مـعــــرفــی
خوب منم شروع کردم بنویسم ، اول از همه بگم من ادبیات خوبی ندارم ، اصلا بلد نیستم شعرو قافیه و از این چیزا سر هم کنم ، من همینطوری که با یکی حرف می زنم اینجام می نویسم ، باسه همینم خیلی راحت و خودمونی می نویسم یه وقتایی هم شاید مجبور شدم یه حرفای خصوصی بزنم ( از اون حرفا ) البته فقط بخاطر اینکه هم منو بهتر بشناسید هم اینکه راحتتر حرف بزنیم
خوب حالا خودمو معرفی کنم ، من سعید هستم ، مجرد م ، اهل دخترو زنو اینا نیستم ، بخاطر همون چیزی که گفتم ، شاید خیلی خیلی خیلی از شماها راجع به من فکرای بد بکنید ، حرفای ناجور بزنید ، اما خوب نمی دونید که چرا من همـجنسـگرا هستم ، تا چشمو گوشم وا شد تازه دوزاریم افتاد که ای دل غافل مام همـجنسـگرا بودیمو خبر نداشتیم
شاید خیلیهاتون فکر کنید خوشی زده زیر دلمون یا نمیدونم اونقدر با دخترو زن بودیم که دیگه چشمو دلمون سیر شده یا چه بدونم تو خانواده بی بندوبار بودیم و ازاین جور فکرا ...
نه بابا جون ، هیچ کدوم این حرفا نیست ، هیچ کدوم این دلایل یه نفرو همـجنسـگرا نمیکنه ، نه خوشی زده زیر دلمون ، نه چشمو دلمون از زنو دختر سیر شده ، نه بی بندو بار بودیم ، خودمم نمیدونم چی شد چی نشد که هیچ علاقه ای به زن جماعت ندارم ، البته فقط از نظر جنسی ، یه وقت سوء تفاهم نشه من خدمت همه دختر خانوما و زنهای محترم ارادت دارم و به عنوان یه انسان ، یه دوست ، یه زن ، یه مادر همشونو دوست دارم و مخلصشون هستم ، اما از نظر جنسی یه ذره هم به زن جماعت احساسی ندارم ، دست خودم نیست دیگه ناسلامتی یه همـجنسـگرا هستم
حالا بعدا براتون می گم چرا هیچ علاقه و کششو میلی از نظر جنسی به زن جماعت ندارم فقط امیدوارم اینو درک کنید که بابا ما همـجنسـگراها مثل شمائیم ، هیچ فرقی با شما نداریم ، خوب داریم بد داریم ، با خدا داریم بیخدا داریم ، معتقد داریم بی اعتقاد داریم ، بافرهنگ داریم بی فرهنگ داریم ، سالم داریم ناسالم داریم ، معتاد داریم غیر معتاد داریم خلاصه همه اون چیزایی که شماها دارین و ندارین ماهم داریم فقط و فقط تفاوتی که با شما داریم نوع گرایش جنسیمون هست که دست خودمونم نیست همونطور که دست شماهم نیست که چرا به جنس مخالف کشش دارید ، یعنی این یه حسه درونیه هیچ کسم نمیتونه عوضش کنه
البته من چون خودمو شناختم و نسبت به گرایش جنسیم آگاهی پیدا کردم محاله با یه دختر بیگناه ازدواج کنم ، چون اولا اصلا توانایی بودن با یه زنو ندارم بعدشم اونقدر از نظر شناخت نسبت به خودم و توانائیهام رشد کردم که یه وقت بخاطر حرف مردم و فشارهای خانواده و چه بدونم کلی بدبختی دیگه خودمو تو چاه نندازم ، منظورمم از نوشتن این حرفا اینه که شماهم همـجنسـگراها رو بشناسید ، شاید شناخت شما باعث شد که دیگه اون فکرای بد و خیلی حرفای دیگه رو بزارید کنار تا یه وقت یه همـجنسـگرا مجبور نشه بخاطر اون فکرا و اون حرفا بره خودشو بدبخت کنه که چی مثلا از دست فکرا و حرفای شما نجات پیدا کنه
به نظر من مهم اینه که با شناختی که آدما از هم پیدا میکنن هر چیزو ، و هر کسیو سر جای خودش بزارن ، و از همه یه انتظار نداشته باشن ، اینطوری هم باسه خودشون بهتره هم باسه اونایی که یه فرقایی باهاشون دارن
.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر