۱۳۸۸-۰۳-۰۷
پسرم چرا زن نمی گیری ؟؟؟
هر چند وقت یه بار دوروبریام این سوالو ازم می کنند . پسرم چرا زن نمی گیری ؟ منم هر بار یه بهانه ای میارم ، از همون بهانه های بنی اسرائیلی ، البته مجبورم براشون بهانه بنی اسرائیلی بیارم ولی دلیل اینکه چرا زن نمی گرم برای خودم خیلی هم منطقی و خیلی علمی و خیلی هم دلیل درستی است ، اما چجوری می تونم درستی این دلیل رو که دیگه معنی بهانه نداره براشون توضیح بدم ، کار حضرت فیله ، البته از حضرت فیل هم کاری ساخته نیست ، فقط کاره خودمه
تا حالا دو بار به زور رفتم خواستگاری ، البته اون موقعها هنوز به این خودباوری نرسیده بودم ، اما همون موقع هم فقط بخاطر اینکه توی فامیلو دروهمسایه نقش بازی کنم رفتم ، چون مثل روز برام روشن بود اگه هزار بارم برم خواستگاری دختر مردم ، از هزار تا دختر حتی یکیشونم انتخاب نمی کردم ، یکیشون که محاله حتی نصفه یکیشونم انتخاب نمیکردم . ولی خوب مگه میشه از دست حرف و حدیثه مردم و خانواده و ... در امان بود ، منم اون موقع فقط و فقط با وجودیکه هنوز از نظر آگاهی که الان دارم در این حد نمی دونستم فقط برای رد گم کنی رفتم
واقعا تصورش را بکنید ، چطور می تونم به پدرم ، به مادرم ، به برادرم ، به خواهرم بگم : بابا جون ، من هیچ کشش و میل روحی و جنسی به زن ها ندارم ؟ واقعا چطور می تونم این بخش از روحم ، از روانم ، از وجودم را به مردمی که حتی قدرت درکش را ندارند بگم ؟
ولی خدارو شکر می کنم که اونقدر خودم نسبت به خودم شناخت پیدا کردم و به جایی رسیدم که حتی بخاطر فرار از حرف و حدیثه همین مردم نه با زندگی یه دختر بیگناه بازی کنم و نه حتی با زندگی خودم
ولی باور کنید این سواله پسرم چرا زن نمی گیری ، دیگه داره اعصابمو داغون می کنه . هی ازم می پرسن چرا ازدواج نمی کنی ؟
بخدا دلم میخواد بشینم تا میتونم براشون حرف بزنم ، از خودم ، از روحم ، بگم منم آرزومه ازدواج کنم اما با یه همجنس خودم ، من فقط در کنار همجنس خودم میتونم به آرامش برسم ، بگم منم تنهایی رو دوست ندارم ولی چه کنم ، چه کنم ، چه کنم که روح من توانایی بودن با یه زن رو نداره ، روح من هیچ میل جنسی به یه زن نداره ، روح من از دیدن یه زن لخت ذره ای هم تحریک نمیشه ، باباجون من یعنی همون روحم ، من همون روحی هستم که هیچ میل و کشش و تحریک پذیری نسبت به روح و جسم هیچ زنی نداره
خدایا چطوری این حرفارو به پدر و مادر و بقیه بگم ؟
منم یه انسانم ، و قبل از اینکه همجنسگرا باشم یه انسان هستم ، با تمام خصوصیات بقیه انسانها ، اما تنها تفاوتی که با اکثریت بقیه دارم فقط و فقط در گرایش جنسیم هست نه چیزه دیگه ، و طبیعیه که بر اساس گرایش جنسیم میتونم رفتار جنسی داشته باشم ، اگر غیر از این بود که اصلا در علم روانشانسی گرایشات جنسی رو به سه دسته مجزا تقسیم نمیکردن ، حالا من چیکار کنم که جزء دسته همجنسگراها هستم ، اونم بدون اینکه خودم نقشی در داشتن این گرایش داشته باشم
با این اوضاعی هم که تو جامعه هست ، منظورم از نظر افکار عمومی و محدودیتهای خاصی که برای همجنسگراها وجود داره ، ما همیشه باید تنها باشیم ، بعضی وقتها دیونه میشم به قول معروف میزنم به سیم آخر تو دلم میگم بابا بزار همه چیزو بگم خودمو خلاص کنم ، اما بعدش میگم نه بابا یه وقت نگی ها بد بخت میشی ، اونوقت حتی تو خونه باباتم هیچ کس تحویلت نمیگیره ، اون وقت آواره میشی ، تو که همینجوری تو دنیای خودت تنها هستی اونوقت تنهاتر از اینی که هستی میشی
حالا بزار هر چی میخوان بگن ، بزار هر حرف و حدیثی می خوان بگن ، بزار هر اسم و نامی که دلشون می خواد روت بزارن ، بزار هر فحش و ناسزایی که دلشون میخواد بگن ، اما من به عنوان یه انسان ، یه انسانی که خودمو شناختم حاظر نیستم بخاطر این حرفها ، این حدیثها ، این اسم و ناسزاها ، با زندگی یه بنده خدای دیگه بازی کنم که چی ، که از دست بدنامی و ناسزا و پچ و پچ کردنهای مردم فرار کنم
نه هرگز ، من یک انسانم ، یک انسان همجنسگرا هستم ، درسته که الان نمی تونم بخاطر مشکلات اجتماعی و فرهنگی اونطور که دلم میخواد اونطور که روحم هست زندگی کنم ، اما بخاطر همین مردم هم خودمو به جای قناری جا نمی زنم ، این ضرب المثل رو که شنیدید میگه : یارو گنجشک رو رنگ میزنه جای قناری می فروشه ، منم نمیخوام خودم به جای یه مردی که کشته مرده زناست جا بزنم ، از جا زدن خودم به نام و اسم و هویت و حتی روح یه انسان دیگه بیزرام
من خودم هستم ، یه همجنسگرا که زن نمیخوام ، یعنی نمیتونم بخوام ، چون روحم توانایی و قدرت داشتن یه زن را ندارد
.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر