۱۳۸۸-۰۳-۰۵

کبریت بی خطر


آره بریم سر اصل مطلب که همونیه که گفتم ، من اصلا به زن هیچ حسی ندارم ، تا اونجاییکه یادمه درست تو همون سنی که همه متوجه یه چیزایی تو خودشون میشن منظورم همون حس و علاقه و کششو میل جنسی به جنس مخالفشونه منم تو همون دوران متوجه شدم که به هیچ عنوان به جنس مخالفم که زن باشه هیچ کشش جنسی ندارم । دست خودمم نبود ، درست همونجوری که دوستای هم سنو سالم دست خودشون نبود که به دختر کشش جنسی داشتند . اوایل این مسئله خیلی اعصابمو خورد کرد ، همه دوستام تو فکر دختر بازی بودن و هر کدومشون دسته کم یه دوست دختر داشتن ، کلی جریانات عشقولانه و غیر قابل تعریف مثل نقل و نبات برام می گفتند که با دوست دختراشون چه کارا که نمیکنن ، من هر کاری کردم یه جوری به خودمم بقبولونم که منم مثل اونا باید به دخترا علاقه و کشش داشته باشم نشد که نشد .

باسه همینم هیچ وقت یه دوست دختر که باهاش عشقولانه بازی کنم یا عاشقش بشم یا چه بدونم دلم براش حوری بریزه و از این حرفا تو زندگیم راه پیدا نکرد ، چون اصلا به دختر میل جنسی نداشتم ، خلاصه سرتونو درد نیارم از همون موقعها بود که فهمیدم بابا جون زورکی نمیشه به دختر کشش جنسی داشته باشی این اصلا دست آدم نیست که بخواد خودش انتخاب کنه به چه جنسی میل جنسی داشته باشه و حتی نمیشه عوضش کنه ، یعنی همون دوستامم که شبانه روز تو فکر دخترا بودند و هر جوری شده به قول خودشون مخ دخترا رو میزدن تا به اهداف خودشون برسن ، اگرم میگفتی بیا میل جنسیتو به دخترا عوض کن تا اینقدر الاف نشی میگفتند که نمیشه آقا جون نمیشه ، میل جنسی تو ذاته منه هیچ کاریشم نمیشه کرد ، خوب راست میگفتند ، میل جنسی تو ذاته آدمه اما همه آدما به جنس مخالفشون میل جنسی ندارن که ، یکی هم مثل من هیچ کششو میلی به جنس مخالفش نداره ، دست خودشم نیست کاریشم نمیشه کرد یه چیزه ذاتیه یه حسه درونی که با فکر و تلقین و دوا و درمونم عوض نمیشه ، چون من همه این کارارو کردم حالا بعدا میگم چه هفت خان رستمی رو گذرونمدم تا آخرش قبول کردم که بابا جون من همینم که آفریده شدم ، بدونه اینکه خودم بخوام و خودم انتخاب کرده باشم با این حس و گرایش جنسی متولد شدم ، درست همونجوری که شما و یا اون دوستام بدونه اینکه دست خودشون باشه و خودشون انتخاب کرده باشن با حس و گرایش جنسی به جنس مخالف به دنیا اومدن

خلاصه تو همون دوران بلوغ بود که همه چشمو گوششون می جنبید و دوستام همه تو نخ این دخترو اون دختر بودند ، الا من که انگار نه انگار تو باغ بودم ، اگه یه دختر خودش بهم میگفت بیا با من باش من تازه کلی ناراحت میشدم و بهم بر میخورد ، اما دوستام خودشونو به آبو آتیش میزدن که دخترا بهشون بگن بله

خلاصه مثل معروف کبریت بی خطرو که همتون شنیدین ، دوستام بهم می گفتند سعید کبریت بی خطره ، سعید بی خطر

خوب راست می گفتن ، چقدر با هم خندیدم وقتی می گفتند سعید بی خطر ، یادش بخیر ، ولی خوب اونا نمی دونستند که من چرا به دخترا علاقه ندارم ، بیشتر فکر می کردند من از اون بچه مثبتام که دیگه آخره مثبتم ، خودمم روم نمیشد بگم که داستان از چه قراره ، راستش تو اون سن هنوز این مسئله برام مشکل ساز نشده بود و همچین بگی نگی امیدوار بودم که به موقعش حسم درست میشه برای همینم نگرانی که بعدها پیدا کردم اون دوران نداشتم ، فقط میدونستم که به دخترا هیچ میلی ندارم همینو بس

هیچ نظری موجود نیست: