Childhood gender nonconformity
می نامند. و بدان معنی است که کودکی علاقمندی و رفتار جنس مخالف را از ناخودآگاه و از روی غریزه درونی خود بروز می دهد . محققان بر این باورند که اینگونه کودکان ( که ناآگاهانه و بر اساس ضمیر خود) همچون جنس مخالف رفتار می کنند در آینده همـجنسـگرا می شوند . مادر این دوقلو می گوید که وقتی آدم 18 ماهه بود متوجه این رفتار در او شده است. یعنی از زمانی که آدم درخواست یک عروسک را کرد. در حالی که جرد خریدن اسباب بازی ماشین آتش نشانی را از مادرش تقاضا می کند . در پاسخ این سئوال که خود را چگونه به دیگران معرفی می کنند آدم جواب می دهد : " میگم مثه یه دختر " در حالی که جرد جواب می دهد : " من بچه ای هستم که بازیهای کامپوتری را دوست دارم "
آقای میکائیل بیلی پروفسور روانشناسی دانشگاه می گوید : " این موضوع بیان می کند که مسئله بیرونی نیست بلکه درونی است ".
هیچ فاکتی در دست نیست که این مادر توانایی خاصی در پرورش فرزندان پسرانی با حالت زنانه دارد. و بهترین دلیلش هم این است که او هیچ رفتاری مغایر با مادران دیگر ندارد و از طرفی فرزند دیگر او جرد هم هست که برخلاف آدم رفتار می کند . همین روانشناس می گوید که به توضیحات پیشین که بر اساس آن علت همـجنسـگرا شدن یک پسر را وجود مادری حاکم و قدرتمند در خانواده و دور بودن پدر از خانواده توضیح داده می شد ( همانند سازی غلط ) ، باور ندارد. آن تئوری دیگر کهنه شده است و امروز دانشمندان و محققان دلیل مسئله را در عوامل ژنتیکی، محیطی، ساختار مغزی و هورمونها جستجو می کنند. اما یک توافق عمومی هم بوجود آمده است و آن اینکه همـ جنسـ گرایی تنها شامل رفتار جنسی نیست که طرف تنها از سـ کـ س با همجنس خود لذت می برد بلکه روانی نیز می باشد یعنی یک همـجنسـگرا در ضمیر و روح روان خود نیز همـجنسـگرا است. حتی بعضی ها معتقدند که رفتار، حرکات ، ادا و اطوارها و شکل صحبت کردن همـجنسـگرایان و دگرجنسـگرایان هم به درجاتی با هم متفاوت هستند. لزلی استال می گوید البته نه در صد در صد مواقع بلکه در نصف بیشتر مواقع این حالت دیده می شود
بعضی ها با این نتائج بدست آمده مخالفت می کنند و معتقدند که خصیصه های مردانگی و زنانگی را قالبی می کند چرا که رفتار و حرکات مردانه و زنانه را به ساختار مغزی پیوند می زند و ساختارهای اجتماعی و فرهنگی در شکل گیری زنانگی و مردانگی را تثبیت می کنند. با اینهمه این محققان معتقدند که اشکال و بروز حالات سـ کـ س در مردان همـجنسـگرا و دگرجنسـگرا بسیار به هم شبیه هستند. مثلآ مردان دگرجنسـگرا به سـ کـ س موقتی و گذرا علاقه دارند، همین حالت در مردان همـجنسـگرا هم دیده می شود در حالی که زنان چه لزبین و چه غیر لزبین چنین حالتی از خود بروز نمی دهند. گاهی اینطور احساس می شود که مردان همـجنسـگرا بیش از مردان دگر جنسـ گرا به سـ کـ س موقتی می پردازند اما دلیل آن این است که همـجنسـگرای مرد می خواهد با مرد همـجنسـگرای دیگری سـ کـ س داشته باشد و هر دو آنها بنا به حالت مردانه که گفته شد، به سـ کـ س گذرا و موقتی علاقه دارند، پس قضیه برایشان راحت تر می شود در حالی که مردان دگر جنسـگرا برای سـ کـ س موقت و گذرا باید یک زن را انتخاب کنند و زنان به سـ کـ س موقت گرایش چندانی ندارند. و به این دلیل هم مردان دگرجنسـگرا کمتر از مردان همـجنسـگرا به کامیابی جنسی از ناحیه تماسهای موقتی نائل می شوند. اما نتیجه دیگری که از مشابهت سـ کـ س مردان همـجنسـگرا با مردان غیر همـجنسـگرا بدست می آید این است که فارغ از عواملی که باعث همـجنسـگرا شدن یک مرد می شود اما نفس گی بودن فرد را در همه عرصه ها " زنانه " نمی کند
مورد دیگری که دانشمندان آن را بررسی کرده اند توجه به ویدئوهای بازیهای کودکان است. آقای استال می گوید : " وقتی در یکی از این فیلمها دختر بچه ای را دیدم که اسباب بازی اش یک ماشین تریلی بود پی بردم که او یک لزبین است " اینکه از همان دوران کودکی میتوان به گرایش جنسی فرد پی برد، تئوری ژنتیکی بودن همـجنسـگرایی را تقویت می کند. بخصوص که بعضی از محققان بر ارثی بودن همـجنسـگرایی هم تآکید کرده اند. اما اینکه دو قلوی پسر ( همچون آدم و جرد) دو گرایش متفاوت جنسی داشته باشند را چگونه باید توضیح داد، هنوز جوابی نگرفته است . نمونه دیگر دوقلوی نیویورکی ( کرگ و استیو) که هر دو پسر هستند، می باشد؛ دی. ان. آ. این دوقلوی برادرکاملآ شبیه هم و هر دو در شرایط مشابه خانوادگی رشد کرده اند با اینهمه یکی از آنها همـجنسـگرا است و دیگری دو جنسـگرا. حتی والدین این دو قلو هم اذعان کرده اند که در دوره کودکی دوقلوهای خود شاهد تفاوت رفتاری در آنها بوده اند و هر کدام به یک نوع اسباب بازی علاقه نشان می داده اند
در جواب این سئوال که اگر همـجنسـگرایی ژنتیکی باشد پس چرا هر دوی این دوقلو که ژن های مشابهی دارند همـجنسـگرا نیستند و تنها یکی از آنها همـ جنسـگراست ، آقای بیلی می گوید: " آنچه که این مسئله عیان می کند این است که ژنها تنها عامل تعیین کننده نیستند." پس دوباره برگشتیم سر اول قضیه که مادری حاکم و پدری دور از خانواده باعث همـجنسـگرایی فرد می شود. آقای استال می گوید: " نه ، اگر این تئوری صحیح باشد باز هر دوقلو باید همـجنسـگرا می شدند در حالی که هر دو در یک محیط مشابه رشد کرده اند. موضوع دیگر اینکه چرا این تئوری دگر جنسـگرا شدن فرد دیگر ( یکی از دوقلوها ) را مسکوت می گذارد. آیا میتوان آن را به این هم تعمیم داد؟ یعنی دگرجنسـگرا شدن فرد را تبیین کند. با اینهمه نقش خود محیط را نمیتوان نادیده گرفت. اما این محیط بمعنای محیط خانوادگی یا اجتماعی نیست بلکه محیط درون رحم مادر و محل نگه داری جنین را شامل می شود
زیست شناسانی که در زمینه چگونگی شکل گیری گرایش جنسی انسانها مطالعه می کنند اغلب بر این باورند که هورمونها خیلی بیشتر از ژنها در شکل دهی به گرایش جنسی فرد تآثیر دارند. اما دیگر محققان اخیرآ مطالعه حول تئوری جدیدی را شروع کرده اند که آن را ( تاثیر / عامل برادر بزگرتر ) می نامند . بر اساس این تئوری هر چه فرد تعداد بیشتری برادر بزرگتر از خود داشته باشد بهمان نسبت امکان همـجنسـگرا شدن او بیشتر است. آقای بیلی می گوید این تئوری کاملآ صحیح است. اما اگر این خبر به تو خواننده عزیز شوک ناگهانی وارد می کند، معذرت میخواهیم ولی این تئوری در تعداد زیادی از مطالعات و تحقیقات صورت گرفته بشکلی تآئید شده است. لازم به ذکر است که داشتن خواهران بزرگتر تاثیری ندارد و نقش داشتن خواهر یا برادر بزرگتر در لزبین شدن یک زن هم تآئید نشده است. آقای استال می گوید" دو درصد احتمال دارد که اولین پسر خانواده همـجنسـگرا باشد و هر پسر دیگری که بعد از او متولد می شود درصد احتمال گی بودنش بیشتر می شود. این تئوری بر تاثیرات رحمی مادر بر جنین تآکید می کند ( بعنوان شرایط محیطی مؤثر در شکل گیری گرایش جنسی ) ، و آن را اینگونه توضیح می دهد که رحم مادر بطور خود بخودی بیاد می آورد که قبلآ چند پسر را در درون خود پرورانده و با تولید آنتی بادی سعی در ایجاد نوعی تعادل در تعداد دختران و پسران می کند و هر چه تعداد پسران بیشتر باشد به همان نسبت واکنش رحم و تولید آنتی بادی هم بیشتر می شود . لذا هر چه تعداد پسران یک خانواده بیشتر باشد درصد احتمال همـجنسـگرا شدن هر کدام که دیرتر متولد می شود هم بیشتر می گردد . البته این فقط در حد یک تئوری است و هنوز ثابت نشده است. اما کسانی که در حول آن تحقیق می کنند معتقدند که تئوری " اثر برادر بزرگتر" تنها در مورد افرادی صدق می کند که دست راستی هستند نه دست چپی . و در صد احتمال همـجنسـگرا شدن افراد چپ دست شبیه احتمال همـجنسـگرا شدن هر فرد دیگری است
