۱۳۸۸-۰۷-۰۸

.
خـواســتگار دگرجنســگرا


خدایا ، چه بگویم ، چگونه از لحظات درد و درمانده گی سخن گویم ، چگونه به بنده عزیز دیگرت از عجز خود بگویم که دلش را نشکنم ؟ خدایا چگونه دلی را نشکنم ؟


به گمانم برای بسیاری از همجنسگرایان خواستگاری از دگرجنسگرایان پیدا می شود ، بخصوص زنان همجنسگرا که بی شک در طول دوران جوانی با خواستگاران دگرجنسگرای خود روبرو می شوند و هر بار به بهانه ای دست رد به سینه خواستگار خود می زنند ، داشتن خواستگاران دگرجنسگرا برای دختران و زنان همجنسگرا با توجه به جنسیت و فرهنگ مرسوم بسیار طبیعی است ، اما گاهی پیش می آید که بر خلاف فرهنگ و سنت مرسوم که حتمأ مرد باید از دختر خواستگاری نماید ، این دختر و زن می باشد که از مرد دلخواهش رسمأ خواستگاری می کند ، البته باید عرض کنم از دیدگاه شخص بنده نه تنها هیچ اشکالی ندارد بلکه گامی برای احترام گذاردن به حقوق و خواسته ها و شخصیت دختران و زنان می باشد ، که حق انتخاب فقط در انحصار مردان نیست ، بطور کلی مقوله انتخاب و مهمتر از آن حق داشتن انتخاب هیچ رابطه مستقیمی با جنسیت ندارد


خوب بگذریم ، برویم سر اصل مطلب که مدتی است ذهنم را مشغول نموده


یک روزی مثل همه روزهای خدا ، سرگرم کار خود بودم ، زنگ تلفن به گوش رسید ، گوشی را برداشتم


الو بفرمائید


صدای دختری را از پشت خط شنیدم که با آرامش و شمرده حرف می زد و اینگونه آغاز نمود


_ سلام ، جناب آقای سعید ....


بله ، بفرمائید ، خودم هستم


_ معذرت می خوام ، وقت دارید راجع به یه یک موضوع مهم با شما صحبت کنم ؟


خواهش می کنم ، بفرمائید


_ من شما را مدتی هست که می شناسم ، شما هم منرا دیده اید ، من حتی خانواده شما را هم می شناسم ، و مدتی هست که راجع به شما و خانواده تان تحقیق کردم و شناخت بیشتری پیدا کردم ، راستش ، راستش


خواهش می کنم راحت باشید ، اگه مشکلی پیش اومده بفرمائید


_ نه نه ابدأ ، مسئله چیز دیگه ای است ، من ، من از شما خوشم می آد ، و خیلی وقت است که شما را در نظر دارم و اگر الان به شما زنگ زدم تمام فکرهایم را کرده ام


من ، کم کم متوجه شدم که موضوع دارد کمی جدی و به قول معروف کار دارد به جاهای باریک می کشد ، البته گمان کردم فقط یه درخواست دوستی ساده باشد ، منم گفتم


خواهش می کنم ، نظر لطف شماست


_ خواهش می کنم به حرفهای من گوش کنید و این تماس مرا به حساب دیگه ای نگذارید ، منم می دونم که تو ایران رسمه مرد به خواستگاری دختر بره اما به نظرم هیچ مانعی نیست که یه دختر وقتی یه پسری را می شناسد و دوستش دارد او به خواستگاریش برود ، برای همین من به خودم جرأت دادم که از شما رسمأ خواستگاری کنم


من دیگه کاملأ متوجه شده بودم که قضیه چیست ، و البته به طرز عجیبی شوکه ، اما خیلی زود خودمو جمع و جور کردم و گفتم


خواهش می کنم ، البته به نظر منم هیچ اشکالی در اینکه دختر از پسر خواستگاری کنه نیست ، خوب شما منو می شناسید و می گوئید منم شما را دیده ام ، اما من اصلأ نمیتونم حدس بزنم شما چه کسی هستید ؟ بعدشم خانم محترم بهتر نیست حضوری صحبت کنیم ؟ تا بفهمم مخاطبم کیست ؟


_ نه آقا سعید ، من خواستم اول از قصد و نیت شما مطمئن بشم ، بعدأ مسلمأ حضوری صحبت خواهیم کرد


ازش پرسیدم ، چه قصد و نیتی ؟


_ که اینکه آیا اصلأ قصد ازدواج دارید ؟


اینجا من واقعأ ماندم چی بگم ، از یه طرف چنین تماسی برای اولین بار برایم پیش آمده بود ، و از طرفی دیگر هیچ آمادگی برای برخورد با این نوع صحبتها نداشتم ، خیلی زود گفتم


راستش نه ، فعلأ نه قصدشو دارم و نه آمادگیشو ، اما خوب خیلی کنجکاو هستم که بدونم شما کی هستید ؟


_ آقا سعید من هیچ عجله ای ندارم ، حتی اگر چند سال طول بکشد منتظر شما می مانم


آخه خانم عزیز ، فکر نکنم به این زودیها شرایطم برای ازدواج فراهم شود ، ممکن است شما در این فاصله موردهای دیگرتان را از دست دهید ، بعدشم شما منو می شناسید ، اما من حتی نمیدونم شما کی هستید ؟ چه تیپی هستید ؟


_ با خنده گفت : برای همین میگم اگه قصد ازدواج دارید و تو فکرش هستید من بیام خواستگاری شما دیگه ، شاید شما هم وقتی منو دیدید از من خوشتون اومد


و من باز تکرار کردم ، به هیچ عنوان شرایط ازدواج را ندارم ، و حالا حالا هم اصلأ بهش فکر نمیکنم ، و از تماس شما هم اصلأ ناراحت نشدم ، براتون آرزوی خوشبختی می کنم انشالله خداوند یک مرد مهربان و خوب قسمتتان کند


خلاصه اولین تماس خواستگار دگرجنسگرای بنده نیز بدین صورت پایان یافت ، اما قصه پایان نیافت بلکه بطور جدی تری ادامه دار شد ، باز یه روز مثل همه روزهای خدا نسشته بودم روی صندلی در محل کارم ، که زنگ تلفن بصدا در آمد ، گوشی را برداشتم ، اینبار صدای یک خانم مسن به گوش رسید


_ سلام ، جناب آقای سعید ....


سلام از ماست بفرمائید ، بله خودم هستم ، امری هست در خدمتم


_ خواهش میکنم پسرم ، وقت دارید با شما در مورد موضوعی صحبت کنم ؟


خواهش میکنم بله وقتم آزاد است ، شما بفرمائید


_ ببین پسرم ، من عمه اون دختری هستم که چند روز پیش با شما تماس و .......


خلاصه سرتونو درد نیارم ، از قرار معلوم اون دختر خانم محترم که هنوزم نمی دونم چه کسی هستش با عمه جانشان در مورد بنده حرفها زده بود ، و عمه ایشان قصد بازی نمودن نقش واسطه و پادرمیانی داشتند ، بعد ازکلی صحبت با عمه خانم ، ایشان ازم پرسیدند


_ خوب حالا من چی به این دختر جوون بگم که از شما خوشش آمده و فکر میکنه شما همسر مناسب و خوبی برایش خواهید بود ؟


منم به عمه خانم گفتم : لطف کنید هر جور خودتان صلاح می دانید به ایشان بگوئید که من اصلأ قصد ازدواج ندارم ، اصلأ برای اینکه موضوع کاملأ خاتمه پیدا کنه بگوئید بنده نامزد دارم


خلاصه با سلام و صلوات و خوبی و خوشی با عمه خانم خداحافظی کردیم و عمه خانم از اینکه بنده وقتی گذاشته بودم و به حرفهایشان گوش داده بودم از من خیلی خیلی خیلی تشکر نمودند و بیشتر از برخورد و برداشت بنده تشکر کردند


اما ، اما این حکایت آتشی در جانم انداخت ، که خدایا چرا ؟ چرا نمی توانم همانطور که به راحتی بهانه می آورم به همان راحتی بگویم دختر خانم عزیز ، دختر خانم محترم بنده همجنسگرا هستم ، شما شاید از نظر اخلاقی و رفتاری منرا مناسب همسری دیده اید اما از نظر گرایش جنسی من مناسب شما نیستم ، و چرا آن دختر خانم محترم که جرأت خواستگاری کردن ازمن را داشت قدرت درک حقیقت ذاتی و گرایش جنسی منرا ندارد ؟


البته شایدم دارد و من خبر ندارم


اما آن شب در تنهایی خود برایش بهترین دعاها را کردم ، برایش از خداوند همسری مهربان و ثروتمند آرزو کردم ، و از خداوند درخواست بخشش کردم که مرا ببخشد که ناخواسته باعث شکستن دل بنده عزیزش شدم


و جایتان خالی تا توانستم برای خودم و تنهایی خودم گریستم

.

۱۳۸۸-۰۶-۲۳


تضاد حلال و حرام مذهبی و پزشکی



مطلبی که در جملات زیر می خوانید گفته های جناب آقای دکتر شیر محمدی می باشد که در پاسخ یه یکی از خوانندگان شان در خصوص حرام و حلال بودن از دیدگاه مذهبی نگاشته شده است که خواندن آن خالی از لطف نیست و همچنین بازگو کننده حقیقتی که گاهی از نظر مذهبی نمی توان در مورد برخی مسائل نسخه پیچاند



يكي از مفاهيم كه بسياري از ما قبلاً متوجه آن نبوديم تمايز بين برخي واژه ها در فرهنگ مذهبي و در مفاهيم علمي و عرف عامه است. براي مثال تفاوت بين "نجاست" و "كثيفي" و يا همينطور "پاكي مذهبي" و "بهداشت و سلامت پزشكي". تلقي بسياري از ما اين است كه هر چيز نجس، از نظر علم پزشكي و بهداشت عمومي براي سلامتي زيان آور است، درصورتيكه چنين تلقي نادرست است. نجاست نه يك مفهوم علمي (علم تجربي) بلكه يك مفهوم به اصطلاح متافيزيكي و فرازميني است. به عبارت ديگر هر چيزي كه نجس است لزوماً كثيف (مضر سلامتي) نيست و برعكس ممكن است چيزي كثيف باشد ولي نجس نباشد. همينطور هم ممكن است چيزي با رعايت احكام و رسوم مذهبي پاك باشد اما از نظر بهداشتي سالم نباشد. سيبي كه آلوده به ميكرب وبا ست ممكن است نجس نباشد اما از نظر بهداشتي سالم نيست. يا آب رودخانه جاري حاوي ميكرب تب تيفوئيد (درنتيجه افتادن جسد گوسپند مرده اي در بالاي رودخانه) هرچند از نظر مذهبي پاك است (و با آن ميتوان وضو گرفت) اما از نظر پزشكي آلوده است (و نبايد در معرض آن قرار گرفت). باز همينطور مصرف گوشت گوسپندي كه ذبح مذبحي نشده است حرام است هرچند ممكن است از نظر بهداشتي گوشت سالمي داشته باشد. يا با وجودي كه آب مني از عناصر شديداً نجس (مثلاً نسبت به مدفوع و ادرار) است، بطور طبيعي از نظر بهداشتي سالم است و (چنان كه گاهي مي پرسند) خوردن آن باعث ابتلاء به بيماري نميشوددر مورد مفهوم "حلال و حرام" و "فايده و ضرر" براي سلامتي انسان هم موضوع شكل مشابهي دارد. حلال بودن چيزي لزوماً به معناي سالم بودن آن نيست و بر عكس حرام بودن چيزي باز هم لزوماً به معني مضر بودن آن (براي سلامتي انسان) نيست. مثلاً مصرف آب غصبي با وجودي كه حرام است ضرري براي سلامتي بدن ندارد. يا برعكس مصرف گوشت خوك. حرام بودن مصرف گوشت خوك به معناي ناسالم بودن گوشت نيست


در واقع هرگاه مسئله به گونه اي مطرح ميشد كه احتمالاً فلان فرضيه يا نظريه علمي با مفاهيم مذهبي و احكام و شريعت مكتوب در تعارض است، نسبت به آن جبهه گيري هاي عداوت آميز ميشد و سعي ميشد به طرق مختلف (و به هر وسيله ممكن) "ظاهر علمي" چنين نظريه هايي در معرض شك و ترديد عميق قرار گيرد. مسئله بخصوص در مواردي پيچيده تر ميشد كه فتاوي مختلفي در باب حرام و حلال بودن چيزي عنوان ميشد، يا چيزي كه در ابتدا حرام اعلام شده بود بعداً حلال اعلام ميشد. از آنطرف هم وابستگي احكام و مفاهيم مذهبي به فرضيات و نظرياتي كه بعداً نادرستي آنها به اثبات ميرسيد باعث شكنندگي اعتقادات قبلي نسبت به اين باورهاي مذهبي ميشد



در كتاب قضاوتهاي اميرالمومنين ذكر شده زن و مرد سپيدي با فرزند سياهي به نزد ايشان آمدند در حاليكه مرد ادعا ميكرد (با توجه به رنگ پوست سياه) بچه از آن وي نيست و زن آن را از كس ديگري باردار شده است. ايشان فرمودند كه آيا در حيض با هم نزديكي كرديد؟ گفتند بله. گفت برويد! كودك از آن شماست.خون بر نطفه غلبه كرده و رنگ پوست بچه عوض شده است. با توجه به اينكه در علم امروز ثابت شده اصولاً در ايام حيض و خونريزي تخمك گذاري و جايگزيني جنين صورت نميگيرد درستي (يا نادرستي) اين نظر را چگونه توضيح ميدهيد؟ حضرت امير در زمان خود بشدت از شطرنج نهي ميكرده و شطرنج بازان را تعذير ميكرده است. از طرف ديگر زنان و غلامان و كنيزان بسيار داشته است در حاليكه شما در حكومت اسلامي ما شطرنج بازي ميكنيد و اجازه داشتن زنان و غلامان وكنيزان متعدد نداريد. بنظر شما ايشان بيشتر ميفهميده است و عمل ايشان ملاك است يا شما و مذهب شما


در زمان حضرت ختمي مرتبت ماليات بر اسبها بسته نميشد و در زمان حضرت امير ماليات بر اسبها هم بسته شد بنظر شما منظور حضرت امير اين بود كه ايشان بيشتر از پيامبر اكرم از امور سردر مي آورند؟ اميرالمومنين با معاويه جنگيد و امام حسن بن علي با معاويه صلح كرد بنظر شما منظور اين بوده كه حسن بن علي بيشتر از پدرشان مي فهميده است و حضرت علي اشتباه ميكرده است؟



۱۳۸۸-۰۶-۱۸


مـا تـافتـه جــدا بـافتـه نیستیم ،.مـا هـم از شمـائیـم


همه می دانند که بیماریهای مادرزادی بسیاری هستند که به دلایل خاصی ممکن است فردی با آن بیماری و اختلال متولد شود ، چه اختلالات فیزیکی و چه اختلالات روانی . اما از آنجا که طبق ضرب المثل قدیمی عقل مردم به چشمشان است ، اکثریت مردم بیماریها و اختلالات جسمی و فیزیکی را بهتر و بیشتر قبول می کنند حتی با دلسوزی و یاری سعی می کنند به فرد مورد نظر در تحمل مشکل و بیماری اش کمک کنند ، اما متاسفانه چون اختلالات روانی و مهمتر از آن عوامل اختلالات روانی قابل رویت با چشم نیست کمتر و یا هرگز مورد توجه قرار نمی گیرند لذا خیلی به ندرت از سوی همین مردمی که فقط به چشمهایشان اعتماد دارند مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد و باز شاید هرگز مورد تحقیق و بررسی قرار نگیرد ، مثل همین گرایش جنسی ما همجنسگراها ، البته ناگفته نماند که بسیاری از اختلالات روانی هستند که برای اکثریت مردم قابل درک و لمس ، و دیدن با چشم بصیرت می باشند ، اما گرایش جنسی ما همجنسگراها باز مصداق ضرب المثل قدیمی دیگری را می یابد که می گوید : تـافتـه جــدا بافتـه


چــرا ؟ واقعــأ چـــرا ؟


چرا فقط به دلیل تعصب و باور مذهبی که به درستی مورد تحلیل قرار نگرفته ما تافته جدا بافته حساب می شویم ؟

لطفأ به پاراگراف زیر که از متون کتب روانشناسی برداشته شده است و امثال این پاراگراف در این کتب بسیار می باشد دقت نمائید :


ساختار محیطی ، همان محیط رحمی مادر است که در دوران بارداری ، جنین در آن رشد می کند ، و عوامل درونی محیطی ، همان ترشحات هورمونی مادر می باشد که در شرایط مختلف ممکن است دچار اختلالات هورمونی گردد ، که این اختلالات هورمونی هم بر ساختار فیزیکی جنین و هم بر ساختار روانی جنین اثر گذار می باشد و به همین دلیل و در اثر این اختلالات محیطی ، جنین با نارسائیهای فیزیکی و یا با اختلالات روانی متولد می گردد ، طبق علم ژنتیک برروی هر کروموزم ، گونه های بیشماری ژن وجود دارد ، که این ژنها نقش انتقال خصوصیات شخصی از هر نظر را دارند ، ممکن است یک ژن سالم دراثر عوامل محیطی خارجی به یک ژن معیوب تبدیل گردد و بر روی کروموزم اثر بگذارد که این ژنها در اثر عوامل خارجی همچون استرسها ، فشارهای روانی ، بیماری ، استفاده داروهای مضر، مصرف مواد مخدر ، مصرف مشروبات الکی و ... توسط مادر در دوران جنینی کودک باعث ایجاد اختلا لات هورمونی مادر گردد و در نتیجه بر پروسه رشد جنین اثر بگذارد که یکی از تاثیرات ناشی از اختلا لات ترشحات هورمونی مادر در دوران جنینی کودک ، تاثیر بر نوع و گرایش جنسی جنین است ، در واقع در اثر ترشحات هورمونی مادر در دوران رشد جنین بر قسمتی از مغز جنین که در شکل گیری و جهت یابی نوع گرایش جنسی انسان موثر است ، اثر می گذارد . این قسمت از مغز انسان که sexually dimoorphic nvcles of the preoptic area نامیده می شود در هیپوتالاموس مغز واقع است ، که نقش مهمی در تمایز بین ترشح هورمونهای جنسی مردانه و زنانه و رفتارهای جنسی ویژه آن که شامل گرایش و میل جنسی است را دارد ، مطالعات اخیر حاکی از آن است که ممکن است اجزاء زیستی و ژنتیکی در گرایش جنسی نقش داشته باشند . گزارش شده است میزان آندروژنهای جاری در مردان همـجنسگرا کمتر از مردان غیر همجنسگراست . به نظر می رسد هورمونهای دوران جنینی در سازمان دهی دستگاه عصبی مرکزی نقشی موثردارند ، ادعا شده حضور موثر آندروژنهای دوران جنینی در گرایش جنسی نسبت به زنان تاثیر دارد و کمبود آندروژنهای این دوره یا عدم حساسیت بافتی نسبت به آنها ممکن است سبب گرایش جنسی به سمت مردها شود . دخترهایی که در دوران جنینی در معرض مقادیر زیادی از آندروژن بوده اند پیش از سن بلوغ معمولا پرخاشگرند و پسرهایی که در رحم مادر در معرض مقادیر فراوانی هورمونهای زنانه بوده اند نسبت به سایر پسرها قاطعیت ، پرخاشگری و روحیه ورزشی کمتری دارند ، زنهای مبتلا به پر کاری قشر غده فوق کلیوی بیشتر از جمعیت کلی همجنسگرا یا دو جنسـگرا می شوند

بله ، در همین پاراگراف که گوشه ای از عواملی که در تعیین گرایشات جنسی انسان نقش دارند گفته شده برای اکثریت مردم واژه گانی بیگانه هستند ، و چون اثر همین عوامل بر روی فردی که ناخواسته با گرایش جنسی به همجنس متولد می شود برای اکثریت مردم قابل درک ، لمس ، و دیدن نه با مردمک چشم و نه با چشم بصریت است ، ما تافته جدا بافته خوانده می شویم

اما گناه ما چیست ؟ ما که دقیقأ با همان دلایل که منجر به شکل گیری نوع گرایشمان شده و بی آنکه بخواهیم و نقشی داشته باشیم در اثر اختلالات ذکر شده چنین به دنیا آمدیم ، چرا باید از دیگر افرادی که در اثر اختلالات خاصی دچار روانی خاص می گردند جدا انگاشته شویم ؟

ما تافته جدا بافته نیستیم ، ما هم از شمائیم



خـنــــده هــای گـــــریـه دار
.
مطلب زیر برگرفته از وبلاگ ( نـه دختـــر نـه پســـر ) می باشد
.
ستـــاره یک ترنس سکشوال ام تو اف
.
.

