محققین و دانشمندان سالها به دنبال كشف علل همجنسگرائی بوده اند و هرچند به نتایجی دست یافته اند، اما تحقیقات آنها همچنان ادامه دارد.
بعضی از همجنسگرایان معتقدند جستجو به دنبال علل همجنسگرائی نه تنها لازم نیست، بلكه توهینی است به همجنسگرایان و نشان بر عدم اعتقاد به طبیعی بودن این گرایش دارد.
یك ضرب المثل قدیمی می گوید: «حساب را كه پاك است، از محاسبه چه باك است».
من معتقدم اگر همجنسگرائی یك گرایش طبیعی است و ما همجنسگراها نرمال و طبیعی هستیم، به چه دلیل باید مخالف انجام تحقیقات علمی در زمینهء گرایشمان باشیم؟ آیا موردی هست كه ما از آن بترسیم، یا اینكه برعكس، تحقیقات انجام شده به نفع ما همجنسگراها عمل خواهند كرد؟ (همانگونه كه تا به امروز عمل كرده اند).
به نظر من اتفاقاً انجام تحقیقات علمی پیرامون چیستی، چگونگی و علل همجنسگرائی الزامی است.
.دلایل الزامی بودن تحقیق پیرامون همجنسگرائی:
.
1- بشر كلاً در مورد همه چیز تحقیق می كند. در مورد فضا، گیاهان، انسانهای بیمار و حتی انسانهای سالم. روانشناسان در یكی از نظریه های روانشناسی تمركز خود را بر روی انسانهای سالم قرار داده و آنها را مبنای تحقیقات علمی یا درمان بیماران قرار می دهند. آیا تحقیق پیرامون فضا، مواد غذائی، ورزش، مغز انیشتین، شخصیت كافكا، پیامبران، وجود یا عدم وجود خدا و غیره، اهانت به این علوم، شخصیتهای برجسته و حتی خداوند است؟ نه تنها همجنسگرایان، بلكه كل بشریت به انجام این تحقیقات علمی نیازمندند.
.
2- به دلیل انجام همین تحقیقات علمی و كشف علل همجنسگرائی بوده كه امروزه اسم همجنسگرایان از لیست منحرفین اخلاقی و بیماران روانی حذف و به لیست انسانهای طبیعی افزوده گردیده. به دلیل همین تحقیقات علمی است كه امروزه همجنسگرایان جهان یا در شرایط مساعدی به سر می برند، یا به سر بردن در شرایط مطلوب اجتماعی را حق انسانی خود دانسته و از آن دفاع می كنند.
.
3- خود شما چه شد كه از افكار منفی و احساس گناه رهائی پیدا كردی؟ چه شد كه توانستی با خود كنار آمده، به دنبال آن به حس مطلوبی در رابطه با گرایش جنسی خود رسیده، بدون احساس گناه از آن لذت برده و به آرامش برسی؟ مگر نه اینكه متوجه شدی از نظر علمی تو یك انسان نرمال با گرایشی طبیعی هستی؟ پس این حق را به دیگران نیز بده تا به اطلاعاتی كه تو دریافت نموده ای دست یابند.
.
4- معمولاً انسانها واقعیات را بدون دلیل و پشتیبانی قانع كننده نمی پذیرند، مگر اینكه خرافاتی باشند، یا پیرو و مقلد بی چون و چرای مذهب؛ خواه این واقعیت راجع به كروی بودن زمین باشد، خواه راجع به رژیمهای غذائی، یا طبیعی بودن همجنسگرائی و یا حتی وجود یا عدم وجود خداوند. بعضی از انسانها فقط و فقط علم و قوانین علم را قبول داشته و هر مسئله ای را تنها در صورتی می پذیرند كه از نظر علمی ثابت شده باشد، حتی اگر آن مسئله وجود یا عدم وجود خداوند باشد. خود من یكی از همین افراد هستم. من باوجود آنكه یك همجنسگرا هستم، اگر از نظر علمی طبیعی بودن این گرایش برای من ثابت نشده و مورد تأیید سازمان بهداشت جهانی و روانشناسان قرار نگرفته بود، هرگز آن را نپذیرفته، وجود این گرایش در نهاد خویش را انكار كرده، یا اصلاً به آن پی نبرده، یا در بهترین حالت به چشم یك بیمار به خود می نگریستم.
.