تئوری ها و نظرات در باره علل همـجنسـگرا شدن افراد فراوانند و ممکن است هر تئوری در مورد یک تعداد از افراد صدق کند اما قدر مسلم اینکه تا کنون هیچ تئوری ای که علت و دلیل همـجنسـگرا شدن فرد را بطور کامل توضیح داده ، طوریکه در مورد همه گی و لزبین ها صدق کند وجود ندارد. نمونه دوقلوی استیو و کرگ از شهر نیویورک را در نظر بگیرید ؛ هر دو راست دست هستند، و یک برادر بزرگتر دارند، ولی چرا فقط یکی از آنها همـجنسـگرا است؟ چند نفر از بستگان آنها همـجنسـگرا هستند. پس مسئله ژنتیکی است ولی باز این سئوال بی پاسخ می ماند که چرا هردو همـجنسـگرا نشده اند؟ یا در باره تاثیر برادر بزرگتر، چرا واکنش رحم مادر و آنتی بادی آن بر هر دو تآثیر نگذاشته است؟
تحقیقات برای یافتن علل گرایش جنسی همچنان ادامه دارد اما اینطور استنباط می شود که نظریه تاثیرات هورمونی و ژنتیکی بر دیگر نظریات می چربد
مادر آدم و جرد می گوید شاید من میتوانستم با فشار و تهدید آدم را به در پیش گرفتن رفتار جنس پسرانه وادار کنم اما مسلمآ هیچوقت موفق به تغییر ذات و درون او نمی شدم و آنوقت فشارهای من تنها او را دچار تلاطم روحی می کرد و به او ضربه می زد و من فقط سلامتی فرزندانم را می خواهم و اینکه به کدام جنس عشق و علاقه دارند برایم هیچ فرقی نمی کند.همانطور که بارها در مجله ماها نوشته ایم معلوم نیست چرا دانشمندان فقط به دنبال یافتن علل همـجنسـگرایی هستند و هیچ وقتی صرف این کار نمی کنند که علت دگر جنسـگرا شدن افراد را بیابند. همـ جنسـ گرایان بجای تلاش برای توضیح خود و علل گرایش جنسی خویش بهتر است وقت خود را صرف تلاش برای کسب برابری حقوق اجتماعی بکنند. و دگر جنسـگرایانی که وقتی به موضوع همـجنسـگرایی می رسند فوری در پی علت و دلیل آن می گردند ولی به علت دگرجنسـگرا شدن خود نمی پردازند، بهتر است که بر اهمیت احترام به همـجنسـگرایان و حمایت از برابری حقوق مدنی اجتماعی همه افراد فارغ از گرایش جنسی را در سرلوحه کار خود قرار دهند. ( پایان مقاله )
--------------------------------------------------
و در ادامه تحقیقات و بررسی جزئیات بیشتر ، مشخص گردید که عوامل درونی همچون هورمونها و ژنها و شرایط رحمی مادر عوامل اساسی در اثرگذاری بر گرایش جنسی انسان می باشند ، و شرایط اجتماعی و فرهنگی که فرد بعد از تولد در آن رشد می نماید تنها در تقویت و یا تضعیف عوامل درونی نقش دارند . تقویت از آن جهت که باعث تثبیت گرایش و هویت جنسی فرد می گردند و تضعیف بدان جهت که باعث بی هویتی جنسی و تضاد گرایش درونی بر اساس شرایط محیطی و فرهنگی ، بین هویت و گرایش اصلی و درونی فرد با هویت و گرایش متناسب با فرهنگ و اجتماع که خارج از درون فرد است می گردد که این عوامل تضعیف کننده تنها بر رفتار جنسی فرد می تواند موثر باشد و هیچ گونه تاثیری بر گرایش جنسی فرد ندارد ، یعنی یک فرد همـجنسـگرا در اثر شرایط محیطی اجتماع و مجموعه عوامل فرهنگی و مذهبی تنها قادر به کنترل رفتار خود بخصوص رفتار جنسی می باشد اما هرگز قادر به کنترل و مهار گرایش جنسی ذاتی و درونی خود نمی باشد ، که در بحثی جداگانه به بررسی رفتار جنسی و گرایش جنسی که دو مقوله متفاوت از هم می باشند خواهیم پرداخت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر