتم نگاه نکنی


قیافه مهرداد تغییر کرده بود ، بوضوح حالت تعجب و نگرانی توی صورتش معلوم بود ، گفتم : من انتظار همه این برخوردارو از طرف تو دارم ، برای همینم با آمادگی بعد از این همه سال دوستی می خوام چیزیو بهت بگم که تا حالا بهت نگفته بودم ، البته میدونم شاید شوکه بشی ، شاید الان برخوردی داشته باشی که بعدا خودتم پشیمون بشی ، برای همینم میدونم که زمان شاید باعث بشه قضاوتت و نظرت نسبت به من تغییر کنه ، شایدم نکنه


مهرداد گفت : سعید تو منو خیلی ترسوندی ، مگه چی شده پسر ؟


گفتم : نه نترس ، این منم که باید از برخورد تو بترسم نه تو ، میدونی چرا ؟


گفت : د یالله بگو ، بگو ببینم چه مرگت شده


گفتم : مهرداد ، سعید تو ، دوستی که خیلی قبولش داری ، یه همجنسگراست !!!


وقتی اینو گفتم ، مهرداد مات و مبهوت فقط بهم نگاه کرد ، اونقدر شوکه شده بود که نه نشانی از تائید و همدردی توی صورتش دیده میشد نه حتی نشانی از نفرت و انزجار ، به معنای واقعی شوکه شده بود ، اما من دلم ریخته بود ، تعادلمو از دست داده بودم ، صدام می لرزید ، اما مجبور بودم بازم بگم ، بازم بگم که توی تمام این سالها چه دردی کشیدم ، توی تمام این سالها تنهای تنها مجبور بودم نقش بازی کنم تا کسی بهم ناسزا نگه ، کسی اذیتم نکنه ، کسی منو از خودش نرونه و ...


خلاصه مهرداد هاج و واج حرفهای منو میشنید و من جلوش و روبروش روی نیمکت نشسته بودم و آروم آروم اشک میریختم و صدای یه عمر ناله و فریادمو گرفته بودم تا نگاه مردم به ما جلب نشه ، دیگه احساس کردم چیزی برای گفتن ندارم ، بهش گفتم : آقا مهرداد اینم از این ، خیالم راحت شد ، حداقل بعد از این تو یکی میدونی که چرا من پی زن گرفتن نیستم ، چی هی ایراد بنی اسرائیلی میگیرم و .... حالا بقیشم به خودت ربط داره عزیز ، اگه تا حالا نمیدونستی ، بعد از این میدونیکه سعید تو همجنسگرا بوده و هست ، خودتم که منو چند ساله میشناسی ، من هیچ اجباری برای اینکه دوستم بمونی ندارم ، ولی اگر قرار دیگه هم دیگرو نبینیم ، برات آرزوی خوشبختی میکنم و از همین الان ازدواجتو تبریک میگم ، خداحافظ


بلند شدم راه افتادم ، حالم بد بود ، ولی دیگه کار از کار گذشته بود ، همه چیزو گفته بودم ، اما مهرداد باهام نیمود ، من حتی پشت سرمم نگاه نکردم که آیا هنوز سرجاش نشسته یا رفته ؟ پیش خودم فکر میکردم دیگه همه چیز تموم شده و دیگه ربطی به من نداره مهرداد کجاست و کجا میره ، خلاصه اون شب خودمم نمیدونم چه حالی داشتم ، اما گذشت


یه روز ، دو روز ، سه روز ، چهار روز گذشت هیچ خبری از مهرداد نشد ، روزهای تلخی توی زندگیم شروع شده بود که ناخواسته فقط باید بخاطر چیزیکه دست خودمم نبوده اما باهاش به دنیا اومده بودم دست و پنجه نرم میکردم ، یعنی طرد و رانده شدن از اطرافیان ، پیش خودم فکر میکردم منم دچار همون سرنوشتی شدم که هر همجنسگرایی وقتی به خانوادش یا دوستاش یا همکارش ... میگه همجنسگراست از طرف عزیزترین کسانش طرد و رانده میشه


اما ، روز پنجم ، مهرداد عزیزم ، با اون قلب مهروبونش که واقعا نشانه خداوند درش بود به سراغم اومد ، من خونه بودم که صدای زنگ در بصدا دراومد ، مادرم که بلند منو صدا زد : سعید ، آقا مهرداد تشریف آوردن ، سعید


من که اصلا باورم نمیشد ، تا به خودم بجمبم برم جلوی در به استقبال مهرداد ، یه دفعه دیدم مهرداد جلوی در اتاقم واستاده و میگه : حضرت آقا اجازه ورود به بنده میدهند ؟


من ، اصلا فکم قدرت حرکت کردن نداشت ، فقط بهش نگاه میکردم ، مهرداد خودش اومد توی اتاق ، نشست جای همیشگیش ، خیلی مهربون مثل همیشه ، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده ، حالمو پرسید ، گفت : مارو نمی بینی خوشی ؟ مثل اینکه خیلی بی ما بهت خوش می گذره ؟ اینارو که گفت من نتونستم جلوی اشکمو بگیرم ، بازم شروع کردم مثل بچه ها گریه کردن

.

مهرداد اومد نزدیکم ، بغلم کردم ، گفت : فکر کردی من اونقدر بی معرفت هستم که دوستی مثل تو رو فقط بخاطر اینکه همجنسباز هست ولش کنم ، من در حالیکه گریه میکردم بهش گفتم : همجنسباز نه ، همجنسگرا


مهرداد خندیدو گفت : امان از دست تو ، توی این حالتم دست از اطلاع دهی به قول خودت درست بر نمیداری ، خلاصه کلی باهام حرف زد ، یعنی درد و دل کرد ، بهم گفت اون شب تا صبح نخوابیده همش راجع به خودمون فکر میکرده ، هر چقدر پیشه خودش گفته آخه چطور ممکنه سعید همجنسگرا باشه ، من سعیدو سالها میشناسم ، اونقدر که حتی بردمش خواستگاری دختر قوم و خویشه خودم ، خلاصه هی حرف و حرف و حرف . بعدشم وقتی من اون حرفها و اطلاعاتی که میدونستم بهش گفته بودم باعث شده بود که منو درک کنه و منو منحرف و بی دین و ایمون ندونه که به قول خودش تو این سالهای دوستی از این نظرا منو میشناخته


اون روز یکی از بهترین روزایی بود که با مهرداد نشستیم و درد و دل کردیم ، و اون روز مهرداد کارت دعوت عروسیشو رو هم برام آورده بود ، و موقع خداحافظی دوباره بغلم کردو در گوشم گفت :

سعید جان برام دعا کن

.


نقدی بر نوشته گـ ی نمایی دکتر بهنام اوحدی



جناب آقای دکتر اوحدی در وبلاگ خود مطلبی نوشته اند با عنوان :

گی نمایی (
g.a.y loking )

که در آن نگرانی خود را از تقلید رفتارهای جوانان ناهمجنسگرا ( دگرجنسگرا ) از رفتار و ظاهر جوانان همجنسگرا بیان نموده اند !!! وقتی این مطلب را که توسط یک دکتر روانپزشک ( دکتر اوحدی ) نوشته شده است ، خواندم تعجب نمودم و از خود پرسیدم :

چرا یک دکتر روانپزشک مقوله مـد گرایی جوانان را با مقوله گرایشات جنسی و همجنسگرایی اشتباه می گیرد !؟


بر اساس چه علمی و چه فاکتوری بین نوع پوشش افراد با گرایشات جنسی آنان رابطه ای مستقیم عنوان می کند !؟

چرا و چگونه برای رفتار و ظاهر جوانان همجنسگرا ، معیارهای خاصی که فقط و فقط مختص همجنسگرایان می باشد را مطرح می کند !؟

موردی که آقای دکتر اوحدی در مقاله خود سعی در بیان آن نموده اند که بین قشر جوان جامعه رواج دارد ، دقیقاً اشاره به مـد گرایی دارد و در واقع اصل مـد گرایی را توصیف نموده اند ، که هیچ ارتباطی با گرایش جنسی افراد و همجنسگرایی نمی تواند داشته باشد ، ولی ایشان در نوشته خود نوع پوشش امروز که از آن به مـد روز اطلاق می شود را به نوع گرایش جنسی برخی افراد ارتباط داده اند و مستقیماً نوع پوشش مـد روز را به نوع پوششی که فقط مختص جوانان همجنسگرا می باشد توصیف نموده اند !!!

لازم به بیان است که پدیده مـد ، و مـد گرایی در هر دوره زمانی نوع پوشش خاصی از رنگ و جنس و مارک و طرح لباس و کفش و کیف و حتی نوع آرایش ظاهری در بر می گیرد که فقط مختص همان دوره خود می باشد ، و بعد از گذشت زمان کوتاهی طرح و رنگ و ... دیگری مـد می شود و جایگزین مـد قبلی می گردد ، که این پدیده مـد و مـد گرایی در هر جامعه ای ، در هر فرهنگی ، همواره حضور داشته است و خواهد داشت . اینکه امروز نوع پوشش و نوع آرایش ظاهری جوانان به این شکل است ، نه به فرهنگ ، نه به دیانت ، نه به نوع حکومت حاکم بر جامعه ، به هیچ کدام این فاکتورها بستگی ندارد ، بلکه حتی به نوع گرایش جنسی افراد مختلف در جوامع مختلف نیز بستگی ندارد . مـد و مـد گرایی پدیده ای است که نه تنها بین اکثریت قشر جوان حضور دارد بلکه بین گروه سنی میانسال و سالخورده نیز خود را نشان می دهد که کاملا بستگی به نوع سلیقه و انتخاب و علاقه افراد و گرایش به مـد روز بودن بین مردم تمام جوامع مختلف دارد

اما آقای دکتر اوحدی در نوشته خود فرمودند :

" سه سالی می شود که چه در شمال ، چه در مرکز ، چه در جنوب تهران - از شرق تا غرب - پسران جوان و میان سال زیادی را دیده ام که به عمد ، آن چنان شلوارهای فاق کوتاه - لطفن بخوانید : « بدون فاق » !! - را به پا می نمایند که قمبل و باسن مبارک شان ، تراشیده یا پشمینه ، نیمه بیرون در پیش چشمان شرم گین و شگفت زده ی دیگر مردمان بی چاره ، درمانده و نگون بخت باشد

افسوس و اندوه که مدرنیته ( تجدد ) و به روز شدن برای شمار فراوانی از مردان جوان ما معنایی جز همانند سازی آنان با فرومایه ( پست ) ترین و بد فرجام ترین لایه های اجتماع فرنگستان نیافته است

در همین مدت ، پسران زیادی - اغلب زیر بیست و دو سه سال - را می توان دید که هم چون همجنس گرایان مرد مفعول ( وی مور بی ، یا ، بات ) خود را آراسته و پوشش برای خود برگزیده اند "

در این نقد قصد بحث بر سر این موضوع که این نوع پوشش با فرهنگ و ارزشهای اخلاقی حاکم بر جامعه ما ، مطابقت دارد یا خیر ، ندارم ، زیرا بحثی جدای از مبحث و ارتباط نوع پوشش با نوع گرایش جنسی است .

اما سوالی که از جناب آقای دکتر اوحدی دارم این می باشد :

چگونه این نوع پوشش را مختص جوانان همجنسگرا می دانید ؟؟؟

چه آماری از نوع پوشش جوانان همنجسگرا و بطور کلی همجنسگرایان دارید ، که بر اساس آن چنین رابطه مستقیمی بین نوع پوشش شلوار بی فاق به قول خودتان را به پوشش همجنسگرایان اختصاص می دهید ؟؟؟

در اینصورت طبق نظر شما پوشش همجنسگرایان تاپ چه خصوصیاتی دارد ؟؟؟

آیا ناهمجنسگرایان ( دگرجنسگرایان ) ، نیز از نوع پوشش همجنسگرایان تاپ الگو برداری می کنند ؟؟؟

آقای دکتر اوحدی ، اگر به یاد داشته باشید چند سال گذشته مد روز ، پوشیدن شلوارهای گشاد پیلیسه دار بود که اتفاقاً هر چه تعداد پیلیسه ها بیشتر بود نشان از مد روز بودن پوشنده آن داشت ، و حتما بدون هیچ شکی اینرا هم میدانید همجنسگرایی مختص به دوره و زمان خاصی نبوده و نیست بلکه از بدو خلقت بشر همجنسگرایی بوده ، حالا سوال این است چرا آن دوره که مد روز پوشیدن شلوارهای گشاد پیلیسه دار بود که طبعاً هم جوانان دگرجنسگرا و هم جوانان همجنسگرا از آن پوشش استفاده می کردند ، نگفتید که پوشیدن شلوارهای گشاد پیلیسه دار مختص همجنسگرایان هست و نشانه همجنسگرایی است ؟؟؟

جناب آقای دکتر اوحدی ، به عنوان یک همجنسگرا جهت اطلاع این نکته را لازم به ذکر می دانم که بسیاری از همجنسگرایان می باشند که از پوششی کاملا ساده و رسمی برخوردارند و حتی بسیاری از همجنسگرایان معتقد به نظام و موزاین شرعی آن نیز می باشند که حتی در نوع پوشش خود از اصول شرعی و عرفی موجود در جامعه تخطی نمی کنند ، اما یک همجنسگرا هستند ، آری یک همجنسگرای بات هستند ، اما با لباسی کاملا پوشیده از هر نظر در جامعه حضور می یابند نه بخاطر هراس و ترس از نظام حاکم بر جامعه بلکه فقط بخاطر نوع سلیقه و علاقه شخصی خود چنان پوششی دارند ، همجنسگرایانی هستند که با ریش و یقه بسته و آستین بلند و شلوار پارچه ای و ... بطور عامیانه با تیپ بسیجی در اجتماع حضور دارند ، حتی در بسیج محل فعالیت دارند ، در مراسم های مذهبی ، در هیات های مذهبی ، در امامزاده ها و ... بطور فعالی حضور دارند و عمیقاً و قلباً به باورهای دینی خود معتقد و پایبند هستند ، اما دارای گرایش جنسی به همجنس هستند و خود را یک همجنسگرا می دانند

پس جناب آقای دکتر اوحدی چرا اینجا ، که طرف دیگر قضیه نوع پوشش همجنسگرایان است نمی آئید بفرمائید که همجنسگرایان پوششی کاملا پوشیده که مطابق موازین شرعی و اسلامی است دارند ؟؟؟

چرا نمی آئید بفرمائید که بسیاری جوانان ناهمجنسگرا که دارای پوششی متعارف هستند از روی همین همجنسگرایانی که نام بردم الگو برداری می کنند ؟؟؟

چرا آستین بلند ، یقه بسته ، شلوار پارچه ای ، ریش که این عده همجنسگرایان طبق علاقه و سلیقه شخصی خود انتخاب نموده اند و از نظر شما هم ظاهر و پوششی نرمال می باشد را به نوع پوشش همجنسگرایان اختصاص نمی دهید ؟؟؟

چرا فقط سعی می کنید هر چه رفتار نامتعارف اعم از پوشش و ظاهر که بین جوانان جامعه موجود است را به همجنسگرایان ارتباط دهید ؟؟؟

در حالیکه طبق گفته خودتان بسیاری از جوانان ناهمجنسگرا ، چنین پوششی دارند ، و به واقع همینطور است ، بنده نیز وقتی به خیابان می روم و جوانان ناهمجنسگرا ( دگرجنسگرا ) را می بینم که سر کوچه ها ، در خیابانها ، در مرکزهای تجاری ، و تفریحگاه ها و مقابل مدارس دختران حتی دانشگاه ها ایستاده اند تا با جوانان از جنس مخالف خود خوش و بشی کنند ، شاهد هستم که اکثریت آن جوانان ناهمجنسگرا همان شلوارهای بدون فاق به قول شما را به پا کرده اند ، و با آرایشهای جدید مو به استقبال دوستان خود می روند

البته متذکر شوم که هیچ گونه بحثی مبنی بر اینکه چنین پوششی و چنان آرایشی پسندیده است یا خیر ندارم ، فقط قصدم این می باشد که بگویم به قول خودتان جوانان ناهمجنسگرا ( دگرجنسگرا ) نیز چنین پوششی دارند . چرا این نوع پوشش را فقط به جوانان همجنسگرا اختصاص می دهید ؟؟؟

آقای دکتر اوحدی در ادامه صحبت و نوشته شان بیان نمودند :

" آرایش مو و پوشش بیرونی آدمی ، پرچم شخصیت درونی اوست "

اگر طبق این گفته و عقیده آقای دکتر اوحدی بخواهیم شخصیت درونی افراد را بسنجیم ، شاید بتوان در برخی رفتارها و خصوصیات فردی از نوع پوشش و آرایش فرد پی به چگونگی روحیه و علایق او برد ، اما به گمانم نمی توان از روی ظاهر و نوع پوشش و آرایش ظاهری فردی پی به گرایش جنسی آن فرد برد !!! بخصوص در مورد زنان همجنسگرا

اگر چنین باشد که از روی شلوار بی فاق پسری یا مردی این نتیجه را گرفت همجنسگرا می باشد ، پس همانطور که در چند سطر بالا بیان نمودم چگونه از روی نوع پوشش آن همجنسگرای بسیجی می توان پی به همجنسگرای اش برد ؟؟؟

پس در اینجا نوع آرایش مو و پوشش بیرونی همجنسگرای بسیجی یا همجنسگرایی که ظاهری ساده و مطابق عرف جامعه دارد ، آیا بازتاب پرچم شخصیت درونی نیست ؟ که منظور دکتر بطور حتم نمایانگر شخصیتی سالم و نرمال می باشد ، پس در این صورت چرا اینجا همجنسگرایی به لحاظ نوع پوشش و نوع آرایش ظاهر پسندیده تلقی می شود اما در جای دیگر به دلیل شلوار بی فاق ناپسند و مهمتر چرا شلوار بی فاق نشانه ای از گرایش جنسی به همجنس و هجنسگرایی معرفی می شود ولی پوشش بسیجی یک همجنسگرا نشانه گرایش جنسی به همجنس تلقی نمی شود ؟؟؟

آیا شلوار بی فاق را فقط پسران و مردان می پوشند ؟ زنان و دختران شلوار بی فاق نمی پوشند ؟

در حالیکه بطور یقین دختران و زنان بسیاری نیز شلوار بی فاق می پوشند اما باید گفت آنان نیز همجنسگرا هستند ؟

بهتر است بحث را بر سر نوع پوشش افراد و نتیجه گیری از آن که منتج به بازتاب نوع گرایش جنسی فرد می شود و یا اینکه چنین و چنان پوششی مختص همجنسگرایان است را بیشتر از این ادامه ندهیم ، زیرا کاملا روشن است که مـد و مـد گرایی پدیده ای نیست که مختص به گروه خاصی از هر نوعی که هست باشد ، همانطور که یک ناهمجنسگرا خواهان مـد روز است ، یک همجنسگرا نیز خواهان همان مـد است و اینکه بیائیم و بگوئیم فلان رنگ ، یا فلان جنس ، یا فلان مدل ، یا غیره ... مختص همجنسگرایان یا حتی مختص دگرجنسگرایان است سخنی غیر منطقی است

بلکه همه می دانیم که همه افراد یه یک شیوه زندگی نمی کنند ، به یک شیوه لباس نمی پوشند ، به یک شیوه غذا نمی خورند و ... و بطور کلی همه افراد از مـد روز به یک شیوه استفاده نمی کنند ، همانطور که دگرجنسگرایان همه مثل هم زندگی نمی کنند ، همجنسگرایان نیز همه مثل هم زندگی نمی کنند و نیاز به هیچ توضیحی ندارد

مثل این می باشد که با وجود چند تروریست در یک کشور بگوئیم همه افراد آن کشور تروریست هستند !!!

یا بهتر بگویم با توجه به نوع پوشش تروریستها ، بگوئیم این نوع پوشش مختص تروریستها است و هر کسی از همان پوشش تروریستها استفاده کند یا تروریست است یا از پوشش آنان تقلید می نماید و چون تروریستها به لحاظ اجتماعی افرادی منفور هستند ، پس تقلید از نوع پوشش آنان کاری نابخرد و ناپسند است !!!

و اما جناب آقای دکتر اوحدی در پایان مقاله و نوشته خود بیان نمودند :

" جالب است بدانید که این وضعیت پسران نا همجنس گرا ، بیش از هر کس ، پسران همجنس گرا ( هوموسکسوال ) را آزار می دهد. دلایل نگرانی و ناآسودگی آن ها دست کم برای من کاملن هویداست "

بنابراین خود آقای دکتر بهتر از هر کسی می داند که گرایش جنسی و همجنسگرایی چیست و چه عوامل و دلایل علمی واقعیت همجنسگرایی را توصیف می کند ، و همینطور طبق آخرین گفته خود ، در واقع این همجنسگرایان هستند که از نوع پوشش ناهمجنسگرایان ناراضی می باشند ، البته نه مطلقاً به دلیل نوع پوشش آنان ، بلکه به این دلیل که در اذهان عمومی این نوع پوشش نامتعارف با اجتماع و فرهنگ حاکم بر ایران را برخی از همین جنابان آقایان دکتر و شهروندان عادی به همجنسگرایان ارتباط می دهند و به این صورت باعث بدنامی و بزه کار جلوه دادن همجنسگرایان می گردند

و بهتر و منطقی تر این است که اگر در یک اجتماعی پوشیدن شلوار فاق کوتاه یا بی فاق ، یک بزه است و رفتاری نامتعارف می باشد ، فقط همان گزینه شلوار فاق کوتاه یا بی فاق را به عنوان ناهنجاری اجتماعی معرفی کنیم جدای از گرایش جنسی استفاده کننده آن ، همانطور که مشاهده می کنید اینجا و در بطن جامعه بطور آشکار همین نوع پوشش بین اکثریت ناهمجنسگرا ( دگرجنسگرا ) رواج دارد اما متاسفانه به اسم و به نام همجنسگرایان انتشار می یابد ، و باز متاسفانه جامعه ما که نگاهی بسته و منفی به همجنسگرایی دارد در انتظار همین برداشتها از همجنسگرایان می باشد و فقط رفتارها و ظواهر نامتعارف عده ای جوان حال چه همجنسگرا و چه دگرجنسگرا ، را به کل جامعه همجنسگرایان تعمیم می دهند ، بدون آنکه از وجود همان همجنسگرای بسیجی چیزی بدانند و هیچ تحلیلی از رفتار و نوع پوشش همجنسگرای بسیجی ، همجنسگرای مذهبی ، همجنسگرای معتقد ، همجنسگرایی که همه رفتارهایش مطابق با اصول عرفی جامعه است ، بکند وهیچ شناختی از آن داشته باشند ، بلکه به نادرستی همین شلوار فاق کوتاه یا بی فاق را تنها نشانه همه همجنسگرایان می دانند ، و هیزم تر و خشک را با هم می سوزانند .

در پایان خدمت خانم ها و آقایان روانپزشک و روانشناس عرض بنمایم که شما بهتر از هر کسی می دانید که گرایشات جنسی و همجنسگرایی یعنی چه ، و از عوامل و دلایل علمی آن آگاه می باشید ، شما بهتر از هر کسی می دانید که همجنسگرایان در طول زندگی خود چه درد ها و چه غم هایی را ناخواسته تحمل می کنند ، آن همجنسگرای پیری که امروز در روزهای سالخوردگی خود شریکی غیر از تنهایی ندارد ، و آن همجنسگرای جوانی که سراسر زندگی اش را سایه ای از هراس ، ترس ، یاس فرا گرفته است و نیازهای روحی و روانش را فقط در رویاهایش تصور می کند که می شد به آرزوهایش برسد اما به دلیل افکار و عقاید نادرست کسانی که دانسته یا نادانسته به همجنسگرایی نسبت می دهند از ابتدایی ترین حقوق زندگی فردی خود محروم می شود و با حجمی از سانسور و عدم اطلاع رسانی صحیح از جانب شما مواجه می گردد و با چنین مطالبی ، چنین اعتقاداتی ، چنین برداشتهایی به بد نامی همجنسگرایان می پردازید ، خواهش می کنم گوشهایتان را باز کنید و صدای تنهایی ، هراس و یاس همجنسگرایان را بشنوید و همینطور به صدای وجدان خودتان نیز گوش دهید و بیش از این نمک بر زخـم همنوع خودتان فقط به دلیل اینکه همجنسگراست نریزید


2009-05-31




آیا من واقعاً همجنسگرا هستم ؟


اینبار می خوام در مورد این موضوع بگم که واقعا چه کسی همجنسگراست ؟ چون خیلی ها مثل اون دوست عزیزمون که در نظرات پستهای قبل ضمن ابراز همدردی ، گفته بود که تا قبل از ازدواج او هم تصور میکرده همجنسگراست و هرگز فکر نمی کرده که روزی ازدواج کند و صاحب فرزند شود ، گمان می کنند که همجنسگرا هستند ، و سالیان سال در عذاب روحی و روانی از احساس ناشناخته و غریب خود بسر می برند و فشارهای روانی زیادی را تحمل میکنند ، در واقع در برزخی از احساسات مجهول بین دو جنس قرار دارند ، درحالیکه این گروه فقط درگیر توهمات همجنسگرایانه هستند ، یعنی به دلیل عدم شناخت درستی از گرایش جنسی خود ، در برزخی از دو راهی بین گرایش به جنس مخالف یا جنس موافق بسر می برند و دقیقاً نمی دانند به کدام جنس گرایش دارند ، و چون تصور میکنند به جنس مخالف گرایش ندارند به خود تلقین میکنند که ، پس من به جنس موافقم یعنی همجنسم گرایش دارم و یک همجنسگرا هستم !!!
اما نه اینطور نیست


قبل از هر چیز خیلی مختصر گرایشات جنسی تقسیم شده بر اساس علم روانشناسی را بگویم ، البته برای آن دوستانی که می دانند تکراری است اما شاید دوستی و خواننده ای باشد که از گرایشات جنسی تقسیم شده طبق علم روانشناسی بی اطلاع باشد ، طبق علم روانشناسی گرایشات جنسی موجود در انسان به سه گروه اصلی زیر تقسیم بندی شده است :


1 _ هِتروسکشوال : یعنی گرایش به جنس مخالف یا همان دگرجنسگرایی


2 _ هُوموسکشوال : یعنی گرایش به جنس موافق یا همان همجنسگرایی


3 _ بایسکشوال : یعنی گرایش به هر دو جنس یا همان دوجنسگرایی


و حالا به نمودار زیر توجه کنید ، که درآن درصد گرایشات جنسی افراد را نشان می دهد



---------------------------------------------------------------------------------------


..درصد گرایش....درصد گرایش.....درصد گرایش به هر دو جنس.....درصد گرایش....درصد گرایش..


کامل به همجنس ....بیشتر به همجنس ..........................بیشتر به دگرجنس ....کامل به دگرجنس



همانطور که دیده می شود رنگ سبز که بیانگر درصد گرایش جنسی به هر دو جنس است بیشترین مقدار را دارد ، طبق تحقیقات و آمار صورت گرفته اکثر افراد دوجنسگرا هستند یعنی در خود احساساتی به هر دو جنس را حس میکنند ، طبیعی است همه می دانند که در هر فردی هم هورمونهای زنانه هست هم هورمونهای مردانه ، و شدت این هورمونها بین افراد متفاوت است که روی رفتار و عواطف و احساسات فرد تاثیر می گذارد ، اما از نظر گرایشات جنسی به کسانی که در خود احساس و علاقه عاطفی و جنسی به هر دو جنس را حس میکنند و قادر به برقراری ارتباط با هر دوجنس هستند را دوجنسگرا ( بایسکشوال ) می گویند .


این همان نکته ای است که خیلیها می گویند : منـم ، در خود احساسات عاطفی _ جنسی به همجنسم را حس میکنم و اگر بخواهم می توانم با همجنسم رابطه داشته باشم ، اما هیچ وقت این کار را نمی کنم ، چون رابطه با همجنس را منفور می دانم !!!


این دسته از افراد که حتی خودشان شاید از گرایش جنسی خود ، طبق علم روانشناسی بی خبر باشند ، دوجنسگرا هستند ، و قادر به توانایی رابطه جنسی هم با جنس مخالف و هم با جنس موافق هستند ، که بدون شک بسیارند ، مثلا مردانی که زن و بچه دارند و یا دوست دختر دارند اما یک شریک جنسی همجنس هم دارند ، و یا گاهی بطور اتفاقی با همجنس خودشان نیز رابطه برقرار می کنند . یا زنانی که شوهر و فرزند هم دارند اما یک شریک جنسی همجنس نیز دارند یا اتفاقی با همجنس خودشان رابطه برقرار میکنند .


اما نکته دیگری که وجود دارد و این نمودار نیز نشان میدهد ، شدت گرایش و میل جنسی به شریک جنسی است ، که نکته بسیار مهمی است


همانطور که میبیند ، در همه افراد گرایش جنسی به یک نوع نیست ، و شدت گرایش و میل جنسی در افراد متفاوت است ، و هر چقدر به دو سر انتهای نمودار نزدیکتر می شویم ، افراد گرایش بیشتری به یک جنس دارند ، تا جائیکه در انتهای نمودار افراد بطور کامل فقط به یک جنس گرایش و میل جنسی دارند ، گروهی که بطور کامل فقط به جنس مخالف گرایش دارند و هیچ گونه میل و رغبتی به همجنس خود ندارند که اینها را دگرجنسگرا ( هتروسکشوال ) می نامند ، و افرادی که بطور کامل به همجنس خودشان گرایش و میل جنسی دارند که اینها را همجنسگرا می نامند ( هوموسکشوال ) ، و منظور از همجنسگرای واقعی همین دسته هستند که بطور کامل به همجنس خودشان گرایش دارند ، و از نظر روحی و روانی نیز همجنسگرا هستند ، متاسفانه خیلیها تصور میکنند که همجنسگراها فقط از نظر جنسی و س ک س به همجنس خود رجوع میکنند در حالیکه یک همجنسگرای واقعی از تمام زوایای روحی و روانی همجنسگراست ، یعنی فقط در کنار همجنس خود به آرامش روحی و روانی می رسند و فقط توانایی رابطه جنسی با همجنس خود را دارند ، که رابطه جنسی و س ک س تنها بخشی از یک رابطه عاطفی بین هر انسانی است حالا چه همجنسگرا چه دگرجنسگرا


در این بین افرادی هستند که دچار سردرگمی نسبت به گرایش جنسی خود می شوند ، که با مشورت با یک روانشناس در تعیین گرایش جنسی و حتی برقراری رابطه جنسی با جنس مخالف ( که روانشناسان اغلب این مورد را در پی بردن شخص به گرایش جنسی واقعی خود جزء یکی از راهکارها می دانند و به عنوان مرحله ای از درمان به فردی که گرایش جنسی خود را نمی شناسد یا حتی اگر باور داشته باشد که همجنسگراست ، تجویز میکنند تا شخص در عمل پی به گرایش جنسی خود ببرد ، یا باور کند در اشتباه بوده و یا مطمئن شود که واقعا یک همجنسگراست ) ، می توانند گرایش جنسی خود ار به درستی بشناسند


نکته ای که باید گفت این می باشد که یک دگرجنسگرا یا یک همجنسگرای واقعی به هیچ عنوان نسبت به اینکه به چه جنسی گرایش دارد دچار این سردرگمی و توهمات نمی شود ، بلکه از همان دوران بلوغ جنسی متوجه نوع گرایش جنسی خود بدون هیچ گونه شک و تردیدی می شود ، اما برخی افراد به دلایل متفاوتی دچار توهمات و سردرگمی در مورد گرایش جنسی می شوند


و اما باید مواردی را هم که بعضاً در دورانی مثل اولین سالهای نوجوانی رفتارهایی از افراد سر میزند را در نظر داشت که گاهی منجر به رابطه جنسی با همجنس می شود که به معنای همجنسگرایی فرد نیست ، بلکه میتواند دلایل دیگری داشته باشد ، بطور مثال کنجکاوی جنسی


کنجکاوی جنسی یکی از مواردی است که افراد اغلب در اولین سالهای بلوغ جنسی به علت ناشناخته بودن امور جنسی برایشان ، دست به رفتارهای جنسی میزنند که نمیتوان آن رفتارها را مبنایی بر نوع گرایش جنسی افراد دانست ، مثلا اغلب در این دوران به علت عدم آگاهی به برقراری جنسی یا همان محدودیت دوستی با جنس مخالف در فرهنگی مثل فرهنگ ما ، و یا حتی در بزرگسالان به دلیل در دسترس نبودن شریک جنسی از جنس مخالف و شاید موارد دیگر ، فرد به رابطه جنسی با همجنس خود می پردازد که ممکن است در این موارد پی به این موضوع ببرد که همجنسگرا نیست وبا همجنس خود ارضا نمی شود ، حتی اگر این عمل و این کنجکاوی جنسی چند بار صورت گیرد ولی دلیل همجنسگرا بودن شخص نیست ، و بار دیگر به دنبال یک جنس مخالف می باشد و وقتی رابطه جنسی با جنس مخالف را تجربه کند بفهمد و نتیجه بگیرد که دگرجنسگراست ، و فقط از روی کنجکاوی یا محدودیت یا فشار هورمونهای جنسی دست به رفتار جنسی با همجنس خود زده است ، اما دقیقا در همین جا مورد متضاد این نیز صادق است ، مثلا دقیقا بر عکس مورد اول شخص به تصور اینکه با جنس مخالف ارضا می شود به برقراری رابطه جنسی با جنس مخالف می پردازد اما متوجه می شود که با جنس مخالف ارضا نمی شود و هیچ گونه حس خوشایندی که شخص را وادار به ادامه رابطه جنسی با جنس مخالف کند را در خود احساس نمی کند ، اینجاست که فرد متوجه می شود به جنس مخالف میلی ندارد و به همجنس خود گرایش دارد و وقتی با یک همجنس خود رابطه برقرار میکند احساس خوشایند را در خود حس میکند


منظور از حرفهای بالا این بود که گاهی بخاطر مواردی که ذکر شد رفتارهایی از فرد سر میزند که نمی توان آن رفتار را مبنای نوع گرایش جنسی فرد دانست ، یا اینکه مثل مورد اول بگوئیم من هم زمانی و یا چند باری با همجنس خودم رابطه داشتم اما بعد که با جنس مخالف رابطه برقرار کردم فهمیدم که همجنسگرا نیستم ، همانطور که دیدید دقیقا همین اتفاق برای همجنسگرایی می افتد که اول با جنس مخالف رابطه داشته اما بعدا با همجنس خودش به ارضای روحی و جنسی رسیده


برای همین خیلی ها هستند که بعد از ازدواج متوجه گرایش جنسی خود می شوند ، یا متوجه می شوند که دگرجنسگرا بودند و توانایی روحی و روانی و جنسی با یک جنس مخالف را دارند و یا بر عکسش متوجه می شوند همجنسگرا بوده اند و به اشتباه ویا بخاطر فرار از حرفها و افکار منفی مردم با یک جنس مخالف ازدواج کرده اند که خوب طبیعتا درصد زیادی از این ازدواجهای غلط که دانسته یا ندانسته صورت گرفته سرانجامی ندارد و طلاق فرجام آن است ، و یا حتی در مواردی شخص متوجه می شود دچار اختلال هویت جنسی است ( ترنس سکشوال ) یعنی بر خلاف هویت ظاهری خود دارای عواطف و احساسات جنس مخالف است ، مثلا مردی که در ظاهر مرد است اما خود را یک زن می شناسد یا برعکسش زنی که زن است اما در باطن خود را یک مرد می داند و تازه بعد از ازدواج متوجه هویت جنسی واقعی خود می گردد و طبیعتا طلاق می گیرد و حتی در مواردی تغییر جنسیت می دهد ، که نمونه این موارد در جامعه بسیار است اما مردم چون هیچ گونه منبعی برای خواندن یا شنیدن یا دیدن از این حقایق ندارند تصور میکنند که انسان یا مرد هست یا زن هست ، و همیشه مرد به زن گرایش دارد و زن به مرد گرایش دارد !!!


اما این حقایق که برخی افراد با آن دست و پنجه نرم میکنند و صدای دردشان به گوش مردم نمی رسد وجود دارند ، و مردم باید بدانند که ممکن است به دلایلی مادرزدای که علم روشن کرده مردمی هستند که برخلاف ظاهرشان به جنس مخالف گرایشی ندارند ( همجنسگرایان یا هوموسکشوالها ) و یا بر خلاف ظاهرشان خود را از جنسیت غالب خود نمی دانند بلکه خود را متعلق به جنس مخالف خود میدانند ( ترنس سکشوالها یا اختلال هویت جنسی )

.




درد و دل ، و عـدالت خـواهی یا تـرویج ؟



در نظرات پست قبلی ، دوست عزیزی گفته بودند که بنده دلسوز نیستم ، و قصدم ترویج فرهنگی زشت است !!!


فعلاً هیچ بحثی سر موضوع دلسوزی نداریم ، اما چرا ترویج فرهنگ زشت ؟ کجای این همه حقایق علمی جدید که توسط دانشمندان علوم روانشناسی ، روانپزشکی ، زیست شناسی ، ژنتیک در مورد انواع گرایشات جنسی انسان و دلایل و عوامل آن طی حدود نزدیک به یک قرن تحقیقات و مطالعات صورت گرفته ، هدفش ترویج فرهنگ زشت است ؟؟؟

بهتر است بدانید حتی در جامعه اروپا و امریکا که امروزه همجنسگرایی را نوعی از گرایشات جنسی انسان می دانند و از لیست بیماریهای روانی خارج نموده اند ، و در قانون جزایی از آن جرم زدایی کرده اند و از جانب دولت مورد حمایت قرار می گیرند و دارای حق و حقوق خود به عنوان یک شهروند می باشند ، همه و همه اینها بخاطر همین حقایق علمی بوده که برای مردم اروپا و امریکا آشکار شده ، از همان سالهایی که دانشمندان متوجه عوامل ذاتی و مادرزدای گرایشات جنسی در همجنسگرایان گشتند و با تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که همجنسگرایی گرایشی است که فرد ناخواسته با آن متولد میشود ، نه اینکه خودش او را انتخاب کند ، باعث شد که جامعه علمی اروپا وامریکا مردم را آگاه کنند ، تا از ظلمی که بخاطر افکار مذهبی و عدم آگاهی نسبت به حقیقت گرایشات جنسی به درصدی از انسان ها وارد می شود جلوگیری کنند ، که اتفاقاً نشان از عدالت گرایی و حق گرایی دارد که ریشه آن ایمان به عدالت الهی است ، نه زشتی و بی ایمانی

و باز خوب است بدانید که در همان اروپا و امریکا ، قبل از این آگاهی ها که توسط جامعه علمی صورت بگیرد ، همان نگاه و همان برخورد با همجنسگرایان وجود داشت که امروز در ایران و کشورهای مسلمان وجود دارد ، تا قبل از آگاهی مردم از این حقایق علمی ، کشور فرانسه که امروزه مهد حقوق بشر است زمانی زنان همجنسگرا را زنده زنده در آتش می سوزانده !!! و در تمام کشورهای غربی و اروپایی زمانی همجنسگرایان را روانه تیمارستانها می نمودند و آنان را بین انواع بیماران روانی بستری مینمودند و با وارد کردن شوکهای الکتریکی مثلا سعی در درمان آنها می کردند !!! یا در زندانهای کار اجباری محکوم به حبس و بیگاری می شدند !!! و زنده زنده در سلولهای گاز خفه می شدند !!! بله در همان اروپا و امریکا هم چنین بود ، اما زمانی که توسط دانشمندان حقیقت روشن گردید و نگاه ها نسبت به گرایشات جنسی و عوامل آن روشن شد ، هم جامعه علمی و به تبع آن دولت و مردم در امر اطلاع رسانی کوشیدند تا از ظلمی که به درصدی از انسانها فقط بخاطر تفاوت در نوع خلقتشان صورت می گیرد جلوگیری کنند

طبق تحقیقات صورت گرفته توسط انجمن روانشانسان اروپا و امریکا بطور تقریبی حدود 10% مردم هر جامعه ای با گرایش به همجنس متولد می شوند البته گفته می شود که آمار بیش از این است زیرا بسیاری از همجنسگرایان بخاطر ترس از قوانین جامعه خود و نگاه منفی مردم جامعه و موارد دیگر آشکار سازی نمی کنند بنابراین درصدی هم به این دلیل نامشخص باقی می مانند ، اما چیزی که مهم است وجود این حقیقت می باشد ، مانند خیلی از موارد دیگر که توسط تحقیق و آمار گیری ، درصد تقریبی آن مشخص می گردد

اما تفاوتی که جامعه اروپا و امریکا و مردمان آن با جامعه و مردمان ما دارد این است که آنها افکار و قضاوتهایشان را بر اساس علم و دانش امروزی بنا می کنند و حاضرند اگر ببینند فکرشان و عقیده شان و آن قسمت از باور مذهبی که دارند با یک مسئله و یک حقیقتی در تضاد است آنرا بازنگری کنند و بر اساس اسناد و حقایق موجود علمی تفکر و نگاه و حتی باور مذهبی خود را سازگار کنند ، نه اینکه بدون هیچ توجه ای فقط بخاطر عقیده دیرینه خود متعصبانه حقایق علمی را نادیده بگیرند و با این کار حق زندگی و نفس کشیدن همان درصدی که نام بردیم را زیر پا بگذارند ، که متاسفانه هنوزم در اروپا و امریکا هستند کسانی که حاضر به درک این حقایق علمی نیستند


کجای این تعصب گرایی و سنت گرایی نشانی از عدالت گرایی و عدالت الهی دارد ؟؟؟

کجای این دانش واطلاعات و حقایق علمی نشانی از ترویج زشتی و فرهنگ زشت دارد ؟؟؟

زشت و ظلم آن است که ، مانند مردمان عصرهجر خود را به جهالت بزنیم و بخاطر تعصب و افکار و یا احساس منفی شخصی از حقیقت ذاتی درصدی از همنوعان خودمان فقط بخاطر اینکه همجنسگرا هستند ، بگذریم و حق حیات را از آنان بگیریم ، به آنان به چشم منحرف نگاه کنیم ، آنان را از حقوق شهروندی ساقط کنیم ، آنان را بدون توجه به علت نوع خلقتشان محکوم کنیم ، آنان را مسخره کنیم ، آنان را مورد فحش و ناسزا قرار دهیم ، آنان را حیوان بنامیم و خود را انسان بدانیم ، آنان را طرد کنیم ، آزار دهیم ، و در کمال حق به جانب بودن همه این ظلمها را بکنیم و خود را انسانی سالم بدانیم ، انسانی عالم بدانیم ، انسانی عدالت گرا بدانیم ، و دم از با خدا بودن بزنیم !!!

زشت این است ندانیم و خود را به ندانستن بزنیم و حتی حاضر به شنیدن و دانستن نباشیم ، فقط بخاطر اینکه مسئله ای برای تفکر و احساس ما خوشایند نیست !!! فقط بخاطر اینکه ما خودمان آنگونه نیستیم و نباید به دگر گونه خودمان گوش کنیم و با او حرف بزنیم تا بشنویم او چه برای گفتن دارد

.

2009-05-30

.
پای درد و دلهای یک همجنسگرای مسلمان


این نامه ای هست که توسط یه همجنسگرای مسلمان ایرانی برای مجله ماها نوشته شده و از شماره هفدهم مجله ماها انتخاب کردم



سلام سنگ صبورمن، در حالی شرح زندگی خودمو می گم که دستانم لرزش شدیدی گرفته واضطراب شدیدی ازگفتن مطلب خود دارم و کنترل دستانم را از دست داده ام سنگ صبور من بیست و هشت ساله لیسانس مهندسی ازجنوب ایران خوزستان هستم نمی دانم از کجا برایتان بنویسم وکدام رنجها و ناملایمات زندگیم را بگویم نمی دانم .شاید تا به حال کسی زندگی مثل زندگی سراسر تلخی و پوچی وبدون هدف من نداشته ،سنگ صبور من ، شاید اینها که می نویسم شمه ای از زندگی بی هدف من باشد ؛ من در خانواده ای کاملا مذهبی ومعتقد به دین اسلام به دنیا آمدم سنگ صبور من فقط می دانم به حدی به انزوا و بن بست رسیده ام که فکری جز از بین بردن خود ندارم وزندگی برای من غیر قابل تحمل شده از وقتی که فهمیدم از نظر احساسی با دیگران فرق دارم واحساس به همجنس خود را حس کردم با تمام قدرت این احساس را سرکوب کردم ولی چه کنم منم آدمم بعضی مواقع مانند آتیش زیر خاکستر زبانه می کشد ولی با تمام وجود اونو سرکوب می کنم وقتی فکرشو می کنم احساس اضطراب شدیدی در خود احساس می کنم چون آدمی هستم بسیار معتقد واهل نماز و روزه و کمتر شده که نمازم قضا بشه و همیشه نمازم رو در مسجد خوندم زمانی که دانشگاه بودم همه به من یه احترام خاصی می گذاشتند منظورم دوستان واطرافیان وآدم منزوی نبودم واز نظر ظاهری کاملا مردانه وظاهری مثبت و زیبا که با بیشتر خانمها در دانشگاه دوست می شدم البته قصدم فقط دوستی بوده ولی بعداز مدتی تقاضای دیگری از من می خواستند منظورم از نظر احساسی واصلا کسی فکر نمی کرد که من از نظر احساسی با دیگران فرق دارم ولی در قلب خود ادمی بسیار مهربان وزود رنج هستم خوب سنگ صبور من بعداز مدتی که با دوستان خانم در دانشگاه دوست می شدم به دلیل اینکه آنها فکر می کردند من آدم مذهبی ومعتقدی هستم از من دوری می کردند در صورتی که من نمی توانستم احساس متقابل با آنها داشته باشم

از نظر دوستان دلیل این که نسبت به جنس مخالف بی تفاوت هستم حجب و حیا و اعتقادمه ولی واقعیت چیز دیگه است. در دوران دانشگاه با یه نفر که همکلاسی من بود دوست شدم اوایل فقط دوستی بود ولی بعدها یه احساس عجیب در خود احساس می کردم به صورتی که اگر یک ساعت اونو نمی دیم دلگیروناراحت می شدم وعاشقانه دوستش داشتم ولی به دلایلی که گفتم اصلا نتونستم بهش بگم که من عاشقانه دوستت دارم ولی اون با من فرق داشت منظورم از نظر احساسی ولی همیشه به من به عنوان یه دوست صمیمی ومحرم نگاه می کرد ولی هیچ وقت نمی تونست فکرشو بکنه که این که دوست صمیمی ومحرم خودش عاشقانه دوستش داره ودوست داره عاشقانه اونو در بغل بگیره ، ببوسه وبگه دوستش داره، البته با عرض معذرت که اینو نوشتم الان که اینها رو می نویسم عرق سرد شرمندگی روی پیشانی من آمده خوب سنگ صبور من ، بعد از اتمام دانشگاه وخدمت سربازی نوبت رسید به پیشنهادات ازدواج که نصف ایمان شماست واز این صحبتا همه نصیحتها خسته شدم چه جوابی بهشون بدم بگم اینی که بین دوستان و آشنایان به متانت وایمان شهرت داره یه همجنس گراست؟ حتی تصورش منو دیونه می کنه سنگ صبورمن، من الان که اینها رو می نویسم به درجه ای رسیدم که دیگه تاب وتحمل ندارم باور کنید در عرض یکسال اخیر دو بار به شهرستان دیگه رفتم که خودمو زیر ماشین بندازم که از این دنیا راحت بشم ولی متاسفانه موفق نشدم سنگ صبور من، من تا به حال نتونستم با احساسم کنار بیام وتا حالا کسی رو پیدا نکردم که هم احساسم باشه ومنو درک کنه ومحرم من باشه نمی دونم دیگه به بن بست رسیدم شاید آشنا شدن من با شما بوسیله یکی از دوستان اینترنتیم یه مقدار منو تسکین داد وبه من جرآت وجسارت نوشتن داد

اینقدر سر درگم هستم که نمی دونم چی دارم می نویسم سنگ صبورمن، ارزشها وهنجارهای حاکم بر جامعه اجازه بروز همچین خواسته هایی رو نمی ده ، روز سیزده بدر را که همه با شادی و شعف سپری کردن من به اون مسجدی که همیشه محل مناجات من وخدای خودمه رفتم ، با صدای بلند وهمرا ه با اشک دعای توسل رو می خوندم واز خدا می خواستم یا این احساس منو از بین ببره یا کمکم کنه یا این امانتو از این جسد خاکی بگیره ومنو راحت کنه

دو ساعت تمام التماس وگریه می کردم ودعای توسل می خوندم به طوری که تمام حاظرین در مسجد که ُنه نفری می شدن گرد من آمدن ومنو دلداری می دادند کمکی از ما بر می یاد جوون مریض داری؟گفتم آره مریض دارم صعب العلاج . خوب براش دعا می کنیم با صدای بلند وصدای بغض گرفته از گریه دعا می خوندم

وتمام اونهایی که در مسجد بودن هم صدا با من گریه می کردن واشک می ریختند واز خدا برا م کمک میخواستند چون از ته دل گریه می کردم تمام حاظرین اشک از چشماشون جاری بود بعداز اتما م دعا از مسجد درآمدم ولی کمی احساس سبکی می کردم میگفتم خدایا کمکم کن دیگه تاب وتحمل ندارم سنگ صبور من ، من در حالی این جملات را می نویسم که دیگه شاید فردایی برای من نباشه دیگه احساس می کنم روحم می خواد از این کالبد خارج بشه یک هفته است که دست از آب وخوراک کشیدم ودیگه احساس می کنم بدنم کم کم داره سرد می شه می خوام پیش خدای خود برم وشاکی بشم وبگم

اخه چرا من ..… این همه آدم چرا من
.
.

2009-05-28



چه حرفی ، تحریف امور جنسی !!!



در وبلاگ یکی از هم احساسان خودم ( دست نوشته های یک همـ جنسگرا ) خوندم که خانم مریم فرهمند که مترجم زبان هستند یه جاهایی نوشته که :

خانم مريم فرهمند كارشناس مترجمي زبان!!! در مطلبي تحت فمينيسم و لزبينيسم (كتاب زنان، فصلنامه شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان، سال 7، شماره 28، 1384) كه در سال 86 نيز ای بوک آن نیز منتشر شده مطلبی ذکر کرده است :خوردن، لذتي را در پي دارد، اما هدف و خاصيت اصلي آن، حفظ سلامتي و كسب انرژي است. امور جنسي نيز همراه لذت است، اما هدف آن توليد نسل و بقاي نسل مي‌باشد كه با فعل همجنس‌گرايي ميسر نمي‌شود، بلكه يك نوع تحريف در امور جنسي است

خوب با این حساب خانم فرهمند باید گفت هر امری که غیر از تولید بقای نسل و بچه دار شدن باشد تحریف امور جنسی است !!! با این حساب خانم فرهمند پس این همه روشهای ضد بارداری ، که حتی خود شما هم بدون شک ازشون استفاده میکنید جزء همان تحریفهای امور جنسی است . شما که دگرجنسگرا هستید و در گرایش خودتون به قولتون سالم هستید دیگه چرا با استفاده از روشهای ضد بارداری در امور جنسی که به قول خودتان هدفش غیر از کسب لذت جنسی است بلکه هدفش بقای نسل است ، تحریف می کنید ؟

از همه اینها مهمتر خانم فرهمند و فرهمند ها ، شما هنوز نمی دانید که گرایش جنسی که ما اینجا منظورمان همجنسگرایی هستش ، چیزی نیست که شخص همجنسگرا دخالتی در داشتن آن گرایش داشته باشد


شما هنوز نمی دانید که گرایشات جنسی انسان در همان دوران جنینی در اثر برخی اختلالات هورمونی مادر که روی ساختار مغزی جنینی اثر می گذارد باعث می شود که قسمت هیپوتالاموس مغز جنین که در برگیرنده کلیه امور جنسی و عاطفی است با ساختاری متفاوت رشد کند که نتیجه اش گرایش جنسی به همجنس خودش می باشد

شما هنوز نمی دانید که گرایش جنسی قابل تغییر نیست

شما هنوز هنوز هنوز هنوز هنوز هنوز هنوز هنوز فکر می کنید و باور دارید که همجنسگرایی انتخابی است!!! و هنوز فکر میکنید همجنسگرایی را خود شخص انتخاب میکند !!! هنوز فکر میکنید همجنسگرایی در اثر شرایط فاسد محیطی و خانواده و از این قبیل چیزهاست !!! اما اگر همین مطالبی که خوده بنده به عنوان یک همجنسگرا در پستهای قبلی نوشتم و از مقالات علمی و نشریات علمی که از منابع علمی اروپایی برداشت شده ، بخوانید اگر هنوزم تعصب بی جایتان اجازه دهد و کمی هم از آن طرف قضیه به این ماجرای همجنسگرایی نگاه کنید حداقلش اینه که می فهمید گرایش جنسی انتخابی نیست

بله حداقل می فهمید که گرایش جنسی انتخابی نیست

از اون گذشته در همین ایران خودمان خیلی از دکتران و رواشناسان خودمان هم معقتد هستند که همجنسگرایی ذاتی است ، و بازم از اون گذشته چطور در حوزه های نظام وظیفه به مردان همجنسگرا که توسط پزشکان و روانشناسان خوده حوزه های نظام وظیفه همجنسگرائیشان ثابت میشود معافیت پزشکی داده می شود که یعنی همجنسگرایی از نظر علمی یک حقیقت زنده است اما از نظر شما و فرهمندها یک حقیقت غیر علمی است !!!

حالا چجوری از من که همجنسگرا به دنیا آمدم و توان بودن با جنس مخالفم را ندارم می خواهید که با جنس مخالفم رابطه جنسی داشته باشم !!!!!

آیا با زور و توهین و اجبار و ترس و حتی مرگ می خواهید منرا وادار کنید که در بغل یک جنس مخالفم بخوابم !!!

منی که از دیدن اندام برهنه جنس مخالفم حالت تهوع بهم دست میدهد ، و هیچ گونه تحریکی نسبت به آن حس نمی کنم را چگونه می خواهید به جنس مخالفم جذب کنید ؟؟!!


و یک نکته مهمتر خانم فرهمند و فرهمندها ، من یک همجنسگرا هستم که خوشبختانه علم و دانش امروز ثابت کرده گرایش جنسیم نه تنها بیماری نیست بلکه از اون مهمتر دست خودم نیست و هنوزم هیچ راه درمانی پیدا نشده ، اینو میخوام بگم من که جلوی چشمان شما هستم و یک حقیقت زنده هستم ، یعنی یک همجنسگرای زنده که دارم اعتراف میکنم به جنس مخالفم کششی ندارم و توانایی بودن باهاش رو ندارم حالا شما چگونه منرا که یک حقیقت زنده جلوی چشمانتان هستم قبول ندارید اما حرفها و حدیثهایی که نسل به نسل به گوش شما رسیده و امروز خیلیهاش از نظر علمی و منطقی مردود هستش را قبول دارید ؟؟؟!!! آیا من که یک سند زنده هستم اعتبار دارم یا حرفهایی که فقط یه گوشتان رسیده معتبر هستند !!!

و خانم فرهمند فکر کنم در این که منرا هم خداوند آفریده مشکلی نداشته باشید ، پس خداوند منرا آنگونه که خواسته و اراده کرده آفریده نه آنطور که شما می خواهید !!!!! اگر خدا می خواست حتما منرا هم مثل شما می آفرید چون هم قدرتش را داشت و علمش را ولی خوب خواست و اراده خدا چیز دیگری بوده

مثل کسی که خدا نابینا می آفریند حالا ما بیائیم بگوییم چشم اندام دیدن است و هدف بینایی و چشم دیدن است ولی چون نابینا نمی بیند تحریف در امور بینایی است !!!

بهتر است چشماهایتان را باز کنید و بخاطر احساسات منفی و نوع تفکر و علایق و جاذبه جنسی خودتان به جنس مخالف تصور نکیند که همه به جنس مخالف علاقه دارند ، رابطه درست و اخلاقی فقط رابطه با جنس مخالف هستش ، و ... بلکه یاد بگیرید همه را بر اساس روحیه و علاقه و احساس و تفکر و ... خودتان تحلیل نکیند

با این حساب هم خود شما و هم همه زوجهای دگرجنسگرا که در طول رابطه زناشویی از انواع راه های جلوگیری از بارداری استفاده می کنند و هدفشان تنها و تنها کسب لذت جنسی است ، طبق گفته شما همگی گناهکار هستند و به تحریف امور جنسی می پردازند

با این حساب همه زوجهایی که نازا هستند و بچه دار نمی شوند رابطه جنسی شان گناه است زیرا قادر به بقای نسل نیستند !!!

حالا بازم ما همجنسگراها میگیم چون هیچ توانایی و میلی به جنس مخالف نداریم همجنسگرا هستیم و با همجنس خودمون میتوانیم نیاز روحی و روانی و جنسی خودمان را رفع کنیم اما شما چی ؟ شما که مشکلی ندارید ، شما چرا در امور جنسی خوتان تحریف می کنید ؟؟؟


شما چرا دانسته دانسته با استفاده از قرصهای ضد بارداری ، یا بستن لوله هاتون ، یا استفاده از کاندوم ، یا اسپری های کشنده اسپرم ها و وووووووو از بقای نسل و بچه دارشدن که ادعا می کنید هدف اصلی رابطه جنسی است جلوگیری می کنید و در امور جنسی تحریف می کنید ؟؟؟

شما چرا ؟ شما که در رابطه داشتن با جنس مخالف مشکلی ندارید ، شما که به خداوند اعقتاد دارید و از تحریف امور جنسی حرف می زنید !!!

خانم فرهمند و فرهمند ها ، هیچ وقت یک طرفه قضاوت نکنید

.


پسرم چرا زن نمی گیری ؟؟؟



هر چند وقت یه بار دوروبریام این سوالو ازم می کنند . پسرم چرا زن نمی گیری ؟ منم هر بار یه بهانه ای میارم ، از همون بهانه های بنی اسرائیلی ، البته مجبورم براشون بهانه بنی اسرائیلی بیارم ولی دلیل اینکه چرا زن نمی گرم برای خودم خیلی هم منطقی و خیلی علمی و خیلی هم دلیل درستی است ، اما چجوری می تونم درستی این دلیل رو که دیگه معنی بهانه نداره براشون توضیح بدم ، کار حضرت فیله ، البته از حضرت فیل هم کاری ساخته نیست ، فقط کاره خودمه

تا حالا دو بار به زور رفتم خواستگاری ، البته اون موقعها هنوز به این خودباوری نرسیده بودم ، اما همون موقع هم فقط بخاطر اینکه توی فامیلو دروهمسایه نقش بازی کنم رفتم ، چون مثل روز برام روشن بود اگه هزار بارم برم خواستگاری دختر مردم ، از هزار تا دختر حتی یکیشونم انتخاب نمی کردم ، یکیشون که محاله حتی نصفه یکیشونم انتخاب نمیکردم . ولی خوب مگه میشه از دست حرف و حدیثه مردم و خانواده و ... در امان بود ، منم اون موقع فقط و فقط با وجودیکه هنوز از نظر آگاهی که الان دارم در این حد نمی دونستم فقط برای رد گم کنی رفتم

واقعا تصورش را بکنید ، چطور می تونم به پدرم ، به مادرم ، به برادرم ، به خواهرم بگم : بابا جون ، من هیچ کشش و میل روحی و جنسی به زن ها ندارم ؟ واقعا چطور می تونم این بخش از روحم ، از روانم ، از وجودم را به مردمی که حتی قدرت درکش را ندارند بگم ؟

ولی خدارو شکر می کنم که اونقدر خودم نسبت به خودم شناخت پیدا کردم و به جایی رسیدم که حتی بخاطر فرار از حرف و حدیثه همین مردم نه با زندگی یه دختر بیگناه بازی کنم و نه حتی با زندگی خودم

ولی باور کنید این سواله پسرم چرا زن نمی گیری ، دیگه داره اعصابمو داغون می کنه . هی ازم می پرسن چرا ازدواج نمی کنی ؟

بخدا دلم میخواد بشینم تا میتونم براشون حرف بزنم ، از خودم ، از روحم ، بگم منم آرزومه ازدواج کنم اما با یه همجنس خودم ، من فقط در کنار همجنس خودم میتونم به آرامش برسم ، بگم منم تنهایی رو دوست ندارم ولی چه کنم ، چه کنم ، چه کنم که روح من توانایی بودن با یه زن رو نداره ، روح من هیچ میل جنسی به یه زن نداره ، روح من از دیدن یه زن لخت ذره ای هم تحریک نمیشه ، باباجون من یعنی همون روحم ، من همون روحی هستم که هیچ میل و کشش و تحریک پذیری نسبت به روح و جسم هیچ زنی نداره


خدایا چطوری این حرفارو به پدر و مادر و بقیه بگم ؟

منم یه انسانم ، و قبل از اینکه همجنسگرا باشم یه انسان هستم ، با تمام خصوصیات بقیه انسانها ، اما تنها تفاوتی که با اکثریت بقیه دارم فقط و فقط در گرایش جنسیم هست نه چیزه دیگه ، و طبیعیه که بر اساس گرایش جنسیم میتونم رفتار جنسی داشته باشم ، اگر غیر از این بود که اصلا در علم روانشانسی گرایشات جنسی رو به سه دسته مجزا تقسیم نمیکردن ، حالا من چیکار کنم که جزء دسته همجنسگراها هستم ، اونم بدون اینکه خودم نقشی در داشتن این گرایش داشته باشم

با این اوضاعی هم که تو جامعه هست ، منظورم از نظر افکار عمومی و محدودیتهای خاصی که برای همجنسگراها وجود داره ، ما همیشه باید تنها باشیم ، بعضی وقتها دیونه میشم به قول معروف میزنم به سیم آخر تو دلم میگم بابا بزار همه چیزو بگم خودمو خلاص کنم ، اما بعدش میگم نه بابا یه وقت نگی ها بد بخت میشی ، اونوقت حتی تو خونه باباتم هیچ کس تحویلت نمیگیره ، اون وقت آواره میشی ، تو که همینجوری تو دنیای خودت تنها هستی اونوقت تنهاتر از اینی که هستی میشی

حالا بزار هر چی میخوان بگن ، بزار هر حرف و حدیثی می خوان بگن ، بزار هر اسم و نامی که دلشون می خواد روت بزارن ، بزار هر فحش و ناسزایی که دلشون میخواد بگن ، اما من به عنوان یه انسان ، یه انسانی که خودمو شناختم حاظر نیستم بخاطر این حرفها ، این حدیثها ، این اسم و ناسزاها ، با زندگی یه بنده خدای دیگه بازی کنم که چی ، که از دست بدنامی و ناسزا و پچ و پچ کردنهای مردم فرار کنم

نه هرگز ، من یک انسانم ، یک انسان همجنسگرا هستم ، درسته که الان نمی تونم بخاطر مشکلات اجتماعی و فرهنگی اونطور که دلم میخواد اونطور که روحم هست زندگی کنم ، اما بخاطر همین مردم هم خودمو به جای قناری جا نمی زنم ، این ضرب المثل رو که شنیدید میگه : یارو گنجشک رو رنگ میزنه جای قناری می فروشه ، منم نمیخوام خودم به جای یه مردی که کشته مرده زناست جا بزنم ، از جا زدن خودم به نام و اسم و هویت و حتی روح یه انسان دیگه بیزرام

من خودم هستم ، یه همجنسگرا که زن نمیخوام ، یعنی نمیتونم بخوام ، چون روحم توانایی و قدرت داشتن یه زن را ندارد


.
.
آیا ژن همـجنسـگرایی وجود دارد؟

نواحی ژنی جدید مرتبط با گرایش جنسی مردان یافت شد

ترجمه کامیار مسافر
.
ژن هایی که یك مرد از پدر و مادر خود دریافت می كند، نقش مهمی را در تعیین همـ جنسـ گرا بودن یا نبودن وی بازی می كنند. این گفته براساس مطالعه ی جدیدی است كه مجدداً بحث ژن های مرتبط با همـ جنسـ گرایی را مجدداً پیش می كشد

محققین می گویند این اولین باری است كه تمام ساختار ژنتیكی انسان در جستجو برای یافتن تعیین كننده های احتمالی گرایش همـ جنسـ گرایانه در مردان مورد بازبینی دقیق قرار گرفته است. نتایج مشخص نموده است كه چندین ناحیه ژنی ممكن است در شكل‌ گیری همـ جنسـ گرایی نقش داشته باشند. پژوهشگر ( دكتر موستانسكی روان شناس دانشگاه ایلنویز در شیكاگو ) می‌گوید :

این تحقیق براساس تحقیقات قبلی پایه ریزی گردید كه به صورت متفق القول مداركی را از دخالت ژنتیك در گرایش جنسی یافته بودند،‌ اما مطالعه ی ما در واقع به این مربوط می شد كه این ژن ها دقیقاً كجا قرار دارند؟ مطالعات قبلی فقط ژن هایی كه روی کروموزوم ایکس قرار داشتند را مطالعه نمودند . ژن های موجود روی این کروموزوم تنها از یک مادر به پسر خود منتقل می شود . اما در این مطالعه اطلاعات ژنتیکی تمام کروموزم ها از جمله کروموزم های به ارث رسیده از پدر نیز مورد بررسی قرار گرفت

بحث داغ در زمینه وجود ژن های همـ جنسـ گرایانه از سال 1993 با گزارشی که در مجله اسسینسی توسط دکتر هامر بر روی دی ان آی روی کروموزوم ایکس آغاز گردید . این مطالعه نشانگرهای مرتبط با گرایش جنسی مردان را مربوط می نمود

از این زمان به بعد سئوالاتی در زمینه ی اعتبار این نتایج مطرح گردید. محققین دیگری سعی نمودند كه در راستای تكرار و تأیید یافته ی هامر تلاش نمایند. هامر همچنین مؤلف ارشد مطالعاتی است كه در شماره ی مارس ژورنال هومان ( هیومن ) ژنتیکس به چاپ رسید

موستاسنكی می گوید: چون گرایش جنسی یك مقوله ی پیچیده است، ما هرگز قصد نداریم هیچ تك ژنی را كه تعیین كننده ی همـ جنسـ گرایی باشد را پیدا كنیم. به نظر می رسد كه تلفیقی از ژن های مختلف با هم وارد عمل شده و نیز احتمالاً با عوامل دخالت كننده ی محیطی نیز تعامل دارند

مطالعات قبلی روی دوقلوهای پسر نشان می دهد كه بین 40 تا 60 درصد این تغییرات در گرایش جنسی به ژن ها ارتباط دارند. بقیه تصور می شود كه عوامل محیطی و یا سایر عوامل بیولوژیكی ولی غیرژنی باشند

در این مطالعه محققین ساختار ژنتیكی 456 مرد را از 146 خانواده كه دارای 2 یا چند برادر همـ جنسـ گرا بودند مورد مطالعه قرار داده است

بررسی های دقیق ژنتیكی نشان می دهد كه یك دسته الگوهای همسان ژنتیكی در بین این مردان همـ جنسگرا روی سه كروموزوم (كروموزوم 7، 8 و 10 ) وجود دارد. این الگوهای مشترك ژنتیكی در 60 درصد مردان همـ جنسـ گرای مطالعه شده وجود داشتند. این عدد اندكی بیش از 50 درصد مورد انتظاری است كه تنها به طور تصادفی ممكن است وجود داشته باشد

نواحی روی كروموزوم 7 و 8 با گرایش جنسی مردانه مرتبط است بدون توجه به اینكه مرد آن را از پدر یا مادر خود به ارث برده باشد. نواحی روی كروموزوم 10 تنها با گرایش جنسی مردانه ارتباط داشت در صورتیكه از مادر به ارث رسیده باشد

محققین می گویند كه مرحله ی بعدی، تأیید این یافته ها در گروه های مختلفی از مردان است برای اینكه معلوم شود آیا نواحی یكسان ژنتیكی با گرایش جنسی مرتبط می باشد. موستانسكی می گوید :

اگر این تحقیقات ادامه یابد، خواهند توانست برای یافتن ژن‌های منفرد در بین نواحی ژنی مرتبط با گرایش های جنسی، مطالعاتی را آغاز نمایند

دكتر الیوت گرشون ، استاد روان پزشكی و ژنتیك انسانی در دانشگاه شیكاگو، معتقد است كه این مطالعه قدم مهمی به سوی فهم نحوه ی تأثیر ژن ها روی گرایش های جنسی انسان به شمار می رود. وی می افزاید تحقیق برای یافتن یك بخش متغیر ژنی در داخل یك ناحیه ژنی كه در مردان همـ جنسـ گرا نسبت به مردان غیرهمـ جنسـ گرا فراوانتر است ، بسیار ارزشمند خواهد بود. گرشون در حال حاضر سرگرم مطالعه ی دیگری روی برادران همـ جنسـ گرا، و دخالت های ژنتیك در گرایش های جنسی است

گرشون می افزاید، این گزارش نیاز به تحقیق بیشتر روی گوناگونی های عادی در رفتار انسانی را بیش از بیش تأیید می نماید. در رسانه های عمومی این بحث در گرفته است كه نیازی برای مطالعه ی شرایط و ویژگی های رفتاری وجود ندارد اما این تحقیق نشان می دهد كه ارتباط های ژنی برای ویژگی های مخصوص گرایش به همـ جنس ، موجود است

توجه : مطلب فوق برگفته از شماره ۲۷ نشریه چراغ می باشد

.

2009-05-27



آیا محدودیت روابط جنسی ، انسان را همجنسگرا می کند ؟



یکی دیگر از دلایلی که مخالفان همجنسگرایی و همجنسگراها می گویند این هستش :


همجنسگراها چون در روابط جنسی خودشون دچار محدودیت هستند و بخاطر شرایط جامعه نمی توانند با جنس مخالف رابطه جنسی داشته باشند ، بنابراین با همجنس خودشون به رابطه جنسی می پردازند !!!!!!!!!!!!!


بازم باید گفت که این مخالفان همجنسگرایی همه چیز را در نظر می گیرند الا یه واقعیت مهم را ، آنهم نوع خلقت ذاتی و گرایش جنسی همجنسگرایان را ، به همه موارد خارجی و غیر ذاتی همجنسگراها از شرایط جامعه و محدودیت در روابط جنسی و غیره اشاره می کنند اما به مهمترین و در واقع اصلیترین علت گرایش جنسی همجنسگرایان به همجنسشون هیچ توجه ای نمی کنند


اگر طبق این حرف مخالفان که می گویند بخاطر محدودیت رابطه جنسی انسان همجنسگرا میشه ، اولا چرا در تمام کشورهای اروپایی و امریکا و هر کشور دیگه ای که از نظر عرفی و شرعی روابط بین دختران و پسران هیچ مانعی ندارد و کسی هم کاری به کارشون ندارد ، یعنی بهتر بگم هیچ محدودیتی در روابط دوستانه و جنسی بین افراد وجود ندارد ، پس چرا این همه همجنسگرا هست ؟؟؟


دوما ، اگر به قول مخالفان همجنسگرایی که محدودیت در روابط جنسی را دلیلی دیگر بر همجنسگرا شدن افراد می دانند ، طبق گفته و نظر همین مخالفان باید همه مردم کشورهایی که مثل کشور ما بخاطر مسائل شرعی و عرفی روابط بین دخترها و پسرها اما و اگر دارد ، همه همجنسگرا بشوند !!!!!!!! پس چرا فقط عده کمی همجنسگرا هستند ؟؟؟


حالا به این نظر و این دلیل مخالفان اگر از هر دو زوایه نگاه کنیم می بینیم که اونجائیکه محدودیت روابط جنسی وجود ندارد بنابراین همه بدونه کوچکترین نگرانی و مشکلی می توانند با جنس مخالف رابطه داشته باشند ، ولی عده بسیاری هم هستند که با وجودیکه هیچ محدودیتی برای برقراری رابطه جنسی با جنس مخالف ندارند ولی با همجنس خودشون رابطه عاطفی و جنسی بر قرار می کنند ، و یا بر عکسش از زوایه دیگه اونجائیکه بین رابطه دختر و پسر محدودیت وجود دارد و همه با توجه به اینکه همه بدون هیچ شک و توضیحی نیاز روحی و جسمی به رابطه جنسی دارند ، بخاطر همین محدودیت که نمی توانند براحتی با جنس مخالف رابطه برقرار کنند پس باید اکثریتشون با همجنس خودشون رابطه برقرار کنند ، ولی چرا با وجود این همه محدودیت در روابط جنسی در همچین کشورهایی فقط عده کمی و یه اقلیتی همجنسگرا هستند ؟؟؟


و حالا باید گفت که این مخالفان همجنسگرایی و همجنسگراها همیشه همه عوامل خارجی که بستگی به شرایط محیطی و اجتماعی و فرهنگی و سنتی دارد را می بینند ولی مهمترین علت و دلیل گرایش جنسی فردی به همجنسش را نمی بیینند ؟؟؟ !!!!


بله مهمترین و اصلیترین علت اینکه یه انسان در هر جای دنیا و با هر شرایطی باشد بازم به همجنس خودش کشش و میل جنسی دارد این هست که همجنسگرایان از همان دوران جنینی بخاطر عوامل و دلایل هورمونی که روی مغزشون اثر گذاشته و ناخواسته با گرایش جنسی به همجنس متولد شده اند ، می باشد . نه این دلایل و عوامل خارجی که مخالفان بر اثر روحیه و میل و کشش درونی خودشون می گویند بلکه همجنسگرایان هم بر اساس روحیه و میل و کشش ذاتی خودشون به همجنسشون گرایش دارند


همونطور که در چند پست قبل آخرین تحقیق دانشمندان سوئدی را گذاشتم که نشان دهنده این بود که طبق جدیدترین تحقیق مغز همجنسگراها با دگرجنسگراها متفاوت هست ، یعنی مغز مردهای همجنسگرا مثل زنهای دگرجنسگراست و برای همین هر دوشون از نظر روحی و عاطفی و جنسی به مرد گرایش دارند ، و مغز زنهای همجنسگرا مثل مردهای دگرجنسگراست و بخاطر همین هر دوشون از نظر روحی و عاطفی و جنسی به زن گرایش دارند خودش بیان کننده این واقعیت هست که همجنسگراها از نظر روحی و گرایشات جنسی با دگرجنسگرایان فرق دارند و بخاطر همین تفاوت روحی و روانی آنان هست که از نظر جنسی بر اساس گرایش ذاتی خودشون به همجنسشون کشیده می شوند


حالا در مورد این حرف و دلیل مخالفان که می گویند بخاطر محدودیت رابطه جنسی ، با همجنس رابطه برقرار می کنند بیشتر حرف بزنیم . با توجه با حرفهایی که بالا زدم خیلی با جرات و یقین می گویم که این حرف هیچ پایه درستی در مورد همجنسگرایان واقعی ندارد ، اما در مورد آن دسته دگرجنسگرایان که بخاطر همین شرایط جامعه از شرایط شرعی و عرفیش گرفته تا حرف مردم ، بخاطر اینکه فلانی اگه یه وقت فلان پسر رو با فلان دختر تو اون خیابون یا اون خونه یا اون پارک و یا هر جای دیگه نبینه و براشون حرف در نیاره و از طرفه دیگه بخاطر نیاز روحی و جسمی هر انسانی به رابطه عاطفی و جنسی شاید بناچار مجبور بشه بخاطر محدودیتهایی که مد نظر مخالفان هست به رابطه با همجنسش راضی بشه


اما خوب خوب خوب توجه کنید ، این در مورد دگرجنسگراهایی هست که گرایش جنسی به جنس مخالف دارند و فقط بخاطر همان محدودیتها از روی ناچاری و شهوت بر خلاف میل درونی و ذاتی خودشون با همجنسشون رابطه برقرار می کنند


در حالیکه اگه شرایط فرهنگی و فکری مردم در مورد روابط جنسی و دوستی دو جنس مخالف مثل شرایط فعلی کشور ما نبود و از طرفه دیگه اگر از نظر شرعی و عرفی هم هیچ محدودیتی نبود همین دگرجنسگرایان هیچ وقت بخاطر اون محدودیتها از روی ناچاری به همجنسشون رضایت نمی دادند ، و در واقع اینها دگرجنسگرایانی هستند که یا از روی ناچاری یا از روی شهوت یا از روی کنجکاوی یا بخاطر تجربه با همجنسشون رابطه بر قرار می کنند ، اما اما اما اما یه همجنسگرای واقعی هیچ وقت از روی ناچاری یا از روی شهوت یا بخاطر تجربه با جنس مخالفش رابطه جنسی برقرار نمیکنه چونکه اصلا به جنس مخالفش تحریک نمیشه حتی در بدترین شرایط مثل همین کشور خودمون که ممکنه اعدام بشوند باز نمی توانند از آن گرایش ذاتی و روحی و درونی خودشون فرار کنند


ولی متاسفانه این همین دگرجنسگراهایی هستند که بخاطر همین محدودیتها گاهی با همجنس خودشونم رابطه بر قرار میکنند و فکر میکنند چون خودشون توانسته اند بر خلاف میل جنسی خودشون که به جنس مخالف هست با همجنس خودشونم رابطه برقرار کنند بنابراین همجنسگراها نیز می توانند و باید با جنس مخالف رابطه بر قرار کنند ، و در واقع اینها همجنسبازند که با همجنسگراها فرق دارند


چون همجنسگراها ذاتا بخاطر همان دلایل دوران جنینی با گرایش جنسی به همجنس متولد شدند و در طول دوران زندگیشون گرایش جنسیشون تغییر نمیکنه ولی این دگرجنسگراها که با گرایش جنسی به جنس مخالف متولد شدند و تا اخر هم گرایش جنسیشون تعییر نمیکنه ولی گاهی بخاطر همون محدودیتها و نیاز جنسی حاظر میشن بر خلاف گرایش جنسی خودشون با همجنس خودشونم رابطه برقرار کنند که در واقع فقط بخاطر شهوت هستش نه بخاطر گرایش واقعی و روحی ذاتیشون و باید گفت اینها همان همجنسبازان هستند


و یادتان باشد بین همجنسگرا و همجنسباز فرق بسیار است ، همجنسگرا بر اساس روحیه و خلقت ذاتی واقعی خودش به همجنس گرایش دارد ، اما همجنسباز بخاطر شرایط و محدودیتها گاهی بر خلاف گرایش ذاتی و واقعی خودش فقط بخاطر دفع شهوتش با همجنس خودش رابطه برقرار میکند


این قسمت را بعد از نظر دوست خوبم هم . ج . گ اضافه کردم :


منظور اینکه محدودیت در روابط جنسی هیچ وقت باعث همجنسگرا شدن فردی نمیشه بلکه شخص همجنسگرای واقعی از همان دوران جنینی با گرایش جنسی به همجنس شخصتیش و روح و روانش شکل گرفته و بخاطر همان گرایش روحی و روانی و جنسیش به همجنس خودش گرایش دارد . ولی محدودیت در روابط جنسی می تواند یک شخص دگرجنسگرا را به رابطه جنسی با همجنسش سوق دهد ( البته اگر شخص دوجنسگرا نباشد ) که یا بخاطر همان محدودیت و شرایط خاص محیطی یه دگرجنسگرا با همجنسش رابطه برقرار میکنه که در این صورت به این دگرجنسگرا همجنسباز گفته میشود نه همجنسگرا و یا بخاطر تنوع طلبی جنسی در واقع همان بیماری که دوستم اشاره کرد که با هر کسیو هر شخصی که برایش هم فرقی نمیکند از چه جنسی هست رابطه جنسی برقرار میکند که در این نوع روابط همجنسبازانه کوچکترین جایی و نشانه ای از عشق و عاطفه و نیاز روحی و روانی به شریک جنسی نیست بلکه فقط همان نیاز جنسی و دفع شهوت افسار گسیخته شان مد نظرشان هست اما یک همجنسگرای واقعی اولا از نظر روحی و روانی و نیاز به همدم و عشق بر اساس گرایش جنسی ذاتیش به همجنسش گرایش دارد و تنها در کنار یه همجنسش هست که به آرامش روحی و روانی می رسد و ممکن است هیچگاه به رابطه جنسی هم موفق نشود بخاطر همان شرایط و محدودیتهای فرهنگی و عرفی و غیره اما از بودن در کنار همجنس خودش احساس آرامش درونی میکند




آیا همجنســــگـرایان فقـط به فکر سـ ک س هستنــد !!!!!!




اکثریتی که همشیه به دلیل مخالفت با همجنسگرایی و در عدم درک معنی گرایش جنسی و اینکه چرا یک نفر به همجنس خودش گرایش دارد ، همش به فکر این است که همه رفتارهای همجنسگرایان را زیر سوال ببرد و برای یکایک رفتارهای همجنسگرایان مانع تراشی کند ، بدون اینکه حتی به رفتارهای خودشان که دگرجنسگرا هستند نگاهی اندازند و رفتارهای خودشان را مرور کنند ، حتی به دنبال علت گرایش جنسی خودشان باشند و .....

بگذریم بحثی که این دفعه میخوام راجع به آن حرف بزنم اینه که اکثر دگرجنسگرایان خیلی بی منصفانه می گویند :


همجنسگرایان فقط به فکرسـ کـ س هستند !!!!!!!


واقعا بر اساس چه تحقیقی ، چه برداشتی ، چه تفکری ، چه شناختی از همجنسگرایان این حرف را می زنند ؟ اصلا تا بحال با یک همجنسگرا دوست بودید ، برخورد داشتید ؟ به جرات می گویم هستند دوستان دگرجنسگرایی که تا سالها از همجنسگرا بودن دوستشون خبر نداشتند ، ولی وقتی خود دوست همجنسگراشون بهشون میگه من همجنسگرا هستم ، تعجب می کنن ، و میگویند باور نمی کنیم تو یه همجنسگرا باشی ، چون ما فکرمیکردیم که همجنسگراها اینطورین و اونطورین ، اما مشکل همینجاست که بخاطر اینکه هیچ شناخت درستی از یه همجنسگرا و همجنسگرایی ندارند فقط بر اساس افکار نادرستی که راجع به همجنسگراها تصورمیکنند همجنسگرایان را انسانهایی منحرف می دانند و خیلی راحت ، بدون اینکه حتی به خودشون زحمت فکر دادن بدهند میگن :


همجنسگراها فقط بفکر سـ کـ س هستند


خوب اگر حالا رفتار همین دگرجنسگراهای مخالف همجنسگرا ، را بررسی کنیم اتفاقا می بینیم که خود همین دگرجنسگرایان خیلی بیشتر و شدیدتر به رفتارهای جنسی می پردازند به قول خودشون خیلی بیشتر بفکر سـ کـ س هستند ، فقط کافیه یه نگاهی به شهر نو ( معذرت می خوام همون جـ نـ د ه خونه های ) سابق بندازید ، و از خودتون بپرسید اصلا چرا این مکانها وجود داشت ؟ و هنوزم در سایر کشورها وجود دارد ؟ یا این همه زنان و دختران خیابانی که به قول معروف وامیستن تا یه آقایی با ماشین حتی با موتور بیاد به قول معروف بلندشون کنه ببره ، یا این تجاوزات جنسی که هر روز و هر شب توسط همین دگرجنسگراهای عزیز به جنس مخالفشون میشه


پس چرا هیچ دگرجنسگرایی نمیاد بگه همه دگرجنسگراها فقط به فکر سـ کـ س هستند ؟؟؟


آیا فقط بخاطر اینکه همجنسگرایان گرایش جنسی به همجنسشون دارند شما این حرف را می زنید ؟ پس ما هم بیائیم بخاطر شواهد زنده تاریخی بخاطر رفتارهای جنسی دگرجنسگرایان خیلی راحت بگوئیم دگرجنسگرایان فقط بفکر سـ کـ س هستند ، که اسناد و مدارک ما اتفاقا خیلی محکمتر و معتبرتر از شماست


یا بطور خیلی قانونی و شرعیش همون حکم صیغه ، که حتی مردهای زندار خیلی بیشتر از پسرهای بی زن به سراغ زن صیغه ای میرن ، یا همین زنهایی که هر ساعت و هر روز صیغه یه مرد می شن ، اینها نشانه چیست ؟ آیا تمام اینها هیچ ارتباطی با به فکر سـ کـ س بودن از جانب همین دگرجنسگراها ندارد ؟؟؟


اتفاقا وقتی خوب نگاه کنید می بییند که در طول تاریخ همیشه این اکثریت دگرجنسگرا بودند که بخاطر رفع شهوت بیش از اندازه خودشون همیشه بفکر سـ کـ س بودند چه بطور قانونی چه بطور غیر قانونی ، تا جائیکه بخاطر همین مسئله دست به تجاوزات جنسی ، دست به خرید و فروش زنان و دختران بیگناه می زدند و هنوزم می زنند ، از همون موقع که برده داری رواج داشت دختران و زنان را برای مردان هوس ران که فقط بخاطر سـ کـ س یه انسان را می خواستند در معرض فروش می گذاشتند ، و و و و و


بازم اگه از طرفه دیگه ای نگاه کنید ، بخاطر همون نوع نگاه اکثریت به همجنسگرایی و محدودیتهایی که هم از نظر شرعی و قانونی و هم از نظر عرفی و اجتماعی همجنسگرایان همیشه باهاش درگیر بودن ، که بخاطر همون محدویدتها هیچ وقت نمی توانستند و هنوزم نمی توانند به رفتارهای جنسی که یک نیاز اساسی در وجود هر انسانی هستش بپردازند ، رفتارهای جنسی و به قول معروف مثل دگرجنسگرایان عزیز هرگز نتوانستند به فکر سـ کـ س باشند ، ولی همین دگرجنسگراها بر عکسش که چون این محدودیتهای شرعی و عرفی را مثل همجنسگرایان ندارند خیلی راحت و بی پروا به فکر سـ کـ س حالا به هر قیمتی بودند و هستند ، گفتم که از همون موقع که بخاطر سـکـ س برده فروشی می کردند و همین امروز که به شکل گسترده باندهای تجارت زنان و دختران راه انداخته اند ، خوب برای چه ؟؟؟


اما همین دگرجنسگرایان مخالف ، حتی بدون اینکه معنی گرایش جنسی را درک کنند و علت اینکه چرا یه نفر می گه من همجنسگرا هستم را بفهمند ، میان میگن اینطور و اونطور ، و به رفتارهای جامعه خودشون توجه نمی کنند اما حتی گرایش جنسی ذاتی یه انسان رو محکوم می کنند


البته آخر حرفام بگم که هیچ انسان عاقل و با منطقی رفتار یه عده از یه جامعه را به همه افراد اون جامعه تعمییم نمیده ، منظورم هم جامعه اکثریت دگرجنسگرایان هست و هم جامعه اقلیت همجنسگرایان ، یعنی در هر دو جامعه بدون شک هستند کسانی که رفتارهای ضد اجتماعی و خلافکاری دارند ولی نمیشود گفت که همه افراد اون جامعه یا اون اکثریت یا اون اقلیت مثل اون تعداد معدود هستند ، پس حالا ما هم بیائیم بدون تفکر و بدون منطق بگوئیم :


همه دگرجنسگراها فقط بفکر سـ کـ س هستند ، چون در طول تاریخ تا امروز این رفتارشون نشان دهنده این است


نه هرگز ، چنین تفکری و چنین حرفی نه درست است نه عقلانی ، و هیچ وقت نباید از روی تعصب و فقط به دلیل اینکه من از این اکثریت یا این اقلیت خوشم نمیاید اینگونه حرف زد

.

مغز همجنس گراها 'متفاوت' است



توجه : مطلب فوق را از لینک www.bbc.co.uk/persian برداشتم
.
بنا به تحقیقی جدید در سوئد مغز مردان همجنس گرا با مغز زنان دگر جنس گرا مشابه است و مغز زنان همجنس گرا با مغز مردان دگر جنس گرا مشابهت دارد.

برخی دانشمندان بر این باورند که تحقیق جدید این نظریه را تقویت می کند که تمایل جنسی انسان در دوره رحمی تعیین می شود.

محققان سوئدی پس از اسکن مغز نود دواطلب گفته اند که دو نیم کره مغز مردان همجنس گرا و زنانی که به جنس مخالف تمایل جنسی دارند، متقارن است و تقریبا در هر دو گروه یک اندازه است.

اما از سوی دیگر، مردانی که به جنس مخالف تمایل جنسی دارند نیم کره راست مغزشان به طور قابل توجهی از نیم کره چپ بزرگتر است که بنا به تحقیق در سوئد مغز زنان همجنس گرا نیز به همین شکل است.

محققان همچنین کشف کرده اند که بخشی از مغز انسان که مرکز عاطفی او محسوب می شود، میان زنان دگر جنس گرا و مردان همجنس گرا مشابه است.

اما این تحقیق نمی تواند تائید کند که اندازه مغز با تمایلات جنسی ما ارتباط مستقیم دارد یا در واقع نتیجه این ارتباط است.

محققان همچنین می گویند که نمی توانند، تعیین کنند که تفاوتی که در ساختار مغز به وجود می آید به خاطر تاثیر هورمون های مترشح شده در رحم، مانند تستوسترون، بر مغز است.

دانشمندان درصددند تحقیقی دیگر را بر روی مغز نوزادان انجام دهند تا ببینند می توانند بر اساس تفاوت در ساختار مغز آنها، تمایلات جنسی آتی شان را حدس بزنند.

تحقیق جدید در مجله علمی "آکادمی ملی علوم" آمریکا (Proceexdings of the National Academy of Sciences)، منتشر شده است.

بحثی ادامه دار

دانشمندان مدت هاست که متوجه شده اند که قدرت ادراک همجنس گراها - چه مرد و چه زن - متفاوت است که نشان می دهد در ساختار مغز آنها تفاوت هایی وجود دارد.

اما این اولین بار است که محققان از اسکن مغز استفاده کرده اند تا منبع این تفاوت ها را کشف کنند.

محققان موسسه کارولینسکای سوئد دو نیم کره مغز نود مرد و زن بالغ سالم همجنس گرا و دگر جنس گرا را با استفاده از اسکن اندازه گیری کرده اند.

نتیجه این اسکن ها نشان داد که اندازه دو نیمه کره مغز زنان همجنس گرا و مردان دگر جنس گرا به شکل ویژه ای فاقد تقارن بود در حالیکه اندازه دو نیم کره مغز در زنان دگر جنس گرا و مردان همجنس گرا تفاوتی نداشته است.

به کلامی دیگر، مغز مردان همجنس گرا، دست کم به لحاظ ساختاری، بیشتر شبیه زنان دگر جنس گراست و زنان دگر جنس گرا بیشتر شبیه مردان همجنس گرا.

آزمایشی دیگر نشان داد که در یک بخش ویژه از مغز، "آمیگدالا"، تفاوت های دیگری نیز میان همجنس گراها و دگر جنس گراها وجود دارد.

در آمیگدالای نیم کره راست مغز مردان دگر جنس گرا و زنان همجنس گرا، ارتباطات عصبی بیشتری نسبت به نیم کره چپ وجود دارد.

معکوس این وضعیت، در مغز مردان همجنس گرا و زنان دگر جنس گرا دیده می شود.

گروه تحقیقی موسسه کارولینسک می گویند که این تفاوت ها فقط در اثر "یادگیری" نبوده است و مکانیزمی دیگر، پیش یا پس از تولد، باعث آن می شود.

"بجنگ، فرار کن یا دوست شو و جفت گیری کن"

دکتر قاضی رحمان، استاد بیولوژی ادراک در دانشگاه کوئین مری انگلستان، می گوید که به باور او تفاوت در ساختار مغز گروه های مختلف در روزهای رشد و نمو جنین ایجاد می شود.

او گفت: "تا جایی که من می دانم بحثی در این باره نیست که اگر همجنس گرا هستید در واقع همجنس گرا به دنیا آمده اید."

دکتر رحمان می افزاید آمیگدالا مهم است چون واکنش بقیه مغز به محرک های عاطفی را "تعیین و هدایت" می کند. واکنش به محرک های عاطفی انسان سه حالت جنگیدن، گریختن و یا تمایل به رفاقت و شانس جفت گیری است.

این استاد دانشگاه کوئین مری لندن می گوید: "به کلامی دیگر، شبکه مغز که تمایلات جنسی را تعیین می کند میان مردان همجنس گرا و زنان دگر جنس گرا و میان زنان همجنس گرا و مردان دگر جنس گرا مشابه است."

او در ادامه گفت: "وقتی به مشابهت تمایل جنسی مردان همجنس گرا و زنان دگر جنس گرا (مرد) و یا به تمایل جنسی زنان همجنس گرا و مردان دگر جنس گرا (زن) نگاه می کنیم این گفته منطقی به نظر می رسد."
.

2009-05-26

.
.
معـمـای عـلل هـمـجنســگرایـی
.
توجه : ( متن زیر برگرفته از شماره هـفـدهـم نشریه ماها می باشد )
.
.
این سئوال که چگونه انسانی همـجنسـگرا یا دگرجنسـگرا می شود ، بیش از هر موضوع دیگری مورد بحث های داغ و در عین حال کمتر قابل درک و فهم ، واقع شده است. این تنها یک سئوال سیاسی، اجتماعی و مذهبی نیست بلکه علم هم به آن توجه کرده و همین علم است که روزی ممکن است جوابی برای این معما پیدا کند. تعداد انگشت شماری از دانشمندان که علیرغم عدم اختصاص هزینه ای از طرف دولتمردان ، حول این مسئله تحقیق می کنند معتقدند که قدرتمداران روی خوش به آنها نشان نمی دهند و به دلیل عدم اختصاص بودجه کافی به این تحقیقات دامنه اینگونه مطالعات چندان که باید و شاید گسترده نیست. به اعتقاد لزلی استال یکی از این محققان، تحقیقاتی که تا بحال صورت گرفته نماها و نتائجی را پیش روی ما می گذارد. این دانشمند و همکاران او برای پی بردن به گره چگونگی شکل گیری گرایش جنسی، به مطالعه حول دوقلوها پرداخته اند
.
اتاق خواب دوقلوی 9 ساله ( آدم و جرد) کاملآ با هم فرق دارند. اتاق خواب جرد پر از اسباب بازیهایی همچون هواپیما، ماشین و بعضی وسایل نظامی است. در حالی که در اتاق آدم پر از وسایلی همچون اسب های سفید و دیگر انواع حیوانات و وسایل نقاشی می باشد وقتی لزلی استال برای انجام مطالعات خود به اتاق جرد وارد شد، جرد کوچولو با شعف زیاد اسباب بازیهای وسایل جنگی و محل نگهداری سلاح در اتاق خود را به او نشان داد. آدم هم از نشان دادن اسباب بازیهای خود خوشحال بود " این هم یکی از عروسکهای من است " در زبان انگلیسی رفتار کودکی همچون آدم را

Childhood gender nonconformity

می نامند. و بدان معنی است که کودکی علاقمندی و رفتار جنس مخالف را از ناخودآگاه و از روی غریزه درونی خود بروز می دهد . محققان بر این باورند که اینگونه کودکان ( که ناآگاهانه و بر اساس ضمیر خود) همچون جنس مخالف رفتار می کنند در آینده همـجنسـگرا می شوند . مادر این دوقلو می گوید که وقتی آدم 18 ماهه بود متوجه این رفتار در او شده است. یعنی از زمانی که آدم درخواست یک عروسک را کرد. در حالی که جرد خریدن اسباب بازی ماشین آتش نشانی را از مادرش تقاضا می کند . در پاسخ این سئوال که خود را چگونه به دیگران معرفی می کنند آدم جواب می دهد : " میگم مثه یه دختر " در حالی که جرد جواب می دهد : " من بچه ای هستم که بازیهای کامپوتری را دوست دارم "

آقای میکائیل بیلی پروفسور روانشناسی دانشگاه می گوید : " این موضوع بیان می کند که مسئله بیرونی نیست بلکه درونی است ".

هیچ فاکتی در دست نیست که این مادر توانایی خاصی در پرورش فرزندان پسرانی با حالت زنانه دارد. و بهترین دلیلش هم این است که او هیچ رفتاری مغایر با مادران دیگر ندارد و از طرفی فرزند دیگر او جرد هم هست که برخلاف آدم رفتار می کند . همین روانشناس می گوید که به توضیحات پیشین که بر اساس آن علت همـجنسـگرا شدن یک پسر را وجود مادری حاکم و قدرتمند در خانواده و دور بودن پدر از خانواده توضیح داده می شد ( همانند سازی غلط ) ، باور ندارد. آن تئوری دیگر کهنه شده است و امروز دانشمندان و محققان دلیل مسئله را در عوامل ژنتیکی، محیطی، ساختار مغزی و هورمونها جستجو می کنند. اما یک توافق عمومی هم بوجود آمده است و آن اینکه همـ جنسـ گرایی تنها شامل رفتار جنسی نیست که طرف تنها از سـ کـ س با همجنس خود لذت می برد بلکه روانی نیز می باشد یعنی یک همـجنسـگرا در ضمیر و روح روان خود نیز همـجنسـگرا است. حتی بعضی ها معتقدند که رفتار، حرکات ، ادا و اطوارها و شکل صحبت کردن همـجنسـگرایان و دگرجنسـگرایان هم به درجاتی با هم متفاوت هستند. لزلی استال می گوید البته نه در صد در صد مواقع بلکه در نصف بیشتر مواقع این حالت دیده می شود

بعضی ها با این نتائج بدست آمده مخالفت می کنند و معتقدند که خصیصه های مردانگی و زنانگی را قالبی می کند چرا که رفتار و حرکات مردانه و زنانه را به ساختار مغزی پیوند می زند و ساختارهای اجتماعی و فرهنگی در شکل گیری زنانگی و مردانگی را تثبیت می کنند. با اینهمه این محققان معتقدند که اشکال و بروز حالات سـ کـ س در مردان همـجنسـگرا و دگرجنسـگرا بسیار به هم شبیه هستند. مثلآ مردان دگرجنسـگرا به سـ کـ س موقتی و گذرا علاقه دارند، همین حالت در مردان همـجنسـگرا هم دیده می شود در حالی که زنان چه لزبین و چه غیر لزبین چنین حالتی از خود بروز نمی دهند. گاهی اینطور احساس می شود که مردان همـجنسـگرا بیش از مردان دگر جنسـ گرا به سـ کـ س موقتی می پردازند اما دلیل آن این است که همـجنسـگرای مرد می خواهد با مرد همـجنسـگرای دیگری سـ کـ س داشته باشد و هر دو آنها بنا به حالت مردانه که گفته شد، به سـ کـ س گذرا و موقتی علاقه دارند، پس قضیه برایشان راحت تر می شود در حالی که مردان دگر جنسـگرا برای سـ کـ س موقت و گذرا باید یک زن را انتخاب کنند و زنان به سـ کـ س موقت گرایش چندانی ندارند. و به این دلیل هم مردان دگرجنسـگرا کمتر از مردان همـجنسـگرا به کامیابی جنسی از ناحیه تماسهای موقتی نائل می شوند. اما نتیجه دیگری که از مشابهت سـ کـ س مردان همـجنسـگرا با مردان غیر همـجنسـگرا بدست می آید این است که فارغ از عواملی که باعث همـجنسـگرا شدن یک مرد می شود اما نفس گی بودن فرد را در همه عرصه ها " زنانه " نمی کند

مورد دیگری که دانشمندان آن را بررسی کرده اند توجه به ویدئوهای بازیهای کودکان است. آقای استال می گوید : " وقتی در یکی از این فیلمها دختر بچه ای را دیدم که اسباب بازی اش یک ماشین تریلی بود پی بردم که او یک لزبین است " اینکه از همان دوران کودکی میتوان به گرایش جنسی فرد پی برد، تئوری ژنتیکی بودن همـجنسـگرایی را تقویت می کند. بخصوص که بعضی از محققان بر ارثی بودن همـجنسـگرایی هم تآکید کرده اند. اما اینکه دو قلوی پسر ( همچون آدم و جرد) دو گرایش متفاوت جنسی داشته باشند را چگونه باید توضیح داد، هنوز جوابی نگرفته است . نمونه دیگر دوقلوی نیویورکی ( کرگ و استیو) که هر دو پسر هستند، می باشد؛ دی. ان. آ. این دوقلوی برادرکاملآ شبیه هم و هر دو در شرایط مشابه خانوادگی رشد کرده اند با اینهمه یکی از آنها همـجنسـگرا است و دیگری دو جنسـگرا. حتی والدین این دو قلو هم اذعان کرده اند که در دوره کودکی دوقلوهای خود شاهد تفاوت رفتاری در آنها بوده اند و هر کدام به یک نوع اسباب بازی علاقه نشان می داده اند

در جواب این سئوال که اگر همـجنسـگرایی ژنتیکی باشد پس چرا هر دوی این دوقلو که ژن های مشابهی دارند همـجنسـگرا نیستند و تنها یکی از آنها همـ جنسـگراست ، آقای بیلی می گوید: " آنچه که این مسئله عیان می کند این است که ژنها تنها عامل تعیین کننده نیستند." پس دوباره برگشتیم سر اول قضیه که مادری حاکم و پدری دور از خانواده باعث همـجنسـگرایی فرد می شود. آقای استال می گوید: " نه ، اگر این تئوری صحیح باشد باز هر دوقلو باید همـجنسـگرا می شدند در حالی که هر دو در یک محیط مشابه رشد کرده اند. موضوع دیگر اینکه چرا این تئوری دگر جنسـگرا شدن فرد دیگر ( یکی از دوقلوها ) را مسکوت می گذارد. آیا میتوان آن را به این هم تعمیم داد؟ یعنی دگرجنسـگرا شدن فرد را تبیین کند. با اینهمه نقش خود محیط را نمیتوان نادیده گرفت. اما این محیط بمعنای محیط خانوادگی یا اجتماعی نیست بلکه محیط درون رحم مادر و محل نگه داری جنین را شامل می شود

زیست شناسانی که در زمینه چگونگی شکل گیری گرایش جنسی انسانها مطالعه می کنند اغلب بر این باورند که هورمونها خیلی بیشتر از ژنها در شکل دهی به گرایش جنسی فرد تآثیر دارند. اما دیگر محققان اخیرآ مطالعه حول تئوری جدیدی را شروع کرده اند که آن را ( تاثیر / عامل برادر بزگرتر ) می نامند . بر اساس این تئوری هر چه فرد تعداد بیشتری برادر بزرگتر از خود داشته باشد بهمان نسبت امکان همـجنسـگرا شدن او بیشتر است. آقای بیلی می گوید این تئوری کاملآ صحیح است. اما اگر این خبر به تو خواننده عزیز شوک ناگهانی وارد می کند، معذرت میخواهیم ولی این تئوری در تعداد زیادی از مطالعات و تحقیقات صورت گرفته بشکلی تآئید شده است. لازم به ذکر است که داشتن خواهران بزرگتر تاثیری ندارد و نقش داشتن خواهر یا برادر بزرگتر در لزبین شدن یک زن هم تآئید نشده است. آقای استال می گوید" دو درصد احتمال دارد که اولین پسر خانواده همـجنسـگرا باشد و هر پسر دیگری که بعد از او متولد می شود درصد احتمال گی بودنش بیشتر می شود. این تئوری بر تاثیرات رحمی مادر بر جنین تآکید می کند ( بعنوان شرایط محیطی مؤثر در شکل گیری گرایش جنسی ) ، و آن را اینگونه توضیح می دهد که رحم مادر بطور خود بخودی بیاد می آورد که قبلآ چند پسر را در درون خود پرورانده و با تولید آنتی بادی سعی در ایجاد نوعی تعادل در تعداد دختران و پسران می کند و هر چه تعداد پسران بیشتر باشد به همان نسبت واکنش رحم و تولید آنتی بادی هم بیشتر می شود . لذا هر چه تعداد پسران یک خانواده بیشتر باشد درصد احتمال همـجنسـگرا شدن هر کدام که دیرتر متولد می شود هم بیشتر می گردد . البته این فقط در حد یک تئوری است و هنوز ثابت نشده است. اما کسانی که در حول آن تحقیق می کنند معتقدند که تئوری " اثر برادر بزرگتر" تنها در مورد افرادی صدق می کند که دست راستی هستند نه دست چپی . و در صد احتمال همـجنسـگرا شدن افراد چپ دست شبیه احتمال همـجنسـگرا شدن هر فرد دیگری است

تئوری ها و نظرات در باره علل همـجنسـگرا شدن افراد فراوانند و ممکن است هر تئوری در مورد یک تعداد از افراد صدق کند اما قدر مسلم اینکه تا کنون هیچ تئوری ای که علت و دلیل همـجنسـگرا شدن فرد را بطور کامل توضیح داده ، طوریکه در مورد همه گی و لزبین ها صدق کند وجود ندارد. نمونه دوقلوی استیو و کرگ از شهر نیویورک را در نظر بگیرید ؛ هر دو راست دست هستند، و یک برادر بزرگتر دارند، ولی چرا فقط یکی از آنها همـجنسـگرا است؟ چند نفر از بستگان آنها همـجنسـگرا هستند. پس مسئله ژنتیکی است ولی باز این سئوال بی پاسخ می ماند که چرا هردو همـجنسـگرا نشده اند؟ یا در باره تاثیر برادر بزرگتر، چرا واکنش رحم مادر و آنتی بادی آن بر هر دو تآثیر نگذاشته است؟

تحقیقات برای یافتن علل گرایش جنسی همچنان ادامه دارد اما اینطور استنباط می شود که نظریه تاثیرات هورمونی و ژنتیکی بر دیگر نظریات می چربد

مادر آدم و جرد می گوید شاید من میتوانستم با فشار و تهدید آدم را به در پیش گرفتن رفتار جنس پسرانه وادار کنم اما مسلمآ هیچوقت موفق به تغییر ذات و درون او نمی شدم و آنوقت فشارهای من تنها او را دچار تلاطم روحی می کرد و به او ضربه می زد و من فقط سلامتی فرزندانم را می خواهم و اینکه به کدام جنس عشق و علاقه دارند برایم هیچ فرقی نمی کند.همانطور که بارها در مجله ماها نوشته ایم معلوم نیست چرا دانشمندان فقط به دنبال یافتن علل همـجنسـگرایی هستند و هیچ وقتی صرف این کار نمی کنند که علت دگر جنسـگرا شدن افراد را بیابند. همـ جنسـ گرایان بجای تلاش برای توضیح خود و علل گرایش جنسی خویش بهتر است وقت خود را صرف تلاش برای کسب برابری حقوق اجتماعی بکنند. و دگر جنسـگرایانی که وقتی به موضوع همـجنسـگرایی می رسند فوری در پی علت و دلیل آن می گردند ولی به علت دگرجنسـگرا شدن خود نمی پردازند، بهتر است که بر اهمیت احترام به همـجنسـگرایان و حمایت از برابری حقوق مدنی اجتماعی همه افراد فارغ از گرایش جنسی را در سرلوحه کار خود قرار دهند. ( پایان مقاله )

--------------------------------------------------

و در ادامه تحقیقات و بررسی جزئیات بیشتر ، مشخص گردید که عوامل درونی همچون هورمونها و ژنها و شرایط رحمی مادر عوامل اساسی در اثرگذاری بر گرایش جنسی انسان می باشند ، و شرایط اجتماعی و فرهنگی که فرد بعد از تولد در آن رشد می نماید تنها در تقویت و یا تضعیف عوامل درونی نقش دارند . تقویت از آن جهت که باعث تثبیت گرایش و هویت جنسی فرد می گردند و تضعیف بدان جهت که باعث بی هویتی جنسی و تضاد گرایش درونی بر اساس شرایط محیطی و فرهنگی ، بین هویت و گرایش اصلی و درونی فرد با هویت و گرایش متناسب با فرهنگ و اجتماع که خارج از درون فرد است می گردد که این عوامل تضعیف کننده تنها بر رفتار جنسی فرد می تواند موثر باشد و هیچ گونه تاثیری بر گرایش جنسی فرد ندارد ، یعنی یک فرد همـجنسـگرا در اثر شرایط محیطی اجتماع و مجموعه عوامل فرهنگی و مذهبی تنها قادر به کنترل رفتار خود بخصوص رفتار جنسی می باشد اما هرگز قادر به کنترل و مهار گرایش جنسی ذاتی و درونی خود نمی باشد ، که در بحثی جداگانه به بررسی رفتار جنسی و گرایش جنسی که دو مقوله متفاوت از هم می باشند خواهیم پرداخت


نگاه دوم اکثریت به همجنسگرایی ( نگاه غیر مـذهـبـــی )

بسیاری از مردم هم هستند که به همجنسگرایی از دیدگاه مذهبی و متعصب سنتی نگاه نمی کنند ، یعنی خیلی صادقانه و انسان دوستانه نسبت به همجنسگرایی و همجنسگراها نظر خودشان را بیان می کنند اما با عدم تائید و قبول همجنسگرایی ، منظور از صادقانه و انسان دوستانه این است که همجنسگرایان را نیز مانند خود بنده ای از بندگان خدا می دانند و به عنوان یک انسان تمامی حقوق حیاتی و زیستی را حقشان می دانند اما نسبت به گرایش جنسی آنان به همجنسشان احساسی منفی و غیر قابل درک دارند ولی با وجود اینکه نسبت به همجنسگرایی و همجنسگراها احساس بدی دارند هرگز نمی گویند و هرگز قبول نمی کنند که یک انسان را فقط بخاطر تفاوتی که در گرایش جنسی و علاقه جنسی با خودشان دارند را باید کشت !!!! و این کشتن یک انسان را بخاطر گرایش جنسیش و یا هر تفاوت جسمی و روحی که نسبت به اکثریت دارد را ناعادلانه و غیر انسانی می دانند ، و این نوع نگاه و این نوع احساس بخاطر همان ضمیر نوع دوستی آنان است که واقعا قابل ستایش و تحسین می باشد ، ولی از سوی دیگر باز همان احساس منفی را نسبت همجنسگرایی در خود احساس می کنند و خیلی انسان دوستانه و با نیت خوش می گویند

و خیلی صادقانه می گویند : همجنسگراها تا بحال با جنس مخالف خود رابطه نداشته اند تا بدانند که چه لذتی دارد اگر یک بار این لذت جنسی با جنس مخالف را تجربه کنند دیگر به رابطه با همجنس خود فکر نمی کنند

خوب ، این نوع نگاه انسان دوستانه که در جهت حل مشکل انسانی دیگر حالا به هر دلیلی ، از سوی مردم دیده می شود و بیان و طرح چنین راه حلهایی که با نیت درمان و بازگرداندن انسانی به ذات اصلی خود مطرح می شود بسیار نگاه و نیت خوشی است ، اما واقعیت این است این نوع انتظار و این نوع روشهای درمانی گاهی غیر ممکن و بی اثر می باشد ، بگذارید از اینجا شروع کنم که این گروه از کسانی که می گویند همجنسگرایان تا بحال با جنس مخالف خود رابطه نداشته اند تا ..... در اولین نوع نگاه خود به اصالت و ماهیت روح و روان یک همجنسگرا هیچ توجه ای نمی کنند که البته به دلیل عدم شناخت نسبت به گرایشات جنسی از منظر علمی و همجنسگرایی هست نه از روی تعصبات مذهبی ، فقط تصور می کنند چون همه انسانها به جنس مخالف گرایش دارند و از رابطه جنسی با جنس مخالف لذت می برند بنابراین همجنسگرایان نیز اگر با جنس مخالف رابطه برقرار کنند پی به همان لذتی که خودشان از رابطه جنسی با جنس مخالف می برند ، خواهند برد ، همینجا باید گفت که منظور از اصالت روح و روان یک همجنسگرا در محدوده گرایشات جنسی این است که اصالت و ذات روحی و روانی همجنسگرایان در گرایش جنسی به همجنس خودشان می باشد همانگونه که اصالت و ذات روحی و روانی دگرجنسگرایان در گرایشات جنسی در کشش به جنس مخالف می باشد ، بنابراین چنین انتظاری که همه انسانها ذاتا به جنس مخالف خود گرایش جنسی دارند عمومیت ندارد و در مورد همه انسانها صدق نمی کند ، بلکه نکته مهم همان اصالت و ذات روحی و روانی فرد از نظر گرایش جنسی است که بر اساس آن ذات و اصالت روحی و روانی فرد می توان از او انتظار رفتار و گرایشی را داشت که ذاتا در روح و روانش وجود دارد و درخواست یا انتظار چیزی بر خلاف اصالت و روح و گرایش ذاتی یک انسان تقریبا غیر ممکن است ، از این جهت می گویم تقریبا چون گاهی یک همجنسگرا مجبور می شود بر خلاف اصالت و ماهیت ذاتی خود رفتاری بروز دهد که کاملا بر خلاف ماهیت و اصالت روحی خود است که نتیجه مطلوبی ندارد و هرگز تداوم نخواهد داشت مثلا بسیاری از همجنسگرایان بخاطر فرار از فشارهای اجتماعی که از سوی دیدگاه مذهبی ومردم به آنان اعمال می شود و یا بخاطر حفظ آبروی خود در اجتماع خانواده ، اقوام ، دوستان و ... بناچار تن به ازدواج مصلحتی با جنس مخالف می دهند که نتیجه بسیار منفی و بدی هم برای خودشان و هم برای زوجشان دارد که دیر یا زود بخاطر همان اختلاف ماهیت و اصالت روحی و روانی و گرایش جنسی که در رابطه با زوج خود دارند به جدایی و طلاق ختم می شود و در مدتی که در کنار زوج جنس مخالف بوده اند یک زندگی بسیار تلخ و دردناک روانی و روحی را اجباراٌ تحمل میکند اما سرانجام با جدایی از زوج جنس مخالف به همان اصالت و ذات روحی خود باز می گردند

و نکته مهم دیگر این است که یک همجنسگرای واقعی ( در صورتیکه فرد دوجنسگرا نباشد ) به هیچ عنوان نسبت به جنس مخالف ذره ای تحریک نمی شود ، یک مرد همجنسگرا به هیچ عنوان از دیدن اندام برهنه یک زن نه تنها تحریک نمی شود بلکه حس بدی به آن در خود احساس می کند و یا یک زن همجنسگرا به هیچ عنوان نسبت به اندام برهنه یک مرد ذره ای تحریک نمی شود و حس ناخوشایندی از نظر جنسی به مردان دارد ، که در اینجا همان واژه مشمئزه کننده معنا دارد ، همانگونه که دگرجنسگرایان از تصور اینکه با همجنس خودشان رابطه جنسی داشته باشند احساس بدی در خود حس میکنند و به قول معروف داشتن رابطه جنسی و یا مشاهده رابطه جنسی دو همجنس برایشان ناخودآگاه مشمئز کننده است دقیقا برای همجنسگرایان نیز تصور داشتن رابطه جنسی با جنس مخالف مشمئز کننده می باشد و این کاملا طبیعی است هم در دگرجنسگرایان و هم در همجنسگرایان که نسبت به چیزی که بر خلاف ماهیت و اصالت روحی و گرایش جنسی خود دارند این حس اشمئزاز را داشته باشند ، حالا با چنین حسی چگونه می توان از همجنسگراها انتظار داشت که با جنس مخالف خود برای تجربه هم شده رابطه برقرار کنند ؟ وقتی حتی نسبت به جنس مخالف ذره ای تحریک نمی شوند !!!

بنابراین اگر کسانی که بر اساس باور و تصور خود فکر می کنند که اگر همجنسگرایان با جنس مخالف یک بار رابطه جنسی برقرار کنند پی به لذتی که رابطه جنسی با جنس مخالف دارد خواهند برد ، این واقعیات و این آگاهی ها را نسبت به روح ، روان ، گرایش جنسی و همچنین عوامل تعیین کننده گرایشات جنسی که از زمان جنینی پایه ریزی می شود داشته باشند هرگز به تصور اینکه چون خودشان از داشتن رابطه جنسی با جنس مخالف لذت می برند از همجنسگرایان این انتظار را نخواهند داشت که بر خلاف گرایش جنسی ذاتی و روانی خود به اجبار تن به رابطه جنسی با جنس مخالف دهند ، هماگونه که خودشان نه می توانند و نه می خواهند که با همجنس خودشان رابطه جنسی داشته باشند زیرا خارج از توانایی روانی و روحی آنان است و بر خلاف گرایش جنسی ذاتی دگرجنسگرایان می باشد ، و به همین ترتیب همجنسگرایان نیز نه می توانند و نه می خواهند که با جنس مخالف رابطه جنسی داشته باشند زیرا خارج از توانایی روحی و روانی آنان است و بر خلاف گرایش جنسی ذاتی آنان می باشد

نگاه اول اکثریت به همجنسگرایی ( نگاه مذهـبــی )

از اونجائیکه همیشه افکار و عقاید و احساسات و ... اکثریت به اقلیت غالب میشود در مورد گرایشات جنسی هم که عده معدودی با گرایشات جنسی خاص وجود دارند و اقلیت جنسی رو تشکیل میدن این جبر و اعمال عقاید و تفکرات و احساسات اکثریت نیز حتی خیلی بیشتر و خیلی شدیدترخودش را نشان می دهد ، یعنی در کنار اقلیت هایی مثل اقلیت دینی ، اقلیت قومی ، اقلیت اعتقادی ، و ... اقلیت دیگه ای هم مثل اقلیت جنسی وجود دارد که بر خلاف اکثریت که گرایش به جنس مخالف دارند به همجنس خودشون گرایش دارند که مورد ظلم همه جوره از سوی اکثریت قرار میگیرند ، که مهمترین مخالفت و نفی وجود اقلیت جنسی از دیدگاه مذهبی هستش که اکثریت با نگاهی مذهبی حقیقت و ماهیت اقلیت جنسی رو نادیده میگیرند به آنها هیچ گونه حق وجود با داشتن حقوق خاص خود به عنوان یه موجود زنده نمی دهند । اما باید گفت اگر از همان دیدگاه مذهبی و اعتقاد به جهان آفرینش نگاه کنیم بدون شک همه می گوئیم که هر ذره کوچک این جهان را خداوند با توجه به علم و دانایی و قدرت و دانش نامحدود خودش آفریده است و بازم همه معتقدیم که خداوند هیچ خلقتی رو بی هدف و بدون اندیشه و بدون در نظر گرفتن ماهیت و حقیقت مخلوق خود در کنار سایر مخلوقاتش نیافریده و از آفرینش هر خلقتی هدفی داشته که همان انواع مختلف موجودات زنده و حتی بی جان در طبیعت بیانگر همین علم و دانش و قدرت خداوند است

حالا اکثریت مردم بدون اینکه هیچ شناختی از همجنسگرایی داشته باشند با تکیه به عقاید مذهبی خود اولا وجود همجنسگرایان را رد می کنند و دوما آنها را مخالف با خدا و دین خودشون می دانند ، در حالیکه به مهمترین نکته جهان خلقت توجه ای نمی کنند و آنهم این هست که هیچ توجه ای ندارند به اینکه چه کسی ، چه قدرتی ، چه خدایی همین همجنسگرایان را آفریده ؟

بدون شک همه موجودات جهان هستی را با همه مشخصات روحی و جسمی خداوند بر اساس دانش و قدرت خود آفریده و نمی توان منکر این شد که فلان موجود را که شاید به هر دلیلی وجودش باب میل ما نیست ( مثل بسیاری از حشرات موذی و چندش آور ) مخلوق خداوند نیستند و وجودشان برای جهان و ما مضر است ، و نمی شود بخاطر احساس منفی و حالت انزجار و ترسی که از برخی موجودات در ما ایجاد می گردد ، خلق شدن آنان را نادیده گرفت و بنده خدا ندانست و کلا آنان را مردود دانست ، این مطلب را گفتم تا بعدا به یک نکته مهم اشاره کنم ، حالا با توجه به اینکه همه موجودات را با همه مشخصات درونی و بیرونی که دارند خداوند عالم و قادر آفریده ، نمی توان پذیرفت که چنین خداوند عالمی و قادری که به همه چیز آگاه هست ، دانسته دانسته بیاید بنده ای را بیافریند که با اکثریت بندگانش در گرایش جنسی متفاوت باشد و بعد دانسته دانسته به بنده های دیگرش دستور مرگ و قتل و آزار و اذیت آن بنده ای را که خودش متفاوت آفریده است را بدهد !!!!!!!!!!!!!!

به نظر شما همچین کاری با ذات الهی و خداوندی که ماها می شناسیم هیچ سنخیتی دارد ؟؟؟؟؟؟؟

هیچجور نمی شود چنین چیزی را از جانب خداوند قبول کرد که موجودی را خلق کند بعد به موجود دیگرش دستور کشتن و قتل او را بدهد ، نکته ای که اینجا باید گفت این است آفرینشی که توسط خداوند و به اراده خداوند صورت میگیرد یه خلقت الهی است و هر مخلوقی همانگونه که خداوند اراده نموده با تمامی خصوصیات روحی و جسمی وارد دنیا می گردد و نمی شود خصوصیات روحی و جسمی را که ذاتی و غیر انتخابی هستند با رفتار و افکار غیر ذاتی که بعدها به اشکال مختلف بروز میکنند یکی دانست ، مثلا جنسیت انسان که مرد است یا زن یه خصوصیت ذاتی و اراده الهی است ، زشتی و زیبایی یه خصوصیت ذاتی و الهی است و بسیاری دیگر از این قبیل خصوصیات که ذاتی هستند و بر اساس اراده خداوند بنده اش با آن خصوصیات روحی و جسمی خلق شده است ، میتوان به اینها اشاره کرد نابینایی مادرزادی باوجودیکه یک نقص است و متفاوت با اکثریت بندگان خداوند است اما یک خصوصیت ذاتی و الهی است که توسط خواست و اراده و قدرت خداوند بنده ای با نقص نابینایی مادرزادی خلق میشود همچنین ناشنوایی و لالی و فلج و ... که بطور مادرزادی به دنیا می آیند و اما مورد دیگری که باید آن را در این مجموعه قرار داد گرایشات جنسی انسان هست ، گرایشات جنسی انسان نیز ذاتی و مادرزادی است

علم و دانش امروز بعد از سالها تحقیق و مطالعه روی اینکه چرا برخی انسانها به همجنس خودشون گرایش دارند به این نتیجه رسید که گرایشات جنسی انسان اولا به سه نوع مختلف دگرجنسگرایی ( گرایش به جنس مخالف ) و همجنسگرایی ( گرایش به همجنس ) و دوجنسگرایی ( گرایش به هر دو جنس ) تقسیم می شود و مهمتر اینکه گرایش جنسی انسان براثر عوامل درونی و شرایط درونی رحم هنگام جنینی تحت تاثیر شرایط خاص قرار میگیرد که بر روی گرایش جنسی جنین اثر میگذارد و باعث می شود که برخی انسانها بخاطر همان عوامل درونی که ناشی از تاثیرات شرایط رحمی مادر است با گرایشی متفاوت نسبت به دیگران متولد بشوند ، برای همین همان دانشمندان روانشناسی و روانپزشکی و زیست شناسی و ژنتیک و ... اعلام کردند که گرایش جنسی انتخابی نیست و دست خوده انسان نمی باشد که گرایش جنسیش را خودش انتخاب کند بلکه گرایش جنسی بدون دخالت داشتن و حق انتخاب انسان شکل می گیرد ، البته نیازی به شنیدن این حرف از جانب دانشمندان نیست چراکه حتی خود شما که دارید این مطلب را میخوانید اگر از خودتان بپرسید که آیا خودتان در اینکه به چه جنسی گرایش داشته باشید نقشی داشتید حتما بدون شک خواهید گفت خیر هیچ دخالتی در اینکه به جنس مخالف یا جنس موافق گرایش و علاقه جنسی داشته باشید نداشته اید و بدون اینکه کار خاصی کرده باشید و یا مراحلی را طی کرده باشید با گرایش جنسی که درونتان بصورت ذاتی و خدادادی بوده متولد شدید و بزرگ شدید و هیچ جوری هم نمیتوانید عوضش کنید ، این بازم بیان کننده این حقیقت هست که گرایش جنسی انتخابی نسیت و مهمتر اینکه غیر قابل تغییر است

و حالا که امروز دلایل علمی و منطقی گرایشات جنسی مشخص شده دیگر نمیشود همجنسگرایی را نوعی رفتار یا عادت غیر ذاتی دانست یا بیان نمود که همجنسگرایی یک رفتار انتخابی هست بلکه کاملا برعکس گرایش جنسی حالا از هر نوعش باشد یک غریزه ذاتی است اما نکته مهم اینجاست که همانطور که برخی از انسانها به دلایل مختلفی به گونه ای متفاوت با دیگران بدنیا می آیند مانند همان نابینایان ، ناشنوایان و ... برخی از انسانها نیز ناخواسته به دلایل خاص درونی با گرایش جنسی متفاوت بدنیا می آیند در واقع بهتر بگویم متفاوت آفریده می شوند ، که با رفتار یا عادات غیر ذاتی که مادرزادی نیستند فرق دارد ، از این رفتار یا عادات غیر ذاتی و غیر مادرزادی می توان به رفتارهایی مثل سرقت ، آدم کشی ، تجاوز جنسی ، مردم آزاری و نمونه های از این گونه نام برد که هیچکدامشان مادرزادی و ذاتی نیستند بلکه بعدها در اثر شرایطی در انسان بوجود می آیند ، اما گرایشات جنسی که منظور من همجنسگرایی هست اولا یک غریزه ذاتی و مادرزادی است و دوما یک عادت یا رفتار نیست که در اثر شرایط بیرونی یا تکرار رفتاری منجر به همجنسگرا شدن فردی شود بلکه از همان دوران جنینی در وجود و روح و روان فرد همجنسگرا پایه ریزی شده است که امروزه علم هم این موضوع را روشن نموده و اینکه بازم گرایش جنسی حسی نیست که تحت تاثیر شرایطی بیرونی قرار بگیرد و تغییر کند زیرا کلا گرایش جنسی غیر قابل تغییر است

و اما می رسیم به همان بحث مخالفت اکثریت با همجنسگرایی بر اساس عقیده مذهبی ، اینجا با توجه به اینکه دلایل علمی همجنسگرایی دربرخی انسانها روشن شده است و همچنین با توجه به اینکه محال هست خداوند بنده ای را آگاهانه و دانسته متفاوت بیافریند و بعد دستور قتل و مرگش را بدهد ، باید بیشتر فکر کنیم و ببنیم که پس چرا اکثریت بر اساس عقیده مذهبی خود می گویند همجنسگرایان مخالف خدا و دین هستند و طبق گفته خدا باید آنان را کشت !!!!!!!!!!!!

در اینجا بدون شک این حقیقت وجود دارد که اشکال در کار خدا نیست ، یعنی خداوند هرگز در خلقت بنده اش کوتاهی نمی کند و یا دانسته بنده اش را به گونه ای نمی آفریند که بعد به بنده دیگرش بگوید او را فقط بخاطر تفاوت در روح و روانش یا جسمش وحشیانه به قتل برساند ، اگر چنین فکر کنیم اساسا عدالت و علم و دانش و آگاهی خدا را زیر سوال خواهیم برد ، اما چنین چیزی هرگز امکان ندارد بنابراین با توجه و با ایمان به اینکه خداوند در کار خود و در آفرینش جهان و بندگانش ذره ای کوتاهی ندارد و نداشته و نخواهد داشت و در مرحله بعدی اینکه همجنسگرایی نوعی دیگر از گرایشات جنسی آفریده شده طبق آگاهی و اراده خداوند در برخی از انسانها هست بنابراین نمی شود گرایش جنسی به همجنس را مخالف با خدا دانست و اینجا به نظر می رسد که برداشت دینی و مذهبی از جانب عموم مردم در واقع نوعی برداشت و تفسیری ناقص و نادرست است که بر اساس عقاید و احساسات منفی مردم نسبت به موضوعی تفسیر و برداشت شده است که امروزه کاملا تضاد بین این تفسیر و این گونه برداشتها با دانش و علم و اسناد زنده علمی و پزشکی و روانشناسی به چشم می خورد

بنابراین اشکال نه در آفرینش خداوند است نه در بندگان همجنسگرای خداوند ، بلکه اشکال تنها در برداشتها و تفسیرهای مردم از عقاید مذهبی و تفکرات شخصی فردی است که بنابر احساسات و عقاید و تفکرات خصوصی و فردی خود است ، در صورتیکه باید تفاوتها را دید و علت تفاوتها را یافت نه اینکه فقط تفاوت در موجودی را دید بدون اینکه به دنبال و علت تفاوت آن موجود نبود ، بلکه هرگاه علت و دلایل تفاوتی روشن شود در آنصورت می شود پی به اختلاف در نوع آفرینش بندگان خدا برد و همه این تفاوتها را به عنوان خلقتی الهی که توسط اراده ، قدرت ، علم ، دانش ، آگاهی و حکمت خداوند آگاهانه آفریده شده است قبول کرد و به جای اینکه با نگاهی متعصبانه و غیر منطقی به این تفاوتها نگاه کرد با چشمی باز و ایمان به نوعی از خلایق جهان هستی نگریست مانند همه مخلوقات گوناگون دیگر خداوند

.

آیا شرایط فرهنگی و محیطی فرد را همجنسـگرا میکنه ؟

تقریبا همه وقتی بفهمند یکی همجنسـگراست بدونه هیچ شناختی با پیشداروی ذهنی خودشون میگن کثافت ، منحرف ، مریض و کلی نقلو نباتای دیگه که از دهنشون میریزه بیرون । بعد باسه خودشون کلی دلیل و علت میارن که چون همجنسـگراها اینطورین واونطوری اینجوری منحرف شدن فاسد شدن

مثلا میگن چون همجنسـگراها تو محیط فاسد خانوادگی یا اجتماع فاسد زندگی کردن و هیچ قید و بندی نداشتند به جای کشش به جنس مخالف به همجنس علاقه دارند ، که خوب اگه خودشونم یه کمی بیشتر و بدونه تعصب فکر کنن می بینن که نه بابا این شرایط محیطی حالا چه خونوادگی چه اجتماعیش دلیل درست و کاملی نیست حالا میگم چرا

اولاش حتی همون روانشناسا وقتی یه نفرمثل بنده می گفت به جنس مخالف گرایش ندارم میگفتند داری هذیون میگی چرت میگی ، بعد وقتی اصرار منو تو حرفامو رفتارم میدیدن که میگیم دسته خودمون نیست و نمیتونیم گرایشمونو عوض کنیم میگفتند پس حتما منحرفی و فساد اخلاقی داری ، بعدش باسه خودشونم سوال شد که چرا واقعا بعضیا به همجنس خودشون گرایش دارند ؟؟؟

خلاصه دست بکار شدن تا بفهمند که چرا یه نفر به قول خودش همجنسـگراست و بعدشم اگه بشه درستش کنن به قول معروف درمانش کنن । تا اینکه علم بخاطر همین حرفای من که میگفت دارم هذیون میگم و حتی بخاطر نجات من اومد وسط تا از طریق علمی بفهمه چرا من اینجوریم و بعدش به قول معروف درستم کنه . چیزی نگذشت که همون اوایل علم فهمید که یه علتایی داره ، اولاش فقط فکر کردند بخاطر شرایط محیطی و خانوادگی و فرهنگی منه که به جای اینکه به زن گرایش داشته باشم به مرد گرایش دارم ، که البته اینجا خدمتتون عرض کنم اگه بخاطر این شرایطو مسائل فرهنگی بود پس چرا فقط درصد کمی اینطوری میشن چون باید همه افراد یه خانواده بخاطر همون شرایط فرهنگی و محیطی خانواده و مشکلات دیگه خانواده اینجوری بشن ولی فقط یه نفر یا یه پسر تو همون خونه با گرایش جنسی به همجنس بزرگ میشه ولی بقیه پسرا نه ؟ یا تو خانواده هایی که از نظر فساد فرهنگی نسبت به همون خانواده فرد همجنسـگرا فاسدترن ولی همه پسراش گرایش جنسی به زن دارند ؟ یا خانواده ای که از نظر فرهنگی سالمند و خیلی هم مقید ولی بچه همجنسـگرا دارن ؟ یا اصلا شاید خانواده بی قیدو بندی باشند ولی هیچ کدوم بچه هاشون همجنسـگرا نباشه ؟

خلاصه بعدها علم که بیشتر تحقیق کرد فهمید که نه بابا شرایط محیطی نقش مهمی نداره تازه همه جا هم شرایط محیطی همون اثرو نداره یعنی عمومیت نداره بلکه علت مورد مهمتری هستش که متوجه عوامل هورمونی و ژنتیکی شدن اونم از کی از دوران جنینی که بچه تو شکمه مادرشه ، یعنی فهمیدن که علت اینکه یه مرد یا یه زن همجنسـگرا میشه تو دوران جنینیش تحت تاثیر ترشحات هورمونی مادر قرار میگیره که این ترشحات روی قسمتی از مغز جنین که مربوط به مسائل جنسی و همه مخلفات دیگش هست منجمله گرایش و میل جنسی اثر میزاره و با همون گرایش جنسی به همـجنس بدنیا میاد

اینجا بود که دوزاری خودشونم افتاد که پس علته اینکه همجنسـگراها میگن نمیتونیم گرایشمونو عوض کنیم چیه ، چون یه احساس درونی و ذاتی دارن که روی شکل و ساختار مغزیشون اثر گذاشته و بدون اینکه خودشونم بخوان گرایش به همجنس خودشون دارن دقیقا همونطور که دگرجنسگراها به جنس مخالفشون گرایش دارن و نمیتونن ازش بگذرن و عوضش کنن

خوب تا اینجا معلوم میشه که شرایط فرهنگی خانواده و محیطی زندگی درسته که روی رفتار آدما اثر میزاره ولی نمیتونه باعث تعیین گرایش جنسی افراد باشه ، ولی میتونه رفتار آدما رو تحت تاثیر بزاره حالا هر کسی با هر گرایش جنسی که داره متاثر از شرایط فرهنگی خودش میشه ممکنه بی بندو بار بشه چه دگرجنسگرا باشه چه همجنسـگرا ، ممکنه خیلی هم مقید بشه و هرزه نشه بازم فرقی نمیکنه چه دگرجنسگرا باشه چه همجنسـگرا ، منظور همینه که شرایط فرهنگی و خونوادگی افراد روی رفتار شخصیشون اثر داره ولی روی گرایش جنسی که ذاتی هستش اثر نداره ودقیقا هر کسی هم طبق گرایشی که داره خوب رفتار میکنه البته منظورم فقط در مورد رفتار جنسی هستش نه همه رفتارهای دیگه آدم مثلا همجنسـگرا طبق گرایش ذاتی خودش عاشق همجنس خودش میشه و دگرجنسگرا طبق گرایش ذاتی خودش عاشق جنس مخالف خودش

اگه مهرداد بفهمه چی میشه ؟

داشتم میگفتم اون اوایل که هنوز از علتهای علمی درونی گرایش جنسیم خودمم خبر نداشتم به هر طریقی شده بود خودمو به این در و اون در می زدم که اولا کسی نفهمه به قول معروف سوتی ندم ، بعدشم همش فکر میکردم اگه هر چه بیشتر خودمو با دعا و مراسمهای مذهبی و حتی رعایت مستحبات در کنار واجبات بخدا نزدیکتر کنم شاید خدا شفام بده । خلاصه همون روزا بود که دعایی نمونده بود نخونده باشم و حتما برای اقامه نماز باید به مسجد جامع محل میرفتم مخصوصا اینکه خونمون نزدیک مسجد بود و همیشه صدای دلنشین اذان رو می شنیدم . چقدر از همون لحظه ای که از خونه درمیومدم تا به مسجد برسم با چشمانه گریون وارد مسجد شدم . خلاصه چی بگم فکر کنم نتونید تصور کنید یا حتی درک کنید که با یه دله داغون و یه روح بیچاره که نمیدونست چیکار کنه و تنها پناهش همون خدا بود چجوری اون روزارو پشته سر گذاشتم

توی مسجد محل بود که با مهرداد آشنا شدم ، یه روز بعد از سلام نماز وقتی دستامو برای دست دادن به بغل دستی دراز کردم طبق رسم نماز جماعت ، مهرداد کنارم نشسته بود ، اونشب اولین باری بود که مهردادو تو مسجد دیدم ، خیلی خونگرم بود کلی بعد از نماز نشستیم حرف زدیم ازم پرسید فردام باسه نماز میایی مسجد ، گفتم معمولا میام فردا هم حتما میام گفت منم منتظرت میمونم ، خلاصه بعد از اون شبایی که می رفتیم باسه نماز جماعت کنار هم وامیستادیم ، رفته رفته دوستی بین ما شکل گرفت و از اونجایی که از نظر روحی و تفکرات و عقاید ، هم عقیده و هم سلیقه بودیم خیلی زود به دوستان صمیمی تبدیل شدیم ، وجود مهرداد باعث شده بود کمی از حس تنهاییم کاسته شه ، اما بر عکس مشکل جدیدی برام شروع شده بود ، و اونم نگرانی برملا شدن راز درونم توسط مهرداد بود । مهرداد دوست خوبی بود ، دوستی که ارزش خیلی چیزها رو داشت ، دوستی که با محبت و با معرفت بود ، دوستی بی ریا و صادق بود و از همه مهمتر برای من ، دوستی که با خدا بود

از یه طرف شاد از پیدا کردن دوستی مثل مهرداد بودم و از طرفه دیگه نگران بو بردن مهرداد از راز درونم شده بودم ।خلاصه همش از خودم می پرسیدم اگه یه روز مهرداد بفهمه چی میشه ؟ اگه از حقیقت خلقتم آگاه بشه ، به من چی میگه ؟ با من چه برخوردی میکنه ؟ بازم منو دوسته خودش میدونه ؟؟؟؟

ماه ها می گذشت ، همون اندازه که دوستی ما قویتر و کهنه تر می شد ، آشفتگی و نگرانی من شدت بیشتری می گرفت ، شبها سجاده راز و نیازم را پهن می کردم و با خدا درد و دل میکردم ، بارها به خدا گفتم :

خدایا سالهاست که در انتظار شفاعت تو هستم । سالهاست که به امید شفا گرفتن از سوی دستان قادر و توانای تو صبوری کرده ام ، سالهاست که به امید یاری و دستگیری تو دست از پا خطا نکردم ، پس کی ، کی می خواهی مرا شفا دهی ؟ کی می خواهی مرا نجات دهی ؟ خدایا ، خداجان خودت که بهتر می دانی ، سنم دارد بالا می رود ، اگر قرار باشد مرا شفا بدهی دیگر وقتش رسیده ، خدایا نگذار به سنی برسم که همه ازم انتظار تشکیل خانوداه داشته باشن اما من هنوزم در انتظار شفای تو باشم . خدایا ، خدایا ، خدایا ...........................