۱۱ نظر:
با عرض سلام خدمت خانم نویسنده این مطلب ، بنده نیز کاملا موافقم و همیشه در بحثها و نظراتم این نکته را بیان کردم که برای چنین بحثی می بایست از ابتدا شروع کرد ، یعنی از همان علل و دلایلی که از دوران جنینی آغاز شده و باعث تعیین و شکل و جهت گیری گرایش جنسی فرد میشود ، اما متاسفانه برخی دوستان همانطور که شما اشاره نمودید معتقدند که نیازی به مطرح نمودن این عوامل نیست بلکه فقط از نظر حقوق فردی ( حقوق بشر ) خود را مستحق داشتن و بودن هر چه هستند و هر که هستند می دانند ، خوب با این نظر من نیز مخالفتی ندارم منم معتقدم هر انسانی فارغ از چیستی و کیستی اش از حقوق فردی خود بهره مند است و دیگران ملزم به رعایت حقوق او ، اما مشکل اینجاست که بحث پیرامون چنین مسئله ای ( همجنسگرایی ) به دلیل نوع تفکر و فرهنگ دیرینه که هیچ گونه پایه علمی ندارد تنها از زاویه حقوق بشری و فردی چندان کارآمد نیست بلکه بیان همین مطالب علمی و آگاه شدن اذهان از این حقایق باعث میشود حتی افراد مذهبی نیز نوع نگاهشان و باورهای دیرینه شان هم راستای این مطالب شود ، اتفاقا به دلیل همان ذهن خداباوری و حق سالاری و حق گرایی که دارند ، این حقایق را بعد از آگاهی بهتر و راحتتر می پذیرند
اینکه ما بیائیم صرفا با بیان خاطرات ، دردها ، و یا نیازهایمان و یا فریاد دادخواهی و ادعای حق بشری خود نمودن بی آنکه هیچ گونه اطلاعاتی به مخاطبان خود دهیم راه به جایی نمیبرد بلکه گاهی باعث دور شدن از اخذ حق خود میشویم
سعید جان قالبت خیلی خوب شده
من با کل موضوع موافقم.. فقط یه سوال دارم سعید عزیز..... ما میتونیم خودمون رو با زنان مقایسه کنیم؟.. فکر میکنی حقوق ما با حقوق زنان از لحاظ دفاع کردن در یک سطر قرار میگیره؟... مسلما ما انسانیم.. زنان هم همچنین ولی زنان برای دفاع از حقوقشون رو به دفاعیات علمی نمیارن.
این فقط یک سوال ه.. من نمیدونم چطور و کجاست که مرزی بین حقوق ما و زنان ایجاد میشه که ما احتیاج به دلایل علمی داریم ولی اونها نه... کما اینکه برای زیر پا گذاشتن حقوق زنان دلایل مثلا علمی میارن مثل ضعف فکری یا جسمانی.. که البته کاملا دلایل بی پایه ای هست.. مثل دلایلی که بر علیه همجنسگراها میارن.
با توجه به چنین مواردی هست که من به دفاع علمی شک میکنم.. از این نظر که ضروری باشه.
سلام هاملت عزیز . نقطه اشتراک حقوق زنان و حقوق اقلیت های جنسی همان حقوق بشر می باشد که در آن نه جنسیت ، نه گرایش جنسی ، نه گرایش و مذهبی ، نه ملیت نه قومیت ، و نه .... دلیلی بر تفاوت هیچ کدام شان نمی باشد بلکه طبق قوانین و مفاد حقوق بشر هر انسان زنده ای از هر نژاد و رنگ و مذهب و جنس و گرایشی ( جنسی و مذهبی ) دارای حقوق یکسان می باشد ، اما در مورد گرایشات جنسی که اینجا همجنسگرایی مد نظر ماست بخاطر اینکه همجنسگرایی تابویی است که در تمام نقاط جهان به دلیل همان باورهای مذهبی که امروزه ثابت شده پایه علمی ندارد از این نظر با حقوق زنان فرق دارد که اوالا حقوق زنان در همه جای دنیا نابرابر نیست بلکه در برخی کشورها که باز بر اساس همان نگاه های مذهبی حقوقشان در قیاس با مردان نابرابر و ناعادلانه به نظر می رسد و تبدیل به یک تابو شده است و دوما شخصیت زنان بر اساس همان قوانین مذهبی بطور غیر مستقیم به شهروند درجه دوم تبدیل شده است یعنی از نظر هویت شخصیتی بخاطر نابرابری جنسیتی زن در درجه دوم قرار گرفته که زنان به دنبال حقوق برابر خود فارغ از تفکیک جنسیتی و باورها و قوانین مذهبی هستند که لزوما در اینجا دلایل علمی آوردن احساس نمی شود اما در مورد اقیلتهای جنسی چون این اقلیت حتی شهروند درجه دوم هم حساب نمیشود بلکه به کل انکار می شود و برای همین بیان این نکات علمی در اولین مرحله خود این اثر دارد که از انکار شدن یه مرحله به امکان وجود داشتن نزدیکتر شود و به دنبال وجود یافتن با اسناد و دلایل علمی معتبر به مرحله حق داشتن برسد تا در نهایت به مرحله شهروندی درجه اول با حقوق سایر شهروندان برسد و اما بدون بیان این اسناد و دلایل علمی از مرحله وجود داشتن نمیتواند به مرحله حق داشتن گام بردارد ، زیرا اگر فقط ابراز وجود کند فقط می تواند منکر نبودن شود و وجود خود را ثابت کند که ما هستیم اما برای حق داشتن نیاز به همین اسناد و دلایل علمی دارد تا اولا بر اساس این دلایل علمی از نظر علمی بودن و چرا اینگونه بودن خود را تفهیم کند و بعد بر اساس حقوق بشر خود را بشری مستحق حقوق فردی خود کند
مرسی از جوابت.... متوجه شدم.... انکار وجود ماها نکته قضیه است که من ندید گرفته بود.
