عوامل مؤثر در عدم تداوم رابطه ی هوموسکشوال ها
پیش گفتار :
این مطلب را بعد از مطالعه آخرین پست دوست عزیزم جناب آقای محمد حسین فهیم تحت عنوان یک گفتگو ، منتشر می کنم
http://neveshtehgah.blogfa.com/post-52.aspx
مازیار
در این بحث قصد دارم پيوند و عواملی که در تداوم روابط عاطفی و عاشقانه بين دو گروه هتروسکشوال ها و هوموسکشوال ها نقش دارد را بررسی کنم
نيازهای فيزیکی که یک انسان را به انسان دیگر پيوند می دهد در هر دو گروه یکی می باشد . همانطور که می دانيد نيازهای روحی و نيازهای فيزیکی، مجموعه ی نيازهایی هستند که دو روح را به هم پيوند می دهند و بر اساس رابطه ی عاطفی و گرایش غریزی که نسبت به هم پيدا می کنند، سرانجام با ادغام نمودن عواطف روحانی یکدیگر ، با هم پيوند بسته و پدیده ی ازدواج را آغاز می کنند
اما چرا در بين هتروسکشوال ها تعهد و تداوم در زندگی مشترک بيشتر و عميق تر از هوموسکشوال ها است؟
هميشه این سؤال در ذهن من بوده ، با توجه به اینکه خودم هوموسکشوال هستم و بر اساس شناخت شخصی از عواطف و گرایشات غریزی در خود و نگرش در همنوعان خود، اولين حقيقتی که به جرأت بيان می کنم این است که عدم تعهد و عدم تداوم در زندگی مشترک بين هوموسکشوال ها هيچ ارتباطی به همجنس بودن شرکای زندگی ندارد ، بلکه ریشه در عواملی خارج از بعد روحی دو شریک زندگی هوموسکشوال دارد ، که آن نيز ریشه در عوامل اجتماعی و قوانين حاکم بر جامعه دارد
شخصاً معتقدم که هوموسکشوال ها به دليل آن که از همان اوان پی بردن به گرایش خویش، به دنبال هویت و درک خود بوده اند، به ادراک و احساس بالاتری از روان و شناخت خود می رسند و در مسائل روانشناسی نسبت به هتروسکشوال ها در سطح بالاتری قرار می گيرند ، و عموما دارای روحيه ای عاطفی تر و منعطف تر می باشند
اما در بررسی عوامل اجتماعی بين دو گروه دیده می شود که دقيقاً عوامل اجتماعی، اثر گذاری متضادی بر روی هتروسکشوال ها و هوموسکشوال ها دارد، به گونه ای که این عوامل باعث تقویت و استحکام رابطه ی عاطفی و عاشقانه بين هتروسکشوال ها می گردد، به طریقی که از جانب اجتماع و کليشه های نقش گرفته در اذهان و افکار مردم جامعه در راه ایجاد یک رابطه ی زناشویی، همه و همه دست به دست هم می دهند تا هتروسکشوال ها با آرامش خاطر و کمک و یاری اطرافيان و محيط اجتماعی خود پيوندی به نام ازدواج را شکل دهند
اما همين عوامل اجتماعی، با عکس العملی کاملاً متضاد، باعث می شوند که هوموسکشوال ها به علت منفور دانستن ارتباط عاطفی و عاشقانه ی خویش از دیدگاه اجتماع ، علاوه بر از دست دادن آرامش خاطر، و مبتلا شدن به دغدغه و اضطراب روحی، حتی از بيان گرایش خویش و بسياری از حقایق نهفته در هستی خود ابا کنند و سعی می کنند، به حالا که از سوی اجتماع مردود دانسته شده اند، با سکوت خود از مطرود شدن خویش توسط همان اجتماع جلوگيری کنند
چون با وجود شرایط حاکم بر اجتماع و افکار و اذهان عمومی نمی توانند به طور رسمی پيوندی داشته باشند ، حتی در ارتباطات مخفيانه ی خویش نيز به دليل محافظه کاری از پيوندی سست برخوردار می شوند
باز بر می گردیم به پيوند ازدواج بين هتروسکشوال ها، از آنجایی که اجتماع چنين پيوندی را به رسميت می شناسد و از هر گونه مساعدت و یاری برای برقراری آن دریغ نمی نماید، بلکه در تداوم آن نقش بسزایی ایفا می کند و با تدوین قوانينی در راستای تعهدات، در تداوم و استحکام آن می کوشد؛ پيوند ازدواج هتروسکشوال ها را قانونمند نموده و به دفاع از آن بر می خيزد و همين حمایت قانونی و اجتماعی باعث ایجاد احساس تعهد بين دو شریک هتروسکشوال ازدواج کرده می گردد که نتيجه اش تداوم در پيوند آنها می باشد
و باز در هوموسکشوال ها شاهد هستيم که عدم حمایت قانونی و اجتماعی از یک سو ، و از سوی دیگر مجازات های تعيين شده از جانب قانون و محدودیت ها و محروميت های اعمال شده از جانب اجتماع ، دست به دست هم می دهند تا از شکل گيری و ایجاد پيوند بين هوموسکشوال ها جلوگيری گردد
خب، حالا با وجود چنين شرایطی دو هوموسکشوال چگونه قادر خواهند بود پيوندی را ایجاد کنند و به فکر تداوم آن نيز باشند ؟
گرچه، شاید به طور مخفيانه بين هوموسکشوال ها پيوندهایی نيز در قالب زندگی مشترک شکل بگيرد اما باز به دليل نداشتن حامی، و یک مرجع قانونی که شرایط و تعهداتی را برای دوام پيوند آنها تدوین کند، و به دليل ناملایمت های بيرونی، زندگی مشترکشان به آسانی از هم پاشيده می شود
از آن گذشته حتی اگر به زندگی مشترک قانونی یک زوج هتروسکشوال نگاه کنيم خواهيم دانست که اگر همان تعهدات و حمایت های قانونی در شکل گيری و ایجاد پيوند آنان وجود نداشت، آنها نيز به راحتی و سادگی به زندگی مشترک و پيوند خویش خاتمه می دادند
کماکان دیده می شود که حتی با وجود قوانين حمایتگر، طلاق بين هتروسکشوال ها صورت می گيرد و اگر تداومی در پيوند و زندگی مشترک هتروسکشوال ها دیده و احساس می شود عمده ی آن به علت همان حمایت ها و تعهدات قانونی است
پس، عدم تداوم و تعهد بين هوموسکشوال ها به دليل همجنس بودن آنها نيست بلکه عدم حمایت های قانونی و اجتماعی می باشد تا جایی که حتی از شکل گيری این پيوند جلوگيری می کند چه برسد به تلاش برای تداوم این پيوند ميان یک زوج هوموسکشوال
قصد من در این مقاله اشاره به این نکته است که همجنس بودن دو شریک زندگی در عدم تداوم رابطه ی آنها و زندگی مشترکشان نقشی ندارد گناهی اگر هست به دوش قانون و فرهنگ جامعه است
توجه : مطلب فوق برگرفته از شماره 28 نشریه چراغ می باشد
.