اومدی ضد حال بزنی ؟؟؟


خوب روزا همینطوری می گذشت منم نگرانتر می شدم چون نه تنها هیچ تغییری تو خودم حس نمی کردم تازه بر عکسش هر چی بزرگتر می شدم حس و گرایش جنسیم قویتر و کاملتر می شد ، و بیشتر به خودمم ثابت می شد که هیچجوری نمی تونم گرایشمو عوض کنم ، بدبختی آخه یه چیزییم بود که نمی شد با هر کسی راجع بهش حرف زد ، حداقل با یکی درد و دل کرد ، همینطوریشم اونقدر از زبونه همون دوستام جلوی خودم راجع به آدمایی مثل خودم حرفهای ناجور ، توهیناته وحشتناک شنیده بودم که محال بود به عنوان یه دوست بخوام یه روزی با یکی از دوستام راجع به مشکلم حرف بزنم به اصطلاح درد و دل کنم

اونا به قوله خودشون می رفتن عشق و حال ، دختر بازی ، منم مثل آدمای کور و کر دنبالشون راه می افتادم ، حتی بعضی وقتا اونقدر از بعضی حرفا و حرکاتشون که با دخترا می کردن ناراحت می شدم که بحثمون می شد ، بهم می گفتن تو اومدی با ما حال کنی یا اومدی ضد حال بزنی ؟؟؟

منم بخاطر اینکه خرابکاری نکنمو قضیه خودمو لو ندم مجبور بودم خفه خون بگیرمو به غیر از کور و کر بودن لال هم بشم ، اما هر کاری می کردم با این دوستام بهم خوش بگذره نمی شد ، تصمیم گرفتم خودمو الافشون نکنم ، پیشه خودم گفتم منکه مثل شما از دختر بازی خوشم نمیاد ، شمام که نمی دونید من چمه ، تازه اگه بفهمید خدا می دونه چی میشه ، پس بهتره به قول معروف دوری و دوستی را داشته باشیم شما برین سراغه عشق و حالتون منم برم دنبال بدبختی خودم ، نزدیکه خونمون یه امامزاده بود که هرزگاهی میرفتم زیارتش ، تو اون روزا بیشتر از همیشه احساس می کردم به زیارت امامزاده نیاز دارم ، کاری ام نمی کردما ولی همینکه پامو میزاشتم امامزاده انگار خلاص خلاص می شدم ، بعضی وقتا حوصله داشتم زیارتنامه رو می خوندم بعضی وقتام حوصله نداشتم همینجوری سرمو مینداختم پائینو یه راست میرفتم می چسبیدم به ضریح امامزاده ، یه وقتایی کلی درد و دل می کردم یه وقتایی لال مونی می گرفتم واقعا نمی دونستم چی بگم ، حتی پیشه خودم میگفتم اگه امامزاده ام از حضور من اینجا ناراحت باشه چی ؟ تو عالمه سادگیم به امامزاده گفته بودم اگه از اومدنه من ناراحتی بیا تو خوابمو بهم بگو من دیگه نیام زیارتت

اما خوب امامزاده هیچ وقت نیمود خوابم تا بهم بگه دیگه پاتو اونجا نزار باسه همینم منم هی می رفتم امامزاده ، اونجا احساس خوبی داشتم ، ولی خوب دلیلی نشد باسه اینکه حسو گرایشه جنسیم تغییر کنه بلکه فقط از نظر معنوی و روحانی احساس می کردم به اون فضا نیاز دارم ، خدا میدونه چقدر قفل آویز کردم به ضریح چقدر نخ بستم از اون نخ سبزای سیدی که تو امامزاده ها زیاده که مثلا شفا بگیرم ولی انگار بدتر میشد ، البته الان می فهمم که بابا جون اصلا هیچ ربطی نداشته به خودم می گم مرد حسابی گرایش جنسی یه چیزه دیگس گرایش مذهبی یه چیزه دیگه ، آخه از شما چه پنهون اون موقعها فکر می کردم حتی امامزاده هم منو آدم حساب نمی کنه ولی الان فهمیدم که نه بابا اصلا قضیه یه چیزه دیگس و من انتظارات بیجا داشتم

شروع شدن نگرانیهام

داشتم می گفتم تو اون دوران اوایل نوجوانی که مثلا سن بلوغ شروع شده بود منم مثل همه آدما یه چیزایی تو خودم حس کردم نسبت به امیال جنسی منظورمه ، اما حس من با بقیه دوستام و همه آدمای دوروبرم فرق داشت ، چون من به مردها میل جنسی داشتم یعنی به همجنسهای خودم ، خودمم نمی دونستم چرا مثل بقیه نیستم ؟ چرا به جای اینکه مثل همه پسرای دیگه به دختر میل جنسی داشته باشم به پسرا یا مردا میل جنسی دارم ؟ از دیدن عکس لخت و برهنه زنها حالم بد میشد ، اصلا تحریک نمی شدم ، و هیچ حسی و میلی تو خودم حس نمی کردم ، اما از دیدن عکس لخت مردا و پسرا دلم حوری می ریخت ، یه جورایی می شدم ، تحریک می شدم و می رفتم تو خواب و خیال

تو همون دوران بود که کم کم این حس برام مشکل ساز شد ، اولین مشکلی که برام ایجاد کرد از نظر روحی منو آشفته کرد ، چون من مثل همه آدمای دیگه به مسائل اخلاقی و خدا و مذهبی و غیره ایمان داشتم و هنوزم دارم و این حسو میل جنسی من که دست خودمم نبود باعث شده بود که بین ذهنیت مذهبی و اعتقاداتم با حقیقت ذاتی و میل درونیم که ناخواسته بود و دست خودم نبود یه تضاد وحشتناکی پیدا بشه ، همون موقعها بود که بشدت از حس ذاتیم نسبت به میل جنسی به همجنسم احساس گناه می کردم ، همش از خدا طلب مغفرت می کردم اما به خود خدا هم می گفتم که بابا جون خودت که می دونی من کاری نکردم ولی نمیدونم چرا اینجوری هستم ؟ اصلا مگه من که تازه این چیزا باسم روشن شده به قول معروف تازه راجع به مسائل جنسی یه چیزایی فهمیدم ، تو اون سن مگه چقدر خلاف کاری باید کرده باشم که بخاطر اون خلافام اینجوری شدم ؟ من همینکه تا فهمیدم میل جنسی یعنی چی ، اصلا رابطه جنسی و این حرفا یعنی چی همون موقع هم فهمیدم که به دخترا و زنها هیچ میلی ندارم برعکسش به پسرا و مردا میل جنسی دارم ، خوب چیکار باید می کردم ، مگه دست خودم بود ، منکه خطایی نکرده بودم ، خلافی نکرده بودم ، یا بی بندوبار نبودم که بخوام تو اون سن بدون اینکه هیچ تجربه جنسی داشته باشم بفهمم به همجنسم گرایش دارم

خلاصه اونقدر این مسئله درگیرم کرد که روی همه مسائل دیگه زندگیم اثر منفی گذاشت ، از یه طرف همش احساس گناه اونم بخاطر حسی که ناخواسته باهاش متولد شده بودم و ناخواسته تو روح و روانم بود و از طرف دیگه وقتی خودمو با دوستام یا با هر کسه دیگه ای مقایسه می کردم احساس نقصان و بی ارزشی و خیلی راحت بگم احساس پستی می کردم ، فقط بخاطر اینکه با یه حسی درگیر هستم که دست خودمم نبوده ، و از طرف دیگه بازم هیچجوری نمی تونستم حقیقت ذاتیمو و حس درونیمو با اعتقادات مذهبیم تطبیق بدم ، من تو یه خانواده معمولی به دنیا اومدم و بزرگ شدم به قول معروف خر مذهبی نبودیم اما مثل همه خانواده های دیگه ایرانی با همون فرهنگ و افکار مذهبی و سنتی بزرگ شدیم و زندگی کردیم ، برای همینم نسبت به مسائل مذهبی و اعتقادی هم تعصب خاصی داشتم و هم گرایش مذهبی از همون دوران بچگی تو زندگیم نقش داشت و دارد ولی تضادی که بین گرایش جنسی ذاتی و درونیم با گرایش مذهبیم و اعتقاداتم ایجاد شده بود بشدت منو داغون کرد

اما بازم تنها کاری که از دستم بر میمومد این بود که فقط و فقط به همون خدای یگانه متوسل بشم و شدم ، ازش بخاطر کارهای نکرده ، بلکه فقط بخاطر گرایش جنسیم که باهاش متولد شده بودم و در واقع طبق اراده خود خدا اونجوری آفریده شدم ، طلب مغفرت و بخشش می کردم ، طلب شفاعت و سلامتی می کردم و همین مسئله باعث شد به خدا بیشتر نزدیک بشم ، چون با تمام وجودم نیاز به خدا رو حس می کردم نیاز به اینکه فقط خدا می تونه منو شفا بده و نگرانیهامو از بین ببره ، ولی زمان هر چه می گذشت احساس و گرایش جنسی من قویتر و کاملتر میشد و بر عکس امید و نیاز من به شفاعت خداوند کمتر و بی رنگتر

کبریت بی خطر


آره بریم سر اصل مطلب که همونیه که گفتم ، من اصلا به زن هیچ حسی ندارم ، تا اونجاییکه یادمه درست تو همون سنی که همه متوجه یه چیزایی تو خودشون میشن منظورم همون حس و علاقه و کششو میل جنسی به جنس مخالفشونه منم تو همون دوران متوجه شدم که به هیچ عنوان به جنس مخالفم که زن باشه هیچ کشش جنسی ندارم । دست خودمم نبود ، درست همونجوری که دوستای هم سنو سالم دست خودشون نبود که به دختر کشش جنسی داشتند . اوایل این مسئله خیلی اعصابمو خورد کرد ، همه دوستام تو فکر دختر بازی بودن و هر کدومشون دسته کم یه دوست دختر داشتن ، کلی جریانات عشقولانه و غیر قابل تعریف مثل نقل و نبات برام می گفتند که با دوست دختراشون چه کارا که نمیکنن ، من هر کاری کردم یه جوری به خودمم بقبولونم که منم مثل اونا باید به دخترا علاقه و کشش داشته باشم نشد که نشد .

باسه همینم هیچ وقت یه دوست دختر که باهاش عشقولانه بازی کنم یا عاشقش بشم یا چه بدونم دلم براش حوری بریزه و از این حرفا تو زندگیم راه پیدا نکرد ، چون اصلا به دختر میل جنسی نداشتم ، خلاصه سرتونو درد نیارم از همون موقعها بود که فهمیدم بابا جون زورکی نمیشه به دختر کشش جنسی داشته باشی این اصلا دست آدم نیست که بخواد خودش انتخاب کنه به چه جنسی میل جنسی داشته باشه و حتی نمیشه عوضش کنه ، یعنی همون دوستامم که شبانه روز تو فکر دخترا بودند و هر جوری شده به قول خودشون مخ دخترا رو میزدن تا به اهداف خودشون برسن ، اگرم میگفتی بیا میل جنسیتو به دخترا عوض کن تا اینقدر الاف نشی میگفتند که نمیشه آقا جون نمیشه ، میل جنسی تو ذاته منه هیچ کاریشم نمیشه کرد ، خوب راست میگفتند ، میل جنسی تو ذاته آدمه اما همه آدما به جنس مخالفشون میل جنسی ندارن که ، یکی هم مثل من هیچ کششو میلی به جنس مخالفش نداره ، دست خودشم نیست کاریشم نمیشه کرد یه چیزه ذاتیه یه حسه درونی که با فکر و تلقین و دوا و درمونم عوض نمیشه ، چون من همه این کارارو کردم حالا بعدا میگم چه هفت خان رستمی رو گذرونمدم تا آخرش قبول کردم که بابا جون من همینم که آفریده شدم ، بدونه اینکه خودم بخوام و خودم انتخاب کرده باشم با این حس و گرایش جنسی متولد شدم ، درست همونجوری که شما و یا اون دوستام بدونه اینکه دست خودشون باشه و خودشون انتخاب کرده باشن با حس و گرایش جنسی به جنس مخالف به دنیا اومدن

خلاصه تو همون دوران بلوغ بود که همه چشمو گوششون می جنبید و دوستام همه تو نخ این دخترو اون دختر بودند ، الا من که انگار نه انگار تو باغ بودم ، اگه یه دختر خودش بهم میگفت بیا با من باش من تازه کلی ناراحت میشدم و بهم بر میخورد ، اما دوستام خودشونو به آبو آتیش میزدن که دخترا بهشون بگن بله

خلاصه مثل معروف کبریت بی خطرو که همتون شنیدین ، دوستام بهم می گفتند سعید کبریت بی خطره ، سعید بی خطر

خوب راست می گفتن ، چقدر با هم خندیدم وقتی می گفتند سعید بی خطر ، یادش بخیر ، ولی خوب اونا نمی دونستند که من چرا به دخترا علاقه ندارم ، بیشتر فکر می کردند من از اون بچه مثبتام که دیگه آخره مثبتم ، خودمم روم نمیشد بگم که داستان از چه قراره ، راستش تو اون سن هنوز این مسئله برام مشکل ساز نشده بود و همچین بگی نگی امیدوار بودم که به موقعش حسم درست میشه برای همینم نگرانی که بعدها پیدا کردم اون دوران نداشتم ، فقط میدونستم که به دخترا هیچ میلی ندارم همینو بس

مـعــــرفــی

خوب منم شروع کردم بنویسم ، اول از همه بگم من ادبیات خوبی ندارم ، اصلا بلد نیستم شعرو قافیه و از این چیزا سر هم کنم ، من همینطوری که با یکی حرف می زنم اینجام می نویسم ، باسه همینم خیلی راحت و خودمونی می نویسم یه وقتایی هم شاید مجبور شدم یه حرفای خصوصی بزنم ( از اون حرفا ) البته فقط بخاطر اینکه هم منو بهتر بشناسید هم اینکه راحتتر حرف بزنیم

خوب حالا خودمو معرفی کنم ، من سعید هستم ، مجرد م ، اهل دخترو زنو اینا نیستم ، بخاطر همون چیزی که گفتم ، شاید خیلی خیلی خیلی از شماها راجع به من فکرای بد بکنید ، حرفای ناجور بزنید ، اما خوب نمی دونید که چرا من همـجنسـگرا هستم ، تا چشمو گوشم وا شد تازه دوزاریم افتاد که ای دل غافل مام همـجنسـگرا بودیمو خبر نداشتیم

شاید خیلیهاتون فکر کنید خوشی زده زیر دلمون یا نمیدونم اونقدر با دخترو زن بودیم که دیگه چشمو دلمون سیر شده یا چه بدونم تو خانواده بی بندوبار بودیم و ازاین جور فکرا ...

نه بابا جون ، هیچ کدوم این حرفا نیست ، هیچ کدوم این دلایل یه نفرو همـجنسـگرا نمیکنه ، نه خوشی زده زیر دلمون ، نه چشمو دلمون از زنو دختر سیر شده ، نه بی بندو بار بودیم ، خودمم نمیدونم چی شد چی نشد که هیچ علاقه ای به زن جماعت ندارم ، البته فقط از نظر جنسی ، یه وقت سوء تفاهم نشه من خدمت همه دختر خانوما و زنهای محترم ارادت دارم و به عنوان یه انسان ، یه دوست ، یه زن ، یه مادر همشونو دوست دارم و مخلصشون هستم ، اما از نظر جنسی یه ذره هم به زن جماعت احساسی ندارم ، دست خودم نیست دیگه ناسلامتی یه همـجنسـگرا هستم

حالا بعدا براتون می گم چرا هیچ علاقه و کششو میلی از نظر جنسی به زن جماعت ندارم فقط امیدوارم اینو درک کنید که بابا ما همـجنسـگراها مثل شمائیم ، هیچ فرقی با شما نداریم ، خوب داریم بد داریم ، با خدا داریم بیخدا داریم ، معتقد داریم بی اعتقاد داریم ، بافرهنگ داریم بی فرهنگ داریم ، سالم داریم ناسالم داریم ، معتاد داریم غیر معتاد داریم خلاصه همه اون چیزایی که شماها دارین و ندارین ماهم داریم فقط و فقط تفاوتی که با شما داریم نوع گرایش جنسیمون هست که دست خودمونم نیست همونطور که دست شماهم نیست که چرا به جنس مخالف کشش دارید ، یعنی این یه حسه درونیه هیچ کسم نمیتونه عوضش کنه

البته من چون خودمو شناختم و نسبت به گرایش جنسیم آگاهی پیدا کردم محاله با یه دختر بیگناه ازدواج کنم ، چون اولا اصلا توانایی بودن با یه زنو ندارم بعدشم اونقدر از نظر شناخت نسبت به خودم و توانائیهام رشد کردم که یه وقت بخاطر حرف مردم و فشارهای خانواده و چه بدونم کلی بدبختی دیگه خودمو تو چاه نندازم ، منظورمم از نوشتن این حرفا اینه که شماهم همـجنسـگراها رو بشناسید ، شاید شناخت شما باعث شد که دیگه اون فکرای بد و خیلی حرفای دیگه رو بزارید کنار تا یه وقت یه همـجنسـگرا مجبور نشه بخاطر اون فکرا و اون حرفا بره خودشو بدبخت کنه که چی مثلا از دست فکرا و حرفای شما نجات پیدا کنه

به نظر من مهم اینه که با شناختی که آدما از هم پیدا میکنن هر چیزو ، و هر کسیو سر جای خودش بزارن ، و از همه یه انتظار نداشته باشن ، اینطوری هم باسه خودشون بهتره هم باسه اونایی که یه فرقایی باهاشون دارن

.

.
بـه نــام خــــدا

قسمت اول حرفام :

من بنده همـجنسـگرای خدا هستم ، یه بنده مثل همه بنده های دیگه خدا ، تنها فرقی که با بنده های دیگه خدا دارم گرایش جنسیم به همجنسم هست همین ، که یه گرایش ذاتی و درونیه بدون اینکه خودم بخوام و خودم انتخاب کرده باشم ، با این گرایش به دنیا اومدم ، و اینکه امکان تغییر گرایش جنسی وجود نداره ، برای همینم نه منکه همـجنسـگرام و نه شمایی که دگرجنـسگرا هستید نمی تونیم گرایش جنسیمونو عوض کنیم ، مثلا من بشم دگرجـنسگرا ، شما بشید همـجنسگرا ، چون گرایش جنسی تغییر ناپذیره و از نظر علمی هنوزم که هنوزه هیچ راهی و هیچ درمانی برای تغییر گرایش جنسی پیدا نشده ، البته روانشناسان اروپایی و آمریکایی اصولا گرایش جنسیو حالا از هر نوعش رو بیماری نمیدونند که بخوان درمانش کنن ، بلکه تحقیقات و مطالعات اخیرشون ثابت کرده که برخی انسانها به دلایل هورمونی و ژنتیکی هنگام جنینی در اثر شرایط رحمی مادر روی قسمتی از مغزشون که مربوط به امور جنسی هستش یه سری تغییراتی ایجاد میشه که یکی از اونها گرایشات جنسی هستش ، که در هر اجتماعی فرق نمیکنه چه فرهنگی داشته باشی ، چه دینی داشته باشی درصدی از افراد به همون دلایلی که تو دوران رشد جنینی براشون پیش میاد با گرایش جنسی به همجنس متولد میشن ، و علاوه بر شرایط محیطی رحمی مادر شرایط محیطی خارجی نیز بعضا در رشد و تقویت دلایل و شرایط درونی موثر هستند ، البته گرایشات جنسی سه دسته هستش یعنی دگرجنـسگراها که به جنس مخالف گرایش دارن ، همجنسـگراها که به جنس موافق گرایش دارن ، دوجنـسگراها که به هر دو جنس گرایش دارن .

حالا مهم نیست که کدوم گرایش جنسیو داشته باشی ، مهم اینه که هر کسی روح و روانه خودشو بشناسه تا نه خودشو تو دردسر بندازه نه اطرافیانشو و طبق حقیقت روحی و ذاتی خودش ارتباط برقرار کنه تا یه وقت در حق یه بنده دیگه ناحقی نکنه । یه مثال بزنم بهتر بفهمید چی میگم ، مثلا اگه یه پسر همـجنسـگرا یا یه دختر همـجنسـگرا با وجودیکه خودش میدونه همـجنسـگراست اما بخاطر اینکه آبروریزی نشه و مردم راجبش حرفای ناجور نزنن و کسی بهش شک نکنه ، دونسته دونسته بره با یه دختر یا یه پسر دگرجنـسگرا ازدواج کنه ، این میشه همون ناحقی راجب اون دختر یا اون پسر دگرجنـسگرا ، چون خیلی زود ازدواج مصلحتیشون ازهم پاشیده میشه ، چون یه همـجنسـگرا هر چقدرم فیلم بازی کنه که به جنس مخالف گرایش داره و بخاطر فرار از افکار ناجور اجتماع خودشو تو چاه بندازه ، آخرش به جایی میرسه که به هر قیمیتی شده خودشو از اون زندگی اجباری خلاص کنه ، پس بهتره هر کسی واقعا اونطور که هست زندگی کنه ، و شما دگرجنـسگراهام سعی کنید نگاهتونو به مسائل جنسی و گرایشات جنسی باز کنید و نسبت به این امور آگاهی پیدا کنید تا هم خودتونو با مشکل روبرو نکنید و هم همـجنسـگراها رو بخاطر افکار و فشارهای اجتماع که از جانب دیدگاههای منفی شما بهشون تحمیل میشه درگیر زندگیهای اجباری و تحمیلی نکنید

قسمت دوم حرفام :


من بدونه اجازه دوستیو لینک نمیکنم ، البته هر کسی خواست میتونه منو لینک کنه ، چون اینو میدونم که شاید به نظر خیلیها وبلاگ من و نوشته های من ، حتی خود من مورد داشته باشم ، برای همینم هیچ اصراری برای لینک شدن از جانب دوستان ندارم ، اما خودمم بدونه اجازه کسیو لینک نمی کنم مگر اینکه اون دوست بهم اجازه بده ، اما یه عرضی داشتم به همه دوستان و اونم اینه که من چون به ارزشهای اخلاقی که بنظرم جدای از ارزشها و افکار مذهبی هستش معتقدم ، از لینک کردن دوستانی که تو وبلاگشون از نوشته ها و تصاویر غیر اخلاقی استفاده می کنند معذورم ، فرقی نمی کنه چه همـجنسـگرا باشن چه دگرجنـسگرا ، چون هم بین وبلاگهای همـجنسـگرایان این موضوعات دیده میشه و هم بین وبلاگهای دگرجنسـگرایان


.