گاهی آدم با خنده های دیگران خنده اش میگیرد وگاهی ازخنده های دیگران گریه اش میگیرد آن شب هیچ وقت یادم نمیره ، پنج شبنه بود مثل پنج شنبه های معمول اومده بودند خونمون ، خواهرام و دامادامون ، اونایی که تو خانواده ای زندگی می کنند که غیر از خودشون خواهر و برادر دیگه ای دارند و خواهرانشون ازدواج کرده اند و همه به خونه بخت و سر زندگی خودشون رفتن می دونن من چی می گم .معمولا هرپنج شنبه ، همه اونایی که ازدواج کردند میان به دیدن مادر، به این بهانه دور هم جمع میشن و یه نهار یا یه شامی را با هم می خورند و بعد دوباره میرن خونه های خودشون تا هفته بعد.اما گاهی همین دور هم جمع شدنها برای یه نفر شاید لذت بخش نباشه ، اید فرصتی بشه باسه اونایی که دنبال هر دلیلی هستند تا دل یه نفرو بشکونند ، مثل دل من که بارها به دست همان دامادهایمان شکست و چیزی نتونستم بگم
.
داستان از اینجا شروع شد ، من عاشق مـ دونا هستم ، خیلی دوسش دارم هر وقت ببینم ازش موزیک یا کلیپی پخش میشه میشینم با تمام دلو جونم بهش نگاه یا گوش می کنم ، و اون شب نحس ، اون شبی که من غرق تماشای خواننده محبوبم شدم ، یکی از سیاه ترین شبهای عمرم شد و آغاز قدمهای اجباری من ، سر شام بودیم که یه دفعه تلویزیون یه کلیپ ازمـ دونا پخش کرد من بی اختیار اونقدر ذوق کردم که بلند گفتم :

اوا ، مـ دونا

بعد ، یه دفعه دیدم که دامادمون به اون یکی دامادمون زیر چشمی نگاه کرد و گفت :

اوا چی ؟

بعدش با هم خندیدند ، صدا ی خنده های اونا بود که فضای شام رو به خودش اختصاص داده بود ، اونا می خندیدند ولی من تو دلم اشک می ریختم ، بیچاره خواهرام که نمی تونستن چیزی بگن ، من از نگاه های شرمگینشون فهمیدم که اونا هم از رفتار من غرق خجالت شدن ولی خوب چی می تونستن بگن ، اونا خندیدند در حالیکه من بغض کرده بودم و بزور از ریختن اشکی که گوشه چشمام جمع شده بود جلوگیری می کردم . اون شب ، شبی بود که مورد تمسخر نزدیکترین کسانم قرار گرفتم ،می دونستم که باید هر جورشده حفظ ظاهر بکنم تا بیشتراز این بهانه ندم دستشون ، اما دیگه کار از کار گذشته بود ، می دونید من در زندگیم خیلی سعی کردم که مراقب رفتارم و گفتارم باشم اما بخدا بعضی وقتها از دستم در میره ، میشم همون ستاره واقعی ، همون ستاره ای که وقتی کسی کنارش نیست ، وقتی تنهاست به همه عالم و دنیا می گه من ستاره هستم یه دختر واقعی اما بخاطر همین حرفها ، همین نگاه ها ، مجبورم خودمو قایم کنم ، خودمو غیر از اونی که هستم نشون بدم ، در یک کلام بشم یه بازگیر ماهر که سخترین نقش رو باید ایفا کنه ، یعنی نقش یک پسر را ، بگذریم دیگه از خجالت نمیتونستم به صورتشون نگاه کنم ، همش خدا خدا می کردم زود پاشن برن خونه های خودشون ، بالاخره رفتن ، و من انگار سالها منتظر بودم که ضجه بکشم ، انگار سالها بود کسی نگذاشته بود من حتی یه قطره اشک بریزم ، تا اونا رفتن منم به اتاقم رفتم ، درو بستم ، نشستم همون گوشه همیشگی که سالهاست محراب گریه هایم شده است ، بازم مثل همیشه بیصدا ضجه زدم ، گریه کردم ، به خودم فحش دادم ، که چرا چرا چرا چرا چرا

هر وقت یاد خنده های دامادامون می افتم ، نمی دونم ازشون نفرت داشته باشم یا نه نداشته باشم ، آخه خیلی سخته کسی جزء نزدیکترین اعضاء خانواده باشه ولی تو ازش متنفر باشی نمیدونم میتونید درک کنید یا نه ؟ خلاصه خیلی زود هفته بعد رسید ، دوباره همه جمع شدند من کلی خودمو آماده کرده بودم که اصلا به روی خودم نیارم ، اما مگه میشه از آدم بدبختی مثل من یه نقطه ضعف گیر بیارن ولی بهش گیر ندن !!!!!!!!! با وجودیکه سعی کردم اصلا باهشون هم صحبت نشم ولی اونا هر چند وقت یه بار طوریکه من بشنوم بهم دیگه می گفتند :
.
اوا ، چی ؟ اوا مـ دونا

بعدشم می خندیدند . من نمیتونم بگم ، نمی تونم براتون تعریف کنم چه حالی شدم ، چقدر بدبختیمو حس کردم ، چقدر از زنده بودن بیزار شدم و چقدر از بودن بین اونا زجر کشیدم اون شبم تمام شد ، اما دیگه گریه دردمو دوا نمیکرد ، تصمیم گرفتم هفته بعد که میان ، من برم بیرون ، خونه نباشم تا اون متلکها و خنده های دامادامونو نشونم ، برای همینم هفته بعد که رسید کمی زودتر از اینکه اونا بیان خونه من از خونه رفتم بیرون ، برام مهم نبود کجا برم ، مهم برام این بود که با اونا یه جا نباشم ، رفتم خیابون ، تو این کوچه ، تو اون کوچه ،این خیابون ، اون خیابون ، توی پارک ، روی نیمکت ، روی چمن نسشتم ولی نمیدونم چرا وقت نمی گذشت ، خسته می شدم ، از راه رفتن ، از نشستن ، از تنهایی قدم زدن ، تقریبا کارم شده بود اکثر روزهایی که اونا میان خونمون من برم بیرون ، توگرما ، تو سرما ، حتی روزهای سرد زمستان که روی نیمکت پارک برف نشسته و زمین یخ زده ، ولی من راحتترم روی نیکمت برفی بنشینم اما کنار دامادامون ننشینم

اما بعضی وقتها هم مجبور میشم بمونم خونه ، ولی دلمو خوش می کنم که هفته دیگه وقتی اومدن نمی مونم بازم میرم بیرون ، تا به قدمهای اجباری ادامه بدم

.

۱۳۸۸-۰۶-۱۲


معاشرت خاص با زنان در وسع رواني ما نيست


نامه هاي خوانندگان

مومن همـجنسـگرا ؛ پارادوكس يا ... ؟!

رهام



توجه : ( متن زیر برگرفته از شماره پانزدهم نشریه ماها می باشد )


خواندن ويژه نامه قوم لوط سبب شد من هم در اين مورد نظرم را بنويسم و بر ادامه گفت و گو در اين خصوص دامن بزنم . مدتهاست به واژه مومن همـجنسـگرا فكر مي كنم و در مورد آن با خدا حرف مي زنم . من به عنوان يك مسلمان معتقد و ملتزم؛ همواره با دغدغه سرانجام اخروي ام زندگي مي كنم و ترديد ندارم كه روزي بايد پاسخ گوي همه اعمالم و به خصوص رفتار جنسـي ام باشم اين در حالي است كه گرايش جنسـي خود را در تقابل صريح با دين می یابم ( و یا دست کم با فهم اکثریت دین شناسان ) من در اين سي سال و اندي كه از عمرم مي گذرد؛ هيچ وقت گرايشي را نسبت به هيچ زني در خودم حس نكرده ام دو بار برايم فرصت ارتباط با زن فراهم شد؛ كه هر دو بار؛ نه خواستم و نه توانستم .

بار اول وقتي كه به توهم رهايي از همـجنسـگرايي و براي اجراي دستور خداوند متعال تن به ازدواج دادم و خود را دچار كابوس وحشتناكي نمودم که هنوز علی رغم پایان یافتنش با طلاق بدون دخول پس از سالها یادش خاطرم را آزده می کند و بار دوم وقتی فردی مرا به اتاق زنی برای همبستر شدن با او برد

جدا از اين دو رويداد؛ از همان ابتداي نوجواني؛ همواره دلم به ياد مرداني تپيده كه توانسته اند دلم را تسخير كنند و ذهنم را به انديشيدن به خودشان وادار كنند هر چند كه در اكثر موارد فقط حسرت بودن با آنها و يا در آغوش كشيدن شان بر دلم مانده و نصيبي جز خسا رت هاي مادي و روحي نبرده ام علي رغم گرايش جنسـي ام و در ساير جنبه هاي زندگي ام؛ تا حد امكان در چارچوب هاي مشخص شده ديني زندگي كرده ام اما سرنوشت قوم لوط بسيار تكان دهنده تر از آن است كه بتوانم خودم را به قرائتي نامطمئن از آيات مربوطه دلخوش كنم در عين حال با مكانيزمي كه بتواند مرا به يقين صد درصد برساند هم آشنا نيستم و اصل مشكل از اين جا شروع مي شود :

آيا مومن همـجنسـگرا ( بودن ) يك پارادوكس وقوع ناپذير و غير ممكن است يا آن كه براي همـجنسـگراياني كه نه مي توانند خلاف گرايش دروني خود رفتار كنند ( و زندگی مثل دگرجنسگرایان در پیش بگیرند ) و نه حاضرند دست از ايمان خود بردارند و سعادت اخروي خود را از دست دهند؛ شدني است؟

آن چنان كه مي دانيم علم روان شناسي امروز همجنسـگرايي را بيماري نمي شناسد و در اين صورت راهی برای تغییر گرایش جنسـی پیشنهاد نمی کند . ( در صورت وجود راهي براي تغيير گرايش جنسي؛ به خصوص قابل دسترس در ايران؛ نگارنده از مطلع شدن از آن بسيار خرسند خواهد شد ) از طرفي وقتي سخن از گرايش جنسي مي رود؛ چه بسا برخي ( عمدتا دگرجنسگرایان ) مساله را به رابطه جنسـي و انزال تقليل دهند و مثلا پيشنهاد كنند كه در موقع فشار شهوت ؛ همه چيز با يك استمناء ختم به خير شود و كار به رجوع به همجنس نكشد حال آن كه من به عنوان يك همـجنسـگرا؛ مرد مورد علاقه ام را فقط براي ارتباط جنسـي نمي خواهم درست همانند دگرجنسـگرايان؛ كه همه وقت شان در رختخواب نمي گذرد . فردي مثل من؛ حتي براي كسب لذت هم نشيني و مصاحبت نيز مردان را انتخاب مي كند و در كنار آنان آرام مي گيرد و دنيا برايش به گونه اي است كه گويا خداوند هيچ زني را خلق نكرده و تنها مردان وجود دارند و از بين اين مردان؛ بخشي واجد جذابيت جنسـ ي اند و از آن ميان معدودي شايسته شريك زندگي شدن رنج مضاعف ما همـجنسـگرايان اين است كه علاوه بر تحمل انزوا و زيستن بدون شريك زندگي ( دغدغه دنیوی ) بايد نگران آخرت و زندگي اخروي مان هم باشيم

مهم ترين سوالي كه از خودم مي پرسم و برايش پاسخي نمي يابم آن است كه اگر خداوند گرايش به زن را در من همـجنسـگرا قرار داده است ( به صورت فطري ) چرا اين گرايش هيچ وقت خودش را ظاهر نمي كند و نشان نمي دهد ؟

مگر بقيه آدم ها كار خاصي انجام مي دهند تا علاقه به هم نشيني و ارتباط ( عام و خاص ) با زنان در وجودشان شكوفا شود كه ما انجام نداده ايم و نمي دهيم ؟

آن چنان كه گفته اند غريزه بالفعل است و بالقوه نيست كه براي شكوفايي اش نياز به طي مراحل و سعي و تلاش باشد آيا اين نتيجه گيري كه ( خداوند ما را متفاوت خلق کرده ) صحيح نيست ؟

از آنجا كه لازمه عدل خداوندي ؛ بازخواست در چارچوب ( داده ها ) است؛ آيا هم چنان اين تفكر صحيح است كه همـجنسـگرايان بايد رفتا ر جنسـی مشابه دگرجنسـگرایان داشته باشند والا سزاي شان در دنيا اعدام و در آخرت ؛ خسران ابدي است ؟ مگر خداوند از نابينايان توقع ديدن و از ناشنوايان توقع شنيدن و از فاقدان قدرت تكلم توقع صحبت كردن دارد كه از ما توقع با زنان زيستن را داشته باشد ؟ آیا آیه شریفه (( لا یکلف الله نفسا الا وسعها )) اينجا مصداق پيدا نمي كند ؟

معاشرت خاص با زنان در وسع رواني ما نيست و حداقل اين جانب مستقيم تجربه كردم كه آمدن نام زني در شناسنامه ام مرا دگرجنسـگرا نمي كند و نه توانايي ارتباط با زن را به من مي بخشد و نه شور و شوقي براي بودن با ا و در من مي انگيزد آيا منطقا نبايد بخاطر تحمل محروميت ها و محدوديت هاي حاصل از همـجنسـگرايي مان ( در این دنیا ) در جهان ديگر مورد تقدير و پاداش قرار بگيريم ؟ آيا بعد از هر سختي؛ آساني نيست ؟ حالا تقدير و پاداش پيشكش مان؛ چرا دين و يا مراجع ديني خيال مان را از با بت آخرت مان راحت نمي كنند تا بدانيم كه مرگي به شيوه قوم لوط و فرجام اخروي شبيه به آنها در انتظارمان نيست ؟ بالاخره قوم لوط تاوان تجاوز به عنف و ياغي گري اش را پرداخت ( نشستن بر سر راه كاروانها و تجاوز دسته جمعي به مسافران و ارتباط با همجنس عليرغم ميل و كشش به جنس مخالف ) يا نه ؛ هرگونه ارتباطي با همجنس ؛ ولو براي آنان كه گرايش جنسـي متفاوت دارند همجنسگرايان فرجام مشابه دارد؟

در كنار وجه اخروي مساله ؛ آيا نمي توان راهي براي همـجنسگرايان گشود تا بتوانند با انتخاب يك شريك زندگي؛ در همين دنيا هم رنج كمتري را تحمل كنند؟ دگرجنسگرايان انصاف دهند آيا ما نياز به آغوشي براي پناه بردن و شانه اي براي سر نهادن نداريم ؟

آيا روزهاي پيري و سستي در انتظارمان نيست تا لازم باشد كسي در كنارمان و ياورمان باشد ؟ دين شناسان پاسخ دهند؛ اگر حقيقتا ما با آفرینش خاص خودمان قرار است خسران اخروی و دنیوی را تجربه کنیم تکلیفمان را بدانیم

و چگونه می شود مومن همجنسگرا بود ؟

نمي توان مساله همجنسـگرايي و همجنسگرايان را ناديده گرفت و برايش راه حلي ارائه نداد ما وجود داريم و حق خودمان مي دانيم كه هم در دنيا سعادتمند باشيم؛ هم در آخرت

پاسخ ماها

شما سئوالاتي منطقي مطرح كرده ايد و متوليان دين اخلاقا موظف هستند به سئوالات و پرسشهاي مؤمنان پاسخ دهند

اما در بين رهبران مذهب اسلام، تا بحال كسي پيدا نشده كه بخواهد به اينگونه سئوالات بپردازد دليل آن به نظر ما اين است كه سطح گفتمان نوانديشي ديني در اسلام هنوز به سطح نو انديشي ديني در مسيحيت يا يهوديت نرسيده است حتما اين را مي داني كه نوانديشي ديني دو دين يهود و به خصوص مسيح از حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ سال قبل شروع شد و همزمان و پا به پاي گفتمان هاي ديگر از جمله گفتمان حقوق بشر، حقوق فردي، نقش و جايگاه دين و رابطه فرد با خدا، موقعيت و اعتبار گفته هاي رهبران ديني، دمكراسي، آزادي بيان و ... رشد پیدا کرد تا جايي كه گروه هايي همچون زنان و همجنسگرايان، كه متعصبان مذهبي با استناد به قرائت هاي خشك و يك جانبه، آنها را داراي حقوق كمتري مي دانند دو راه مختلف در پيش گرفتند؛ را ه اول ترك دين و خدا به اين شكل كه گفتند حالا كه بنام خدا ، دين ، پيامبر و كتاب آسماني، من انسان را به صرف جنسيتم، محكوم شده و حقوقم ناديده گرفته مي شود، همان بهتر كه عطاي دين و خدا را به لقايش ببخشم و آزاد زندگي كنم . پارسايي و معنويت مترادف اعتقاد به خدا نيست . افراد غير مذهبي پارسا و متقي و معنوي، چه بسا پاك سرشت تر از افرادي باشند كه تحت لواي دين ظلم و جفا مي كنند . بخشي ديگر ( از زنان و همجنسگرایان ) هم بر اين باورند كه نبايد مذهب و دين و خدا را تيول مطلق متعصبان و رهبران مذهبي دانست و تفسير مذهب و احكام آن ر ا را فقط حق مدعيان دكان دار دين قلمداد كرد پس خود به مطالعه و تحقيق جدي دست زده و در برجسته تر كردن آن دسته از اصول و احكام ديني پرداختند كه با انسان و زندگي او همخواني بيشتري دارند بي جهت نيست كه در غرب با توجه به سابقه تاريخي اين گونه مباحث، امروزه تعداد زيادي گروه هاي همجنسگراي مذهبي فعاليت مي كنند و حتي روحانيان و رهبران ديني همـجنسـگرا هستند كه همجنسگرايي خود را علني كرده اند گفته مي شود كه در منطقه اي در شهر استكهلم سوئد از بين ۱۶ كشيشي كه روزهاي يك شنبه در كليساهاي آن منطقه در جلو نماز گذاران مسيحي مي ايستند و مراسم مذهبي خود را اجرا مي كنند ۹ نفر آنها همجنسگراي علني هستند و نمازگزاران اين را مي دانند . وجود اين پديده از طرفي به سطح آگاهي ، دانش و احترام به ارزش انساني در نزد مؤمنان مسيحي سوئد بر مي گردد و از طرفي منعكس كننده سطح رشد دمكراسي اجتماعي آن كشور مي باشد . اسلام تا حدود ۶۰۰ سال بعد از مسيحيت آمد و به همان اندازه هم نوانديشان ديني مسلمان، در گفتمانهاي خود با نوانديشان ديني مسيحيت فاصله دارند . عامل ديگر اينكه نبود دمكراسي در جوامع مسلمان در كند كردن حركت و طرح گفتمانهاي ديني هم نقش بازدارنده ايفا مي كند . پس اينكه نوانديشان ديني ما ( نمونه محسن کدیور و یا سروش ) هنوز با همـجنسگرايي مشكل دارند، چيز عجيبي نيست و نكته آخر اينكه، بحث ها و تفاسير از احكام و اصول دين جامد و ايستا نبوده و نيست اين بحثها در طول تاريخ بوده و ادامه خواهند داشت ولي تعمق در سير تحول بحثها نشان مي دهد كه با گذشت زمان قرائت ها تازه تر، امروزي تر و مدرن تر مي شوند بر همين اساس، بدون شك مباحث نوانديشان ديني امروز ما، در آينده كهنه و قديمي خواهند بود و نوانديشاني پا به ميدان خواهند گذاشت كه دين و مذهب و خدا را با انسان و تمايلات و گرايشات جنسـ ي او آشتي خواهند داد

درباره همـجنسـگرايان مسلمان و راه حلها اينجا تكرار نمي كنيم در عوض پيشنهاد مي كنيم مطالب ( حلقه گمشده مباحث روشنفکران مذهبی ) در شماره یک نشریه ماها و همچنین همجنسگرایان مسلمان و چالشهای پیش رو ، در شماره دو نشریه ماها را بخوانید . موفق باشید




.
.