۱۳ نظر:
خيلي طولاني بود
سلام
خیلی از مطالبی که عنوان میکنید درسته و با شما موافقم و با وجودم اینو لمس کردم اما به نظر من یه نکته مهم محلی وجود داره اونم فرهنگ همجنسگراییه که برای هموهای کشور خودمون هنوز جا نافتاده و ارزشها و معیارهای ناصحیح موجب خیلی از دلخوریها و جدائیها میشه همونطور که زوجهای ازدواج کننده زن و مرد نیز مبتلا هستند ولی کمتر بعلت فرهنگ سازی
این مسایل , واقعیتی هست که من و امثال من باید بیشتر وقت بذاریم و آگاهی ها و علممون رو نسبت بهش بیشتر کنیم .اما نمیدونم چرا بعضی ها انگار این موضوع رو یک عیب بزرگ میدونن و حتی نزدیکش هم نمیشن.سعید جان ما ایرونی ها آینطوری نبودیم.نمیدونم چرا به اینجا رسیدیم
سلام سعید جان
به نکته خیلی خوبی اشاره کردی وقتی همه چیز قراره زیر زمینی باشه و هیچ گونه قرار قانونی در این باره نباشه و همچنین اصل رابطه از نگاه جامعه مطرود باشه معلومه که این رابطه خیلی ساده از هم میپاشه در ضمن خیلی از همجنسگرا ها باهم به مدت طولانی زندگی میکنند و به هم پایبند هستند و خیلی ها عز هم جدا میشند .به نظر من تفاوتی بین این مساله با زندگی هتروها وجود نداره کافیه که نگاهی به آمار طلاق بین زندگی اونها هم بکنییم
سلام شرمنده که کم سر می زنم همچنان پر قدرت به جلو
به نام خدا
با سلام
نظرهاي دوستانتان را خواندم. جالب بود. كشور ما دچار هزار مشكل است و اين هم يكي از مشكلاتش است.چند مشكل جامعه ما:
نمي دانيم آزادي به چه معني است- هر آنچه را از سنين كودكي به عنوان درستي و غلطي پذيرفته ايم حفظ مي كنيم اما محك نمي زنيم- به جاي اينكه اول بشنويم و سپس بررسي كنيم اول سركوب مي كنيم و جواب رد مي دهيم- بدتر و بدتر و بدتر از همه اينكه براي اينكه ثابت كنيم باوري كه دوست نداريم غلط است تقلب مي كنيم و مي كوشيم مثلا اگر دو درجه بد است هزار درجه آن را بد نشان دهيم. مثلا بسياري براي اينكه همجنسگرايي را سركوب كنند فقط از واژه همجنسبازي استفاده مي كنند. يعني براي آنها غيرهمجنسگرا با غيرهمجنسباز با هم فرق دارد اما مي خواهند القاء كنند كه همجنسگرا و همجنسباز هر دو يكي هستند.در حالي كه خودشان خوب مي دانند گرا به عنوان پسوند به نوع گرايش اشاره مي كند و باز به حرفه اي شدن در آن زمينه مثل شغل. مثلا زني كه با مردي ازدواج كند غيرهمجنسگرا است و فقط با او رابطه دارد اما اگر زني با چند مرد رابطه داشته باشد غيرهمجنسباز است يعني در آن زمينه تعدد رابطه دارد.
اما افرادي كه مي كوشند همجنسگرايي را با همجنسبازي يكي كنند به تصاوير و فيلمهايي اشاره مي كنند كه در آن همجنسبازان رابطه داشته اند. يكي نيست به آنها بگويد آيا تصاوير و فيلمهاي رابطه غيرهمجنسبازان پاك است كه از اين طريق مي خواهيد رابطه همجنسگرايان را زشت نشان دهيد؟ اما دروغ گفتن و كلك زدن و تقلب كردن ريشه اش عميق تر از اين حرفهاست. بدتر از همه اينكه فكر مي كنند اگر اين تقلب ها را انجام دهند نزد خدا هم عزيز مي شوند. از ياد مي برند كه در دين بايد آزادي باشد. و از ياد مي برند كه در همان دين بيان شده براي مسائل ديني تقلب نكنيد.
بسياري ديگر نيز بخاطر اينكه نزد خود و ديگران باور كنند خوبند سعي مي كنند در ديگران نقاط ضعف را ببينند. مثلا آرايش كردن يك زن را بسيار زشت باور مي كنند تا تهمت زدن خود را از زشتي نجات دهند غافل از اينكه تهمت زدن از زشت ترين گناهان است.
بعضي نيز هميشه فكر مي كنند جوانها در طي زندگي آمادگي بسياري دارند كه حرمت خدا و درستي ها را نگه ندارند. به همين دليل با هر حركت و هر نظري مي گويند جوانها شورش را درآورده اند.
و اما خودفريبي ديني يك معضلي است كه آسمانها و زمين هم شايد نتوانند مشكلش را حل كنند. من نماز مي خوانم اما به خود دروغ نمي گويم كه مثلا ركوع يك ورزش است. ورزش تعريف خودش را دارد. در حالي كه در يكي از كتابهاي درسي نماز يك ورزش معرفي شده است. در واقع هر چه در دين باشد هزاران حكمت بر آن مي سازند و هر چه در دين منع باشد يا منع تصور شود هزاران دليل براي رد كردنش. وقتي شما آزادي نداريد و سرخورده مي شويد و بر عليه شما نقشه مي كشند و آزارتان مي دهند در واقع انگار من را نيز آزار مي دهند. مشكل شما، محدوديت پيروان اديان ديگر، محدوديت زنان، همه و همه مشكل من نيز هست. من نمي دانم پشتيباني كردن از حقوق شما چگونه مي تواند نتيجه بدهد فقط مي گويم از حقتان دفاع كنيد و بجنگيد. اگرچه من كلامي در ميان مردم سعي در دفاع از حق شما هستم اما اين واقعيت است كه با يك گل بهار نمي شود. بخصوص وقتي زمين و هوا و آب نامساعد باشد. امروزه شرايط شما اينگونه است. بنابراين نسبت به زميني كه قابل كشت است بيشتر نياز به تلاش و كوشش داريد. اميدوارم موفق باشيد و حقوقتان را به دست آوريد. اگرچه دعاي بدون تلاش بيشتر شبيه به يك توهم است اما از صميم قلبم آرزو مي كنم كه شما موفق شويد و آزادي ها و احترام را به دست آوريد.
در ضمن اميدوارم از اينكه خواستم ناشناس باشم ناراحت نشويد. اين فقط به اين دليل است كه مخالفان شما به وبلاگ من آسيب نرسانند.
خدانگهدار
سلام ناشناس عزیز . ممنون از حضور دلگرم کننده تان و صد البته موثرتان . هر چند به قول شما با یک گل بهار نمی آید اما قطره قطره جمع شود وانگهی دریا شود . من خودم در وبلاگ برخی دوستان عزیز بطور خصوصی نظر میدهم تا خدای نکرده هویتم و وجودم باعث آزار روحی دوستان گلم که دگرجنسگرا هستند از جانب برخی متعصبان نشود دقیقا گفته شما را هم تائید و هم درک میکنم . با آروزی روشن گری اذهانی که دامنه دانسته هایشان محدود به ذهنیت های از پیش تعریف شده است
سلام سعید جان.. خیلی وقته ندیدمت!..
موافقم با این نوشته... حمایت و تایید شدن از طرف جامعه خیلی تاثیر داره تو دوام یک رابطه.. ولی همه چیز نیست همونطور که آخر مطلب هم اشاره شده بود.. با همه این حمایتها بازم آمار طلاق وحشتناک ه.. اگه حمایت نشن چی میشه!
بنظر باید عوامل مهم تری باشه برای دوام یک پیوند... با این وجود تا وقتی که مشکلات اجتماعی وجود دارن احتمال ثبات روابط زوجهای همجنسگرا کم خواهد بود ولی غیر ممکن نیست.
سلام
با عرض پوزش ولی زرشک!!
نمی دونی دل شکستن یعنی چی؟!
من یه دخترم. تو یه خانواده به شدت مذهبی به دنیا اومدم.پدرم دوس داش اولین فرزندش پسر رعنایی باشه که اسمش رو بذاره محمدرضا!اما خب نشد.من در تمام این 20 سال زندگیم حسرت داشتن قد بلند و سبیل کلفت و صدای خشن بودم .دوس داشتم مث پسرا شلوار جین و تی شرت مارک دار بپوشم .عاشق کت و شلوارم و کروات رو خیلی دوس دارم !با تمام این تمایلات ادم مذهبی هستم.کلاس سوم که شدم خودم چادر سر کردم! به قول شما به سن بلوغ که رسیدم دیدم از پسرا متنفرم حالا شما تو مسایل جنسی ما تو همه مسایل! دخترایی بودن که عاشقشون بودم اما همش می گفتم خره! آدم که عاشق هم جنس نمیشه .گذشت یه روز چشم وا کردم دیدم کفش و کلاه و کیف و مو وکوفت و زهر مارم پسرونس از رنگ صورتی متنفرم و بلد نیستم لاس بزنم و عشوه بیام . از لوازم آرایشی یه ذره نمی دونستم چه برسه به روش استعمال! اینا رو غریزی خانوما یاد دارن!
خلاصه چشم وا کردیم دیدیم یه دختر داره مارو می بوسه!!!
اولین بارش بود و می لرزید منم فقط بهتم زده بود, اینا دروغه که اگه فشار مذهبی باشه ملت همجنس باز می شن دختر اگه بخواد هر کاری می کنه!!
خلاصه رفتم خونه در حالی که به شدت احساس گناه می کردم دختر طفل معصوم عاشق من شده بود! به قول خودش وقتی بغلش می کردم پر از آرامش می شد ولی من پر از گناه .اشتباه نشه من هیچ وقت با اون دختر نخوابیدم ولی تمام قلبم براش سوخت دیدم روز به روز داره بد تر میشه گفتم فلانی من از عذاب قبر می ترسم!
گفت هیچ کسی رو به جرم عاشقی نمی سوزونن! گفتم از بعدش می ترسم دیدی شیطون گولمون زد ! ساکت شد گفت هر جور تو می خوای اما منو فراموش نکن
از اون موقع به بعد اگه دیدمش بهش سلام نکردم , اگه زنگ زد جواب ندادم , اگه اس داد دلیت کردم , هیچی
فراموش کردم گریه کردم این قد که 5 ساله دیگه اشک ندارم .از خدا ترسیدم ولی مگه نمی گن اگه دردی هست درمونش هم هست اگه کسی میل جنسی داش ازدواج میکنه , صیغه می کنه ,ازدواج موقت و...
ولی اگه کسی عاشق هم جنس شد حکمش چییه؟ مگه دین ما کامل ترین دین نیس؟ چرا هیچ حکمی نیس؟
شاید به قولی ما داریم به خودمون تلقین می کنیم! پس چرا هر چی تلقین می کنیم به جنس مخالف علاقه داریم نمی شه؟ چرا هر وقت من اون دخترو می دیدم چشماش قرمز بود ؟ چرا هر کاری کردم تا از من متنفر بشه ؟
چرا نشد؟ بابا دخترا تو سن من همه عاشق می شن! حداقل می گن این پسره خوشکله بابا من خوشگلا رو هم خوشگل نمی بینم!! دیدن بدن زنا برام لذت بخشه عروسی که می رم دست و پام شل می شه. استخر و کنار دریا که اصلان نمی رم!!
گناهم چیه؟ این همه تو این وبلاگ گفتی دردمون چیه ؟ هی توی کله ی پوک مردم ریختی ما مریض نیستیم , منحرف نیستیم ال نیستیم بل نیستیم چرا نمی گی علاج چیه ؟ چرا خدا دردی داده داروشو نداده؟ اگه میگی اسلام هم جنس بازی رو نهی کرده پس چرا حکم شرعی برای هم جنس گراها نداره؟ چرا راستی یکی هس: در صورت وقوع 100 ضربه شلاق , از 4 بار بیشتر اعدام. دستشون درد نکنه!!! حقی که عدالت محوریم!! خود کشی هم که غدقنه(املاش یادم رفته!!)!
معتادم نباید بشی, یکی یه راه حل بده چرا همه اخ و تف می کنین؟ چرا چشماتونو می بندین؟
این شعرم تقدیم میکنم به خودم چون هیشکی منو دوس نداره
وقتي مردم مرا در قبري تاريک پنهان نسازيد
مثل لکه ننگي که از صفحه زمين مي زداييد
تنم روزي آغوشي گرم بود براي آنان که دوستشان داشتم
و چشمانم تصويري از تمامي احساساتم
دستانم ستايشگرين نوازشگران
و قلبم عصاره اي از عشق
عريانم نسازيد ...
من از هم آغوشی با تن سرد خاک می هراسم
اشک هايتان ارزانيتان
و ناله هاي بيهوده تان !
