۱۳۸۸-۰۳-۱۹


ترنس سکشوالیته و ترنس سکشوال ها



واژه علمی ترنس سکشوالیته برای افرادی به کار برده می شود که دارای اختلال هویت جنسی هستند ، یعنی فردی که از جنسیت خود راضی نیست و به هیچ عنوان روح و روان خود را متناسب با جسم غالب خود نمی داند و خود را از جنس مقابل می داند

برای اینکه کاملا قابل درک باشد مثالی میزنم ، یعنی فردی که از نظر فیزیکی و ظاهری مذکر است اما از نظر روحی و روانی دارای تمام خصوصیات روحی و روانی دختران و زنان است و یا بر عکسش فردی که از نظر ظاهری و فیزیکی مونث است اما از نظر روحی و درونی دارای تمام خصوصیات مردان و پسران است و این تضاد بین روح و جسمشان همان اختلال هویت جنسی نامیده می شود

به مردان ترنس سکشوال اصطلاحا ام تو اف گفته می شود یعنی مرد به زن ( میل تو فیمیل ) و به ترنس سکشوالهای زن اصطلاحا اف تو ام گفته می شود زن به مرد ( فیمیل تو میل ) ، یک ترنس ام تو اف ، فردی است که هر چند دارای فیزیک و ظاهری مردانه است اما در واقع یک زن می باشد و یک ترنس اف تو ام هر چند از نظر ظاهری و فیزیکی زن است اما در واقع یک مرد است

نکته بسیار مهمی که باید در نظر گرفته شود این است که ترنس سکشوالیته با هوموسکشوالیته ( همجنسگرایی ) تفاوت دارد ، و خیلی ها این دو را با هم یکی می دانند !!! بهتر بگویم در ترنس سکشوالیته بحث بر سر هویت جنسی است و فرد ترنس سکشوال از هویت جنسی غالب بر روح خود ناراضی است و هویت جنسی واقعی خود را در همان هویت جنسی جنس مقابل می داند ، اما در هوموسکشوالیته بحث بر سر گرایش جنسی است ، فرد هوموسکشوال از جنسیت خود راضی است و با هویت جنسی خود مشکلی ندارد اما از نظر گرایش جنسی به همجنس خود گرایش دارد ، و اینجا طبیعی است که یک فرد ترنس سکشوال بنابر هویت جنسی واقعی خود به جنس مقابل خود گرایش داشته باشد ، یعنی یک ترنس ام تو اف هر چند ظاهرا مرد است اما چون از نظر روحی و روانی واقعا یک زن است طبیعی است که مانند اکثر زنان به مردان گرایش جنسی داشته باشد و این به هیچ عنوان به معنی همجنسگرایی نیست ، هر چند در ظاهر اینطور به نظر میرسد اما در حقیقت روح یک ترنس است که نشان دهنده هویت جنسی اوست نه جسم او

و یک نکته دیگر که دلم می خواهد بگویم این است که همجنسگرایان بسیاری هستند که از نظر روحی و روانی ، احساسات و حتی رفتاری مانند ترنس ها هستند حتی گاهی شاید از ترنس ها دارای روحیه ملایمتر و لطیفتری باشند اما تنها اختلافشان در رضایت یا عدم رضایت از جنسیت خود است ، در واقع چیزی که باعث می شود یک ترنس از یک همجنسگرا تمیز داده شود این حقیقت است که فرد ترنس به هیچ عنوان از جنسیت ظاهری خود راضی نیست و همواره در تلاش رسیدن به جنسیت متناسب با روح خود است ، و برای نیل به این هدف اقدام به تغییر جنسیت می کند

بازم باید یک نکته دیگری را در نظر گرفت که بسیاری از ترنس ها به دلایل مختلفی هرگز اقدام به تغییر جنسیت نمی کنند و این بدان معنا نیست فردی که ترنس است اما چون تغییر جنسیت نمی دهد ترنس سکشوال نیست ، زیرا مشکلات بسیار سخت و زیادی برای ترنس سکشوال ها وجود دارد که مانع از تغییر جنسیت دادنشان می شود

یک ترنس سکشوال در اولین مرحله از این جهت ترنس است که خود را از جنس مقابل می داند ، مثلا یک ترنس ام تو اف از این جهت ترنس است که خود را واقعا یک زن می داند ، نه یک مرد . یعنی فقط عواطف یا احساسات و علاقه و گرایش به مردان در ترنس ام تو اف دلیل کافی و لازم برای اینکه خود را ترنس ام تو اف بداند نیست بلکه در اصل همان اولین مرحله هست که باعث میشود یک ترنس ، ترنس سکشوال دانسته شود ، مثلا شاید خیلی از هوموها تصور کنند بخاطر اینکه از نظر گرایش جنسی و علاقه و احساسات به همجنس خود گرایش دارند آنها هم ترنس هستند اما اینطور نیست بلکه باید دید آیا فرد از هویت جنسی غالب خود راضی است ، و آیا با جنسیت و فیزیک غالب خود مشکلی دارد یا نه ؟ آیا خود را مرد می داند ؟ آیا خود را زن می داند ؟

خوشبختانه اختلال هویت جنسی یا همان ترنس سکشوالیته بخاطر تلاشهای بسیار ارزنده خانم مریم ملک آرا ، که خودشان یک ترنس سکشوال بوده اند ، در جامعه مذهبی ایران مورد قبول و پذیرش واقع شده است ، هر چند هنوز هستند مذهبیونی که مخالفت میکنند اما بخاطر زحمات ارزنده این بانوی بزرگ بود که حضرت امام خمینی فتوی جایز و واجب بودن تغییر جنسیت دادن ترنس سکشوالها را داد ، و دلیلشم این بود که خانم مریم ملک آرا ، با گفتگوی حضوری با حضرت امام ، و بیان دلایل و عوامل علمی و بیان احساسات درونی ، حضرت امام را متقاعد نمودند که افراد ترنس سکشوال انسانهایی مانند انسانهای دیگر هستند که فقط دچار مشکل اختلال هویت جنسی هستند

امیدوارم که بشود با گفتگوی صحیح و با اتکا به دانش و علم که امروزه نیز هوموسکشوالیته ( همجنسگرایی ) را نوعی از گرایشات جنسی ناخواسته برخی انسانها می داند ، و با بیان مشکلات روحی و روانی همجنسگرایان و اینکه تغییر پذیر بودن گرایش جنسی میسر نیست ، بتوان به درک درستی از هوموسکشوالیته از جانب جامعه مذهبی نیز بود

و در پایان حرفهایم از دوستان ترنس سکشوالی که احتمالا این مطلب منرا می خوانند خواهش میکنم اگر مورد نادرستی بیان کردم در اولین فرصت به من بگویند تا اصلاحش کنم


۱۳۸۸-۰۳-۱۵

.
برایـم دعـا کـن


خیلی وقته از سرگذشتم چیزی ننوشتم ، بهتره یه مقدارم بجای بحثهای علمی از سرگذشتم بگم چون معتقدم حرفهای دل هر کسی و گفتن از زندگی فردی باعث میشه شنونده و خواننده با هویت نویسنده خیلی بهتر و بیشتر آشنا بشه و مطمئن هستم اگه پای درد و دل هر همجنسگرایی بنشینید چیزهایی رو میشنوید که کلی با ذهنیتی که دارید فرق میکنه


خوب بگذریم ، تا اونجا گفته بودم که با مهرداد توی مسجد محل آشنا شده بودم و بخاطر نقاط اشتراک زیادی که داشتیم دوستای خوب و صمیمی شده بودیم اما ، اما در وجود من یک ترس بزرگ ریشه کرده بود که هر روز بزرگتر میشد ، فکر کنم همه آدما وقتی یه دوست پیدا میکنند که خیلی بهش علاقه دارند از اینکه یه روزی از دست بدنش همیشه احساس ترس می کنند و برای اینکه هیچ وقت دوستشونو از دست ندند هر کاری میکنند تا همیشه کنار دوستشون باشند ، منم تو همون حالو هوا بودم ، از یه طرف خواهان تداوم دوستی بودم از یه طرف تو فکر سوتی ندادن کاری که باعث از دست دادن مهرداد نشم ، اما خوب بزرگترین مورد من گرایش جنسیم بود که همه ذهنمو به خودش معطوف کرده بود که مهرداد همینکه بفهمه من همجنسگرام حتی یک ثانیه هم درنگ نمیکنه ، روی همه چیز خط بطلان میکشه و میره پی کار خودش


خلاصه روزا میگذشت ، و ما بیشتر تو مسجد همدیگرو میدیدم ، یه مدتی من شده بودم مسئول ثبت نام تور جمکران ، بعضی وقتها هم مهرداد میموند پیشم و کمکم میکرد ، لیست بچه ها رو مرتب میکردیم ، اون موقع نفری پانصد تومان می گرفتیم و به حاج آقا ... تحویل می دادیم و حاج آقا ... با آژانس مسافرتی هماهنگ کرده بود که اگر تعداد بچه ها زیاد بود اتوبوس بیاد اگر کم بود مینی بوس ، و من مسئول بودم که ضمن ثبت نام و جمع آوری وجوه نقدی بچه ها ، آمار دقیق رو تا قبل از سه شنبه هر هفته به اطلاع حاج آقا برسونم . خلاصه منو مهردادم همیشه کنار هم بودیم ، حتی در مسجد جمکران هم یه قرار گذاشته بودیم ، چون جمکران اونقدر شلوغ میشد که واقعا جای سوزن انداختن نبود و باید کلی صبر میکردی تا جا خالی بشه تا بتونی بری نماز مسجد جمکران رو بخونی ، ما قرار گذاشته بودیم که هر وقت یکیمون موفق شد جای خالی گیر بیاره و یکیمون نتونست بعد از اینکه نماز اونیکه تموم شده با اشاره خبر بهم بدیم که بیاد تو و همونجا بایسته تا یه وقت جای اونیکه نمازش تموم شده رو کسی دیگه نگیره ، چون واقعا نمیشد جا گیر بیاری


اون روزا گذشت ، از همه چیز هم خبر داشتیم ، درد و دلها می کردیم ، با هم دعا می کردیم ، تو عالم دوستی مثلا از اسرار همدیگه باخبر بودیم خلاصه اعتماد و ایمان کامل بهم داشتیم ، تا اینکه روزایی رسید که به قول فک و فامیل دیگه وقت زن گرفتنمون بود ، مهرداد برام تعریف میکرد که فلانی چه خوابهایی براش دیده و منم میگفتم آره بابا مادربزگ منم برام از همون خوابا دیده ، باسه خودمون میگفتیم و می خندیدم ، ولی خوب مهرداد همچینم بدش نمی اومد که زود ازدواج کنه ، با توجه به اینکه یک دگرجنسگرا بود ، گاهی به من میگفت ما که بالاخره یه روزی باید زن بگیریم پس بیا زودتر زن بگیریم ، حتی اونقدر رویایی فکر میکرد و میگفت : سعید قول بده بعد از اینکه هر دوتامون زن گرفتیم با هم رفت و آمد خانوادگی داشته باشیم یا گاهی می گفت : اصلا من خودم از توی فامیل خودمون برات یه دختر پیدا میکنم تا مطمئن بشم هر کجای دنیا هم بری بازم دوست خودمی و کنارمی ، از این حرفها


اما من ، وقتی این حرفها رو می شنیدم الکی بازم فیلم بازی می کردم ، هی ایراد بنی اسرائیلی می بافتم ، اما توی دلم داغون می شدم ، از اینکه چجوری به مهرداد بگم من زن دوست ندارم ، من اصلا به زن گرایش ندارم ، چجوری به بهترین دوستم ، به دوستی که حتی برای از دست ندادن من میگه یه دختر از فامیلامون برات میگیرم حقیقتو بگم


چجوری به مهرداد بگم : این دوست تو که اینقدر قبولش داری یه همجنسگرا هستش !!!


خلاصه زمزمه های نامزد کردن مهرداد به گوش همه رسید ، به گوش منم رسید ، هم خوشحال شدم هم ناراحت ، خوشحال از اینکه بهترین دوستم داره سروسامون میگیره ، ناراحت از اینکه دیگه اون روزای دوستی تموم شد ، هر چقدرم مهرداد منو دوست داشته باشه و منو قبول داشته باشه دیگه نمی تونه مثل سابق وقتشو با من بگذرونه


اما این آقا مهرداد ول کن معامله نبود ، گیر هفت پیچ به من داده بود که منم باید آستین بالا بزنمو زن بگیرم ، همونطور که گفته بود از دخترای فک و فامیلشون هی برای من مورد پیدا میکرد ، منم هی دنبال دلیل می گشتم ، حتی یکی از همون خواستگاریهایی که رفتم دختر اقوام مهردادینا بود که مجبور شدم برای رد گم کنی برم


تا جائیکه دیدم واقعا نمیتونم بیخیال بشم ، و باید به مهرداد حقیقتو بگم ، کلی با خودم کلنجار رفتم ، چجوری بگم ، چی بگم ، بعدش چی میشه ، و ...... خودمو برای هر برخوردی آماده کرده بودم ، اما دیگه میخواستم به این فیلم بازی کردن و نقاب روی چهره زدن حداقل برای یه نفر که بهترین دوستم بود خاتمه بدم


و آن روز رسید ، آرومو قرار نداشتم ، از دیدن مهرداد وحشت داشتم ، از اینکه داشتم حرکتی می کردم که ممکنه برای همیشه مهردادو از دست بدم تردید داشتم ، اما انگار یه جورایی هم حس می کردم نیاز به درد و دل کردن دارم ، نه یه درد و دل ساختگی بلکه یه درد و دل واقعی که هیچ وقت نتونسته بودم با کسی از راز درونم و حقیقت وجودم درد و دل کنم ، خلاصه ساعت 6 عصر با مهرداد قرار داشتیم ، بهش گفته بودم بریم پارک ، میخوام حسابی باهات حرف بزنم ، یه حرفهایی که تا حالا تو عمرت نمونشو نشنیدی ، مهرداد هم کلی تعجب کرده بود و کلی براش سوال شده بود که من قراره چی بهش بگم ، مهرداد اومد مثل همیشه خوب و مهربون ، گفت : بریم ببینیم امروز چته


خلاصه ، روی نمیکت نشتیم ، مهرداد گفت : خوب شروع کن ، من هر چی بگی فکر کردم که یعنی سعید راجبه چی میخواد حرف بزنه چیزی به ذهنم نرسید ، حالا بگو من منتظر شنیدن هستم


منم ، نمیدونستم چجوری شروع کنم ، خلاصه یه آه کشیدم و توکل بخدا کردم و شروع کردم ، گفتم : مهرداد تو منو چند ساله میشناسی مگه نه ؟ مهرداد گفت : خوب آره . گفتم خدائیش تو این چند سال موردی از من دیدی ؟ گفت : خوب نه ، حالا چجور موردی منظورته ؟ گفتم : مورد اخلاقی و از این جور چیزا ، گفت : نه والا ، تازه خانوادتونم که میشناسم ، اصلا منظورت از این حرفا چیه ؟ منو میشناسیو موردی دارم یا ندارمو اینا چیه داری میگی ؟ چی میخوای بگی هان ؟


بهش گفتم : مهرداد خوب گوش کن ، شاید بعد از شنیدن حرفهای من ، همین حرفهایی که الان داری میزنی رو خودتم در مورد من قبول نداشته باشی ، شاید حتی تو صورتم تحف بندازیو چند تا بد و بیراه بگی و بری ، حتی دیگه پشت سرتم نگاه نکنی


قیافه مهرداد تغییر کرده بود ، بوضوح حالت تعجب و نگرانی توی صورتش معلوم بود ، گفتم : من انتظار همه این برخوردارو از طرف تو دارم ، برای همینم با آمادگی بعد از این همه سال دوستی می خوام چیزیو بهت بگم که تا حالا بهت نگفته بودم ، البته میدونم شاید شوکه بشی ، شاید الان برخوردی داشته باشی که بعدا خودتم پشیمون بشی ، برای همینم میدونم که زمان شاید باعث بشه قضاوتت و نظرت نسبت به من تغییر کنه ، شایدم نکنه


مهرداد گفت : سعید تو منو خیلی ترسوندی ، مگه چی شده پسر ؟


گفتم : نه نترس ، این منم که باید از برخورد تو بترسم نه تو ، میدونی چرا ؟


گفت : د یالله بگو ، بگو ببینم چه مرگت شده


گفتم : مهرداد ، سعید تو ، دوستی که خیلی قبولش داری ، یه همجنسگراست !!!


وقتی اینو گفتم ، مهرداد مات و مبهوت فقط بهم نگاه کرد ، اونقدر شوکه شده بود که نه نشانی از تائید و همدردی توی صورتش دیده میشد نه حتی نشانی از نفرت و انزجار ، به معنای واقعی شوکه شده بود ، اما من دلم ریخته بود ، تعادلمو از دست داده بودم ، صدام می لرزید ، اما مجبور بودم بازم بگم ، بازم بگم که توی تمام این سالها چه دردی کشیدم ، توی تمام این سالها تنهای تنها مجبور بودم نقش بازی کنم تا کسی بهم ناسزا نگه ، کسی اذیتم نکنه ، کسی منو از خودش نرونه و ...


خلاصه مهرداد هاج و واج حرفهای منو میشنید و من جلوش و روبروش روی نیمکت نشسته بودم و آروم آروم اشک میریختم و صدای یه عمر ناله و فریادمو گرفته بودم تا نگاه مردم به ما جلب نشه ، دیگه احساس کردم چیزی برای گفتن ندارم ، بهش گفتم : آقا مهرداد اینم از این ، خیالم راحت شد ، حداقل بعد از این تو یکی میدونی که چرا من پی زن گرفتن نیستم ، چی هی ایراد بنی اسرائیلی میگیرم و .... حالا بقیشم به خودت ربط داره عزیز ، اگه تا حالا نمیدونستی ، بعد از این میدونیکه سعید تو همجنسگرا بوده و هست ، خودتم که منو چند ساله میشناسی ، من هیچ اجباری برای اینکه دوستم بمونی ندارم ، ولی اگر قرار دیگه هم دیگرو نبینیم ، برات آرزوی خوشبختی میکنم و از همین الان ازدواجتو تبریک میگم ، خداحافظ


بلند شدم راه افتادم ، حالم بد بود ، ولی دیگه کار از کار گذشته بود ، همه چیزو گفته بودم ، اما مهرداد باهام نیمود ، من حتی پشت سرمم نگاه نکردم که آیا هنوز سرجاش نشسته یا رفته ؟ پیش خودم فکر میکردم دیگه همه چیز تموم شده و دیگه ربطی به من نداره مهرداد کجاست و کجا میره ، خلاصه اون شب خودمم نمیدونم چه حالی داشتم ، اما گذشت


یه روز ، دو روز ، سه روز ، چهار روز گذشت هیچ خبری از مهرداد نشد ، روزهای تلخی توی زندگیم شروع شده بود که ناخواسته فقط باید بخاطر چیزیکه دست خودمم نبوده اما باهاش به دنیا اومده بودم دست و پنجه نرم میکردم ، یعنی طرد و رانده شدن از اطرافیان ، پیش خودم فکر میکردم منم دچار همون سرنوشتی شدم که هر همجنسگرایی وقتی به خانوادش یا دوستاش یا همکارش ... میگه همجنسگراست از طرف عزیزترین کسانش طرد و رانده میشه


اما ، روز پنجم ، مهرداد عزیزم ، با اون قلب مهروبونش که واقعا نشانه خداوند درش بود به سراغم اومد ، من خونه بودم که صدای زنگ در بصدا دراومد ، مادرم که بلند منو صدا زد : سعید ، آقا مهرداد تشریف آوردن ، سعید


من که اصلا باورم نمیشد ، تا به خودم بجمبم برم جلوی در به استقبال مهرداد ، یه دفعه دیدم مهرداد جلوی در اتاقم واستاده و میگه : حضرت آقا اجازه ورود به بنده میدهند ؟


من ، اصلا فکم قدرت حرکت کردن نداشت ، فقط بهش نگاه میکردم ، مهرداد خودش اومد توی اتاق ، نشست جای همیشگیش ، خیلی مهربون مثل همیشه ، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده ، حالمو پرسید ، گفت : مارو نمی بینی خوشی ؟ مثل اینکه خیلی بی ما بهت خوش می گذره ؟ اینارو که گفت من نتونستم جلوی اشکمو بگیرم ، بازم شروع کردم مثل بچه ها گریه کردن

.

مهرداد اومد نزدیکم ، بغلم کردم ، گفت : فکر کردی من اونقدر بی معرفت هستم که دوستی مثل تو رو فقط بخاطر اینکه همجنسباز هست ولش کنم ، من در حالیکه گریه میکردم بهش گفتم : همجنسباز نه ، همجنسگرا


مهرداد خندیدو گفت : امان از دست تو ، توی این حالتم دست از اطلاع دهی به قول خودت درست بر نمیداری ، خلاصه کلی باهام حرف زد ، یعنی درد و دل کرد ، بهم گفت اون شب تا صبح نخوابیده همش راجع به خودمون فکر میکرده ، هر چقدر پیشه خودش گفته آخه چطور ممکنه سعید همجنسگرا باشه ، من سعیدو سالها میشناسم ، اونقدر که حتی بردمش خواستگاری دختر قوم و خویشه خودم ، خلاصه هی حرف و حرف و حرف . بعدشم وقتی من اون حرفها و اطلاعاتی که میدونستم بهش گفته بودم باعث شده بود که منو درک کنه و منو منحرف و بی دین و ایمون ندونه که به قول خودش تو این سالهای دوستی از این نظرا منو میشناخته


اون روز یکی از بهترین روزایی بود که با مهرداد نشستیم و درد و دل کردیم ، و اون روز مهرداد کارت دعوت عروسیشو رو هم برام آورده بود ، و موقع خداحافظی دوباره بغلم کردو در گوشم گفت :

سعید جان برام دعا کن

.


نقدی بر نوشته گـ ی نمایی دکتر بهنام اوحدی



جناب آقای دکتر اوحدی در وبلاگ خود مطلبی نوشته اند با عنوان :

گی نمایی (
g.a.y loking )

که در آن نگرانی خود را از تقلید رفتارهای جوانان ناهمجنسگرا ( دگرجنسگرا ) از رفتار و ظاهر جوانان همجنسگرا بیان نموده اند !!! وقتی این مطلب را که توسط یک دکتر روانپزشک ( دکتر اوحدی ) نوشته شده است ، خواندم تعجب نمودم و از خود پرسیدم :

چرا یک دکتر روانپزشک مقوله مـد گرایی جوانان را با مقوله گرایشات جنسی و همجنسگرایی اشتباه می گیرد !؟


بر اساس چه علمی و چه فاکتوری بین نوع پوشش افراد با گرایشات جنسی آنان رابطه ای مستقیم عنوان می کند !؟

چرا و چگونه برای رفتار و ظاهر جوانان همجنسگرا ، معیارهای خاصی که فقط و فقط مختص همجنسگرایان می باشد را مطرح می کند !؟

موردی که آقای دکتر اوحدی در مقاله خود سعی در بیان آن نموده اند که بین قشر جوان جامعه رواج دارد ، دقیقاً اشاره به مـد گرایی دارد و در واقع اصل مـد گرایی را توصیف نموده اند ، که هیچ ارتباطی با گرایش جنسی افراد و همجنسگرایی نمی تواند داشته باشد ، ولی ایشان در نوشته خود نوع پوشش امروز که از آن به مـد روز اطلاق می شود را به نوع گرایش جنسی برخی افراد ارتباط داده اند و مستقیماً نوع پوشش مـد روز را به نوع پوششی که فقط مختص جوانان همجنسگرا می باشد توصیف نموده اند !!!

لازم به بیان است که پدیده مـد ، و مـد گرایی در هر دوره زمانی نوع پوشش خاصی از رنگ و جنس و مارک و طرح لباس و کفش و کیف و حتی نوع آرایش ظاهری در بر می گیرد که فقط مختص همان دوره خود می باشد ، و بعد از گذشت زمان کوتاهی طرح و رنگ و ... دیگری مـد می شود و جایگزین مـد قبلی می گردد ، که این پدیده مـد و مـد گرایی در هر جامعه ای ، در هر فرهنگی ، همواره حضور داشته است و خواهد داشت . اینکه امروز نوع پوشش و نوع آرایش ظاهری جوانان به این شکل است ، نه به فرهنگ ، نه به دیانت ، نه به نوع حکومت حاکم بر جامعه ، به هیچ کدام این فاکتورها بستگی ندارد ، بلکه حتی به نوع گرایش جنسی افراد مختلف در جوامع مختلف نیز بستگی ندارد . مـد و مـد گرایی پدیده ای است که نه تنها بین اکثریت قشر جوان حضور دارد بلکه بین گروه سنی میانسال و سالخورده نیز خود را نشان می دهد که کاملا بستگی به نوع سلیقه و انتخاب و علاقه افراد و گرایش به مـد روز بودن بین مردم تمام جوامع مختلف دارد

اما آقای دکتر اوحدی در نوشته خود فرمودند :

" سه سالی می شود که چه در شمال ، چه در مرکز ، چه در جنوب تهران - از شرق تا غرب - پسران جوان و میان سال زیادی را دیده ام که به عمد ، آن چنان شلوارهای فاق کوتاه - لطفن بخوانید : « بدون فاق » !! - را به پا می نمایند که قمبل و باسن مبارک شان ، تراشیده یا پشمینه ، نیمه بیرون در پیش چشمان شرم گین و شگفت زده ی دیگر مردمان بی چاره ، درمانده و نگون بخت باشد

افسوس و اندوه که مدرنیته ( تجدد ) و به روز شدن برای شمار فراوانی از مردان جوان ما معنایی جز همانند سازی آنان با فرومایه ( پست ) ترین و بد فرجام ترین لایه های اجتماع فرنگستان نیافته است

در همین مدت ، پسران زیادی - اغلب زیر بیست و دو سه سال - را می توان دید که هم چون همجنس گرایان مرد مفعول ( وی مور بی ، یا ، بات ) خود را آراسته و پوشش برای خود برگزیده اند "

در این نقد قصد بحث بر سر این موضوع که این نوع پوشش با فرهنگ و ارزشهای اخلاقی حاکم بر جامعه ما ، مطابقت دارد یا خیر ، ندارم ، زیرا بحثی جدای از مبحث و ارتباط نوع پوشش با نوع گرایش جنسی است .

اما سوالی که از جناب آقای دکتر اوحدی دارم این می باشد :

چگونه این نوع پوشش را مختص جوانان همجنسگرا می دانید ؟؟؟

چه آماری از نوع پوشش جوانان همنجسگرا و بطور کلی همجنسگرایان دارید ، که بر اساس آن چنین رابطه مستقیمی بین نوع پوشش شلوار بی فاق به قول خودتان را به پوشش همجنسگرایان اختصاص می دهید ؟؟؟

در اینصورت طبق نظر شما پوشش همجنسگرایان تاپ چه خصوصیاتی دارد ؟؟؟

آیا ناهمجنسگرایان ( دگرجنسگرایان ) ، نیز از نوع پوشش همجنسگرایان تاپ الگو برداری می کنند ؟؟؟

آقای دکتر اوحدی ، اگر به یاد داشته باشید چند سال گذشته مد روز ، پوشیدن شلوارهای گشاد پیلیسه دار بود که اتفاقاً هر چه تعداد پیلیسه ها بیشتر بود نشان از مد روز بودن پوشنده آن داشت ، و حتما بدون هیچ شکی اینرا هم میدانید همجنسگرایی مختص به دوره و زمان خاصی نبوده و نیست بلکه از بدو خلقت بشر همجنسگرایی بوده ، حالا سوال این است چرا آن دوره که مد روز پوشیدن شلوارهای گشاد پیلیسه دار بود که طبعاً هم جوانان دگرجنسگرا و هم جوانان همجنسگرا از آن پوشش استفاده می کردند ، نگفتید که پوشیدن شلوارهای گشاد پیلیسه دار مختص همجنسگرایان هست و نشانه همجنسگرایی است ؟؟؟

جناب آقای دکتر اوحدی ، به عنوان یک همجنسگرا جهت اطلاع این نکته را لازم به ذکر می دانم که بسیاری از همجنسگرایان می باشند که از پوششی کاملا ساده و رسمی برخوردارند و حتی بسیاری از همجنسگرایان معتقد به نظام و موزاین شرعی آن نیز می باشند که حتی در نوع پوشش خود از اصول شرعی و عرفی موجود در جامعه تخطی نمی کنند ، اما یک همجنسگرا هستند ، آری یک همجنسگرای بات هستند ، اما با لباسی کاملا پوشیده از هر نظر در جامعه حضور می یابند نه بخاطر هراس و ترس از نظام حاکم بر جامعه بلکه فقط بخاطر نوع سلیقه و علاقه شخصی خود چنان پوششی دارند ، همجنسگرایانی هستند که با ریش و یقه بسته و آستین بلند و شلوار پارچه ای و ... بطور عامیانه با تیپ بسیجی در اجتماع حضور دارند ، حتی در بسیج محل فعالیت دارند ، در مراسم های مذهبی ، در هیات های مذهبی ، در امامزاده ها و ... بطور فعالی حضور دارند و عمیقاً و قلباً به باورهای دینی خود معتقد و پایبند هستند ، اما دارای گرایش جنسی به همجنس هستند و خود را یک همجنسگرا می دانند

پس جناب آقای دکتر اوحدی چرا اینجا ، که طرف دیگر قضیه نوع پوشش همجنسگرایان است نمی آئید بفرمائید که همجنسگرایان پوششی کاملا پوشیده که مطابق موازین شرعی و اسلامی است دارند ؟؟؟

چرا نمی آئید بفرمائید که بسیاری جوانان ناهمجنسگرا که دارای پوششی متعارف هستند از روی همین همجنسگرایانی که نام بردم الگو برداری می کنند ؟؟؟

چرا آستین بلند ، یقه بسته ، شلوار پارچه ای ، ریش که این عده همجنسگرایان طبق علاقه و سلیقه شخصی خود انتخاب نموده اند و از نظر شما هم ظاهر و پوششی نرمال می باشد را به نوع پوشش همجنسگرایان اختصاص نمی دهید ؟؟؟

چرا فقط سعی می کنید هر چه رفتار نامتعارف اعم از پوشش و ظاهر که بین جوانان جامعه موجود است را به همجنسگرایان ارتباط دهید ؟؟؟

در حالیکه طبق گفته خودتان بسیاری از جوانان ناهمجنسگرا ، چنین پوششی دارند ، و به واقع همینطور است ، بنده نیز وقتی به خیابان می روم و جوانان ناهمجنسگرا ( دگرجنسگرا ) را می بینم که سر کوچه ها ، در خیابانها ، در مرکزهای تجاری ، و تفریحگاه ها و مقابل مدارس دختران حتی دانشگاه ها ایستاده اند تا با جوانان از جنس مخالف خود خوش و بشی کنند ، شاهد هستم که اکثریت آن جوانان ناهمجنسگرا همان شلوارهای بدون فاق به قول شما را به پا کرده اند ، و با آرایشهای جدید مو به استقبال دوستان خود می روند

البته متذکر شوم که هیچ گونه بحثی مبنی بر اینکه چنین پوششی و چنان آرایشی پسندیده است یا خیر ندارم ، فقط قصدم این می باشد که بگویم به قول خودتان جوانان ناهمجنسگرا ( دگرجنسگرا ) نیز چنین پوششی دارند . چرا این نوع پوشش را فقط به جوانان همجنسگرا اختصاص می دهید ؟؟؟

آقای دکتر اوحدی در ادامه صحبت و نوشته شان بیان نمودند :

" آرایش مو و پوشش بیرونی آدمی ، پرچم شخصیت درونی اوست "

اگر طبق این گفته و عقیده آقای دکتر اوحدی بخواهیم شخصیت درونی افراد را بسنجیم ، شاید بتوان در برخی رفتارها و خصوصیات فردی از نوع پوشش و آرایش فرد پی به چگونگی روحیه و علایق او برد ، اما به گمانم نمی توان از روی ظاهر و نوع پوشش و آرایش ظاهری فردی پی به گرایش جنسی آن فرد برد !!! بخصوص در مورد زنان همجنسگرا

اگر چنین باشد که از روی شلوار بی فاق پسری یا مردی این نتیجه را گرفت همجنسگرا می باشد ، پس همانطور که در چند سطر بالا بیان نمودم چگونه از روی نوع پوشش آن همجنسگرای بسیجی می توان پی به همجنسگرای اش برد ؟؟؟

پس در اینجا نوع آرایش مو و پوشش بیرونی همجنسگرای بسیجی یا همجنسگرایی که ظاهری ساده و مطابق عرف جامعه دارد ، آیا بازتاب پرچم شخصیت درونی نیست ؟ که منظور دکتر بطور حتم نمایانگر شخصیتی سالم و نرمال می باشد ، پس در این صورت چرا اینجا همجنسگرایی به لحاظ نوع پوشش و نوع آرایش ظاهر پسندیده تلقی می شود اما در جای دیگر به دلیل شلوار بی فاق ناپسند و مهمتر چرا شلوار بی فاق نشانه ای از گرایش جنسی به همجنس و هجنسگرایی معرفی می شود ولی پوشش بسیجی یک همجنسگرا نشانه گرایش جنسی به همجنس تلقی نمی شود ؟؟؟

آیا شلوار بی فاق را فقط پسران و مردان می پوشند ؟ زنان و دختران شلوار بی فاق نمی پوشند ؟

در حالیکه بطور یقین دختران و زنان بسیاری نیز شلوار بی فاق می پوشند اما باید گفت آنان نیز همجنسگرا هستند ؟

بهتر است بحث را بر سر نوع پوشش افراد و نتیجه گیری از آن که منتج به بازتاب نوع گرایش جنسی فرد می شود و یا اینکه چنین و چنان پوششی مختص همجنسگرایان است را بیشتر از این ادامه ندهیم ، زیرا کاملا روشن است که مـد و مـد گرایی پدیده ای نیست که مختص به گروه خاصی از هر نوعی که هست باشد ، همانطور که یک ناهمجنسگرا خواهان مـد روز است ، یک همجنسگرا نیز خواهان همان مـد است و اینکه بیائیم و بگوئیم فلان رنگ ، یا فلان جنس ، یا فلان مدل ، یا غیره ... مختص همجنسگرایان یا حتی مختص دگرجنسگرایان است سخنی غیر منطقی است

بلکه همه می دانیم که همه افراد یه یک شیوه زندگی نمی کنند ، به یک شیوه لباس نمی پوشند ، به یک شیوه غذا نمی خورند و ... و بطور کلی همه افراد از مـد روز به یک شیوه استفاده نمی کنند ، همانطور که دگرجنسگرایان همه مثل هم زندگی نمی کنند ، همجنسگرایان نیز همه مثل هم زندگی نمی کنند و نیاز به هیچ توضیحی ندارد

مثل این می باشد که با وجود چند تروریست در یک کشور بگوئیم همه افراد آن کشور تروریست هستند !!!

یا بهتر بگویم با توجه به نوع پوشش تروریستها ، بگوئیم این نوع پوشش مختص تروریستها است و هر کسی از همان پوشش تروریستها استفاده کند یا تروریست است یا از پوشش آنان تقلید می نماید و چون تروریستها به لحاظ اجتماعی افرادی منفور هستند ، پس تقلید از نوع پوشش آنان کاری نابخرد و ناپسند است !!!

و اما جناب آقای دکتر اوحدی در پایان مقاله و نوشته خود بیان نمودند :

" جالب است بدانید که این وضعیت پسران نا همجنس گرا ، بیش از هر کس ، پسران همجنس گرا ( هوموسکسوال ) را آزار می دهد. دلایل نگرانی و ناآسودگی آن ها دست کم برای من کاملن هویداست "

بنابراین خود آقای دکتر بهتر از هر کسی می داند که گرایش جنسی و همجنسگرایی چیست و چه عوامل و دلایل علمی واقعیت همجنسگرایی را توصیف می کند ، و همینطور طبق آخرین گفته خود ، در واقع این همجنسگرایان هستند که از نوع پوشش ناهمجنسگرایان ناراضی می باشند ، البته نه مطلقاً به دلیل نوع پوشش آنان ، بلکه به این دلیل که در اذهان عمومی این نوع پوشش نامتعارف با اجتماع و فرهنگ حاکم بر ایران را برخی از همین جنابان آقایان دکتر و شهروندان عادی به همجنسگرایان ارتباط می دهند و به این صورت باعث بدنامی و بزه کار جلوه دادن همجنسگرایان می گردند

و بهتر و منطقی تر این است که اگر در یک اجتماعی پوشیدن شلوار فاق کوتاه یا بی فاق ، یک بزه است و رفتاری نامتعارف می باشد ، فقط همان گزینه شلوار فاق کوتاه یا بی فاق را به عنوان ناهنجاری اجتماعی معرفی کنیم جدای از گرایش جنسی استفاده کننده آن ، همانطور که مشاهده می کنید اینجا و در بطن جامعه بطور آشکار همین نوع پوشش بین اکثریت ناهمجنسگرا ( دگرجنسگرا ) رواج دارد اما متاسفانه به اسم و به نام همجنسگرایان انتشار می یابد ، و باز متاسفانه جامعه ما که نگاهی بسته و منفی به همجنسگرایی دارد در انتظار همین برداشتها از همجنسگرایان می باشد و فقط رفتارها و ظواهر نامتعارف عده ای جوان حال چه همجنسگرا و چه دگرجنسگرا ، را به کل جامعه همجنسگرایان تعمیم می دهند ، بدون آنکه از وجود همان همجنسگرای بسیجی چیزی بدانند و هیچ تحلیلی از رفتار و نوع پوشش همجنسگرای بسیجی ، همجنسگرای مذهبی ، همجنسگرای معتقد ، همجنسگرایی که همه رفتارهایش مطابق با اصول عرفی جامعه است ، بکند وهیچ شناختی از آن داشته باشند ، بلکه به نادرستی همین شلوار فاق کوتاه یا بی فاق را تنها نشانه همه همجنسگرایان می دانند ، و هیزم تر و خشک را با هم می سوزانند .

در پایان خدمت خانم ها و آقایان روانپزشک و روانشناس عرض بنمایم که شما بهتر از هر کسی می دانید که گرایشات جنسی و همجنسگرایی یعنی چه ، و از عوامل و دلایل علمی آن آگاه می باشید ، شما بهتر از هر کسی می دانید که همجنسگرایان در طول زندگی خود چه درد ها و چه غم هایی را ناخواسته تحمل می کنند ، آن همجنسگرای پیری که امروز در روزهای سالخوردگی خود شریکی غیر از تنهایی ندارد ، و آن همجنسگرای جوانی که سراسر زندگی اش را سایه ای از هراس ، ترس ، یاس فرا گرفته است و نیازهای روحی و روانش را فقط در رویاهایش تصور می کند که می شد به آرزوهایش برسد اما به دلیل افکار و عقاید نادرست کسانی که دانسته یا نادانسته به همجنسگرایی نسبت می دهند از ابتدایی ترین حقوق زندگی فردی خود محروم می شود و با حجمی از سانسور و عدم اطلاع رسانی صحیح از جانب شما مواجه می گردد و با چنین مطالبی ، چنین اعتقاداتی ، چنین برداشتهایی به بد نامی همجنسگرایان می پردازید ، خواهش می کنم گوشهایتان را باز کنید و صدای تنهایی ، هراس و یاس همجنسگرایان را بشنوید و همینطور به صدای وجدان خودتان نیز گوش دهید و بیش از این نمک بر زخـم همنوع خودتان فقط به دلیل اینکه همجنسگراست نریزید