آیا من واقعاً همجنسگرا هستم ؟
اینبار می خوام در مورد این موضوع بگم که واقعا چه کسی همجنسگراست ؟ چون خیلی ها مثل اون دوست عزیزمون که در نظرات پستهای قبل ضمن ابراز همدردی ، گفته بود که تا قبل از ازدواج او هم تصور میکرده همجنسگراست و هرگز فکر نمی کرده که روزی ازدواج کند و صاحب فرزند شود ، گمان می کنند که همجنسگرا هستند ، و سالیان سال در عذاب روحی و روانی از احساس ناشناخته و غریب خود بسر می برند و فشارهای روانی زیادی را تحمل میکنند ، در واقع در برزخی از احساسات مجهول بین دو جنس قرار دارند ، درحالیکه این گروه فقط درگیر توهمات همجنسگرایانه هستند ، یعنی به دلیل عدم شناخت درستی از گرایش جنسی خود ، در برزخی از دو راهی بین گرایش به جنس مخالف یا جنس موافق بسر می برند و دقیقاً نمی دانند به کدام جنس گرایش دارند ، و چون تصور میکنند به جنس مخالف گرایش ندارند به خود تلقین میکنند که ، پس من به جنس موافقم یعنی همجنسم گرایش دارم و یک همجنسگرا هستم !!!
اما نه اینطور نیست
قبل از هر چیز خیلی مختصر گرایشات جنسی تقسیم شده بر اساس علم روانشناسی را بگویم ، البته برای آن دوستانی که می دانند تکراری است اما شاید دوستی و خواننده ای باشد که از گرایشات جنسی تقسیم شده طبق علم روانشناسی بی اطلاع باشد ، طبق علم روانشناسی گرایشات جنسی موجود در انسان به سه گروه اصلی زیر تقسیم بندی شده است :
1 _ هِتروسکشوال : یعنی گرایش به جنس مخالف یا همان دگرجنسگرایی
2 _ هُوموسکشوال : یعنی گرایش به جنس موافق یا همان همجنسگرایی
3 _ بایسکشوال : یعنی گرایش به هر دو جنس یا همان دوجنسگرایی
و حالا به نمودار زیر توجه کنید ، که درآن درصد گرایشات جنسی افراد را نشان می دهد
---------------------------------------------------------------------------------------
..درصد گرایش....درصد گرایش.....درصد گرایش به هر دو جنس.....درصد گرایش....درصد گرایش..
کامل به همجنس ....بیشتر به همجنس ..........................بیشتر به دگرجنس ....کامل به دگرجنس
همانطور که دیده می شود رنگ سبز که بیانگر درصد گرایش جنسی به هر دو جنس است بیشترین مقدار را دارد ، طبق تحقیقات و آمار صورت گرفته اکثر افراد دوجنسگرا هستند یعنی در خود احساساتی به هر دو جنس را حس میکنند ، طبیعی است همه می دانند که در هر فردی هم هورمونهای زنانه هست هم هورمونهای مردانه ، و شدت این هورمونها بین افراد متفاوت است که روی رفتار و عواطف و احساسات فرد تاثیر می گذارد ، اما از نظر گرایشات جنسی به کسانی که در خود احساس و علاقه عاطفی و جنسی به هر دو جنس را حس میکنند و قادر به برقراری ارتباط با هر دوجنس هستند را دوجنسگرا ( بایسکشوال ) می گویند .
این همان نکته ای است که خیلیها می گویند : منـم ، در خود احساسات عاطفی _ جنسی به همجنسم را حس میکنم و اگر بخواهم می توانم با همجنسم رابطه داشته باشم ، اما هیچ وقت این کار را نمی کنم ، چون رابطه با همجنس را منفور می دانم !!!
این دسته از افراد که حتی خودشان شاید از گرایش جنسی خود ، طبق علم روانشناسی بی خبر باشند ، دوجنسگرا هستند ، و قادر به توانایی رابطه جنسی هم با جنس مخالف و هم با جنس موافق هستند ، که بدون شک بسیارند ، مثلا مردانی که زن و بچه دارند و یا دوست دختر دارند اما یک شریک جنسی همجنس هم دارند ، و یا گاهی بطور اتفاقی با همجنس خودشان نیز رابطه برقرار می کنند . یا زنانی که شوهر و فرزند هم دارند اما یک شریک جنسی همجنس نیز دارند یا اتفاقی با همجنس خودشان رابطه برقرار میکنند .
اما نکته دیگری که وجود دارد و این نمودار نیز نشان میدهد ، شدت گرایش و میل جنسی به شریک جنسی است ، که نکته بسیار مهمی است
همانطور که میبیند ، در همه افراد گرایش جنسی به یک نوع نیست ، و شدت گرایش و میل جنسی در افراد متفاوت است ، و هر چقدر به دو سر انتهای نمودار نزدیکتر می شویم ، افراد گرایش بیشتری به یک جنس دارند ، تا جائیکه در انتهای نمودار افراد بطور کامل فقط به یک جنس گرایش و میل جنسی دارند ، گروهی که بطور کامل فقط به جنس مخالف گرایش دارند و هیچ گونه میل و رغبتی به همجنس خود ندارند که اینها را دگرجنسگرا ( هتروسکشوال ) می نامند ، و افرادی که بطور کامل به همجنس خودشان گرایش و میل جنسی دارند که اینها را همجنسگرا می نامند ( هوموسکشوال ) ، و منظور از همجنسگرای واقعی همین دسته هستند که بطور کامل به همجنس خودشان گرایش دارند ، و از نظر روحی و روانی نیز همجنسگرا هستند ، متاسفانه خیلیها تصور میکنند که همجنسگراها فقط از نظر جنسی و س ک س به همجنس خود رجوع میکنند در حالیکه یک همجنسگرای واقعی از تمام زوایای روحی و روانی همجنسگراست ، یعنی فقط در کنار همجنس خود به آرامش روحی و روانی می رسند و فقط توانایی رابطه جنسی با همجنس خود را دارند ، که رابطه جنسی و س ک س تنها بخشی از یک رابطه عاطفی بین هر انسانی است حالا چه همجنسگرا چه دگرجنسگرا
در این بین افرادی هستند که دچار سردرگمی نسبت به گرایش جنسی خود می شوند ، که با مشورت با یک روانشناس در تعیین گرایش جنسی و حتی برقراری رابطه جنسی با جنس مخالف ( که روانشناسان اغلب این مورد را در پی بردن شخص به گرایش جنسی واقعی خود جزء یکی از راهکارها می دانند و به عنوان مرحله ای از درمان به فردی که گرایش جنسی خود را نمی شناسد یا حتی اگر باور داشته باشد که همجنسگراست ، تجویز میکنند تا شخص در عمل پی به گرایش جنسی خود ببرد ، یا باور کند در اشتباه بوده و یا مطمئن شود که واقعا یک همجنسگراست ) ، می توانند گرایش جنسی خود ار به درستی بشناسند
نکته ای که باید گفت این می باشد که یک دگرجنسگرا یا یک همجنسگرای واقعی به هیچ عنوان نسبت به اینکه به چه جنسی گرایش دارد دچار این سردرگمی و توهمات نمی شود ، بلکه از همان دوران بلوغ جنسی متوجه نوع گرایش جنسی خود بدون هیچ گونه شک و تردیدی می شود ، اما برخی افراد به دلایل متفاوتی دچار توهمات و سردرگمی در مورد گرایش جنسی می شوند
و اما باید مواردی را هم که بعضاً در دورانی مثل اولین سالهای نوجوانی رفتارهایی از افراد سر میزند را در نظر داشت که گاهی منجر به رابطه جنسی با همجنس می شود که به معنای همجنسگرایی فرد نیست ، بلکه میتواند دلایل دیگری داشته باشد ، بطور مثال کنجکاوی جنسی
کنجکاوی جنسی یکی از مواردی است که افراد اغلب در اولین سالهای بلوغ جنسی به علت ناشناخته بودن امور جنسی برایشان ، دست به رفتارهای جنسی میزنند که نمیتوان آن رفتارها را مبنایی بر نوع گرایش جنسی افراد دانست ، مثلا اغلب در این دوران به علت عدم آگاهی به برقراری جنسی یا همان محدودیت دوستی با جنس مخالف در فرهنگی مثل فرهنگ ما ، و یا حتی در بزرگسالان به دلیل در دسترس نبودن شریک جنسی از جنس مخالف و شاید موارد دیگر ، فرد به رابطه جنسی با همجنس خود می پردازد که ممکن است در این موارد پی به این موضوع ببرد که همجنسگرا نیست وبا همجنس خود ارضا نمی شود ، حتی اگر این عمل و این کنجکاوی جنسی چند بار صورت گیرد ولی دلیل همجنسگرا بودن شخص نیست ، و بار دیگر به دنبال یک جنس مخالف می باشد و وقتی رابطه جنسی با جنس مخالف را تجربه کند بفهمد و نتیجه بگیرد که دگرجنسگراست ، و فقط از روی کنجکاوی یا محدودیت یا فشار هورمونهای جنسی دست به رفتار جنسی با همجنس خود زده است ، اما دقیقا در همین جا مورد متضاد این نیز صادق است ، مثلا دقیقا بر عکس مورد اول شخص به تصور اینکه با جنس مخالف ارضا می شود به برقراری رابطه جنسی با جنس مخالف می پردازد اما متوجه می شود که با جنس مخالف ارضا نمی شود و هیچ گونه حس خوشایندی که شخص را وادار به ادامه رابطه جنسی با جنس مخالف کند را در خود احساس نمی کند ، اینجاست که فرد متوجه می شود به جنس مخالف میلی ندارد و به همجنس خود گرایش دارد و وقتی با یک همجنس خود رابطه برقرار میکند احساس خوشایند را در خود حس میکند
منظور از حرفهای بالا این بود که گاهی بخاطر مواردی که ذکر شد رفتارهایی از فرد سر میزند که نمی توان آن رفتار را مبنای نوع گرایش جنسی فرد دانست ، یا اینکه مثل مورد اول بگوئیم من هم زمانی و یا چند باری با همجنس خودم رابطه داشتم اما بعد که با جنس مخالف رابطه برقرار کردم فهمیدم که همجنسگرا نیستم ، همانطور که دیدید دقیقا همین اتفاق برای همجنسگرایی می افتد که اول با جنس مخالف رابطه داشته اما بعدا با همجنس خودش به ارضای روحی و جنسی رسیده
برای همین خیلی ها هستند که بعد از ازدواج متوجه گرایش جنسی خود می شوند ، یا متوجه می شوند که دگرجنسگرا بودند و توانایی روحی و روانی و جنسی با یک جنس مخالف را دارند و یا بر عکسش متوجه می شوند همجنسگرا بوده اند و به اشتباه ویا بخاطر فرار از حرفها و افکار منفی مردم با یک جنس مخالف ازدواج کرده اند که خوب طبیعتا درصد زیادی از این ازدواجهای غلط که دانسته یا ندانسته صورت گرفته سرانجامی ندارد و طلاق فرجام آن است ، و یا حتی در مواردی شخص متوجه می شود دچار اختلال هویت جنسی است ( ترنس سکشوال ) یعنی بر خلاف هویت ظاهری خود دارای عواطف و احساسات جنس مخالف است ، مثلا مردی که در ظاهر مرد است اما خود را یک زن می شناسد یا برعکسش زنی که زن است اما در باطن خود را یک مرد می داند و تازه بعد از ازدواج متوجه هویت جنسی واقعی خود می گردد و طبیعتا طلاق می گیرد و حتی در مواردی تغییر جنسیت می دهد ، که نمونه این موارد در جامعه بسیار است اما مردم چون هیچ گونه منبعی برای خواندن یا شنیدن یا دیدن از این حقایق ندارند تصور میکنند که انسان یا مرد هست یا زن هست ، و همیشه مرد به زن گرایش دارد و زن به مرد گرایش دارد !!!
اما این حقایق که برخی افراد با آن دست و پنجه نرم میکنند و صدای دردشان به گوش مردم نمی رسد وجود دارند ، و مردم باید بدانند که ممکن است به دلایلی مادرزدای که علم روشن کرده مردمی هستند که برخلاف ظاهرشان به جنس مخالف گرایشی ندارند ( همجنسگرایان یا هوموسکشوالها ) و یا بر خلاف ظاهرشان خود را از جنسیت غالب خود نمی دانند بلکه خود را متعلق به جنس مخالف خود میدانند ( ترنس سکشوالها یا اختلال هویت جنسی )
.
۴ نظر:
سلام سعید عزیز
آقای نراقی در سال 2004 در متنی از اقلیت های جنسی دفاع نمودند و این برای من جالب است زمانی که آقای نراقی از آقای کوبی حمایت می کنند آقای کروبی از تمامی آنها تشکر می کند و آنهارا به خاطر عقایدشان نمی کوبد و یا نفی کند براستی به این نتیجه رسیدم برای آقای کروبی ایرانی بودن مهم است نه دین و مسلک و عقیده . متن آقای نراقی را حتما تا به حال خوانده اید در غیر اینصورت آرس ایملیتان را برایم بفرستید تا برایتان ارسال کنم
سلام ممنون که به ما سر زدی وبلاگ عجیبی داری فکر می کنم مطالعت بالا باشه اگه می خوای با هم تبادل لینک کنیم خبرشو به من بده
به نظر من اینكه آدم چگونه یك فرد را همجنسگرا بداند از فردی به فردی دیگر متفاوت است. من برخلاف شما همجنسگراهای واقعی را آنهائی نمی دانم كه به طور 100% به همجنس خود گرایش دارند. چون گرایش 100% به همجنس از نظر من وجود ندارد. همانطور كه خودتان نوشته اید در بدن هرانسانی هورمونهای هردوجنس وجود دارد. پس در همهء همجنسگراها هم بالاخره درصد كمی گرایش به جنس مخالف وجود دارد. منظور من فقط گرایش جنسی نیست. منظورم یك گرایش كلی است كه می تونه جنسی، عاطفی یا هردو باشه.
من خودم شخصاً انسانهائیكه از 60% به بالا به همجنس خود گرایش دارند را همجنسگراهای واقعی می دانم. برای من انسانی كه 60% به همجنس خودش گرایش داره همانقدر همجنسگراست كه انسان 95%.
من انسان 60%ی را دوجنسگرا نمی دانم. برای من چنین انسانی از برقراری ارتباط جنسی با جنس مخالف خود لذت چندانی نمی برد و در هر صورت ارتباط با همجنس را به ارتباط با جنس مخالف خود ترجیح می دهد.
از نظر عاطفی هم من فكر می كنم یك همجنسگرا چنانچه یك انسان عاطفی و حساس باشه می تونه جنس مخالف خودش را همانقدر دوست داشته باشه كه همجنس خودش را. از طرفی یك همجنسگرا اگر از همجنس خودش آسیب دیده باشه می تونه برخلاف میل درونی اش از همجنسان خودش متنفر باشه و دائم با آنها مشكل داشته باشه و یا یك همجنسگرا اگر كسی باشه كه خلأ روحی زیادی داشته باشه مجذوب هركسی می شود، حتی انسانی از جنس مخالف خود. چون به خاطر گرایش واقعیش نیست كه جذب افراد می شود بلكه به خاطر خلأهای روحیشه. و همینطور یك دگرجنسگرا هم همینطور. اگر وبلاگ من را خوانده باشید در ماجراهای ستایش به این موضوع اشاره كرده بودم كه دخترهای دگرجنسگرای باشگاهی كه می رفتم به خاطر حس خود كم بینی ای كه داشتند و به خاطر خلأهای روحیشون همه دلشون می خواست من عاشق آنها باشم. این تمایل آنها به خاطر گرایش آنها نبود، بلكه به خاطر خلأهای روحی آنها بود.
و اما وجود حالت سردرگمی در یك انسان دلیل بر این نمی شود كه او یك همجنسگرا یا دگرجنسگرای واقعی نباشد. عوامل مختلفی به غیر از گرایش جنسی می توانند موجب این سردرگمی در شخص بشوند. از جمله ترس از همجنسگرا بودن یا اعتماد نداشتن به خود.
من فكر می كنم كلاً ساكنان اروپا و آمریكا خیلی راحت تر از ایرانیها با مسئلهء همجنسگرائی كنار می آیند و اینقدر تو فكر این نیستند كه كی همجنسگرای واقعی است و كی نیست. این را من توی ساكنین داخل ایران می بینم كه دائم مشغول اندازه گیری میزان واقعی بودن گرایش جنسی اطرافیانشان هستند.
اگر مجلهء ماها را خوانده باشید می بینید كه آقای گی یونان می گوید من با زنان بسیاری سكس داشته ام اما خودم را یك گی می دانم. و اگر سریال كوئیر از فالك را دیده باشید می بینید كه برایان كه یك گی تمام عیار است چقدر نسبت به دوست دختر لزبینش احساس محبت دارد. هنگامیكه او زایمان كرده روی تخت مثل یك همسر واقعی كنار او دراز می كشد و لبهای او را می بوسد. در طول سریال هم همیشه لبهای دوست دختر و مادر فرزندش را می بوسد و در جائی دیگر هم دوست دخترش ماجرای عشقبازی دوران دانشجوئیشان با هم را به یاد او می آورد. و در قسمتی دیگر از سریال هم می بینیم كه جاستین با برقراری ارتباط جنسی با دوست دخترش به او كمك می كند تا از حالت بكارت خارج شود. دوست دخترش به او پیشنهاد سكس می دهد و او به راحتی می پذیرد.
از طرف كسری بختياری
دیگه واقعا موضوعی نبود تا به این چرندیات نپردازید خیلی بیکارید.
هیچ مطلب علمی و ثابت شده ای ننوشته اید من احساس میکنم شما وهمه کسایی که ازتو ن حمایت میکنن مریضید و بیچاره افرادی رو که این احساسات رو دارن به بازی گرفته
بعضی ها هستند که توی مرداب گیر کردن هرچقدر دست وپا میزنن بیشتر فرو میرن
لطفاسعی نکنین کسی رو اذیت کنید
ارسال یک نظر