خوب می دانم سه بار که خورشید غروب کند
من براي هميشه در خاطره هاتان غروب مي کنم
خروارها خاک سرد براي من
بسترتان هميشه گرم
می دانم خدا مرا خاک خوبی خواهد کرد
تا روزي اندام شما در آغوش گيرم
روزي که دير نخواهد بود
سلام ناشناس عزیز که سلامتان را با زرشک آغاز نمودید . از تعریف مختصری که از شخصیت و روحیه خودتان داشتید به نظر یک ترنس سکشوال اف تو ام هستید تا یک لزبین . زیرا یک لزبین از شخصیت و احساسات زنانه اش متنفر نیست بلکه فقط گرایش جنسی اش به همجنس خودش یعنی به یک زن است اما یک ترنس سکشوال اف تو ام در اولین مرحله از کالبد و وجود فیزیکی اش که همان جسم زنانه است متنفر است و خود یک مرد می داند که نتیجتأ گرایش جنسی اش به زنان بنابر همان مرد بودنش است که با همجنسگرایی که مد نظر است تفاوت است .و اما این مورد که عشق چیست و کدام عشق ممکن و مجاز است همواره مورد بحث بوده ، ولی این تصور و این باور که عشق فقط بین دو جنس مخالف ایجاد میشود یک حقیقت اشتباه است که به قول خودتان حتی همه ما همجنسگرایان بخاطر همان تلقین ها و القاعات عمومی از سوی جامعه و فرهنگ این باور ذهنی که بر خلاف گرایش جنسی مان بوده را داشتیم که آدم فقط عاشق جنس مخالفش میشود در حالیکه امروز کاملا از نظر علمی روشن گردیده چنین نیست بلکه عده ای بنابر عللی که ریشه اش همان گرایش جنسی شان است عاشق همجنس خودشان می شوند و اما از نظر مذهبی قابل قبول نیست که این جای بحث دارد
ادامه
مثلا اگر پست تضاد حلال و حرام مذهبی با پزشکی را بخوانید نمونه های کوچکی از این تضادها دیده میشه که نشان دهنده این است که مذهب بطور مطلق در برخی موارد قانع کننده و پاسخ گوی واقعیات موجود و نیازهای بشری نیست بلکه مواقعی متضاد آنهاست البته حتی از نظر مذهبی ، مذهب باید همواره در راستای علم و به روز باشد تا این تضادهایی که رفته رفته بخاطر پیشرفت علم و کشفیات علمی جدید مشخص میشوند مذهب را ( دستورات و احکام مذهبی ) دچار نقص نکنند . مثلا در مورد ترنس سکشوالیته هم در هیچ جای قرآن بحثی نیست یعنی در مورد تغییر جنسیت بحثی نشده اما در مورد دست بردن به خلقت خداوند نهی شده و حتی خیلی از مراجع با اتکاه به همین مسئله هنوزم با تغییر جنسیت مخالفت می کنند چون معتقدند که تغییر جنسیت نوعی دست بردن به خلقت خداوند است در حالیکه برخی ( بنابر فتوای امام خمینی ) تغییر جنسیت را حلال میدانند و جایز مینامند و امروزه بنابر دانش جدید از گرایشات جنسی مشخص شده گرایش جنسی همجنسگرایان بخاطر فساد اخلاقی و انحرافات اجتماعی نیست بلکه ریشه های بیولوژیکی و روانی و محیطی دارد ، چنانکه اگر قرار بود انحرافات اخلاقی و فساد اجتماعی باعث همجنسگرایی شود بنابراین اکثر مردم هر اجتماعی باید همجنسگرا می شدند چونکه دگرجنسگرایان بیشتر از همجنسگرایان غوطه ور دز این فساداجتماعی و فرهنگی هستند اما همچنان دگرجنسگرا هستند و به انحرافات جنسی خودشان که خارج از مرزهای تعیین شده اجتماعی و شرعی شان هست می پردازند و هیچ کدام این عوامل باعث تغییر گرایش جنسی شان نشده و نمیشود زیرا گرایش جنسی تغییر ناپذیر است .بله از قدیم گفتند اگر دردی هست درمانش نیز هست اما این فقط یک گفته برای آرامش درونی است مثلا چرا نابینایی که مادرزاد نابینا متولد شده تا پایان عمر نابینا باقی می ماند و درمانی ندارد ؟ فقط بیان همین یک مثال کافی است که درد به این بزرگی با این گفته که درمانش هست اما در اصل درمان نمیشود و درمانش نیست ، در ضمن درد با درد فرق می کنه ، متاسفانه هنوز تا به امروز هر دردی قابل درمان نیست ، خو ب اینکه چرا در دین حرفی از گرایشات جنسی و دلایل ان نشده خودش یکی از موارد مورد بحث در مورد کامل بودن احکام دینی است که امروز به وضوح دیده میشه با نتایج علمی تضاد داره ، مثلا تا سالها پیش مردان زنان را بخاطر اینکه فرزند ذکور برایشان نمی زائیدند مورد انواع ناملایمتها و رنجها و عذابها قرار می دادند ( البته هنوزم برخی مردان نادان و نا اگاه چنین می کنند ) زن را به بهانه پسر نزائیدن کتک میزنند و در نهایت طلاق میدهند یا به این بهانه زنی دیگر اختیار می کردند بنابر همان اصل جایز بودن چهار زن رسمی دائمی و صیغه موقت .... اما سالهاست که دانش مشخص نموده جنسیت فرزند مربوط به کروموزمهای مرد است نه زن یعنی جنسیت کودک بر اساس کوروموزمهای مردان تعیین میگردد در واقع خود مردان در تعین جنسیت کودک نقش دارند نه زنان اما خوب در هیچ جای قرآن حرفی در این باره زده نشده تا از آن همه ظلمی که به ناحق به زنان وارد میشده جلوگیری کنه و این خود جای سوال دارد که قرآنی که کل کلامش اجرای حق و جلوگیری از ظلم است چرا در چنین مواردی خاموش بوده ؟ و اما در مورد تلقین به قول خودتان اگر بنا بود با تلقین گرایش جنسی تغییر کند که اول از هر کسی قبل از اینکه کسی به ما بگوید خودمان با تلقین گرایشمان را تغییر می دادیم تا اینقدر در این اجتماع و میان مردم مورد تمسخر و عذاب و رنج و توهین و حتی مجازات مرگ روبرو نشیم اما حقیقت این است که تلقین چاره درمان نیست وگرنه غیر از ما همان ترنس سکشوالهای عزیز با تلقین هویت جنسی خودشان را درست می کردند تا خود را درگیر ان همه مخاطرات تغییر جنسیت و نگاه های منفی و غیر قابل تحمل از سوی همین مردم نمیکردند و از نظر پزشکی و روانشناسی درمان اختلال هویت جنسی فقط تغییر جنسیت نامیده نمیشد
ادامه
دوست عزیز نه شما نه من ، بطور کلی نه یک همجنسگرا و نه یک ترنس سکشوال گناهی نداریم ، گناه از سوی تعابیر و تفاسیر نادرست بنابر برداشتهای محدود است که بدون در نظر گرفتن واقعیات علمی حکمی صادر میشود وگرنه گناه ان بنده نابینا چیست که خداوند نابینایش کرده ولی درمانش را نداده و گناه ما چیست ناخواسته با گرایش به همجنس زاده شدیم ؟ منتها موضوع ما چون مربوط به امور جنسی می شود از یک حساسیت خاص برخودار می شود میدانید که حتی سخن گفتن از مسائل جنسی در بین همین دگرجنسگرایان ( البته فرقی نمکیند بین همه قشرهای جنسی ) به نوعی تابو است ، انگار که حتی سخن گفتن در این خصوص خود گناهی نابخشودنی است ، مشکل از ما نیست از جایی دیگر است ، ما مریض نیستیم افکار و باورهایمان مریض است
شعر زیبایت را خواندم و دقیقا احساسی را که درش موج میزد را حس کرد اما فراموش نکن هر کسی دوستانی دارد و هر کسی عاشقی دارد مثلا همان دوستی که دلش شکسته است
بازم سلام
واقعا ازت ممنونم,تا به حال این قد حال نکرده بودم چاکرتیم!
ولی هر چندمن فک نکنم حتی ترنس باشم,تمام اندام من کاملا دخترونس حتی هورمون زیادی یا همون فعالیت بخش قشری فوق کلیوی هم ندارم,بیشتر محیطیه. و فکر کنم چون از همون دوران جنینی می دونستم هیچ کس منتظر من نیس.هم بازیام پسر بودن و بهترین مونسم پدر(پدر هیچ وقط نارضایتیشو به رخم نکشید).مطلب جم وجوری تو نت راجبه کسایی خوندم که فقط خواستار روابط احساسی هستند و به هیچ عنوان سکس رو نمی پذیرن .ازتون خواهش دارم راجع بهش مقاله در اینجا بذارید چون من بیشتر پیدا نکردم و اسم علمیش رو هم نمی دونم. دیگه خلاصه باعث زحمت
دمتونم گرم!بازم مخلصیم.
ارسال یک نظر