۱۳۸۸-۰۷-۰۸

.
خـواســتگار دگرجنســگرا


خدایا ، چه بگویم ، چگونه از لحظات درد و درمانده گی سخن گویم ، چگونه به بنده عزیز دیگرت از عجز خود بگویم که دلش را نشکنم ؟ خدایا چگونه دلی را نشکنم ؟


به گمانم برای بسیاری از همجنسگرایان خواستگاری از دگرجنسگرایان پیدا می شود ، بخصوص زنان همجنسگرا که بی شک در طول دوران جوانی با خواستگاران دگرجنسگرای خود روبرو می شوند و هر بار به بهانه ای دست رد به سینه خواستگار خود می زنند ، داشتن خواستگاران دگرجنسگرا برای دختران و زنان همجنسگرا با توجه به جنسیت و فرهنگ مرسوم بسیار طبیعی است ، اما گاهی پیش می آید که بر خلاف فرهنگ و سنت مرسوم که حتمأ مرد باید از دختر خواستگاری نماید ، این دختر و زن می باشد که از مرد دلخواهش رسمأ خواستگاری می کند ، البته باید عرض کنم از دیدگاه شخص بنده نه تنها هیچ اشکالی ندارد بلکه گامی برای احترام گذاردن به حقوق و خواسته ها و شخصیت دختران و زنان می باشد ، که حق انتخاب فقط در انحصار مردان نیست ، بطور کلی مقوله انتخاب و مهمتر از آن حق داشتن انتخاب هیچ رابطه مستقیمی با جنسیت ندارد


خوب بگذریم ، برویم سر اصل مطلب که مدتی است ذهنم را مشغول نموده


یک روزی مثل همه روزهای خدا ، سرگرم کار خود بودم ، زنگ تلفن به گوش رسید ، گوشی را برداشتم


الو بفرمائید


صدای دختری را از پشت خط شنیدم که با آرامش و شمرده حرف می زد و اینگونه آغاز نمود


_ سلام ، جناب آقای سعید ....


بله ، بفرمائید ، خودم هستم


_ معذرت می خوام ، وقت دارید راجع به یه یک موضوع مهم با شما صحبت کنم ؟


خواهش می کنم ، بفرمائید


_ من شما را مدتی هست که می شناسم ، شما هم منرا دیده اید ، من حتی خانواده شما را هم می شناسم ، و مدتی هست که راجع به شما و خانواده تان تحقیق کردم و شناخت بیشتری پیدا کردم ، راستش ، راستش


خواهش می کنم راحت باشید ، اگه مشکلی پیش اومده بفرمائید


_ نه نه ابدأ ، مسئله چیز دیگه ای است ، من ، من از شما خوشم می آد ، و خیلی وقت است که شما را در نظر دارم و اگر الان به شما زنگ زدم تمام فکرهایم را کرده ام


من ، کم کم متوجه شدم که موضوع دارد کمی جدی و به قول معروف کار دارد به جاهای باریک می کشد ، البته گمان کردم فقط یه درخواست دوستی ساده باشد ، منم گفتم


خواهش می کنم ، نظر لطف شماست


_ خواهش می کنم به حرفهای من گوش کنید و این تماس مرا به حساب دیگه ای نگذارید ، منم می دونم که تو ایران رسمه مرد به خواستگاری دختر بره اما به نظرم هیچ مانعی نیست که یه دختر وقتی یه پسری را می شناسد و دوستش دارد او به خواستگاریش برود ، برای همین من به خودم جرأت دادم که از شما رسمأ خواستگاری کنم


من دیگه کاملأ متوجه شده بودم که قضیه چیست ، و البته به طرز عجیبی شوکه ، اما خیلی زود خودمو جمع و جور کردم و گفتم


خواهش می کنم ، البته به نظر منم هیچ اشکالی در اینکه دختر از پسر خواستگاری کنه نیست ، خوب شما منو می شناسید و می گوئید منم شما را دیده ام ، اما من اصلأ نمیتونم حدس بزنم شما چه کسی هستید ؟ بعدشم خانم محترم بهتر نیست حضوری صحبت کنیم ؟ تا بفهمم مخاطبم کیست ؟


_ نه آقا سعید ، من خواستم اول از قصد و نیت شما مطمئن بشم ، بعدأ مسلمأ حضوری صحبت خواهیم کرد


ازش پرسیدم ، چه قصد و نیتی ؟


_ که اینکه آیا اصلأ قصد ازدواج دارید ؟


اینجا من واقعأ ماندم چی بگم ، از یه طرف چنین تماسی برای اولین بار برایم پیش آمده بود ، و از طرفی دیگر هیچ آمادگی برای برخورد با این نوع صحبتها نداشتم ، خیلی زود گفتم


راستش نه ، فعلأ نه قصدشو دارم و نه آمادگیشو ، اما خوب خیلی کنجکاو هستم که بدونم شما کی هستید ؟


_ آقا سعید من هیچ عجله ای ندارم ، حتی اگر چند سال طول بکشد منتظر شما می مانم


آخه خانم عزیز ، فکر نکنم به این زودیها شرایطم برای ازدواج فراهم شود ، ممکن است شما در این فاصله موردهای دیگرتان را از دست دهید ، بعدشم شما منو می شناسید ، اما من حتی نمیدونم شما کی هستید ؟ چه تیپی هستید ؟


_ با خنده گفت : برای همین میگم اگه قصد ازدواج دارید و تو فکرش هستید من بیام خواستگاری شما دیگه ، شاید شما هم وقتی منو دیدید از من خوشتون اومد


و من باز تکرار کردم ، به هیچ عنوان شرایط ازدواج را ندارم ، و حالا حالا هم اصلأ بهش فکر نمیکنم ، و از تماس شما هم اصلأ ناراحت نشدم ، براتون آرزوی خوشبختی می کنم انشالله خداوند یک مرد مهربان و خوب قسمتتان کند


خلاصه اولین تماس خواستگار دگرجنسگرای بنده نیز بدین صورت پایان یافت ، اما قصه پایان نیافت بلکه بطور جدی تری ادامه دار شد ، باز یه روز مثل همه روزهای خدا نسشته بودم روی صندلی در محل کارم ، که زنگ تلفن بصدا در آمد ، گوشی را برداشتم ، اینبار صدای یک خانم مسن به گوش رسید


_ سلام ، جناب آقای سعید ....


سلام از ماست بفرمائید ، بله خودم هستم ، امری هست در خدمتم


_ خواهش میکنم پسرم ، وقت دارید با شما در مورد موضوعی صحبت کنم ؟


خواهش میکنم بله وقتم آزاد است ، شما بفرمائید


_ ببین پسرم ، من عمه اون دختری هستم که چند روز پیش با شما تماس و .......


خلاصه سرتونو درد نیارم ، از قرار معلوم اون دختر خانم محترم که هنوزم نمی دونم چه کسی هستش با عمه جانشان در مورد بنده حرفها زده بود ، و عمه ایشان قصد بازی نمودن نقش واسطه و پادرمیانی داشتند ، بعد ازکلی صحبت با عمه خانم ، ایشان ازم پرسیدند


_ خوب حالا من چی به این دختر جوون بگم که از شما خوشش آمده و فکر میکنه شما همسر مناسب و خوبی برایش خواهید بود ؟


منم به عمه خانم گفتم : لطف کنید هر جور خودتان صلاح می دانید به ایشان بگوئید که من اصلأ قصد ازدواج ندارم ، اصلأ برای اینکه موضوع کاملأ خاتمه پیدا کنه بگوئید بنده نامزد دارم


خلاصه با سلام و صلوات و خوبی و خوشی با عمه خانم خداحافظی کردیم و عمه خانم از اینکه بنده وقتی گذاشته بودم و به حرفهایشان گوش داده بودم از من خیلی خیلی خیلی تشکر نمودند و بیشتر از برخورد و برداشت بنده تشکر کردند


اما ، اما این حکایت آتشی در جانم انداخت ، که خدایا چرا ؟ چرا نمی توانم همانطور که به راحتی بهانه می آورم به همان راحتی بگویم دختر خانم عزیز ، دختر خانم محترم بنده همجنسگرا هستم ، شما شاید از نظر اخلاقی و رفتاری منرا مناسب همسری دیده اید اما از نظر گرایش جنسی من مناسب شما نیستم ، و چرا آن دختر خانم محترم که جرأت خواستگاری کردن ازمن را داشت قدرت درک حقیقت ذاتی و گرایش جنسی منرا ندارد ؟


البته شایدم دارد و من خبر ندارم


اما آن شب در تنهایی خود برایش بهترین دعاها را کردم ، برایش از خداوند همسری مهربان و ثروتمند آرزو کردم ، و از خداوند درخواست بخشش کردم که مرا ببخشد که ناخواسته باعث شکستن دل بنده عزیزش شدم


و جایتان خالی تا توانستم برای خودم و تنهایی خودم گریستم

.

۸ نظر:

دیوونه گفت...

سعید جان , خیلی وقتا به پاکی و زلالی احساست و شعور و قدرت درک و فهم بالات, حسودیم میشه . شاید خدا یه چیزی رو ازت گرفته اما چیزای خیلی بهتری بهت داده که خیلی ها ازش بی بهره هستن . تمام اینا کنار , اینکه تو واقعیت ها رو بدرستی میبینی و سعی نمیکنی خودتو گول بزنی و از حقیقت فرار نمیکنی و با اون روبرو میشی یه مزیت و یه صفت خوبه که من یکی ندارم. همیشه از خوندن پست های تو به وجد میام و بخودم میبالم که همچین دوست فهمیده ای دارم که میتونم چیزای زیادی ازش یاد بگیرم.موفق و تندرست باشی

محمد حسین فهیم گفت...

سلام سعید جان
پستت فکر و ذهنم را مشغول کرده است و کمی هم اشکهایم را جاری ( باید فکری برای این اشکها کرد متاسفانه خیلی احساساتی هستم ) ولی از یک چیز می ترسم که فرضا آن دختر همانگونه که می گوید خانواده شما را می شناسد متوجه شود که شما نامزدی ندارید حال آن موقع چه می کنید و آن دختر چه می کند؟
امیدوارم چنین موضوعی هیچکاه برای من پیش نیاید چون من مطئنا همه چیز را به او خواهم گفت . راستی سعید از هایری خبری داری متاسفانه وبلاگش فیلتر شده از فیلتر شکن هم که استفاده می کنم نمی تونم نظر بذارم اگر ایمیلش رو داری ممنون می شم .
امیدوارم موفق و پاینده باشید- خدانگهدار

hamlet گفت...

سلام سعید جان
این اتفاق مثلا باید خوب باشه و اعتماد به نفس! پسر رو بالا ببره... ولی چه میشه کرد. آخه پسر خوب تو که مقصر نیستی خودت رو اذیت میکنی... میدونم این عذاب وجدان بیهوده که ما بی جهت بهش دچاریم جای فکر کردن نمیذاره.. ولی همین که بخاطر جو و شرایط تسلیم نمیشی که زندگی کسی رو خراب کنی... باید به خودت افتخار کنی. باور کن خیلی قوی هستی.. خیلی از همجنسگراها بودن که نتونستن راه خودشون رو برن. اصلا هم فکر نکن که قلب اون دختر رو شکستی.. تو بهش لطف کردی.. مطمین باش.

سعید هومو گفت...

دیوونه جان سلام ، خواهش میکنم چنین برداشت و نگرشی نتیجه قدرت درک بالای خودتان است دوست عزیز منم از دوستی چون شما مفتخرم ، همه ماها مزیتهایی داریم و در مقابل نواقصی اما مهم شناخت درست از خودمان است تا بتوانیم سازگاری درستی با دیگران داشته باشیم

محمد حسین جان سلام ، نمیدانم تا چه حد در مورد من تحقیق کرده به قول شما اگر بداند من نامزد ندارم بطور حتم چنین تصور میکند که من هیچ تمایلی حتی برای دیدنش ندارم اما جای شکرش اینجاست که من بدون انکه او را دیده باشم و حضوری حرف زده باشم نپذیرفتم ، راستش اصلا نمیتونم شکستن دل کسی رو تحمل کنم . در ضمن ادرس وب جدید هایری من رو تو وبلاگ خودت نوشتم عزیزم

هاملت عزیزم سلام ، من با ایمان به اینکه در خدمت ان دختر که بنده ای از بنده های خداست کاری درست کردم این چنین بهانه آوردم و تا پایان عمر نیز چنین خواهم کردم به قول شما اگر ان دختر بداند که من همجنسگرا هستم غیر از اینکه بطرز عجیبی شوکه خواهد شد بلکه مطمئنا سجده شکر بر خداوند می کند که چه لطفی در حقش نموده ، و من نیز همین سجده شکر را بر خدا میکنم که به من شناخت درستی از روانم و توانائیهایم داده تا حداقل عمدأ از ناحقی در مورد بنده هایش حذر کنم ، و اگر سهوأ ناحقی نمودم طلب بخشش کنم

hairy man گفت...

سلام سعید عزیز
جوابی که به آن دختر خانم دادید از لحاظ طرز تفکر ما کاملا منطقی و به جا است ولی از لحاظ جامعه دگر جنسگرا ممکنه غیر قابل توجیه باشه این اتفاق برای من قبلا اتفاق افتاده بود که در موردش در وبلاگم نوشته بودم(به یاد بهار) که یک دختر خانم از من خواستگاری کرد ولی بنده جوابی را که شما دادید را به او دادم ولی تا زمان حال هر شخصی که هویت جنسی من را نمی داند به من میگوید چه چیزی بهتر از این که بدانی شخصی که میخواهی با او زندگی کنی عاشق واقعی تو باشد و مرا زیر سوال میبرند
خلاصه کار خوبی کردی که جواب روشن و قاطع به او دادی و حتما دعای خیر شما برایش کار ساز خواهد بود البته به شرطی که گیر یک شخص همجنسگرای بدون اطلاع نیفتد

مهرناز گفت...

خیلی متاثر شدم
راستش ایده ای تا حالا نداشتم در مورد همجنس گرایی اما الان می بینم شما در محظور موندین.نمی دونم چی بگم والله.انشاالله خدا خودش مشکل شما رو برطرف کنه.

سعید هومو گفت...

سلام مهرناز گرامی ، محظوریت و محدودیت و دردها و سختیهایی که ماهمجنسگراها با انان درگیر هستیم واقعا طاقت فرسا هست ، خوشبختانه همجنسگرایان نسل جدید بخاطر تحقیق در مورد خودشون از اطلاعات علمی خوبی راجع به گرایشات جنسی و هویت جنسی و بطور کلی مسائل جنسی دارند که این آگاهی باعث میشه اولا خودشان را خوب بشناسند و دوما هرگز نه خود را و نه دیگری را درگیر این محدویدتها و محظوریتها و مشکلات خودشان نکنند اما متاسفانه هنوز هستند همنجنسگرایانی که به دلیل عدم آگاهی و شناخت از خود و گرایش جنسی خود ، هم خودشان را و هم دیگری را با مشکلات فراوانی مواجه میکنند

reza گفت...

سلام.
برخورد خوب و منطقي داشتي با اين قضيه . هر چند ميشه گريه هاتو درك كرد . شايد اينكه حتي حاضر نشدي ببينيش از نزديك بهتر شد برات.
رضا.