خب کاملا با بحث علمی موافقم... اکثریت بر روی انسان بودن ما شک دارن.. در چنین شرایطی حرف از حقوق شاید عجله کردن باشه.
ولی یه مساله دیگه اینجا پیش میاد... تو وضعیت کنونی ایران رو در نظر بگیر.. بر فرض که راه سبز پیروز بشه.. به گفته تو ما هنوز تو مرحله اول یعنی ثابت کردن وجودمون هستیم.. تو فکر میکنی ماها در ایران آزاد حق مطالبه حقوقمون رو نداریم؟... چون با عوض شدن حکومت یک شبه مردم روشنفکر نمیشن و به وجود ما اعتراف و عادت نمیکنن... پس بنظرت برای اینکه از فضای ایجاد شده برای خودمون استفاده کنیم باید چکار کرد عقب نشست یا بدون گذروندن مرحله اول به آخر یعنی گرفتن حقوق شهروندی رسید.
البته اینها فرض هست ولی در این جنبش بوجود آمده اقلیتهای جنسی هم فعالیت میکنن و سهم دارن.
آقا ببخشید , این آقا سعید ما رو ندیدین.اگه دیدینش بهش بگین بابا اینقدر ما رو تنها نذار و یه سری هم به ما بزن.بهش بگین ما رو عاشق می کنی بعد ول می کنی میری؟هر چند ما همه جوره میخوایمت.
سعید جان منتظر یه مطلب از قلم خودت بنویسی و توی وبت بذاری.بذار ما بیشتر صدای قلم خودت رو بشنویم
سلام هاملت عزیز . نه به هیچ عنوان نباید عقب نشست ، متاسفانه موضوع حق داشتن ما یه موضوع سیاسی نبوده و نیست اما بخاطر قانون اساسی ایران که بر پایه احکام شرعی است و حاکمان و سیاستمداران مذهبی ایران متولیان و مجریان آن هستند جریان حق طلبی ماها را به سمت سیاست کشانده اند ، به نظر من حرکت حق طلبی ماها به پیروزی سبز ربطی ندارد و محدود نمی شود زیرا این حرکت ماها سالها پیش آغاز شده حتی آن زمانی که شرایط بسته تر و بدتری نسبت به اکنون داشتیم که خوشبختانه اثراتی مفید هر چند بسیار اندک داشته است ، در این شرایط سبز که شما به آن اشاره کردید چون تمامی مظلومان با شعار و خواست دموکراسی در پی دریافت حق هستند بی شک اقلیتهای جنسی نیز به عنوان شهروندان همین مملکت نیز به دنبال حقوق فردی و شهروندی خود هستند که علاوه بر جنبش غیر سیاسی در شرایط کنونی جنبششان رنگ سیاسی هم گرفته ، همانطور که خودتان اشاره کردید مردم یک شبه ماها را نمی شناسند و به ما حق نمی دهند که نشان دهنده این است مشکل ما اقلیتهای جنسی فقط شرایط سیاسی نیست بلکه شرایط فرهنگی نیز هست که حتی برخی معتقدند فرهنگ عمومی جامعه قوت بیشتری نسبت به شرایط سیاسی دارد ، که اقلیتهای جنسی بر اساس همان جنبش سیاسی خود که دادخواهی حقوق برابر با دیگر شهروندان است و با توسل به حقوق بشر می توانند نتیجه بگیرند و اما برای هموار ساختن شرایط فرهنگی و روشن نمودن اذهان جامعه نیازمند همان جنبش علمی هستند زیرا ذهن مردم زمانی تغییر میکند که حق داشتن چزی را باور کنند ، بطور کلی جنبش و حرکت حق خواهی اقلیتهای جنسی از دو زوایه باید صورت بگیرد یکی از زوایه حقوق بشری ( که متاسفانه کاملا به امری سیاسی تبدیل شده ) و دیگری فرهنگ سازی و روشنگری فرهنگی و علمی
هملت عزيز اولاً كه كي گفته زنها براي اثبات حقانيت خود دلايل علمي ارائه نداده و نمي دهند. اتفاقاً تحقيقات زيادي از جانب محققان و دانشمندان پيرامون، ساختار مغزي، استعدادها، هوش و توانائيهاي زنان صورت گرفته و نتايج آن ارائه داده شده. و اتفاقا از همين برنامهء فارسي صداي آمريكاي خودمون، برنامهء شباهنگ، توسط دكتر بهروان هم دربارهء آن صحبتهائي شده است.
