معاشرت خاص با زنان در وسع رواني ما نيست
نامه هاي خوانندگان
مومن همـجنسـگرا ؛ پارادوكس يا ... ؟!
رهام
توجه : ( متن زیر برگرفته از شماره پانزدهم نشریه ماها می باشد )
خواندن ويژه نامه قوم لوط سبب شد من هم در اين مورد نظرم را بنويسم و بر ادامه گفت و گو در اين خصوص دامن بزنم . مدتهاست به واژه مومن همـجنسـگرا فكر مي كنم و در مورد آن با خدا حرف مي زنم . من به عنوان يك مسلمان معتقد و ملتزم؛ همواره با دغدغه سرانجام اخروي ام زندگي مي كنم و ترديد ندارم كه روزي بايد پاسخ گوي همه اعمالم و به خصوص رفتار جنسـي ام باشم اين در حالي است كه گرايش جنسـي خود را در تقابل صريح با دين می یابم ( و یا دست کم با فهم اکثریت دین شناسان ) من در اين سي سال و اندي كه از عمرم مي گذرد؛ هيچ وقت گرايشي را نسبت به هيچ زني در خودم حس نكرده ام دو بار برايم فرصت ارتباط با زن فراهم شد؛ كه هر دو بار؛ نه خواستم و نه توانستم .
بار اول وقتي كه به توهم رهايي از همـجنسـگرايي و براي اجراي دستور خداوند متعال تن به ازدواج دادم و خود را دچار كابوس وحشتناكي نمودم که هنوز علی رغم پایان یافتنش با طلاق بدون دخول پس از سالها یادش خاطرم را آزده می کند و بار دوم وقتی فردی مرا به اتاق زنی برای همبستر شدن با او برد
جدا از اين دو رويداد؛ از همان ابتداي نوجواني؛ همواره دلم به ياد مرداني تپيده كه توانسته اند دلم را تسخير كنند و ذهنم را به انديشيدن به خودشان وادار كنند هر چند كه در اكثر موارد فقط حسرت بودن با آنها و يا در آغوش كشيدن شان بر دلم مانده و نصيبي جز خسا رت هاي مادي و روحي نبرده ام علي رغم گرايش جنسـي ام و در ساير جنبه هاي زندگي ام؛ تا حد امكان در چارچوب هاي مشخص شده ديني زندگي كرده ام اما سرنوشت قوم لوط بسيار تكان دهنده تر از آن است كه بتوانم خودم را به قرائتي نامطمئن از آيات مربوطه دلخوش كنم در عين حال با مكانيزمي كه بتواند مرا به يقين صد درصد برساند هم آشنا نيستم و اصل مشكل از اين جا شروع مي شود :
آيا مومن همـجنسـگرا ( بودن ) يك پارادوكس وقوع ناپذير و غير ممكن است يا آن كه براي همـجنسـگراياني كه نه مي توانند خلاف گرايش دروني خود رفتار كنند ( و زندگی مثل دگرجنسگرایان در پیش بگیرند ) و نه حاضرند دست از ايمان خود بردارند و سعادت اخروي خود را از دست دهند؛ شدني است؟
آن چنان كه مي دانيم علم روان شناسي امروز همجنسـگرايي را بيماري نمي شناسد و در اين صورت راهی برای تغییر گرایش جنسـی پیشنهاد نمی کند . ( در صورت وجود راهي براي تغيير گرايش جنسي؛ به خصوص قابل دسترس در ايران؛ نگارنده از مطلع شدن از آن بسيار خرسند خواهد شد ) از طرفي وقتي سخن از گرايش جنسي مي رود؛ چه بسا برخي ( عمدتا دگرجنسگرایان ) مساله را به رابطه جنسـي و انزال تقليل دهند و مثلا پيشنهاد