دوم اينكه شماها چرا آمده ايد و بحث علمي و بحث حقوق بشري را از هم تفكيك كرده ايد و يكي را بر ديگري مقدم شمرده ايد. من در دلايلم اتفاقا گفته ام كه لازمهء موفقيت در احقاق حقوق انسانيمان استناد به مدارك و اسناد علمي است و همين نظر سازمان بهداشت جهاني و انجمن روانشناسان بوده كه باعث شده ما از نظر حقوق بشري در دنيا صاحب حقوقي برابر با ديگر انسانها باشيم. مطمئن باشيد كه در ايران هم، اين بحثها مدتهاست كه صورت گرفت و نيازي نيست كه ما منتظر پيروزي جنبش سبز بمانيم. به خاطر همين بحثهاي علمي بوده كه امروزه عده اي از روشنفكران و حتي مذهبيون در ايران
از حقوق همجنسگرايان دفاع مي كنند. حتي مسائل ديني هم از نظر علمي به چالش كشيده شده و مورد بحث قرار مي گيرند و چنانچه صحت آنها ثابت گردد مورد تأييد قرار مي گيرند و در غير اين صورت رد مي شوند.
با تشكر: صفحات خالي
با مطلب تراوشات یک مغز خالی آپم.pyeduc
خب سعید جان من از حرف شما اینطور نتیجه میگیرم که ما در مرحله اول به حمایت حقوقی احتیاج داریم... باید از لحاظ قانونی مشکل حل بشه تا بتونیم فرهنگ رو هم اصلاح کنیم... برای قانون اساسیی که بر مبنای دمکراسی باشه نه عجیب ه و نه میتونه مخالف داشته باشه.
فکر میکنم در اکثر یا همه کشورهایی که اقلیتهای جنسی از حقوق برابر شهروندی برخوردارن هم مسیر این چنین طی شده باشه... در سایه حمایت قانون هست که فرهنگ سازی امکانپذیر میشه... در دفاعیات علمی یا فرهنگ تحمل.. یا هر چیزه دیگه ای.
میرزا جان من از تحقیقات علمی مطلع هستم ولی این تحقیقات برای ثابت کردن وجود زنان نبوده... تحقیقاتی هست برای مشخص کردن تفاوت زنان و مردان... هیچوقت زنان برای داشتن حق رای متوسل به تحقیقات علمی نشدن چون زمانی که زنان هم اجازه رای دادن گرفتن چنین تحقیقاتی نبود یا در این سطح نبود.. زنان ایران برای داشتن حق طلاق یا کفالت فرزند یا دیه برابر حرفی از علم زدند؟
من با سعید موافقم.. تفاوت موضوع ما با زنان در انکار ما به عنوان انسان هست.
هملت جان اولاً كه منظورت از ميرزا چيه؟
دوم اينكه من نگفتم تفاوت ما با زنها چيست. گفتم زنها هم براي احقاق حقوقشان به دلايل علمي نيز روي آوردند. نگفتم براي اينكه بگويند ما هم هستيم. براي اينكه بگويند ما هم انسانيم. ناقص العقل نيستيم. به زنها هم به چشم انسان نگاه نشده. به چشم يك موجود ناقس العقلي نگاه شده كه از بيضيهء چپ مرد هم كمتره. ضمنا بحث من اصلا تقدم و تأخر علم و مسائل حقوقي نبوده. اما شماها نمي توانيد منكر اين شويد كه تا زمانيكه علم ثابت نكرد همجنسگرايان از نظر علمي نرمالند، مسئلهء حقوقي آنها مطرح نشد و طرفداران حقوق بشر حاضر نشدند از آنها دفاع كنند. ضمنا در غرب منكر وجود همجنسگرايان نشدند. همين ا.ن. هم يكبار منكر شد اما صدبار ديگه با فحش و بد و بيراه گفت ما هستيم. او عادتشه. هولوكاست را هم منكر شد. خيلي چيزهاي ديگه را هم منكر مي شه. فقط توي ايرانه كه بعضي ها فكر مي كنند همجنسگرا نيست. توي غرب كه مسئلهء انكار مطرح نبوده.
با تشكر: صفحات خالي
ارسال یک نظر