كنند كه در موقع فشار شهوت ؛ همه چيز با يك استمناء ختم به خير شود و كار به رجوع به همجنس نكشد حال آن كه من به عنوان يك همـجنسـگرا؛ مرد مورد علاقه ام را فقط براي ارتباط جنسـي نمي خواهم درست همانند دگرجنسـگرايان؛ كه همه وقت شان در رختخواب نمي گذرد . فردي مثل من؛ حتي براي كسب لذت هم نشيني و مصاحبت نيز مردان را انتخاب مي كند و در كنار آنان آرام مي گيرد و دنيا برايش به گونه اي است كه گويا خداوند هيچ زني را خلق نكرده و تنها مردان وجود دارند و از بين اين مردان؛ بخشي واجد جذابيت جنسـ ي اند و از آن ميان معدودي شايسته شريك زندگي شدن رنج مضاعف ما همـجنسـگرايان اين است كه علاوه بر تحمل انزوا و زيستن بدون شريك زندگي ( دغدغه دنیوی ) بايد نگران آخرت و زندگي اخروي مان هم باشيم
مهم ترين سوالي كه از خودم مي پرسم و برايش پاسخي نمي يابم آن است كه اگر خداوند گرايش به زن را در من همـجنسـگرا قرار داده است ( به صورت فطري ) چرا اين گرايش هيچ وقت خودش را ظاهر نمي كند و نشان نمي دهد ؟
مگر بقيه آدم ها كار خاصي انجام مي دهند تا علاقه به هم نشيني و ارتباط ( عام و خاص ) با زنان در وجودشان شكوفا شود كه ما انجام نداده ايم و نمي دهيم ؟
آن چنان كه گفته اند غريزه بالفعل است و بالقوه نيست كه براي شكوفايي اش نياز به طي مراحل و سعي و تلاش باشد آيا اين نتيجه گيري كه ( خداوند ما را متفاوت خلق کرده ) صحيح نيست ؟
از آنجا كه لازمه عدل خداوندي ؛ بازخواست در چارچوب ( داده ها ) است؛ آيا هم چنان اين تفكر صحيح است كه همـجنسـگرايان بايد رفتا ر جنسـی مشابه دگرجنسـگرایان داشته باشند والا سزاي شان در دنيا اعدام و در آخرت ؛ خسران ابدي است ؟ مگر خداوند از نابينايان توقع ديدن و از ناشنوايان توقع شنيدن و از فاقدان قدرت تكلم توقع صحبت كردن دارد كه از ما توقع با زنان زيستن را داشته باشد ؟ آیا آیه شریفه (( لا یکلف الله نفسا الا وسعها )) اينجا مصداق پيدا نمي كند ؟
معاشرت خاص با زنان در وسع رواني ما نيست و حداقل اين جانب مستقيم تجربه كردم كه آمدن نام زني در شناسنامه ام مرا دگرجنسـگرا نمي كند و نه توانايي ارتباط با زن را به من مي بخشد و نه شور و شوقي براي بودن با ا و در من مي انگيزد آيا منطقا نبايد بخاطر تحمل محروميت ها و محدوديت هاي حاصل از همـجنسـگرايي مان ( در این دنیا ) در جهان ديگر مورد تقدير و پاداش قرار بگيريم ؟ آيا بعد از هر سختي؛ آساني نيست ؟ حالا تقدير و پاداش پيشكش مان؛ چرا دين و يا مراجع ديني خيال مان را از با بت آخرت مان راحت نمي كنند تا بدانيم كه مرگي به شيوه قوم لوط و فرجام اخروي شبيه به آنها در انتظارمان نيست ؟ بالاخره قوم لوط تاوان تجاوز به عنف و ياغي گري اش را پرداخت ( نشستن بر سر راه كاروانها و تجاوز دسته جمعي به مسافران و ارتباط با همجنس عليرغم ميل و كشش به جنس مخالف ) يا نه ؛ هرگونه ارتباطي با همجنس ؛ ولو براي آنان كه گرايش جنسـي متفاوت دارند همجنسگرايان فرجام مشابه دارد؟
در كنار وجه اخروي مساله ؛ آيا نمي توان راهي براي همـجنسگرايان گشود تا بتوانند با انتخاب يك شريك زندگي؛ در همين دنيا هم رنج كمتري را تحمل كنند؟ دگرجنسگرايان انصاف دهند آيا ما نياز به آغوشي براي پناه بردن و شانه اي براي سر نهادن نداريم ؟
آيا روزهاي پيري و سستي در انتظارمان نيست تا لازم باشد كسي در كنارمان و ياورمان باشد ؟ دين شناسان پاسخ دهند؛ اگر حقيقتا ما با آفرینش خاص خودمان قرار است خسران اخروی و دنیوی را تجربه کنیم تکلیفمان را بدانیم
و چگونه می شود مومن همجنسگرا بود ؟
نمي توان مساله همجنسـگرايي و همجنسگرايان را ناديده گرفت و برايش راه حلي ارائه نداد ما وجود داريم و حق خودمان مي دانيم كه هم در دنيا سعادتمند باشيم؛ هم در آخرت
پاسخ ماها
شما سئوالاتي منطقي مطرح كرده ايد و متوليان دين اخلاقا موظف هستند به سئوالات و پرسشهاي مؤمنان پاسخ دهند
اما در بين رهبران مذهب اسلام، تا بحال كسي پيدا نشده كه بخواهد به اينگونه سئوالات بپردازد دليل آن به نظر ما اين است كه سطح گفتمان نوانديشي ديني در اسلام هنوز به سطح نو انديشي ديني در مسيحيت يا يهوديت نرسيده است حتما اين را مي داني كه نوانديشي ديني دو دين يهود و به خصوص مسيح از حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ سال قبل شروع شد و همزمان و پا به پاي گفتمان هاي ديگر از جمله گفتمان حقوق بشر، حقوق فردي، نقش و جايگاه دين و رابطه فرد با خدا، موقعيت و اعتبار گفته هاي رهبران ديني، دمكراسي، آزادي بيان و ... رشد پیدا کرد تا جايي كه گروه هايي همچون زنان و همجنسگرايان، كه متعصبان مذهبي با استناد به قرائت هاي خشك و يك جانبه، آنها را داراي حقوق كمتري مي دانند دو راه مختلف در پيش گرفتند؛ را ه اول ترك دين و خدا به اين شكل كه گفتند حالا كه بنام خدا ، دين ، پيامبر و كتاب آسماني، من انسان را به صرف جنسيتم، محكوم شده و حقوقم ناديده گرفته مي شود، همان بهتر كه عطاي دين و خدا را به لقايش ببخشم و آزاد زندگي كنم . پارسايي و معنويت مترادف اعتقاد به خدا نيست . افراد غير مذهبي پارسا و متقي و معنوي، چه بسا پاك سرشت تر از افرادي باشند كه تحت لواي دين ظلم و جفا مي كنند . بخشي ديگر ( از زنان و همجنسگرایان ) هم بر اين باورند كه نبايد مذهب و دين و خدا را تيول مطلق متعصبان و رهبران مذهبي دانست و تفسير مذهب و احكام آن ر ا را فقط حق مدعيان دكان دار دين قلمداد كرد پس خود به مطالعه و تحقيق جدي دست زده و در برجسته تر كردن آن دسته از اصول و احكام ديني پرداختند كه با انسان و زندگي او همخواني بيشتري دارند بي جهت نيست كه در غرب با توجه به سابقه تاريخي اين گونه مباحث، امروزه تعداد زيادي گروه هاي همجنسگراي مذهبي فعاليت مي كنند و حتي روحانيان و رهبران ديني همـجنسـگرا هستند كه همجنسگرايي خود را علني كرده اند گفته مي شود كه در منطقه اي در شهر استكهلم سوئد از بين ۱۶ كشيشي كه روزهاي يك شنبه در كليساهاي آن منطقه در جلو نماز گذاران مسيحي مي ايستند و مراسم مذهبي خود را اجرا مي كنند ۹ نفر آنها همجنسگراي علني هستند و نمازگزاران اين را مي دانند . وجود اين پديده از طرفي به سطح آگاهي ، دانش و احترام به ارزش انساني در نزد مؤمنان مسيحي سوئد بر مي گردد و از طرفي منعكس كننده سطح رشد دمكراسي اجتماعي آن كشور مي باشد . اسلام تا حدود ۶۰۰ سال بعد از مسيحيت آمد و به همان اندازه هم نوانديشان ديني مسلمان، در گفتمانهاي خود با نوانديشان ديني مسيحيت فاصله دارند . عامل ديگر اينكه نبود دمكراسي در جوامع مسلمان در كند كردن حركت و طرح گفتمانهاي ديني هم نقش بازدارنده ايفا مي كند . پس اينكه نوانديشان ديني ما ( نمونه محسن کدیور و یا سروش ) هنوز با همـجنسگرايي مشكل دارند، چيز عجيبي نيست و نكته آخر اينكه، بحث ها و تفاسير از احكام و اصول دين جامد و ايستا نبوده و نيست اين بحثها در طول تاريخ بوده و ادامه خواهند داشت ولي تعمق در سير تحول بحثها نشان مي دهد كه با گذشت زمان قرائت ها تازه تر، امروزي تر و مدرن تر مي شوند بر همين اساس، بدون شك مباحث نوانديشان ديني امروز ما، در آينده كهنه و قديمي خواهند بود و نوانديشاني پا به ميدان خواهند گذاشت كه دين و مذهب و خدا را با انسان و تمايلات و گرايشات جنسـ ي او آشتي خواهند داد
درباره همـجنسـگرايان مسلمان و راه حلها اينجا تكرار نمي كنيم در عوض پيشنهاد مي كنيم مطالب ( حلقه گمشده مباحث روشنفکران مذهبی ) در شماره یک نشریه ماها و همچنین همجنسگرایان مسلمان و چالشهای پیش رو ، در شماره دو نشریه ماها را بخوانید . موفق باشید
.
.
۱۸ نظر:
کاملیای عزیز ، خواهر گرامیم . ممنون از اینکه با حوصله حرفهای دل مرا که حرفهای همه همنوعان من است را خواندی و بدون هیچ تعصب و پیش زمینه ذهنی قبلی که همه دارند اینبار از روی منطق و درک احساسات من و همنوعان من گوش به سپردن دادید تا با درد دیگری از دردهای بشر آشنا شوید . شخصا از نظر شما بسیار خوشحال شدم و خدا را شکر کردم که هستند کسانی مثل شما که معنی حرفهای مرا می فهمند . برایم دعا کنید بخصوص در این ماه مبارک
سلام راستش حال میزونی ندارم.مختصر بگم: من هم دقیقا به درد شما دچار هستم و مثل شما اهل تقید به مذهب. 25 سالمه. اخیرا تصمیم گرفتم دنبال درمان برم . 2 تا خواهش داشتم. 1: اگه تجربه مفیدی در این زمینه دارید برام بفرستید 2:آدرس وشماره تماس یک پزشک سکسوتراپ .
ایمیل من : admmehdi@yahoo.comمنتظرم. خیلی ممنون .
سعید عزیز
موضوع ازدواجت تکانی دوباره در من ایجاد کرد و ایمان و اطمینان مرا نسبت به روشن بینی و فکر نورانی ات قوی تر کرد.باز مثل همیشه حرفای حسابی را مطرح کردی که متاسفانه گوش شنوایی برای شنیدن و فهمیدن آنها نیست.مشکل اصلی مردم ما با همجنسگرایی تو یا دیگران نیست.مشکل درک پایین و اصرار بعضی از ما در نفهمیدن واقعیت هایی است که در کنار ما وجود دارند اما ما حاضر بقبول آنها نیستیم.موفق باشی دوست عزیزم
سلام ... اتفاقی به وبلاگت رسیدم .... خوشحالم از این که می بینم بعد از چند سال هنوزم مجله ماها منبعی خوبی برای پرداختن به موضوع همجنسگرایی هست .... به عنوان یکی از سردبیران سابق مجله ماها به خاطر تلاشت و معرفی مجله یه دیگران ازت تشکر می کنم
با عرض سلام ویژه خدمت جناب آقای واراند گرامی . ابتدا باید اعتراف کنم این بنده و امسال بنده هستیم که باید از شما و همکاران کوشای شما نهایت تشکر کنیم چراکه شما با همان نشریه ها و انتشار مطالب علمی باعث خودشناسی امثال ماها شدید و امروز اگر می بینید که شخصی مثل من نسبت خود و روح و روان خود شناخت لازم را یافته از تلاش و پشتکار شما عزیزان بوده . شخصا نشریه ماها را بسیار دوست دارم و تمام شماره هایش را دارم و بارها خوانده ام و هرزگاهی نیز می خوانم ، من ماها را می ستایم و همیشه این افسوس را در خود حس میکنم که چرا تمام شد ، اما اینک وظیفه من است که آموخته های خود را به همنوعان و حتی دیگرانی که دگرجنسگرا هستند تقسیم کنم تا در زمینه احقاق حق همنوعانم سهمی داشته باشم ، در یک کلام ذکات علم ، آموختن آن به دیگران است . واراند عزیز منرا بسیار خوشحال نمودید ، در پناه حق باشید و پاینده . انشالله
ناشناس عزیز و همدرد نازنیینم . اول از همه باید عرض کنم متاسفانه درمانی وجود ندارد ، هیچ رواشناسی و هیچ روانکاوی قادر به تغییر گرایش جنسی فردی نیست ، اما همجنسگرایان بسیاری جهت درمان افسردگی خود که ناشی از همین روحیه خودشان است به روانشناس مراجعه می کنند ، نه برای درمان همجنسگرایی !!! به نظر منم اگر شما از نظر روحی در وضعیت بدی قرار دارید با مراجعه به یک روانشناس و سکسولژ می توانید افسردگی خود را درمان کنید و در باور و شناخت خود و کنار آمدن با حقیقت ذاتی خود موفق باشید . راستش برخی روانشناسان هستند که روشهای بسیار مبتدی و حتی خنده آور برای درمان مثلا همجنسگرایی ارائه میدهند که کاملا نشان دهنده سطح پایین نگرش و علمی آنان است ، حتی برخی از شوک الکتریکی استفاده میکنند که در آن سعی میکنند حافظه فرد را از بین ببرند زیرا تصور میکنند فرد همجنسگرا در اثر حوادثی ناخوش و تجربه هایی منفی و یا انحرافات جنسی دیگر دچار همجنسگرایی شده و با این تصور و گمان که اگر حاظفه شخص را پاک کنند دیگر ان تجربیات و حوادث بر ذهن فرد اثری نخواهد داشت !!! که کاملا روشی غیر منطقی است و در عین حال بسیار خطرناک . یا با شرطی سازی فرد سعی میکنند شخص همجنسگرا را نسبت به همجنس خود شرطی نمایند و به جایش جنس مخالف را جایگزین کنند که همه این روشها که در کل بر یک محور عمل میکنند تا به امروز چاره ساز نبوده و نیست . اما اگر میخواهید شخصا تجربه کنید بنده همان دکتر بهنام اوحدی را معرفی میکنم که در چند پست قبلی مطلبی از ایشان منتشر نمودم که با ورود به سایت ایشان میتوانید آدس مطبهای وی را همراه با شماره تلفن هایشان دریافت کنید . موفق باشید
salam, mibakhshi ke farsi naneveshtam,
tamame matalebeto khoondam saalhaast mesle to hastam va midoonam hich karish ham nemishe kard, ino be in doostemoon ham begoo,
man ham barha az narahati mesle divooneha boodam ke az in hame adam o atrafian chera man, man ke namaz rooze o ... eteghaad daram odine man kamelan in masalaro takzib mikone,
hamishe fekr mikonam ke bayad kasio doos dashte basham hamchin kasi ye jaee voojood dare vali shab ke mikhaam bekhaabam khodaro shokr mikonam ke kasi nist chon baaese gonahe man mishod, kolan divoone shodam jedan migam :D
hich rah hali ham nist joz ba khode khodet kalanjaar b, hala ba didan yeki ke afkaaresh hodame fahmidam tanha nistam, hamjensgaraye mosalbe khodam bayad bekhandam nemidooonam,emaileto mishe bedi behem, mamnoon misham, felan HAAFIZ KHUDA
اگه خودمون رو طبیعی میدونیم پس باید باور داشته باشیم که خداوند از ما رویگردان نیست... همین.
هیچوقت پیش نیومده که فکر کنم خدا منو بخاطر چیزی که هستم ممکن در عالم پس از مرگ عذاب بده.. این مساله بقدری برام روشن ه که حتی مشکلی با اعتقاداتم پیدا نکردم... مسیحی بودنم با حقیقت وجودیم هیچ تضادی نداره.
اکثریت از مذهب نه بعنوان وسیله ای برای پاکی روح استفاده میکنن بلکه برای ترس و عذاب دیگران ابزار قرار میدن. کسی که بخاطر مذهب خودش رو در شرایط عصبانیت قرار میده و فکرش رو مشغول تنبه دیگران میکنه که چطور رنجشون بده که برابر گناهشون باشه مطمینا آدم سالم و نرمالی نیست.. حالا ما بخاطر چنین آدمایی عذاب وجدان داشته باشیم؟.. عذاب وجدان نه بخاطر خشم خدا بلکه خشم بنده خدا.
نمیدونم تفکرات ضد اقلیتهای جنسی از کی شروع شده ولی مطمینم همیشه اینطور نبوده.. اگه به تاریخ هم نگاه کنیم دوره هایی بوده این اقلیتها از احترام اجتماعی خاصی برخوردار بودن... پس جای نگرانی نیست همه چیز دوباره خوب خواهد شد.
هاملت عزیز دقیقأ با همه قسمتهای نظر شما موافقم ، وقتی طبق اراده و خواست خداوند چنین خلق شدیم جای نگرانی و احساس گناه نیست و معنا ندارد ، البته این نامه که توسط یک همجنسگرا برای ماها ارسال شده دقیقا حال و هوای زمانی را دارد که هر همجنسگرایی قبل از باور حقیقت ذاتی خود آن مراحل را طی میکند ، یعنی دورانی که حقیقت ذاتی روح و روان خود را در تضاد با مذهب و دین می یابد اما وقتی در این خصوص تحقیق میکند و می فهمد که اولا همجنسگرایی او بی دلیل نیست و می فهمد که ناخواسته و طبق اراده خداوند چنین خلق شده نخست وجود خود را می پذیرد و درک بهتری از خدا پیدا میکند حتی به جرات میگویم طی این مراحل باعث میشود که به خدا نزدیکتر شود و در مرحله دوم نگاه بازتری و دقیقتری نسبت به دین و مذهب پیدا میکند و نکته بین تر و حقگرا می شود و در می یابد که خداپرستی با مذهب پرستی و سنت و آیین پرستی فرق دارد و همه چیز را بر اساس منطق و عقل خود می سنجد حتی مذهب و دین را . نه بر اساس ذهنیتی از قبل تعریف شده که در جاهایی با مشکل روبرو می شود
با مطلب " مافیا در وبلاگستان " آپم
درود
من نیافتم خوشتر از آوای تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
چقدر خوب كه شما هم به اين وسعت اين موضوع رو پوشش ميدين .
بی تعارف میتونم بگم خوشحالم از آنایی با وبلاگ شما و اینکه اینجا میتونم حرفهایی از زبون کسی بخونم که خودش با این مسئله داره دست و پنجه نرم میکنه. نه یه مشت حرفی که از روی پیش زمینه و یه سری اعتقادات نوشته شده باشه...
سلام.
من دانشجوی روان شناسی بالینی هستنم از نوع ارشد.
به یه روانپزشک مراجعه کن.همین .
ببخشید به نظر من این یه مشکله.و هم یه بیماری که درمان پذیره.
سلام دوست عزیز دانشجوی روانشناسی بالینی ارشد ، ممنون از توجه تان . اما باید خدمتان هم عرض کنم هم اعتراف کنم نه تنها نزد یک روانشناس بلکه نزد چندین روانشناس و روانپزشک مراجعه کرده ام ، گذشته از اینکه برخی از همین روانشناسان ما نیز دچار هوموفوبیا هستند و بخاطر اعتقادات مذهبی حاضر به پذیرش واقعیت نیستند اما در عوض خیلی ها نیز کاملا ایمان دارند که گرایش جنسی غیر قابل تغییر است و برخلاف تفکر شما درمان پذیر نیست . متاسفانه در ایران بخاطر سانسور علمی هنوز همان پندارهای نخستین روانشناسی در این مورد مطرح میشود و برای همین خیلی از دانشجویان مثل شما از تحقیقات اخیر که به صراحت اعلام میدارند آن نظریه ها و تئوری های نخستین را قبول ندارند و دیگر قابل اکتا نیستند بی خبر هستند ، خوب است یه نگاهی به همین سایت دکتر بهنام اوحدی روانپزشک و سکسولوژ بیاندازید و مطلبی را بنده در چند پست قبل از ایشان منتشر نموده ام را بخوانید ، در ضنا از شما یک سوال دارم اگر قبول داشته باشیم که گرایش جنسی قابل درمان است یعنی گرایش جنسی قابل تغییر است ، بنابراین آیا شما می توانید با دارو یا روانکاوی گرایش یک دگرجنسگرا را به همجنس تغییر دهید و انرا همجنسگرا کنید ؟ از ان گذشته به نظر شما همجنسگرایی در بین حیوانات را نیز بنا بر چه عاملی می دانید ؟ و سوال دیگر اگر گرایش جنسی و همجنسگرایی قابل تغییر و قابل درمان است پس چرا همین جنابان دکتر روانشناس و روانپزشک به جای اینکه بر روی روان ترنس سکشوالها کار کنند یعنی همان روانکاوی کنند که خیلی ساده تر و کم هزینه تر است و کم خطرتر است اما یک راست تنها راه درمان را تغییر جنسیت میدانند نه تغییر گرایش جنسی و تغییر افکار و باورهای ترنس ها که تصور می کنند در غالبی اشتباه متولد شده اند ؟ اگر چنین بود مطمئن باشید که سالها پیش پرفسورها و پزشکان عالی رتبه جامعه جهانی بعد از حدود یک قرن مطالعه و تحقیق و تست انواع راه های درمان موفق به تغییر
گرایش جنسی می شدند
دانشجوی روانشناسی عزیز
اکثر همجنسگراها با متوجه شدن از گرایش جنسیشون اولین کار رو مراجعه به روانکاو میدونن و انجام میدن.
من بعنوان یک تی اس گی برای شناختن و اطمینان از گرایش و هویت جنسیم به روانکاو مراجعه کردم و ایشون کاملا متوجه مشکلم شد.. چیزی که من نمیتونستم کاملا درک کنم... برام مشخص کرد که اینها مسایل کاملا متفاوتی هستند.
با سعید موافقم.. اگه روان درمانی تاثیر میتونست برای تغییر گرایش جنسی داشته باشه باید به مشکل ترنسها جواب میداد... اگه راهی برای تغییر گرایش جنسی از طریق روان درمانی وجود داره پس چرا به ترنسها با وجود داشتن سلامت کامل جسمی راه سخت عمل رو توصیه میکنن؟
سعید جان با تمام وجودم درکت می کنم.
جمله به جمله حرفهای دلنشینت حرف دل من هم هست.دوستت دارم
ارسال یک نظر